کانال فلسفی «تکانه» https://t.me/joinchat/AAAAAENEy7OlJWZFgWOtiA کانال فلسفی «تکانه» ۱۷:۰۰ ۱۳۹۷/۰۳/۰۵ نوشتار درآمدی بر سخنرانی در پاریس به تاریخ ۱۳ مارس ۲۰۰۴.. «بینش تراژیک و اشیل» اینجا سخن از بینش تراژیک و چیستی آن به میان خواهم آورد و خواهم کوشید آنرا در دل تراژدی اشیل به جستار کشم و بکاوم. دو تراژدی از اشیل برمیگزینم که به باور من یکی در برابر آندیگری میایستد …نخستین «پارسیان» است: کهنترین تراژدی ای که به دست امروزیان افتاده است (تاریخ نمایش ۴۷٢ پیش از عیسا). دومین تراژدی «اورسته» است که فرجامین تراژدی اشیل میباشد (تاریخ نمایش ۴۵٨ پیش از عیسا). از آنجا که در گزارش (تفسیر) من، کانون تراژدی اشیل نه آدمی که خدایان میباشند، پس بیشتر باید بکوشم و آفرینش دینی – اخلاقی اشیل را نشان دهم. به باور من در این دو تراژدی با دو گونه از خدایان روبرو میشویم که در نخستین، خدایان رشک ورز، تبهگن، پلید و مرگ آفرینند. آدمی را چونان تخته سنگ سیزیف بالا برده و از چکاد به مغاک فرومی افکنند و از این کار خود دلشادند؛ و آدمی کاری بجز تاب آوردن سرنوشت دهشتناک نمیتواند کرد. در دومى خدایان دادورز و سامان خواه فرمان میرانند. در تراژدی «پارسیان» دوگونه بینش دربرابر هم میایستند؛ بینشی که از همان سرود یک اودیسه ونیز نزد هزیود و پیندار و بویژه سولون بخود ریخت داده و میتوان آنرا زنجیرهی سو ... کانال فلسفی «تکانه» ۱۵:۰۷ ۱۳۹۷/۰۳/۰۴ ایران به اتحادیه اقتصادی اوراسیا پیوست.. Sputnik ۲۱٫۰۵٫۲۰۱۸. en ligne «چند خوارداشت همهنگام ایران». گویی داریوش است با درفش الله نشان بیگانه پرستان حجاز در دست و که چونان فرمانبری برای باریابی بارگاه فرمانروای روسیه ایستاده است. شاهی زیناوند که انگار درفش خود را از برای پذیرش شکست و سرفرود آوردن در برابر فرمانروای پیروز، در دست گرفته است. الله درفش سرفرود آورده در برابر درفش افراشتۀ روسیۀ پیروز. همراهان و پیشیاران شاه فرمانبر ایران پیشکش هایی به بارگاه فرمانروا میبرند تا او را سپاس گویند. میروند تا پای فرمانروا ببوسند و هم باج دهند و هم خراج برند تا باز فرمانروا از آنان پدافند کند و پاسدار فرمانبرانش باشد. دریغا که این پست منشان الله پرست چه بر سر میهن سرفراز ما آوردند!. مهر از ما چه میخواهد؟. آن کنیم!. ... کانال فلسفی «تکانه» ۱۰:۲۱ ۱۳۹۷/۰۳/۰۴ «هم سخنی دو دوراندیش».. «خرد کورش» «این آرتایکتس که به صلیب کشیده شد پدر بزرگی داشت به نام آرتمبارس که روزی پیشنهادی به پارسیان کرد و آنان نیز به نوبه خود آن را به کوروش گفتند. وچنین بود:. «ای کوروش، حال که زئوس [مهر] ما پارسیان و تو را سرور همه آدمیان کرده است و از شر آستیاگ نیز آسوده شدهای دیگر تردید نکن! سرزمین کنونی ماچندان بزرگ نیست و خاک آن نیز سنگلاخ و خشن است. بیا این جا را ترک کنیم و به سرزمینی حاصلخیزتر برویم. سرزمینهای حاصلخیزتر دور و نزدیک پیرامون ما که به تصرف درآوردهایم بسیارند. یکی از بهترینها را برگزینیم و در آن جا زندگی کنیم تا نزد جهانیان سرافرازتر باشیم. وانگهی برای قومی که فرمانروای جهان شده است این کاری بسیار طبیعی است. چه فرصتی از اکنون بهتر که بر این همه اقوام در سراسر آسیا فرمان میرانیم؟» کوروش از شنیدن این سخنان هیچ شگفتی نشان نداد و به پارسیان گفت بسیار خوب چنین کنید ولی این هشدار را نیز افزود که در آن صورت باید به جای فرمانروایی خود را برای فرمانبرداری آماده کنید، زیرا خاک نرم همیشه مردمانی نرم به بار میآورد، و هیچ سرزمینی در جهان نیست که هم محصولات نیکو به بار آورد و هم مردانی دلاور. ... کانال فلسفی «تکانه» ۱۴:۰۲ ۱۳۹۷/۰۳/۰۱ هر کس ساز خود را میزد و میهن دوباره از هم پاشیده بود مصدق داشت میهن را آماده واگذاری به شوروی میکرد. او مرد میهن نبود، او تنها شهوت قدرت داشت بهر بهایی و بایاری هرکس و ناکسی. توده ایها در کمین و چشم براه بودند ومی دیدند که با بهایی ناچیز، دولت بزودی به چنگ آنان خواهد افتاد. آنان معنای مدرن و راستین و ضدمردمی واژه «توده» را در یافته بودند. آنان مزدوران کسانی بودند که پیشتر میهن پوشکین و داستایفسکی را دریده