داستان‌های روزنامه طنز بی قانون


مردی با سبیل‌های صورتی. قسمت هفتم.. نویسنده این قسمت: حسام حیدری

____. درست در همان لحظه که عماد و قباد سعی داشتند جنازه‌ای که دو دستش را دور لوله‌های کابینت زیر سینک قفل کرده بود بیرون بکشند؛ اتوبوسِ آقای یک چشم، راننده سرویس کارخانه، مثل همیشه سر کوچه عماد توقف کرد. او از ماشین پیاده شد و با اضطراب، در خانه و پنجره عماد را دید زد. هیچ خبری نبود. دوباره سوار ماشینش شد و یک کوچه بعد جلوی در آپارتمانی توقف کرد و وارد واحدی در طبقه چهارم شد که پنجره‌اش به پنجره خانه عماد مشرف بود. با دوربین دو چشمی پنجره را دید زد اما پرده کشیده بود. با سرعت برگشت و در لپ‌تاپش نامه زیر را تایپ کرد:. از مامور ویژه عملیاتی، «محسن یک‌چشم». به: سبیل اعظم، رئیس تشکلیات سری سبیل صورتی‌ها (T۳S). ...
  • گزارش تخلف

مردی با سبیل‌های صورتی. قسمت ششم.. نویسنده این قسمت: کیارش افرومند

__. درِ خانه مشغول صدا کردن است. اول فکر کردم شاید باد باشد اما کمی که گذشت فهمیدم قباد است. تفاوت باد و قباد فقط یک حرف است و من واقعا نمی‌دانم چرا به این موضوع فکر می‌کنم؟ صدای تق تق بیشتر می‌شود و قباد دوباره با همان دهان آدامسی اش اسمم را صدا می‌زند. نمی‌توانم در را باز کنم. نباید در را باز کنم. چفت در را می‌اندازم تا وقتی در باز شد نتواند بیاید داخل. بهترین فکر. ...
  • گزارش تخلف

مردی با سبیل‌های صورتی. قسمت پنجم.. نویسنده این قسمت: پدرام سلیمانی

____. نشستم پشت میز کار. ذهنم درگیر گربه‌ای بود که دیروز تلویزیون افتاده بود روی سرش و لهش کرده بود اما همچنان دمش تکان می‌خورد. من حیوان‌آزار نبودم. باور کنید حتی به سوسک‌های بالداری که روی صفحه‌ی تلویزیون می‌نشستند کمتر از آقا/خانم نمی‌گفتم. سرم را برگرداندم و به پیرمرد سبیل صورتی که به صندلی بسته بودمش نگاهی انداختم. عجیب بود که داد و فریاد نمی‌کرد. پرسیدم: «چرا بدون مقاومت اومدی و اجازه دادی ببندمت به صندلی؟» پیرمرد گفت: «چون بیهوشم کرده بودی» حافظه‌ام واقعا ضعیف شده بود. پرسیدم: «پس چرا داد و فریاد نمی‌کنی؟» لبخند مضحکی زد و جواب داد: «به فکرم نرسید. ...
  • گزارش تخلف

مردی با سبیل‌های صورتی. قسمت چهارم.. نویسنده این قسمت: علی رضازاده

___. عماد نگاهش به سایه نیلی روی قوسِ‌کمر چاق‌ترین زرد کارخانه افتاد و خُشکش زد. سایه نیلی روی قوسِ‌کمر چاق‌ترین زرد کارخانه. تکرار همین اسمش هم باعث می‌شد آدم خشکش بزند. مسئولیت سنگین کنترل‌کیفیت قوسِ‌کمر مانکن‌ها در کارخانه، دست‌هایش را لطیف و چشم‌هایش را تیزبین کرده بود. قوسِ‌کمر را روی هر جایی می‌توانست اندازه‌گیری کند. پشت پنجره، روی میز، زیر صندلی، توی کاسه توالت، روی آب‌های خروشان دریاچه نیاگارا و مخصوصا روی قوسِ‌کمر چاق‌ترین زرد کارخانه. این‌کار واقعا عماد را توی تمام زردهای دنیا متمایز می‌کرد، اینکه قوسِ‌کمرِ یکی را از سایه افتاده روی قوسِ‌کمر یکی دیگر اندازه بگیرد. چشم‌های نافذش بی‌معطلی محاسبه کرد: یک قوسِ‌کمر استثنایی ۳۶ درجه با شعاعی نصف ارتفاع بالاتنه. ...
  • گزارش تخلف

