خاطرات محمدرضا حافظ‌نیا ۹. به کوشش: حمید قزوینی. انتشارات‌سوره‌مهر

به نقل از هفته نامه الکترونیکی تاریخ شفاهی. هدفم این نبود که مثلا فرماندة لشکر را بزنم، من می‌خواستم این اقدام صدا کند تا هم مردم ایران دلگرم شوند وهم رژیم و شاه بترسد و نتواند به ارتش اعتماد کند و رژیم هم نتواند آن را مخفی نماید و مثل بمب در ایران صدا کند. بنابراین ترور فرماندة لشکر بهانه بود نه هدف. حتی دنیا و رژیم هم نتواند بر آن سرپوش بگذارد. از سویی می‌خواستم مردم ایران دلگرم بشوند. در واقع وقتی هشت‌تا ده‌هزار انسان به عنوان سرباز و افسر و فرمانده در میدان بزرگ صبحگاه حاضر باشند و از اینها تعدادی هم وظیفه باشند دیگر نمی‌توانستند حادثه اتفاق افتاده را مخفی کنند. من می‌خواستم میدان را تبدیل کنم به صحنه جنگ و نبرد و آن دو خشاب را در واقع به‌خاطر همین برداشتم. به‌هر‌حال با روحیة شاد به‌خاطر نزدیک شدن به لحظه اجرای عملیات، مختصری غذای سحری خوردم و آماده شدم. بعد از اذان، نمازم را خواندم و آخرین مناجاتها و راز و نیازها را باخدا کردم و از او کمک خواستم. ...
  • گزارش تخلف

زندگی نامه علی باقرزاده. 🔴به نقل از مرکز مفاخر دانشگاه فردوسی

آقای حاج علی باقرزاده در ۱۱ تیر ماه سال ۱۳۰۸ در مشهد متولد شدند. پدربزرگ ایشان تاجر بوده و پدرشان در جوانی همراه با پدربزرگشان برای کار و تلاش از یزد به روسیه تزاری مهاجرت کرده بودند. پس از انقلاب کبیر شوروی پدرشان به ایران مراجعت کرده و در مشهد سکنی گزیدند. ایشان تنها پسر خانواده بودند و بخاطر بیماری پدر مجبور بودند بار زندگی را به دوش بکشند. پس از فوت پدر با وجود علاقه زیادشان به تحصیل مجبور شدند برای اداره خانواده ترک تحصیل کرده و در همان حجره پدر به کار تجارت چای بپردازند. ایشان برای اینکه از علاقه خود دور نشوند، در مواقع تعطیلی تجارتخانه و یا شب‌ها مدتی را صرف تعلیم زبان انگلیسی در کلاس‌های ایران و انگلیس و مدتی نیز برای آموختن زبان عربی به مهدیه حاجی عابد زاده می‌رفتند. ایشان همواره به فکر فرزندان خوب با تحصیلات عالیه بودند، رویای جهان گردی و خدمت به مردم را همیشه در سر داشتند و با آباد سازی زمین ارثی پدری توانستند به همه آنها دست یابند. در همان زمان پیشنهادات مختلفی برای اداره امور به ایشان می‌شد که در شرایط نابسامان آن زمان که تمامی سرمایه گذاران در حال فرار بودند، کار بسیار دش ...
  • گزارش تخلف

خاطرات محمدرضا حافظ‌نیا ۸. به کوشش: حمید قزوینی. انتشارات‌سوره‌مهر

به نقل از هفته نامه الکترونیکی تاریخ شفاهی. گفت: «نه، نه من اصلا نمی‌خوابم من استراحت نمی‌کنم.» مرحلة‌ اول مذاکرات با این سرباز به نتیجه‌ای نرسید. همه خوابیده بودند، خلوت و سکوت خوبی بر محیط آسایشگاه و گروهان و اتاق افسرنگهبان حاکم بود. من برگشتم به اتاق و مجددا به فکر رفتم که چکار کنم. مدتی گذشت مجددا رفتم سراغش، دیدم چاره‌ای ندارم. بالاخره هر جوری هست باید امشب به فشنگ دسترسی پیدا کنم، چون کارم در گرو همین بود. می‌خواستم به جایگاه صبحگاه پادگان حمله کنم. البته شنیده بودم که فرماندة لشکر در تهران است، گفتم حداقل جانشینش را می‌زنم که بالاترین مقام پادگان است. بالاخره سرباز بعد از اصرار زیاد قبول کرد که برود و بخوابد. ...
  • گزارش تخلف