بودند. رویداد ۲۸ مرداد خواب خوش توده پرستان مصدقی و تودهای را به کابوس دگر کرد. دوباره آشوب و آشوبچیان به پس نشستند. دوباره سامان جای هرج و مرج و بیسامانی نشست. دوباره دولت قدرت گرفت و نیرومند شد. ... کانال فلسفی «تکانه» ۱۳:۵۹ ۱۳۹۷/۰۳/۰۱ «آشوب پرست» و «آشوب ستیز» دولتها و شاهنشاهیهای استوار، هماره نیرومند بودند و هرچه نیرومندتر باشند به مردمانشان بیشترمهر میورزند، کمتر ازآنان بیم دارند. مردم نیز در چنین جامعه هایی که دارای دولت و حکومتی نیرومند و استوار دارند، مردمانی میهن پرست و با آیین بار میآیند. هرچه دولتها ناتوانتر شوند «مردم» نیز هویت خود را باخته و به «توده» دگر میشوند. مهر به میهن و آیینها را از کف میدهند و به هر سویی میتوانند گرایش یابند. در این چنین جامعهای هم دولت نا استوار و ناپایدار از تودهها بیم دارد وهم تودهها از دولت ناپایدار بیزار و دورند ونیز بیم دارند. در این چنین جامعهای تودهها معمولا «شورشی و ویرانگرند. و دولتهای ناپایدار نیز از برای پاسداری از خود بیشتر روی نیروهای سرکوبگرشان حساب باز میکنند. در جنگ با دشمنان، دولتهای ناپایدار ونا استوار نمیتوانند خوب بجنگند و زود شکست میخورند. شاهنشاهی بهترین و استوارترین سامان سیاسی است چراکه آسمان و میهن و مردم را به هم گره میزند و پایدار نگاه میدارد. ... کانال فلسفی «تکانه» ۱۸:۲۷ ۱۳۹۷/۰۲/۳۰ «سایه هاى سرگردان».. جایی، در شهری یا در دهی چشم به جهان گشودهایم آن جا جایی است و درآنجا میتوان خورد و خوابید، میتوان نشست و میتوان برخاست. آنجا میتوان نفس کشید. آنجا میتوان راه رفت، میتوان پا را برهنه کرد و به آب زد. اگر خاری روی زمین باشد وما پای برآن نهیم زخم مان خواهد زد. به کودکی، با همسالان، کجاها که بازی نکردیم، کجا کوچەها و خیابانها را هزاران بار اینسو وآنسو ندویدیم و بازیگوشی نکردیم؟ از کدامین دیوار گلی یا آجری بالا نرفتیم واز شاخۀ کدامین درخت آویزان نشدیم؟ کدامین از ماهزاران یاد وخاطره از باد و باران و برف زادگاهش ندارد؟ کدام یک از ما یادی و خاطرهای از زمین خوردنها و دست وپای زخمی و لباسهای گلی وپاره ندارد؟ کدامین نام و نام خانوادگی نزد ما نشانی از ده و شهر زادگاهمان ندارد؟ ... کانال فلسفی «تکانه» ۱۸:۲۷ ۱۳۹۷/۰۲/۳۰ در کتاب اند. در دل واژگان اند. رؤیای کتابی یهودی سرگردان، هیچ بجزکابوس نمیتواند بود مسیح نیزاز دل کتاب زاده است. او پیش از آنکه تن باشد کلمه بود. سرزمین و خاک نبود که به تن و واژگان جان بخشد، بل بوارونه این کلمه است که هستی بخش گشته وهرآنچە که زندگی مییابد، آنرا وامدار کلمه است. مسیح نیز که یهودی سرگردانی بیش نیست، یا در راه، یا بر چلیپا میان آسمان و زمین، و یا در آسمانها به تصویر کشیده میشود. و یاران باورمندش دو هزاره پشت سر نهاده و هنوز چشم به راه اویند تا بازآید و اینان را از زیستن بر خاک وبا خاک برهاند و با خود به آسمانها ببرد. در دل این بینش خاک گریز و خاک ستیز، یکجا نشینی گناه است و پادافره دارد. این رانده شده از فردوس، محکوم به آوارگی وسرگردانی است. محکوم به بی خاکی وبی سرزمینی است. نگاه این خاک گریز خاک ستیز، آلوده و واگیر است و به هرکس افتد او را نیز آواره و خاک ستیزش میسازد. ... کانال فلسفی «تکانه» ۱۸:۲۷ ۱۳۹۷/۰۲/۳۰ «بسیارانی نالان پشت درهای دوزخ میلولیدند، دانته از ویرژیل میپرسد: کیستند اینان و اینجا پشت درهای دوزخ چە میکنند؟ ویرژیل پاسخش داد و بگفت که:. اینان در جهان خاکی نه نیکی کردند و نه بدی و در اندیشۀ خود بوده و درخودخواهی زیستند. و نه خدا اینان را مى خواهد و نه دوزخ. ودردنبالۀ سخنش گفت:. اینان ارج وارزش آن ندارند که در باره شان درنگ کنیم. تنها بنگر و بگذر!» دوزخ، دانته. خسرو یزدانی ۳/۶/۲۰۱۴ créteil. کانال فلسفی «تکانه». ... کانال فلسفی «تکانه» ۱۵:۵۶ ۱۳۹۷/۰۲/۲۶ «راه بی آشوب». جنبشها را فریب خوردگانی راه میاندازند که اکنون خود به فریب دهندگان دگر گشتهاند و به یاد بسپاریم که هماره دستانی در پس پرده و ناپیدا میمانند. جنبشها در ایران، بیش و کم، گرته بردار باختر بودهاند و درهر گام که پیش نهادند چیزی از ریشههای کهن آیینهای این سرزمین را کنده و دور انداختند و هیچ بجز هرج و مرج و گم کردن سو و آماج به جایش ننهادند. نه خواستن نان بد است و نه خواستار آزادی بودن. لیک آزادی از برای چه؟ آزادی از چه؟ و این که چرا نانی نیست و در بینوایی گرفتاریم؟ این میتواند ایران را از باختر جدا کند وجدا نگاه دارد. خواستار آزادی و نان بودن از سوی جنبش و آشوب، به خواستار جایگاه و مقام بودن، میانجامد و بیگمان از کوزه همان برون تراود که در اوست. سراسر عقدهها وحقارتها میدان مییابند و جولان میدهند. ... کانال فلسفی «تکانه» ۱۵:۵۶ ۱۳۹۷/۰۲/۲۶ تا مردمان بهتر بزیند. آشوب گرانی که سرکوب میشدند نه بردگان که بوارونه ویرانگران سامان بودند شورشگران، هماره نه سامان که بی سامانی به بارمی آوردند. به سنگ نبشتۀ بیستون نگاه کنیم و سود و زیان سرکوبها را ارزیاب شویم. بیگمان سود آن به مردم، بسیار زود خود را نمایان خواهد ساخت. پدافندی شهریار از ناتوانان را در سنگ نبشتۀ نقش رستم بخوانیم و مهر خدا به شهریار و مهر شهریار به مردم را به آسانی در آن خواهیم یافت. یهودیان هماره دست به شورش در برابر خدای خود زدهاند و هماره در ستیز و دسیسه چینی به میان خود زیستهاند. و یهوه پیاپی این قوم را کیفرداده است. در تاریخ نیز، بیشتر شورشها را بگونۀ پنهانی این یهودیان بودند که به راه انداختند و میاندازند. در افسانۀ استر، جان دسیسه پردازی و شورشگری را میتوان یافت. از آنان که به آسانی پیمان با خدای خود را میشکنند و گوسالۀ زرین به جایش میپرستند و پیامبرش موسا را ناسزا میگویند، چه چشمداشتی میتوان داشت. ... کانال فلسفی «تکانه» ۱۵:۵۶ ۱۳۹۷/۰۲/۲۶ بینش ایرانی نه راه سوفیستی-شورشی یونان است، نه راه خداسازی از امپراتور رمی است، نه راه شورش و آشوب و دسیسه پردازی یهودی است و نه ر راه ایرانی راه خدایی است، راه شهریاری است، راه میهن ستایی است. راه ایرانی راه نه جنبش و آشوب که بوارونه راه آبادانی است. راه ایرانی راه مردمی است، چراکه هماره این مردم ایران بودند که پیمان را پاس داشتند و آنچه این پیمان به بارآورد همان آبادانی بود. در این بینش، ایرانی در نیایش هایش پیش از آن که شادی و تندرستی خود ونزدیکانش را از خدای خود بخواهد، برای تندرستی و شادی و پیروزی شاه میهن نیایش میکرد. و باید از خود پرسید این چنین ایرانیانی چگونه میتوانند در دشمنی و همیستاری با شهریار میهنشان، جنبش و آشوب بپا کنند و ویرانی به بارآورند؟ شاه ایران و مردم ایران با پیمان بود که میزیستند. در استوره، جمشید چنین کرد و مردم با اوبود. در تاریخ، کوروش چنین کرد و مردم با او بود. هرگاه خدایانی پرستیده شدند که از این پیمان جدا بودند، هرجا شهریاران ایران از این پیمان گسستند، جنبشها و آشوبها نیز پدیدآمدند و آنچه به بارنشست ویرانی بود و نه آبادانی. ... کانال فلسفی «تکانه» ۱۶:۰۶ ۱۳۹۷/۰۲/۲۳ بوی باروت میآید. تیلرسون میرود تا پمپئو بیاید و تام کاتن در رهبری سیا قرار گیرد حلقه دشمنان جنگ افروز ایران کامل میشود. دیگر برهمه ما ایرانیان بایاست اگر مهری به میهن داریم، بهوش باشیم و در دامهای گونه گون چیده شده نیفتیم. امریکا و یاران از همه رنگش بر کوشش خود در ساختن تصویری اهریمنی از نیروهای جنگی ایران افزودهاند. به دامن زدن به درگیریهای قومی، زبانی، دینی و طبقاتی ادامه داده و در پی شورشهای کور شهری و مرزی خواهند بود. خواهند کوشید به دشمنی مردم با نیروهای مسلح و به ویژه با پاسداران دامن زنند. خواهند کوشید میان مردم و دولت و رهبران کشور بر فاصلهها تا آشتی ناپذیری و درگیری بیفزایند. خواهند کوشید به ناخرسندیهای واقعی پر وبال بدهند. خواهند کوشید از هر کاهی کوهی بسازند. بهوش باید بود چراکه هست و نیست ما ایرانیان که میهن ماست در خطر نابودی است. ... کانال فلسفی «تکانه» ۱۶:۰۰ ۱۳۹۷/۰۲/۱۹ ایران هم کالبد است و هم جان. گر کالبدی داریم و جانی، اینهمه را یکسره وامدار میهنیم چون پاسبان جان و کالبد میهن بودهایم و هستیم و خواهیم بود، پس بودهایم وهستیم و خواهیم بود. و خواهیم ماند چراکه ایران پایا و ماناست. فلسفی «تکانه». خسرو یزدانی کانال فلسفی «تکانه» ۱۹:۱۷ ۱۳۹۷/۰۲/۱۲ پیمان. پیمان به میان دلها بودن میباید. تلنگری به باورها و اندیشه هابودن میباید خرسندسازی کسان را وانهادن میباید. بر دلها آرمیدن میباید. با دلها اندیشیدن میباید. با سرها اندیشیدن را ناهنر شماردن میباید. دل میپالاید. سر میآلاید. دل میدهد. سر وامی نهد. سر را با دل پاییدن میباید. ... کانال فلسفی «تکانه» ۱۲:۲۶ ۱۳۹۷/۰۲/۱۲ روزگارانی که خدایان وشاعران ترکش کردهاند.. شاعر پیام آوری مینوی بود که ستوده میشد او دهان «موز» (Muse) بود و آوازش یکسره حقیقت. از همان آغاز شاعر زیرهنایش «موز» ها وخدایان، در همیستاری شاعر بخود ایستا وخود فرمان جای دارد. در سرود دوم ایلیاد با این نگرش روبروهستیم.. نزد هزیود وپیندارهمه چیز شاعر پیشکشی از «موز» ها ست. نزد هراکلیت سخن دلف کلیدی و کانونی میشود. نزد پارمنید «آله ته یا» (Alètheia=ἀλήθεια)، خود بغبانویی است. نزد اشیل، تراژدی به فرمان دیونیسوس است که در اندیشۀ او مینشیند. سوفوکل یکسره هرآنچه میسراید به فرمان راز آلود دلف و آپولون گره خورده است. این اوریپید است که دیونیسوس و آپولون و «موز» و شاعری را با کتاب و کتابخانه جایگزین میسازد و استوره و شاعران را دروغ و دروغگو میشمارد و «نوس» (νοῦς=Noûs) آناکساگوراسی را جای خدایان مینشاند. ... کانال فلسفی «تکانه» ۱۹:۰۶ ۱۳۹۷/۰۱/۰۹ «هر فرهنگ را باید با توجه به آنچه بیش از همه محترم میشمارد فهمید؛ آنچه هر فرهنگ بیش از همهچیز محترم میشمارد میتواند در نوع خاص لئو اشتراوس، شهر و انسان، رویه٦٢، برگردان رسول نمازى. «گره خورده بر یال توسن راز». اکنون از خود میپرسم آن چه چیزى است که مردمان گونهگون ایران بیش از همه باورش میدارند. آیا به پس هزارهها که این مردمان باهم زیسته و باهم سرکردهاند، چیزى ژرف در میانشان نبوده که بسیار گرامى داشته میشده و دلیلى بوده از براى ماندن و فروپاشیده نشدن؟. آن چه چیزى است که شاهنامه پاسدارش شد و نگذاشت به مغاک فراموشى فرو غلتد؟ شاهنامه، پل میان هزارهها، چه چیزى را زنده نگاه داشته که ما نیز گرامیاش میداریم؟. ایرانیان هماره بهگونهای ژرف به خدایانشان باور داشتهاند؛ هماره شاه دادگر را مهر ورزیدهاند؛ هماره دریافتشان از میهن، همراه خدا و شاه بوده است …شاهنامه این هر سه را بهگونهای درهمتنیده گرامى داشته و پاسدارى نموده است …اگر آنچه تا امروز گرامى داشته شده، فردا نیز گرامى داشته شود، بیگمان ایران آدمیانى ویژه از براى فرمانروایى خواهد پروراند. و روزى روزگارى این فرمانروا بر لوحى خواهد نگاشت که خدایش به او فرمان داده که پلک چشم میهن باشد و مردمانش را شاد نگاه دارد …ولى بر «شاهنامه» نیز مانند «ایلیاد»، چیزى ژر ... کانال فلسفی «تکانه» ۱۹:۰۶ ۱۳۹۷/۰۱/۰۹ ایرانی بیدار هماره چشم به راه ستارۀ دنباله دار آسمان ایران است و آرزوها و امیدهایش را هماره به همان ستارۀ گذران گره میزند تا ب کانال فلسفی «تکانه». کانال فلسفی «تکانه» ۱۴:۱۹ ۱۳۹۷/۰۱/۰۷ «اوش بام». او را خویشکاری بهوش داشتن مردمان است.» (بندهش، بخش یازده، ۱۷۴) جانگدازه میآید. استوار دژی میباید ساخت از برای زمان جانگدازه، پیش از آنکه سر رسد. جمشید دژی میسازد در «اکنون» برای پدافند و پاسبانی از زندگی، پیش از آنکه فاجعه سر رسد و زمان از چنگ بگریزد. جنگ مانند دزد و آمدن اوست. آری! مانند دزد خواهد آمد در نیمههای شب بیآنکه خبر کند. باید آماده بود هر دم و حتا یکدم غفلت میتواند نابودی هر آنچه هستیم و داریم را رقم زند. به وارونۀ پیامآوران سامی، جمشید که پراکندن دین را بدوش نگرفته، برای رهایی از فاجعهای که در راه است، «اکنون و اینجا» را میسازد. این دم را میپرورد و از این دم و اکنون سپری میسازد در همیستاری فاجعهای که میآید. ... کانال فلسفی «تکانه» ۲۲:۳۰ ۱۳۹۷/۰۱/۰۲ شاد بادا شاد یاران شادباد نوروزتان. شاد بادا شاد یاران شادباد هرروزتان کانال فلسفی «تکانه» ۱۹:۰۷ ۱۳۹۶/۱۲/۲۱ کانال فلسفی «تکانه». برای آنان که میفلسفند تا ژرفای تراژیک زندگی را دریابند ‹ 8 9 10 11 12 ›