مردی با سبیل‌های صورتی. قسمت سوم.. نویسنده این قسمت: مونا زارع

_____. تکه کاغذی که از گوشه نقشه‌ام کنده بودم، فرو کردم لای دندان نیشم. سه روزی می‌شد که یک لاشه برنج بین دست‌اندازهای دندان‌های کج و معوجم تبدیل به فسیل شده بود و حس و حالش را پیدا نمی‌کردم دنبال مسواک بگردم. یعنی مسواک را از همان روزهای اولی که فهمیدم وظیفه اصلی‌اش تمیز کردن دندان‌هاست نه ابزاری برای تکاندن خاک حبه قند، قیدش را زدم و انداختمش توی جعبه ابزار. لجم گرفته بود که بشر به فکر خاک‌ قندهای ماسیده روی حبه قند نیست اما سابیدن هر روزه ۳۲ تا دندانی که هر چقدر هم بشوری‌اش باز هم تُفی است اینقدر مهم است که برایش وسیله هم اختراع کرده. تکه برنج افتاد روی زبانم. کاغذ خیس شده را بیرون کشیدم و دوباره کوباندم به در. وسط در یک سوراخ به اندازه بینی نگهبان تعبیه کرده بودند. صدای سابیده شدن دمپایی‌هایش روی زمین نزدیک‌تر می‌شد. ...
  • گزارش تخلف

مردی با سبیل‌های صورتی. قسمت دوم. نویسنده این قسمت: حسام حیدری

----. پیش درآمد: حسن غلامعلی‌فرد. بر آن شده‌ایم که چند نفر یک داستان بنویسند، داستانی که هر نویسنده آن را مطابق میل خودش پیش ببرد و قسمت بعدش را نویسنده‌ای دیگر بنویسد، طوری که هیچ‌کدام‌شان ندانند در قسمت‌های بعد چه روی خواهد داد! در این داستان نویسندگان ما یکدیگر را به چالش خواهند کشید. نویسندگانی که در هر قسمت شما را شگفت زده خواهند کرد. ______. همان‌طور که روی مبل ولو شده بود، سعی کرد مشکلاتش را دسته‌بندی کند: دلپیچه، بوی سیگار همسایه که از هواکش آشپرخانه می‌آمد، سوسک بالداری که چند ساعتی بود روی صفحه تلویزیون نشسته بود و دیدش را مختل می‌کرد و خارش یک ناحیه در فاصله هشت میلیمتری دنده پنجمش. جایی ناشناخته که هیچ وقت دستش به آنجا نرسید. چند بار روی مبل جابه‌جا شد و پاهایش را توی شکمش جمع کرد. ...
  • گزارش تخلف

مردی با سبیل‌های صورتی. کیارش افرومند. قسمت نخست

پیش درآمد: حسن غلامعلی‌فرد. بر آن شده‌ایم که چند نفر یک داستان بنویسند، داستانی که هر نویسنده آن را مطابق میل خودش پیش ببرد و قسمت بعدش را نویسنده‌ای دیگر بنویسد، طوری که هیچ‌کدام‌شان ندانند در قسمت‌های بعد‌ چه روی خواهد داد! در این داستان نویسندگان ما یکدیگر را به چالش خواهند کشید. نویسندگانی که در هر قسمت شما را شگفت زده خواهند کرد. _____. به خانه که می‌رسید بوی کافئین مانده چای و سیگار می‌سوزاند دماغش را و پایین می‌رفت تا جایی که خنک شود. سیگار نمی‌کشید و قهوه می‌نوشید. با مقدار قابل توجهی شیر، شکر، همسایه‌های بی ملاحظه و تهویه نامطبوع. می‌نشست روی مبل و آن‌قدر به نقاشی‌های ایام کودکی‌اش زل می‌زد تا جای مناسبی بیابد که فنرهای مبلش به هیچ عضوی نفوذ نکنند. ...
  • گزارش تخلف

پیش درآمد:. حسن غلامعلی‌فرد. ----

همیشه چرخِ گردون‌ِ روزگار چنین گشته که یک نفر داستانی نوشته و بقیه هم آن را خوانده‌‌اند. البته گاهی بوده که چند نفر شروع کرده‌اند به نوشتن‌ِ داستان یا سریال اما همگی‌شان ملزم به نوشتن در چهارچوبی مشخص بودند و حق تجاوز از چهارچوب‌های تعیین شده را نداشتند. اما حالا ما بر آن شده‌ایم که فلک را سقف بگشاییم و طرحی نو در اندازیم. یعنی چه؟ یعنی نشسته‌ایم فکر کرده‌ایم و بعد یکهو یک لامپ بالای سرمان روشن شده و با خود گفته‌ایم چند نفر بیایند و یک داستان بنویسند، آنهم داستانی که هر نویسنده آن را مطابق میل خودش بنویسد و پیش ببرد و قسمت بعدش را نویسنده‌ای دیگر بنویسد، طوری که هیچ‌کدام از نویسنده‌ها ندانند در قسمت‌های بعدی‌ چه روی خواهد داد و نویسنده‌ی قبلی شخصیت داستان‌شان را وسط کدام جهنم‌دره‌ای رها خواهد کرد! شاید بشود گفت در این داستان نویسندگان ما خود و یکدیگر را به چالش خواهند کشید. به هر حال … نویسندگانی که انتخاب شده‌اند تا این مسیر‌ِ گُنگ را با ما قدم بزنند از بین بهترین داستان‌نویسان‌ِ طنز دست‌چین شده‌اند و آنقدر غیر قابل پیش‌بینی و دیوانه هستند که در هر قسمت شما را شگفتزده کنند. امیدوارم ا ...
  • گزارش تخلف