این‌جا تلاش‌های ادبی‌ام (شامل داستان‌ کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگراف‌های منتخبِ کتاب‌هایی که می‌خوانم) را به اشتراک می‌گذارم. گاهی هم موسیقی‌ای که به دلم می‌نشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چه‌اندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh


غیظ.. دلش می‌خواست توی صورت صاحب‌کارش تف بیندازد

دوست داشت به چشمانش نگاه کند و وقتی دارد دهان بوگندویش را نزدیک می‌آورد، تف بیندازد بین چشمانش. چشمان هیزی که همیشه در پی او بودند و دنبال بهانه می‌گشتند. چشمانی که نمی‌دیدند او چه‌طور میزها را دستمال می‌کشد، کف رستوران را تی می‌زند، سفارش‌ها را می‌گیرد، غذاها را می‌برد، ظرف‌ها را جمع می‌کند و می‌شوید، و خلاصه با نصف حقوق یک مرد، اندازه‌ی دو ‌نفر برایش خر‌حمالی می‌کند. اگر به خاطر بچه‌اش نبود، دقیقه‌ای آن‌جا نمی‌ماند. اما مجبور بود خودش را پوست‌کلفت نشان دهد، و نگاه‌ها و نیش‌ها را تحمل کند. در عمرش هر بلایی را پذیرفته بود، به‌جز پیشنهاد امروز صاحب رستوران. البته از همان اول می‌دانست روزی کار به این‌جا خواهد کشید. در بیشتر جاهایی که قبلا کار کرده بود، تجربه‌اش را داشت. با خودش می‌گفت «اگر می‌خواستم تن به این نکبت بدهم کنار خیابان می‌ایستادم، نه این‌که بیایم مثل سگ جان بکنم.». ...
  • گزارش تخلف

تنهایی پروانه …مادر و پدر هرچه می‌خواهند بگویند. اما من همیشه دوستش داشته‌ام و دارم

‌عمری باهم بزرگ شدیم. دایی پرویز مهربان و خوش‌برخورد است، و همیشه لبخندی بر چهره‌ی زیبایش نشسته. حتی به آن‌هایی که اذیتش می‌کنند، و به‌خاطر تن صدا و طرز رفتارش مسخره‌اش می‌کنند هم با روی خوش جواب می‌دهد. وقتی ننه‌جون و آقابزرگ توی جا افتاده بودند، فقط او بود که مثل پروانه دورشان می‌گشت. می‌بردشان حمام … زیرشان لگن می‌گذاشت … پخت‌وپز می‌کرد … خرید می‌رفت … خانه را تمیز می‌کرد …. بچه که بودیم، دایی‌ها و خاله‌ها جلو روی خود دایی پرویز به آقا‌بزرگ و ننه‌جون سرکوفت می‌زدند که: «سر پیری بچه می‌خواستین چیکار این نکبت رو انداختین تو دامن ما؟!». دایی پرویز هم سرش را پایین می‌انداخت و گونه‌هایش سرخ می‌شد. گاهی می‌دیدم گوشه‌ای کز کرده و بی‌صدا گریه می‌کند. اما مرا که می‌دید، باز لبخند می‌نشست کنج لب‌هایش. ...
  • گزارش تخلف

نقطه.. غروب یک روز تعطیل است

در پارکی کوچک، بچه‌ها با قیل‌وقال بازی می‌کنند. وسایل بازی شامل الاکلنگ‌، دو تاب، و یک سرسره است که در محوطه‌ای چفت هم قرار دارند. پدرها و مادرها روی نیمکت‌ها نشسته‌اند، گپ می‌زدند و زیرچشمی بچه‌هاشان را می‌پایند. بچه‌ها دنبال هم می‌دوند، برعکس از سرسره بالا می‌روند، و سر این‌که نوبت تاب‌خوردن کدام‌شان است بحث و دعوا می‌کنند. چند تا از مادرها بین بچه‌ها ایستاده‌اند و مراقب هستند آن‌ها بلایی سر خودشان یا بچه‌های دیگر نیاورند. ناگهان صدای جیغ دختربچه‌ای بلند می‌شود. صدا از کنار پله‌های سرسره می‌آید. همه به آن سمت نگاه می‌کنند. هیکل بزرگ و نخراشیده‌ای، تلو‌تلوخوران سعی می‌کند خودش را از پله‌های سرسره بالا بکشد. ...
  • گزارش تخلف