کانال فلسفی «تکانه» ۱۷:۰۰ ۱۳۹۷/۰۳/۰۵ نوشتار درآمدی بر سخنرانی در پاریس به تاریخ ۱۳ مارس ۲۰۰۴.. «بینش تراژیک و اشیل» اینجا سخن از بینش تراژیک و چیستی آن به میان خواهم آورد و خواهم کوشید آنرا در دل تراژدی اشیل به جستار کشم و بکاوم. دو تراژدی از اشیل برمیگزینم که به باور من یکی در برابر آندیگری میایستد …نخستین «پارسیان» است: کهنترین تراژدی ای که به دست امروزیان افتاده است (تاریخ نمایش ۴۷٢ پیش از عیسا). دومین تراژدی «اورسته» است که فرجامین تراژدی اشیل میباشد (تاریخ نمایش ۴۵٨ پیش از عیسا). از آنجا که در گزارش (تفسیر) من، کانون تراژدی اشیل نه آدمی که خدایان میباشند، پس بیشتر باید بکوشم و آفرینش دینی – اخلاقی اشیل را نشان دهم. به باور من در این دو تراژدی با دو گونه از خدایان روبرو میشویم که در نخستین، خدایان رشک ورز، تبهگن، پلید و مرگ آفرینند. آدمی را چونان تخته سنگ سیزیف بالا برده و از چکاد به مغاک فرومی افکنند و از این کار خود دلشادند؛ و آدمی کاری بجز تاب آوردن سرنوشت دهشتناک نمیتواند کرد. در دومى خدایان دادورز و سامان خواه فرمان میرانند. در تراژدی «پارسیان» دوگونه بینش دربرابر هم میایستند؛ بینشی که از همان سرود یک اودیسه ونیز نزد هزیود و پیندار و بویژه سولون بخود ریخت داده و میتوان آنرا زنجیرهی سو ...
کانال فلسفی «تکانه» ۱۵:۰۷ ۱۳۹۷/۰۳/۰۴ ایران به اتحادیه اقتصادی اوراسیا پیوست.. Sputnik ۲۱٫۰۵٫۲۰۱۸. en ligne «چند خوارداشت همهنگام ایران». گویی داریوش است با درفش الله نشان بیگانه پرستان حجاز در دست و که چونان فرمانبری برای باریابی بارگاه فرمانروای روسیه ایستاده است. شاهی زیناوند که انگار درفش خود را از برای پذیرش شکست و سرفرود آوردن در برابر فرمانروای پیروز، در دست گرفته است. الله درفش سرفرود آورده در برابر درفش افراشتۀ روسیۀ پیروز. همراهان و پیشیاران شاه فرمانبر ایران پیشکش هایی به بارگاه فرمانروا میبرند تا او را سپاس گویند. میروند تا پای فرمانروا ببوسند و هم باج دهند و هم خراج برند تا باز فرمانروا از آنان پدافند کند و پاسدار فرمانبرانش باشد. دریغا که این پست منشان الله پرست چه بر سر میهن سرفراز ما آوردند!. مهر از ما چه میخواهد؟. آن کنیم!. ...
کانال فلسفی «تکانه» ۱۰:۲۱ ۱۳۹۷/۰۳/۰۴ «هم سخنی دو دوراندیش».. «خرد کورش» «این آرتایکتس که به صلیب کشیده شد پدر بزرگی داشت به نام آرتمبارس که روزی پیشنهادی به پارسیان کرد و آنان نیز به نوبه خود آن را به کوروش گفتند. وچنین بود:. «ای کوروش، حال که زئوس [مهر] ما پارسیان و تو را سرور همه آدمیان کرده است و از شر آستیاگ نیز آسوده شدهای دیگر تردید نکن! سرزمین کنونی ماچندان بزرگ نیست و خاک آن نیز سنگلاخ و خشن است. بیا این جا را ترک کنیم و به سرزمینی حاصلخیزتر برویم. سرزمینهای حاصلخیزتر دور و نزدیک پیرامون ما که به تصرف درآوردهایم بسیارند. یکی از بهترینها را برگزینیم و در آن جا زندگی کنیم تا نزد جهانیان سرافرازتر باشیم. وانگهی برای قومی که فرمانروای جهان شده است این کاری بسیار طبیعی است. چه فرصتی از اکنون بهتر که بر این همه اقوام در سراسر آسیا فرمان میرانیم؟» کوروش از شنیدن این سخنان هیچ شگفتی نشان نداد و به پارسیان گفت بسیار خوب چنین کنید ولی این هشدار را نیز افزود که در آن صورت باید به جای فرمانروایی خود را برای فرمانبرداری آماده کنید، زیرا خاک نرم همیشه مردمانی نرم به بار میآورد، و هیچ سرزمینی در جهان نیست که هم محصولات نیکو به بار آورد و هم مردانی دلاور. ...
کانال فلسفی «تکانه» ۱۴:۰۲ ۱۳۹۷/۰۳/۰۱ هر کس ساز خود را میزد و میهن دوباره از هم پاشیده بود مصدق داشت میهن را آماده واگذاری به شوروی میکرد. او مرد میهن نبود، او تنها شهوت قدرت داشت بهر بهایی و بایاری هرکس و ناکسی. توده ایها در کمین و چشم براه بودند ومی دیدند که با بهایی ناچیز، دولت بزودی به چنگ آنان خواهد افتاد. آنان معنای مدرن و راستین و ضدمردمی واژه «توده» را در یافته بودند. آنان مزدوران کسانی بودند که پیشتر میهن پوشکین و داستایفسکی را دریده بودند. رویداد ۲۸ مرداد خواب خوش توده پرستان مصدقی و تودهای را به کابوس دگر کرد. دوباره آشوب و آشوبچیان به پس نشستند. دوباره سامان جای هرج و مرج و بیسامانی نشست. دوباره دولت قدرت گرفت و نیرومند شد. ...