دکتر اسکندری فاروجی. 🍃🍃🍃🍃🍃🍃

شکستن کله قند) بعد از این جریانات وقتی تعیین میشد و یک شب بزرگان خانواده پسر برای تعیین مبلغ مهریه و سایر شرایط به خانه دختر میرفتند. در خانه عروس خانم بعد از گفتگوهای زیاد درباره مهرریه و صحبت‌های حواشی با تثبیت قول و قرار‌ها با صلوات و کف زدن به گفتگو‌ها پایان میدهند و برسم محلی، کله قندی را که خانواده پسر بهمراه خود آورده‌اند از طرف یکی از نزدیکان داماد می‌شکند. البته این شستن تابع تشریفات خاصی است و با تفریح و بگو و بخند زیادی همراه میباشد. این قند کله‌ای کا با طرز زیبایی تزیین شده است باچکش قند شکنی که آنهم تزئین شده است کله قند از قند با یک ضربه محکم جدا میشود و با گرفتن انعام به مادر دختر تحویل داده میشود که بعد در مراسم عقد روی پارچه سفیدی که توسط دونفر روی عروس خانم گرفته میشود ساییده می‌شود. نظرات پیرامون شکستن کله قند در عروسی. ...
  • گزارش تخلف

خاطرات محمدرضا حافظ‌نیا ۷. به کوشش: حمید قزوینی. انتشارات‌سوره‌مهر

به نقل از هفته نامه الکترونیکی تاریخ شفاهی. من درست در مجاورت جایگاه این میدان بزرگ قرار داشت. از جهت موقعیت، شرایط مناسب به نظر می‌رسید ولی فقدان مهمات و چگونگی اجرای عملیات مشکل اصلی بود. برگشتم به محل دفتر گروهان که خیلی هم از محوطه دور نبود. افطار کردم. در این فکر بودم که برای تهیة مهمات و انتقال آن به تانک موردنظرم چکار کنم؟. یک کامیون ریو هم پر از مهمات کنار در گروهانی که آماده‌باش بود توقف کرده بود تا اگر یک موقع لازم شد از آن در داخل شهر استفاده شود. البته اگر حادثه‌ای پیش می‌آمد من اختیار نداشتم که گروهان آماده‌باش را سوار تانکها کنم و وارد شهر شویم، یعنی بایستی به‌عنوان افسر نگهبان از طریق تلفن به فرماندهان گروهانها و فرماندة گردان اطلاع می‌دادم تا سریع بیایند و بعد با حضور آنها تانکها آماده و به شهر اعزام شوند. من یک افسرنگهبان بودم و اجازه نداشتم مهمات را بردارم، ولی مهمات کاملا آماده در داخل یک «ریو» قرار داشت. ...
  • گزارش تخلف

خاطرات محمدرضا حافظ‌نیا ۶. به کوشش: حمید قزوینی. انتشارات‌سوره‌مهر

به نقل از هفته نامه الکترونیکی تاریخ شفاهی. به کنار مسجد که رسیدم دیدم شلوغ است. در آن ساعت از روز کمی غیرطبیعی به نظر می‌رسید. از دوچرخه پیاده شدم و از کسانی که مقابل مسجد بودند پرسیدم چه خبر است؟ گفتند آقای موسوی خراسانی سخنرانی داشته است و بعد از آن مردم تجمع کرده‌اند. مشخص بود که شهر آبستن حوادثی است که به نیروهای نظامی آماده‌باش داده‌اند. لحظاتی بعد از کنار مسجدالرضا (ع) گذشتم و مسیر خانه‌ را در پیش گرفتم؛ وقتی به خانه رسیدم دوچرخه را گذاشتم و آماده عزیمت به پادگان شدم. ساعت ۴ به پادگان رسیدم و از بوت ۷۷ وارد شدم. بلافاصله پس از معرفی، گفتند امشب شما افسر نگهبان و‌ آماده‌باش هستید. ...
  • گزارش تخلف

