روایت ناهید دایی‌جواد از غروب کوهستانش.. سال ۱۳۳۹ به‌تازگی دیپلم گرفته بودم

آن دوره جهانبخش پازوکی با رادیو اصفهان همکاری می‌کرد تا این‌که هوشمند عقیلی و جهانبخش پازوکی در اصفهان کنسرتی را برگزار کردند و من در بخشی از آن مراسم، قطعه‌ی «بردی از یادم» بانو دلکش را به همراه نوازندگی جهانبخش پازوکی اجرا کردم. سیروس ساغری بعد از اجرای من به پشت‌صحنه آمد و گفت که آهنگی به‌نام «غروب کوهستان» دارد و پیشنهاد داد که من آن را در رایو اجرا کنم …قبول کردم و این آهنگ را با همکاری گروه ارکستر رادیو اصفهان خواندم و ضبط شد، اما از جانب مادر و بزرگان خانواده‌ی ما اجازه‌ی پخش در رادیو را نداشت. این‌که آوازخوانی در خانواده ما خوبیت ندارد، دختر اصیل و خانواده‌دار آواز نمی‌خواند، برای خانواده‌ی سرشناس دایی‌جواد قبح دارد که دخترشان آوازخوان باشد و ازاین‌دست صحبت‌ها، بگو‌مگو‌های خانواده ما شده بود و در این میان تنها مرحوم پدرم پشتیبان من بود …پدرم ترتیب یک میهمانی خانوادگی مردانه را داد و همه بزرگان فامیل جمع شدند و همه یکصدا می‌گفتند که ناهید باید ازدواج کند. دایی‌ام جواد دایی‌جواد وکیل دادگستری بود و بسیار خوش‌صحبت. در آن میهمانی با بیان دلایل منطقی توانست همه را متقاعد کند که به م ...
  • گزارش تخلف

🎼 دلم پر درده.. ترانه‌ی غروب کوهستان ناهید دایی‌جواد را اول‌بار ۲۴ سال پیش شنیدم

از ترانه‌هایی است که توی گنجه‌ی موسیقی‌ام نگهش می‌دارم و به این‌سادگی بیرونش نمی‌کشم. امروز، از صبح که چشم باز کرده‌ام، دیدم بعد از حدود هفت سال، باز دارم آن را زمزمه می‌کنم. چرایش را شاید روزی توانستم و اجازه یافتم و گفتم …. «غروب کوهستان» ناهید دایی‌جواد را، که آفرینش آن مربوط است به بیش از ۴۰ سال پیش، تقدیم‌تان می‌کنم. ترانه‌سرای آن جهانبخش پازوکی است و آهنگسازش سیروس ساغری. از ناهید دایی‌جواد اصفهانی فقط در حد یک کاست ترانه باقی مانده است. پس از انقلاب، دیگر هیچ اثری از او منتشر نشد. 👇 ...
  • گزارش تخلف

اندر باب ذکر مصیبت و تاختن بر نهال از پا فتاده

تا جایی که دوستان دور و نزدیک دانند از هر بلوا و آشوبی می‌پرهیزم خاصه که بلوا ادبی باشد اما یک‌جاهایی دیگر نمی‌شود تماشا کرد اگر چه جهان برای تماشاست. امروز در همین فضای مجازی متوجه یادداشتی از خانم «سایه اقتصادی‌نیا» شدم. یادداشتی در یادکرد «مجتبی عبدالله‌نژاد» تازه از دست شده و در لابه‌لای آش داغ مصیبت تاختن به نهال از پا فتاده و خفه شده‌ی روشنفکری در این خاک. مقدمه‌ای چیده‌اند در فضایل مجتبی عبدالله نژاد بعد در بند میانه‌ی متن چنین آورده‌اند:. عبدالله‌نژاد استاد بود، اما روشنفکر نبود. روشنفکر نبود که هیچ، از اتصاف این صفت به خودش بیزار بود. این صفت را مثل لکۀ ننگی بر دامن خودش می‌دید و از آن حذر می‌کرد. روشنفکر نبود چون تا لنگ ظهر نمی‌خوابید و هر روز سر ساعت شش بیدار می‌شد و می‌نشست به کار. روشنفکر نبود چون نه معتاد بود، نه الکلی، نه بیکار و نه فاسق و نه علاف حرف‌مفت‌زن، بلکه مثل موتور کار می‌کرد، تولید داشت و سازنده بود. ...
  • گزارش تخلف