کانال فلسفی «تکانه» ۱۳:۵۹ ۱۳۹۷/۰۳/۰۱ «آشوب پرست» و «آشوب ستیز» دولتها و شاهنشاهیهای استوار، هماره نیرومند بودند و هرچه نیرومندتر باشند به مردمانشان بیشترمهر میورزند، کمتر ازآنان بیم دارند. مردم نیز در چنین جامعه هایی که دارای دولت و حکومتی نیرومند و استوار دارند، مردمانی میهن پرست و با آیین بار میآیند. هرچه دولتها ناتوانتر شوند «مردم» نیز هویت خود را باخته و به «توده» دگر میشوند. مهر به میهن و آیینها را از کف میدهند و به هر سویی میتوانند گرایش یابند. در این چنین جامعهای هم دولت نا استوار و ناپایدار از تودهها بیم دارد وهم تودهها از دولت ناپایدار بیزار و دورند ونیز بیم دارند. در این چنین جامعهای تودهها معمولا «شورشی و ویرانگرند. و دولتهای ناپایدار نیز از برای پاسداری از خود بیشتر روی نیروهای سرکوبگرشان حساب باز میکنند. در جنگ با دشمنان، دولتهای ناپایدار ونا استوار نمیتوانند خوب بجنگند و زود شکست میخورند. شاهنشاهی بهترین و استوارترین سامان سیاسی است چراکه آسمان و میهن و مردم را به هم گره میزند و پایدار نگاه میدارد. ...
کانال فلسفی «تکانه» ۱۸:۲۷ ۱۳۹۷/۰۲/۳۰ «سایه هاى سرگردان».. جایی، در شهری یا در دهی چشم به جهان گشودهایم آن جا جایی است و درآنجا میتوان خورد و خوابید، میتوان نشست و میتوان برخاست. آنجا میتوان نفس کشید. آنجا میتوان راه رفت، میتوان پا را برهنه کرد و به آب زد. اگر خاری روی زمین باشد وما پای برآن نهیم زخم مان خواهد زد. به کودکی، با همسالان، کجاها که بازی نکردیم، کجا کوچەها و خیابانها را هزاران بار اینسو وآنسو ندویدیم و بازیگوشی نکردیم؟ از کدامین دیوار گلی یا آجری بالا نرفتیم واز شاخۀ کدامین درخت آویزان نشدیم؟ کدامین از ماهزاران یاد وخاطره از باد و باران و برف زادگاهش ندارد؟ کدام یک از ما یادی و خاطرهای از زمین خوردنها و دست وپای زخمی و لباسهای گلی وپاره ندارد؟ کدامین نام و نام خانوادگی نزد ما نشانی از ده و شهر زادگاهمان ندارد؟ ...
کانال فلسفی «تکانه» ۱۸:۲۷ ۱۳۹۷/۰۲/۳۰ در کتاب اند. در دل واژگان اند. رؤیای کتابی یهودی سرگردان، هیچ بجزکابوس نمیتواند بود مسیح نیزاز دل کتاب زاده است. او پیش از آنکه تن باشد کلمه بود. سرزمین و خاک نبود که به تن و واژگان جان بخشد، بل بوارونه این کلمه است که هستی بخش گشته وهرآنچە که زندگی مییابد، آنرا وامدار کلمه است. مسیح نیز که یهودی سرگردانی بیش نیست، یا در راه، یا بر چلیپا میان آسمان و زمین، و یا در آسمانها به تصویر کشیده میشود. و یاران باورمندش دو هزاره پشت سر نهاده و هنوز چشم به راه اویند تا بازآید و اینان را از زیستن بر خاک وبا خاک برهاند و با خود به آسمانها ببرد. در دل این بینش خاک گریز و خاک ستیز، یکجا نشینی گناه است و پادافره دارد. این رانده شده از فردوس، محکوم به آوارگی وسرگردانی است. محکوم به بی خاکی وبی سرزمینی است. نگاه این خاک گریز خاک ستیز، آلوده و واگیر است و به هرکس افتد او را نیز آواره و خاک ستیزش میسازد. ...
کانال فلسفی «تکانه» ۱۸:۲۷ ۱۳۹۷/۰۲/۳۰ «بسیارانی نالان پشت درهای دوزخ میلولیدند، دانته از ویرژیل میپرسد: کیستند اینان و اینجا پشت درهای دوزخ چە میکنند؟ ویرژیل پاسخش داد و بگفت که:. اینان در جهان خاکی نه نیکی کردند و نه بدی و در اندیشۀ خود بوده و درخودخواهی زیستند. و نه خدا اینان را مى خواهد و نه دوزخ. ودردنبالۀ سخنش گفت:. اینان ارج وارزش آن ندارند که در باره شان درنگ کنیم. تنها بنگر و بگذر!» دوزخ، دانته. خسرو یزدانی ۳/۶/۲۰۱۴ créteil. کانال فلسفی «تکانه». ...