جنس.. وقتی فهمیدم همسرم معتاد شده، اولین راهی که به فکرم رسید جدایی بود

دست بچه‌ها را گرفتم و بردم خانه‌ی مادرم. شاید زیادی رمانتیک و حتی احمق به نظر بیایم، ولی هنوز یک‌روز نگذشته بود که دلم برایش تنگ شد. دیدم با وجود گندی که زده، باز چه‌قدر دوستش دارم. تصمیم گرفتم برگردم و کمکش کنم. هر کاری از دستم برمی‌آمد انجام دادم؛ به دست‌وپایش افتادم، به جان بچه‌ها قسمش دادم، گریه کردم، تهدید کردم، و …. قول داد تمام تلاشش را بکند. اوایل شرایط سخت بود. کارمان به جایی رسید که من سر کار می‌رفتم و وقتی برمی‌گشتم، می‌دیدم چیزی از وسایل خانه کم شده است. اما حالا اوضاع فرق کرده و او با کمک مشاور و دارو توانسته تا اندازه‌‌ی زیادی به زندگی عادی برگردد. ...
  • گزارش تخلف

‌های_روزمره.. بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم اگر دختر به دنیا می‌آمدم، با چه‌جور پسری ازدواج می‌کردم؟!

گمانم اگر دختر بودم با پسری ازدواج می‌کردم که بتواند وقتی با من حرف می‌زند به صورتم نگاه کند. پسری که گاه‌گاهی متوجه شوم محو نگاه‌کردنم شده و وقتی نگاهش را غافلگیر می‌کنم، رویش را نگرداند. می‌دانید، اگر قرار بود در زندگی دیگری دختر باشم، همین یک‌چیز را از دنیای مردانه‌ی امروزم به یاد می‌سپارم که «همه‌ی مردها کم یا زیاد بلد هستند پول دربیاورند، اما فقط عده‌ی بسیار کمی از آن‌ها قادرند در چشم‌های زنی که بهشان خیره شده نگاه کنند و از صمیم قلب بگویند «دوستت دارم»». شما را نمی‌دانم، ولی من اگر دختر بودم با هر مرد دیگری به‌جز این، زود زود گرفتار ملال می‌شدم …. ...
  • گزارش تخلف

کی تمام می‌شود؟!. چه‌قدر باید بخارانم این زخم قدیمی را؟. گله از درد ندارم،

تنها یادگاری‌ست که از تو مانده. اما …. دیشب ناخن‌هایم به استخوان ساییدند. می‌دانی …. استخوان‌ را نمی‌شود خاراند،. نمی‌فهمد. درد نمی‌گیرد …. کی تمام می‌شود؟!. چه‌قدر باید به جای خالی‌ات فکر کنم؟
  • گزارش تخلف

هیچ چیز خنده‌داری در طبیعت نیست، هرچند که به چشم آدم متعصب خنده‌دار بنماید

اگر سگ‌ها می‌توانستند تعقل کنند و رفتار ما را بررسی کنند، در روابط اجتماعی آدم‌ها حتما چیزهایی می‌یافتند که به همان اندازه که ما رفتار سگ‌ها را مسخره می‌بینیم خنده‌دار بود. در حقیقت بسیار بیش‌تر. این را تکرار می‌کنم، چون به‌نظر من حماقت در میان ما آدم‌ها بسیار بیش‌تر است …. از رمان. ...
  • گزارش تخلف

رنگ سال.. پیراهن جدیدم را خیلی دوست دارم

اسپرت است با چهارخانه‌هایی از رنگ‌های شاد شاد، در زمینه‌ای روشن. آستین‌اش را می‌شود تا زد و با یک بند قشنگ چرمی، روی بازو بست. وقتی آن را می‌پوشم و توی خیابان راه می‌روم، احساس خوبی دارم. سینه‌ام را جلو می‌دهم و خودم را توی شیشه‌ی مغازه‌ها و در خانه‌ها نگاه می‌کنم. مثل این است که آدم دیگری را می‌بینم؛ آدمی خوشحال و سرزنده. پیراهن جدید، هدیه‌ی دوست‌دخترم است. من هم برای او شالی فیروزه‌ای با گل‌های ریز رنگارنگ خریده‌ام که خیلی به چشم‌های آبی و موهای بورش می‌آید. امشب اتفاقی دوست‌دخترم را توی رستوران دیدم. مقنعه‌ی مشکی سرش بود و کنار شوهر و بچه‌هایش داشت بی‌صدا شام می‌خورد. ...
  • گزارش تخلف