نشر حکمت کلمه:. چه انگیزه‌ای موجب می‌شود که بنشینید و شعر بنویسید، احساس است یا ایده یا تصویر؟

چقدر از فرایند نوشتن شما تحت تاثیر دریافت لحظه‌ای است؟. همین امروز داشتم به جواب ییتس به همین سوال فکر می‌کردم. او چیزی شبیه به این می‌گوید که «من طنین صدای خاصی را در سرم می‌شنوم» این می‌تواند شامل تمام امکان هایی باشد که به آنها اشاره می‌کنید. در مورد من «یک چیز» ساده نیست؛ حتی وقتی که دارم «روی نظم» کار می‌کنم. به عنوان مثال شبیه یکی از پاره‌های شعر «تصاویر کلمنت». نمی‌توانم آنها را جوری بنویسم که انگار دارم اتاقم را مرتب می‌کنم یا به نامه هایم جواب می‌دهم. معمولا با یک تکان ذهنی شروع می‌شود، چینش خاصی از کلمات به ذهنم می‌آیند یا روابط‌شان، به طور مثال؛ موسیقی سطر که همه چیز از همین شروع می‌شود؛ مثل احساس نیاز به قدم زدن، آن طور که رابرت دانکن تعبیر کرده است.، اگر کسی کتاب «حقیقت و زندگی افسانه» او را خوانده باشد مطلبی که در این باره توضیح داده است بسیار مفید است. گفت و گو با رابرت کریلی …. ...
  • گزارش تخلف

از من، از روز، از امروز که تاریخ فرداست که بگذری به تاریخ می‌رسی، به داستان رد و روال شاهان

از تاریخ و داستان شاهان که بگذری به استوره می‌رسی. آس‌تر ره: داستان رد و روال خدا. آس تور ره: آس خداست، تر با ضم ت رد و نشان است و ره همان راه است. از استوره و داستان خداها که بگذری به خانه می‌رسی، به سه خانه، به سخن، به داستان خانه و نخستین کس که زمین نشست، دانه کاشت و سقف بر سر گرفت. داستان آ و اوآ و سه پسرشان، سه خانه اشان: باغبان و دانه کار و شبان. پیش از آن چریدن و دنبال دانه دویدن است تا به مار برسی و در آب به نخستین زنده برسی، نه حیوان، نه گیاه. ...
  • گزارش تخلف

نامه‌ی شصت و پنجم. آلی جانم. اول نفر که این روایت را به دست داده نمی‌دانم کیست

آن نخستین که گفت: وقتی بازی بچه‌ها شد آتش‌زدن گربه‌ها فهمیدم که چه طوفانی در راه است. بعد این را از خیلی‌های دیگر شنیدم. حالا مامور قانون عشقش می‌کشد پیاده می‌شود راست پیشانی سگی را نشانه می‌گیرد. مردم جمع می‌شوند دسته‌جمعی خرس بیچاره‌ای را لت‌وکوب می‌کنند و می‌کشند. ماموران شهرداری در رگ‌های حیوان زبان‌بسته اسید می‌دوانند. قلبش را تصور کن؟ یکی هم راست راست می‌رود و چهره می‌سوزاند. این‌همه خشونت از کجا می‌آید آلی؟ میل نشان‌دادن قدرت از مردمان لت‌خورده و له شده است. ...
  • گزارش تخلف