کانال فلسفی «تکانه» ۱۵:۵۶ ۱۳۹۷/۰۲/۲۶ «راه بی آشوب». جنبشها را فریب خوردگانی راه میاندازند که اکنون خود به فریب دهندگان دگر گشتهاند و به یاد بسپاریم که هماره دستانی در پس پرده و ناپیدا میمانند. جنبشها در ایران، بیش و کم، گرته بردار باختر بودهاند و درهر گام که پیش نهادند چیزی از ریشههای کهن آیینهای این سرزمین را کنده و دور انداختند و هیچ بجز هرج و مرج و گم کردن سو و آماج به جایش ننهادند. نه خواستن نان بد است و نه خواستار آزادی بودن. لیک آزادی از برای چه؟ آزادی از چه؟ و این که چرا نانی نیست و در بینوایی گرفتاریم؟ این میتواند ایران را از باختر جدا کند وجدا نگاه دارد. خواستار آزادی و نان بودن از سوی جنبش و آشوب، به خواستار جایگاه و مقام بودن، میانجامد و بیگمان از کوزه همان برون تراود که در اوست. سراسر عقدهها وحقارتها میدان مییابند و جولان میدهند. ...
کانال فلسفی «تکانه» ۱۵:۵۶ ۱۳۹۷/۰۲/۲۶ تا مردمان بهتر بزیند. آشوب گرانی که سرکوب میشدند نه بردگان که بوارونه ویرانگران سامان بودند شورشگران، هماره نه سامان که بی سامانی به بارمی آوردند. به سنگ نبشتۀ بیستون نگاه کنیم و سود و زیان سرکوبها را ارزیاب شویم. بیگمان سود آن به مردم، بسیار زود خود را نمایان خواهد ساخت. پدافندی شهریار از ناتوانان را در سنگ نبشتۀ نقش رستم بخوانیم و مهر خدا به شهریار و مهر شهریار به مردم را به آسانی در آن خواهیم یافت. یهودیان هماره دست به شورش در برابر خدای خود زدهاند و هماره در ستیز و دسیسه چینی به میان خود زیستهاند. و یهوه پیاپی این قوم را کیفرداده است. در تاریخ نیز، بیشتر شورشها را بگونۀ پنهانی این یهودیان بودند که به راه انداختند و میاندازند. در افسانۀ استر، جان دسیسه پردازی و شورشگری را میتوان یافت. از آنان که به آسانی پیمان با خدای خود را میشکنند و گوسالۀ زرین به جایش میپرستند و پیامبرش موسا را ناسزا میگویند، چه چشمداشتی میتوان داشت. ...
کانال فلسفی «تکانه» ۱۵:۵۶ ۱۳۹۷/۰۲/۲۶ بینش ایرانی نه راه سوفیستی-شورشی یونان است، نه راه خداسازی از امپراتور رمی است، نه راه شورش و آشوب و دسیسه پردازی یهودی است و نه ر راه ایرانی راه خدایی است، راه شهریاری است، راه میهن ستایی است. راه ایرانی راه نه جنبش و آشوب که بوارونه راه آبادانی است. راه ایرانی راه مردمی است، چراکه هماره این مردم ایران بودند که پیمان را پاس داشتند و آنچه این پیمان به بارآورد همان آبادانی بود. در این بینش، ایرانی در نیایش هایش پیش از آن که شادی و تندرستی خود ونزدیکانش را از خدای خود بخواهد، برای تندرستی و شادی و پیروزی شاه میهن نیایش میکرد. و باید از خود پرسید این چنین ایرانیانی چگونه میتوانند در دشمنی و همیستاری با شهریار میهنشان، جنبش و آشوب بپا کنند و ویرانی به بارآورند؟ شاه ایران و مردم ایران با پیمان بود که میزیستند. در استوره، جمشید چنین کرد و مردم با اوبود. در تاریخ، کوروش چنین کرد و مردم با او بود. هرگاه خدایانی پرستیده شدند که از این پیمان جدا بودند، هرجا شهریاران ایران از این پیمان گسستند، جنبشها و آشوبها نیز پدیدآمدند و آنچه به بارنشست ویرانی بود و نه آبادانی. ...
کانال فلسفی «تکانه» ۱۶:۰۶ ۱۳۹۷/۰۲/۲۳ بوی باروت میآید. تیلرسون میرود تا پمپئو بیاید و تام کاتن در رهبری سیا قرار گیرد حلقه دشمنان جنگ افروز ایران کامل میشود. دیگر برهمه ما ایرانیان بایاست اگر مهری به میهن داریم، بهوش باشیم و در دامهای گونه گون چیده شده نیفتیم. امریکا و یاران از همه رنگش بر کوشش خود در ساختن تصویری اهریمنی از نیروهای جنگی ایران افزودهاند. به دامن زدن به درگیریهای قومی، زبانی، دینی و طبقاتی ادامه داده و در پی شورشهای کور شهری و مرزی خواهند بود. خواهند کوشید به دشمنی مردم با نیروهای مسلح و به ویژه با پاسداران دامن زنند. خواهند کوشید میان مردم و دولت و رهبران کشور بر فاصلهها تا آشتی ناپذیری و درگیری بیفزایند. خواهند کوشید به ناخرسندیهای واقعی پر وبال بدهند. خواهند کوشید از هر کاهی کوهی بسازند. بهوش باید بود چراکه هست و نیست ما ایرانیان که میهن ماست در خطر نابودی است. ...
کانال فلسفی «تکانه» ۱۶:۰۰ ۱۳۹۷/۰۲/۱۹ ایران هم کالبد است و هم جان. گر کالبدی داریم و جانی، اینهمه را یکسره وامدار میهنیم چون پاسبان جان و کالبد میهن بودهایم و هستیم و خواهیم بود، پس بودهایم وهستیم و خواهیم بود. و خواهیم ماند چراکه ایران پایا و ماناست. فلسفی «تکانه». خسرو یزدانی
کانال فلسفی «تکانه» ۱۹:۱۷ ۱۳۹۷/۰۲/۱۲ پیمان. پیمان به میان دلها بودن میباید. تلنگری به باورها و اندیشه هابودن میباید خرسندسازی کسان را وانهادن میباید. بر دلها آرمیدن میباید. با دلها اندیشیدن میباید. با سرها اندیشیدن را ناهنر شماردن میباید. دل میپالاید. سر میآلاید. دل میدهد. سر وامی نهد. سر را با دل پاییدن میباید. ...