خاطرات محمدرضا حافظ‌نیا ۵. به کوشش: حمید قزوینی. انتشارات‌سوره‌مهر

به نقل از هفته نامه الکترونیکی تاریخ شفاهی. معمول همه آماده‌ شدیم و به منطقة اجرای مانور رفتیم. این مانور در حدود یک هفته تا ده روز طول کشید. یادم هست چون مصادف بود با ماه مبارک رمضان و باید روزه می‌گرفتیم با تعدادی از افراد مذهبی اعم از سرباز، درجه‌دار، افسر وظیفه و کادر وعده‌های غذایی سحر و افطار را با هم صرف می‌کردیم. در این اردو برخی نیروهای کادر ارتش مانند جناب سروان طاهری فرمانده گروهان سوم تانک و جناب سروان منافی فرمانده دستة دیگر تانک که مذهبی بودند، نیز در روزه‌داری و افطار سهیم می‌شدند. الحمدلله در چنین حال و هوایی توانستیم ضمن رعایت حدود شرعی اعمال ماه رمضان را به‌خوبی انجام دهیم. در آن روزها یکی از افسرهای وظیفه گردان مرتب پیش من می‌آمد و مطالبی را مطرح می‌کرد. من چون در آغاز کار بودم و او را نمی‌شناختم اعتمادی به او نکردم. بعدها (بعد از انقلاب) متوجه شدم که ظاهرا وی ساواکی بوده است و به دلیل شکی که داشته آمده بود تا از من حرف بکشد که خوشبختانه به‌خیر گذشت و من چیزی با او در میان نگذاشتم. ...
  • گزارش تخلف

سه آذر اهورایی. دکتر علی شریعتی

دست نوشته‌ی دکتر علی شریعتی به مناسبت بزرگداشت ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲ و شهادت سه تن از دانشجویان دانشکده‌ی فنی دانشگاه تهران:. «اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همان‌جایی که بیست و دو سال پیش، «آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیکسون» قربانی کردند!. سه یار دبستانی که هنوز مدرسه را ترک نگفته‌اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته‌اند، نخواستند - همچون دیگران - کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر که را می‌آید، بیاموزند، هرکه را می‌رود، سفارش کنند. آن‌ها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» ند.. این «سه قطره خون» که بر چهره‌ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. کاشکی می‌توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاکستر شده‌ام بپوشانم، تا در این سموم که میوزد، نفسرند!. اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم. تاریخ شفاهی. ...
  • گزارش تخلف

خاطرات محمدرضا حافظ‌نیا ۴. به کوشش: حمید قزوینی. انتشارات‌سوره‌مهر

به نقل از هفته نامه الکترونیکی تاریخ شفاهی. پادگان این بود که سالی یک‌بار لشکر ۷۷ خراسان با حضور همه فرماندهان ارشد لشکر، در تربت‌جام مانور داشت و چون در هنگام مانور هم فشنگ مشقی و هم فشنگ جنگی، در اختیار نیروها می‌گذاشتند، مشکل تهیه مهمات حل می‌شد و می‌توانستم حادثه‌ای را خلق کنم که بازتاب زیادی در سطح جامعه داشته باشد. راهکار داخل پادگان هم این بود که درصورت عدم دسترسی به مهمات و یا ناتوانی در اجرای یک عملیات مهم، اقدام به آتش زدن بخشی از پادگان مشهد کنم. برای این کار هم به فکر مخزن سوخت لشکر ۷۷ و آمادگاه آن بودم. لذا بررسی جوانب مختلف هر دو طرح را آغاز کردم. در این دو طرح چند هدف را تعقیب می‌کردم: اول اینکه به رژیم اعلام کنم ارتش دیگر قابل اعتماد نیست و نمی‌توان به آن امیدوار بود. و همین موضوع موجب می‌شد که رژیم در استفاده از ارتش علیه مردم جانب احتیاط را در پیش گیرد. واقع مطلب این بود که شاه امید زیادی به ارتش داشت و اساسا نقطه اتکایش ارتش بود. دوم اینکه هر حادثه‌ای که در داخل پادگان و در بین نیروهای نظامی روی می‌داد پیام امیدبخشی به مردم بود که آنها راهشان را با قوت ادامه دهند و ب ...
  • گزارش تخلف