نوشتن با گوشی را ترک کرده‌ام برای همین مدتی‌ست نوشتنم کم شده است

پر و لبریزم اما نمی‌نویسم چون این لبریزی نظم ندارد. از هر دری حرفی‌ست …اول کسی که بر خرده‌نویسی من خرده گرفت که چرا نثرت را هدر می‌کنی دوستی دور و نزدیک بود. حرفش این‌که نثرت چنین و‌چنان است و نریز بر زیر دست و پا …دیگر دوستان هم بوده‌اند که از سالها پیش اشاره‌ی لطف‌شان به نثر من بوده است اما این دلیل کم نویسی من نیست.. دلیلش تفاوت «طالب‌طلبی» است. طالب طلبیدن همان میل به خود نشان دادن است. همه نمایش و آرایش خود را دوست دارند. اما یکجایی می‌رسد که بعضی‌ها در آرایش و نمایش خود بیش از اندرونه‌شان متبحر می‌شوند. همان گرگان که آرایش گوسفند می‌گیرند. هستند بسیار کسان که اندرون پر است و نمایش نمی‌دانند.. ...
  • گزارش تخلف

نامه‌ی شصت و چهار. آلی جانم. نوشته بود که همه‌چیز را فرستادم

حالا هر هفته یک‌بار بسته را می‌آورم. انگار که صندوقی مقدس، آرام از کیسه در می‌آورم. کتاب‌ها. تیله‌ها. لباس‌ها را نگاه می‌کنم. هرچه هست را بیرون می‌کشم اما نیست. نوشته بود که همه چیز را فرستادم اما نیست. هربار بعد از این آیین می‌خواهم برایش بنویسم نه، یک چیز جا مانده است. یک چیز نیست. ...
  • گزارش تخلف

نامه‌ی شصت و سوم. آلی جان. با دو چیز همیشه انگار رابطه‌ی غیرعادی داشته‌ام

البته اگر رابطه‌ای که دیگران با این چیزها دارند عادی باشد. این چیزها که می‌گویم زمان و مکان‌اند. باور می‌کنی من بارها در همان کوچه‌های شهر کوچکم یک جورهایی گم شدم. بلد نبودم. حالا در سی و چند سالگی و به شهری دور از آن تلاش می‌کنم در سر تصورش کنم. پلان شهرم را، کوچه هاش را. سی و چند سال برای مسلط شدن به نقشه شهری چنان کوچک خیلی زیاد است. بعد همدان؛ در همدان که رسمن بارها گم شدم. اولین جایی که در همدان یاد گرفتم و تنها آمدم چاپارخانه بود یا به قول خودشان چپرخانه. ...
  • گزارش تخلف

🔵 جیمز جویس اولین کتابش، مجموعه‌ی شعر «موسیقی مجلسی»، را در ۱۹۰۷ منتشر کرد

این مجموعه بین خواص زمانه مورد توجه قرار گرفت. ویلیام باتلر ییتس، شاعر و نمایش‌نامه‌نویس ایرلندی که در ۱۹۵۴ جایزه‌ی نوبل ادبی گرفت، ظاهرا بعد از خواندن مجموعه شعر جویس درباره‌ی نوشته‌های این شاعر هم‌وطنش با ازرا پاوند صحبت می‌کند. پاوند هم بر اساس شم عجیبی که در کشف نویسندگان و شاعران دارد و البته توصیه‌ی دوستانه‌ی ییتس، ۱۵ دسامبر ۱۹۱۳ اولین نامه‌اش را برای جویس می‌نویسد …🔵 متن نامه‌ها رفته‌رفته از حالت رسمی خارج می‌شود و به مکاتبه‌ای بین دو دوست می‌انجامد. دو دوست که اولین دیدارشان هفت سال بعد از اولین نامه رخ می‌دهد در ۱۹۲۰! و این درواقع پایان کتاب «پاوند / جویس؛ برگزیده‌ای از نامه‌های ازرا پاوند به جیمز جویس به همراه مقالاتی درباره‌ی جویس» است با گزینش و ترجمه‌ی مرتضی پاشاپور …🔵 افشین دشتی یادداشتی کوتاه نوشته است درباره‌ی این کتاب: … ...
  • گزارش تخلف