کانال فلسفی «تکانه» ۱۲:۲۶ ۱۳۹۷/۰۲/۱۲ روزگارانی که خدایان وشاعران ترکش کردهاند.. شاعر پیام آوری مینوی بود که ستوده میشد او دهان «موز» (Muse) بود و آوازش یکسره حقیقت. از همان آغاز شاعر زیرهنایش «موز» ها وخدایان، در همیستاری شاعر بخود ایستا وخود فرمان جای دارد. در سرود دوم ایلیاد با این نگرش روبروهستیم.. نزد هزیود وپیندارهمه چیز شاعر پیشکشی از «موز» ها ست. نزد هراکلیت سخن دلف کلیدی و کانونی میشود. نزد پارمنید «آله ته یا» (Alètheia=ἀλήθεια)، خود بغبانویی است. نزد اشیل، تراژدی به فرمان دیونیسوس است که در اندیشۀ او مینشیند. سوفوکل یکسره هرآنچه میسراید به فرمان راز آلود دلف و آپولون گره خورده است. این اوریپید است که دیونیسوس و آپولون و «موز» و شاعری را با کتاب و کتابخانه جایگزین میسازد و استوره و شاعران را دروغ و دروغگو میشمارد و «نوس» (νοῦς=Noûs) آناکساگوراسی را جای خدایان مینشاند. ...
کانال فلسفی «تکانه» ۱۹:۰۶ ۱۳۹۷/۰۱/۰۹ «هر فرهنگ را باید با توجه به آنچه بیش از همه محترم میشمارد فهمید؛ آنچه هر فرهنگ بیش از همهچیز محترم میشمارد میتواند در نوع خاص لئو اشتراوس، شهر و انسان، رویه٦٢، برگردان رسول نمازى. «گره خورده بر یال توسن راز». اکنون از خود میپرسم آن چه چیزى است که مردمان گونهگون ایران بیش از همه باورش میدارند. آیا به پس هزارهها که این مردمان باهم زیسته و باهم سرکردهاند، چیزى ژرف در میانشان نبوده که بسیار گرامى داشته میشده و دلیلى بوده از براى ماندن و فروپاشیده نشدن؟. آن چه چیزى است که شاهنامه پاسدارش شد و نگذاشت به مغاک فراموشى فرو غلتد؟ شاهنامه، پل میان هزارهها، چه چیزى را زنده نگاه داشته که ما نیز گرامیاش میداریم؟. ایرانیان هماره بهگونهای ژرف به خدایانشان باور داشتهاند؛ هماره شاه دادگر را مهر ورزیدهاند؛ هماره دریافتشان از میهن، همراه خدا و شاه بوده است …شاهنامه این هر سه را بهگونهای درهمتنیده گرامى داشته و پاسدارى نموده است …اگر آنچه تا امروز گرامى داشته شده، فردا نیز گرامى داشته شود، بیگمان ایران آدمیانى ویژه از براى فرمانروایى خواهد پروراند. و روزى روزگارى این فرمانروا بر لوحى خواهد نگاشت که خدایش به او فرمان داده که پلک چشم میهن باشد و مردمانش را شاد نگاه دارد …ولى بر «شاهنامه» نیز مانند «ایلیاد»، چیزى ژر ...
کانال فلسفی «تکانه» ۱۹:۰۶ ۱۳۹۷/۰۱/۰۹ ایرانی بیدار هماره چشم به راه ستارۀ دنباله دار آسمان ایران است و آرزوها و امیدهایش را هماره به همان ستارۀ گذران گره میزند تا ب کانال فلسفی «تکانه».
کانال فلسفی «تکانه» ۱۴:۱۹ ۱۳۹۷/۰۱/۰۷ «اوش بام». او را خویشکاری بهوش داشتن مردمان است.» (بندهش، بخش یازده، ۱۷۴) جانگدازه میآید. استوار دژی میباید ساخت از برای زمان جانگدازه، پیش از آنکه سر رسد. جمشید دژی میسازد در «اکنون» برای پدافند و پاسبانی از زندگی، پیش از آنکه فاجعه سر رسد و زمان از چنگ بگریزد. جنگ مانند دزد و آمدن اوست. آری! مانند دزد خواهد آمد در نیمههای شب بیآنکه خبر کند. باید آماده بود هر دم و حتا یکدم غفلت میتواند نابودی هر آنچه هستیم و داریم را رقم زند. به وارونۀ پیامآوران سامی، جمشید که پراکندن دین را بدوش نگرفته، برای رهایی از فاجعهای که در راه است، «اکنون و اینجا» را میسازد. این دم را میپرورد و از این دم و اکنون سپری میسازد در همیستاری فاجعهای که میآید. ...
کانال فلسفی «تکانه» ۲۲:۳۰ ۱۳۹۷/۰۱/۰۲ شاد بادا شاد یاران شادباد نوروزتان. شاد بادا شاد یاران شادباد هرروزتان
کانال فلسفی «تکانه» ۱۹:۰۷ ۱۳۹۶/۱۲/۲۱ کانال فلسفی «تکانه». برای آنان که میفلسفند تا ژرفای تراژیک زندگی را دریابند