این‌جا تلاش‌های ادبی‌ام (شامل داستان‌ کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگراف‌های منتخبِ کتاب‌هایی که می‌خوانم) را به اشتراک می‌گذارم. گاهی هم موسیقی‌ای که به دلم می‌نشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چه‌اندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh


#پاراگرافهنرمند تنها سطحِ آب یا آینه نیست [که فقط تصاویر را بازتاب دهد]... گرچه هنر گاهی چون سطح آب

هنرمند تنها سطح آب یا آینه نیست [که فقط تصاویر را بازتاب دهد] … گرچه هنر گاهی چون سطح آب خوش‌آیند می‌نماید و گاه چون آینه دروغ می‌گوید، ولی هنرمند چیزی بیشتر از آب و آینه است، چون تنها ظاهر آدمی را نشان نمی‌دهد، بلکه نهاد و درون او را می‌نماید. [پس اگر می‌خواهی هنرمند شوی] به آن‌چه تو را می‌گویند بسنده نکن، و فقط به دیدگان بینای خودت اعتماد کن …. از کتاب. ...
  • گزارش تخلف

《ثروتمند آن نیست که زر و سیم دارد، ثروتمند اوست که قناعت می‌کند!

》مادرم با این کلمات سعی در تربیت من داشت، اما هم‌زمان، چشمان فرسوده و بی‌نورش از دیدن پارچه‌های رنگین و گران‌بهایی که چون پر سبک و چون آه لطیف بودند، برق می‌زد. دست‌های پینه‌بسته‌اش که پوست آن سوخته و قهوه‌ای رنگ شده بود، با احساس و ظرافت زیورآلات را لمس می‌کرد … …از کتاب. ...
  • گزارش تخلف

حقیقت به‌سان تیغ برا است، زخمی است شکافته و التیام‌ناپذیر در نهاد آدمی

تیزابی است که قلب را می‌خورد. از این رو است که آدم در ایام جوانی و نیرومندی از حقیقت می‌گریزد. به عشرتکده‌ها پناه می‌برد، با کار کردن، با سفر، با قدرت و سازندگی، به خودش آرامش می‌بخشد. اما روزی فرا می‌رسد که حقیقت مانند شمشیر وجودش را می‌دراند، و اینجاست که دیگر نمی‌تواند نه از اندیشه‌ها و نه از دستانش برای خود شادی بیافریند. خویشتن را تنها احساس می‌کند، تنها در میان جمع، و خدایان او را در این تنهایی یاری نمی‌رسانند …. از کتاب. ...
  • گزارش تخلف

عرض سلام و ادب خدمت همراهان عزیز

از امروز قصد دارم رمان تاریخی، مهیج، و جذاب «سینوحه» اثر جاودانه‌ی «میکا والتاری» را بازخوانی کنم. نسخه‌ای که دارم، برگردان «دکتر احمد بهپور»، و چاپ سال ۱۳۷۰ در «نشر جویا» است. این نسخه سومین برگردان به فارسی می‌باشد، و در عرض یک سال پس از انتشار به چاپ سوم رسیده است. آن هم با شمارگان بالای ۱۵۰۰۰ نسخه، برای کتابی تقریبا هفتصد صفحه‌ای و فونتی بسیار ریز (خداوند به چشمان ضعیف من رحم کند). امیدوارم بتوانم پاراگراف‌های برگزیده این کتاب را تایپ کرده و تقدیم شما خوبان کنم. برای شروع، و آشنایی با نثر کتاب، پاراگراف اول را تایپ می‌کنم:. این سرگذشت را نه به قصد ستایش خدایان کمت می‌نویسم و نه به نیت تقدیس فراعنه، چرا که از خدایان در رنجم و از فراعنه به جان آمده‌ام. این سرگذشت را برای دل خویش می‌نویسم، نه از بیم و برای خوشامد خدایان و شاهان، و نه به امید آینده … …همراهی شما، بهترین هدیه است. 🙏🌻 ...
  • گزارش تخلف

گاهی وقت‌ها از خودم می‌پرسم من برای کارکردن زندگی می‌کنم یا کار به من فرصت زندگی می‌دهد؟

تازه کدام زندگی؟. کار یکنواخت. حقوق ناچیز. تنهایی. یولاند. هزاران یولاند در دنیا هست. زیبا و بلوند و کمابیش ابله. یکی‌شان را انتخاب می‌کنیم و با او سر می‌کنیم. اما یولاندها تنهایی را پر نمی‌کنند ….
  • گزارش تخلف

نیاز.. هوا را با تمام حجم ریه‌ به داخل کشیدم. نفس را ثانیه‌ای نگه داشتم و سپس:

_دوستت دارم …. فوری جواب داد:. _دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم …. چشم‌ها را بستم. لبخند زدم. کف دست‌ها را ضربدری روی پهلوها گذاشتم و آرام، بالا و پایین بردم. چه لذتی داشت شنیدن مداوم این کلمه‌ی جادویی. بیهوده این همه سال آن را به قلب‌های سنگی گفته و پاسخی نشنیده بودم، به‌جز گاهی یک «خیلی ممنون.». باد می‌آمد. ...
  • گزارش تخلف

#پاراگرافبرای زندگیِ آینده‌ هیچ‌ چیزی بالاتر و قوی‌تر و سالم‌تر و خوب‌تر از خاطره‌ی خوب نیست، به‌خص

برای زندگی آینده‌ هیچ‌ چیزی بالاتر و قوی‌تر و سالم‌تر و خوب‌تر از خاطره‌ی خوب نیست، به‌خصوص خاطره‌ی دوران کودکی، و خاطره‌ی خانه. دیگران درباره‌ی تربیت حرف‌ و حدیث‌های بسیاری به شما می‌گویند، اما خاطره‌ای خوب و مقدس که از دوران کودکی مانده باشد، بهترین تربیت است. اگر کسی تعداد بسیاری از چنان خاطراتی را در ذهن داشته باشد، تا پایان عمر در امان خواهد بود، و اگر کسی جز یک خاطره‌ی خوب در ذهن نداشته باشد، حتی آن هم گاهی مایه‌ی نجاتش می‌شود …. از رمان. ...
  • گزارش تخلف

آقایان هیئت منصفه، پدر چیست؟ پدر واقعی؟!

معنای این کلمه‌ی بزرگ چیست؟ … آدم باید کلمات را صادقانه به‌کار بگیرد، دوست داشتن پدری نالایق عبث و محال است … پدر آن نیست که بچه‌ای را به‌وجود می‌آورد، بلکه کسی است که بچه را به‌وجود می‌آورد و در کنار آن، وظیفه‌اش را انجام می‌دهد … فرزندانمان هنگامی که بزرگ شده و شروع به تعقل می‌کنند، وقتی به صورت قراردادی به آن‌ها گفته می‌شود: «او به‌وجودت آورد و تو از گوشت و خون او هستی، پس موظفی دوستش داشته باشی.» بی‌اراده از خود می‌پرسند: «اما آیا وقتی به‌وجودم آورد، دوستم می‌داشت؟ آیا به‌خاطر من بود که به‌وجودم آورد؟ در آن لحظه، در آن لحظه‌ی شهوت، مرا نمی‌شناخت، حتی از جنسیت‌ام هم خبر نداشت … چرا موظف به دوست داشتنش باشم، آن هم وقتی که تنها مرا به‌وجود آورد و پس از آن دیگر تیمارم را نداشته است؟! …از رمان. ...
  • گزارش تخلف

وقتی شروع کردم به نوشتن در فضای مجازی، هرگز گمان نمی‌کردم به لطف کلمات، دوستانی تا این اندازه حقیقی پیدا کنم

مگر یک نویسنده چه آرزویی دارد بالاتر از این‌ که ببیند کلماتش رفته‌اند و به دل‌های مهربان، دل‌های شکسته، دل‌های گرم از محبت، نشسته‌اند. و بعد آن کلمات در کمال زیبایی، زنده و مجسم، به سوی نویسنده بازگشته‌اند؟!. دوست خوبم کلمات ناقابل مرا زنده کرد و به رقص درآورد، و این برایم بسیار قابل احترام است. همچنین همراهی پر از لطف شما را تا همیشه قدردانم …دوست کوچک‌تان محسن سرخوش. ...
  • گزارش تخلف

زمانستان.. از ابرها نه، باران از چنارها می‌بارد

صدای قارقار می‌آید. قارقار دسته‌جمعی هزاران کلاغ. پرهای کلاغ هست، پرهای آدم هم هست. بارانی بی‌وقفه از پر و لباس‌ می‌بارد از بلندای درخت‌ها. گویی آدم‌ها روح برگ‌ها بودند و حالا که خزان زده به زندگی‌شان، کوچیده‌اند به دیاری دیگر و پوست‌شان، پرهای‌شان، برگ‌های زردشان، لباس‌های رنگ‌به‌رنگ‌شان، دارد از درخت‌ها می‌بارد در محوطه‌ی خاکستری آسایشگاه. بولیز‌ها، پالتوها، شلوارها، شال‌گردن و دست‌کش و کلاه‌ها، حتی لباس‌های زیر، با هر بادی از درخت کنده می‌شوند و رقص‌کنان به سمت کف سنگی سقوط می‌کنند. رقص ناشاد انتهای نمایش. رقص دل‌گیر مرگ. رقص پوچ زمان. ...
  • گزارش تخلف