جای شما خالی، دیشب شام رو در معیت بانو جنیفر لوپز صرف کردم

منتظر بودیم گارسون غذا رو بیاره، که از سر هم‌دردی گفتم: «جنی! هیچ خبر داری تازگی‌ها یک دختر هفده‌ساله رو تو کشور من به‌خاطر رقصیدنش بازداشت کردن و ممکنه به چند سال زندان محکوم بشه؟!». خانم لوپز که دوغ آبعلی گازدار یکهو جست تو گلوش، بعد از چند تا سرفه و درحالی که سعی می‌کرد جلوی بادگلو زدنش رو بگیره گفت: «واااوووو! ندونستیانتو شمایانو د‌چانا نو کومپرنده فراگالتادور! ال‌آمور …» یعنی که «واااوووو! نمی‌دونستم شما همچین کشور با فرهنگ و متمدنی دارید! عاشقش شدم …». من که یک‌جورایی به تیریج‌قبای ایرونی بودنم برخورده بود گفتم: «ببین جنی! درسته این حرف مسخره است، ولی سعی کن به ما نخندی و اهانت نکنی. ...
  • گزارش تخلف

…صدای شکستن یک زن، شبیه صدای افتادن گلدان کریستال است روی سرامیک‌

مرد‌ها اما با تیلیک کوتاه و خفه‌ای می‌شکنند؛ مثل وقتی آب جوش می‌ریزی توی یک لیوان سرد. در دنیا فقط یک چیز از زن بودن سخت‌تر است؛ مرد درست بودن. مرد درست نرم است و باید سخت دیده شود، ظریف است و باید قوی دیده ‌شود. اگر رود است باید دریا، اگر کلوخ است باید کوه دیده شود. اگر خرد شده باشد باید سرپا دیده شود. اگر گریه می‌کند باید خندان، اگر بی‌پول است باید پولدار، و حتی اگر مرده است باید زنده دیده شود …. ...
  • گزارش تخلف

شعر «جریمه». از کتاب «بهشت بی‌امکانات». سروده …می‌گن برادرای اهل ایمان

برای اصلاح امور نسوان. نشستن و حسابی طرح دادن. حدود منکراتو شرح دادن. یه طرح خوب و فوق‌العاده جامع. قابل استفاده در مجامع. برادرا فکرای بکری کردن. که خواهرا ولنگوباز نگردن. برای آرایش صورت زن. کلی جریمه در نظر گرفتن. ...
  • گزارش تخلف

راه ‌حل.. مادر من اولین قربانی بود. بعد از مادر، ننه‌فخری این بلا را سر چندنفر دیگر هم آورد

اما حالا در تمام خانه‌های فامیل ما، یک تخته‌سفید با ماژیک مخصوصش پیدا می‌شود. اوایل که سمعک هم گوش‌های ننه‌فخری را جواب کرده بود، به خانه‌ی هرکدام از بچه‌ها و همسایه‌ها که می‌رفت، مجبور بودند حرف‌هاشان را روی کاغذ بنویسند. ننه‌فخری می‌خواند و با صدای بلند در بحث‌ها شرکت می‌کرد. ‌شبی ننه‌فخری‌ مهمان ما بود. صحبت از عروس تک‌پسر عمه‌ام شد. مادر که دل خوشی از عمه نداشت و پیش خودش مرا عروس آن‌ها فرض کرده بود، تا توانست از بینی گشاد و لبهای باریک و قد دیلاق و صدای تودماغی‌ عروس خانم نوشت. آخرش هم با «خلایق هرچه لایق» و «آب در کوزه و ما تشنه‌لبان می‌گردیم» خودش را راحت کرد. ننه‌فخری‌ هم دادکشان حرف‌های مادر را تأیید می‌کرد و قربان‌صدقه‌ی من می‌رفت. خلاصه مادر سبک شد و ننه‌فخری‌ رفت. ...
  • گزارش تخلف