شرح قصائد خاقانی؛ بر اساس شرح برزگر خالقی کانال دیگر ما: گزینهٔ شعر معاصر @gozineyesher لینک پست اول: https://t.me/khaghanieshervani/4


قصیدهٔ۷..۵۹. کی برند آب درمنه بر لب آب حیات؟!. کی شود سنگ منات اندر خور سنگ منا؟!

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. درمنه: گیاهی است تلخ و خودرو که در پزشکی کهن ارزش دارویی داشته است. منات: اسم خاص، یکی از سه بت معروف عرب در دوره جاهلیت، در کتاب «الاصنام» ابومنذر هشام بن محمد کلبی متوفی ۳۰۴ ه‌. ق. آمده است: قدیم‌ترین بتی که عرب پرستید، منات بود و عرب به نام وی عبد منات و زید منات نامگذاری کرد … و اوس و خزرج هر آن که در مدینه و مکه و یا حوالی آن منزل داشت، منات را تعظیم می‌کردند و به نام او قربانی می‌نمودند و‌ به او هدیه می‌دادند و همین منات است که خدای -عزوجل- از او یاد کرده است که در آیهٔ۲۰ سورهٔ نجم آمده است: و منواة الثالثة الأخریٰ، قریش و عرب همه منات را بزرگ می‌داشتند تا پیامبر (ص) در سال هشتم هجرت از مدینه بیرون رفت و چون چهار یا پنج شب راه پیمود، علی را به سوی منات گسیل داشت تا نگونسازش ساخت و آنچه به او تعلق داشت، نزد پیامبر آورد؛ از آن جمله دو شمشیر بود که پیامبر اکرم (ص) آن دو را به علی (ع) داد و گویند یکی از آن دو، ذوالفقار علی (ع) است. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). منا: محلی است در مکه که حاجیان روز دهم. ذی الحجة در آنجا قربانی کنند. سنگ منا: سنگ قربانگاه در مکه. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۵۷. آستانت گنبد سیمابگون را متکاست. بندهٔ سیماب‌دل سیماب شد ز این متکا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. گنبد سیمابگون: ترکیب وصفی، گنبد سیماب‌مانند، استعاره از آسمان. متکا: اسم مفعول در معنی اسم مکان، تکیه‌گاه. سیماب‌دل: کنایه از بیمناک و ترسو. سیماب شدن: کنایه از لرزان و بی‌قرار شدن. در واژهٔ متکا نوعی رد‌الصدر علی‌العجز است.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۵۶. ای خدیو ماه‌رخش! ای خسرو خورشیدچتر!

ای یل بهرام‌دهره! ای شه کیوان دها!. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. خدیو: پادشاه، خداوندگار، امیر بزرگ. ماه‌رخش: کسی که ماه رخش اوست، کنایه از بلندمرتبه و عالی قدر. خورشیدچتر: آن که خورشید چتر اوست، کنایه از عالی رتبه. بهرام‌دهره: با حربه و شمشیر بهرام، بهرام خدای جنگ و دلاوری بوده است. کیوان‌دها: با زیرکی و کیاستی چون کیوان. دها و زیرکی از صفات مشتری است، نه کیوان؛ زیرا مشتری رب‌النوع خطابه و سخنوری است و از این‌روست که با علم و خرد ذکر می‌شود …**مخاطب شاعر در این بیت و ابیات بعد ممدوح است.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۵۵. هین بگو ای فیض رحمت! هین بگو ای ظل حق!

هین بگو ای حرز امت! هین بگو ای مقتدا!. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. فیض رحمت: عطا و بخشش الهی. ظل حق: سایهٔ خداوند، کنایه از پادشاه. حرز امت: تعویذ و دعای امت …**فاعل این بیت قاصد بخت است که به خاقانی خطاب می‌کند …
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۵۴. گفت: کآن شهباز در نسرین گردون ننگرد. بر کبوتر پر گشاید؟

اینت پنداری خطا!. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. شهباز: استعاره از شاه. نسرین: دو نسر، دو کرکس، دو صورت فلکی نسر طایر و نسر واقع. نسر طایر کرکس و عقاب پرنده است که همچون عقابی در حال پرواز توهم شده است و نسر واقع کرکس نشسته است که به صورت ستاره‌ای روشن همانند عقاب فرودآینده باشد و آن به جانب قطب جنوب است. (فرهنگ اصطلاحات نجومی، ابوالفضل مصفا). پرگشودن: کنایه از حمله کردن. (کبوتر به قرینهٔ بیت قبل استعاره از خود خاقانی است.). ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۵۲. دعوتم کردی به لشکرگاه خاقان کبیر. حبذا لشرگه خاقان اکبر حبذا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. خاقان اکبر: خاقان اکبر ابوالهیجا فخرالدین منوچهر بن فریدون شروانشاه که خاقانی به وسیلهٔ ابوالعلا گنجوی به دربار او راه یافت و تخلص خویش را از لقب او گرفت. حبذا: خوشا و نیکا …
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۵۱. گفتم: ای جبریل‌عصمت، گفتم: ای هدهدخبر. وحی‌پردازی عفی‌الله!

ملک‌بخشی مرحبا!. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. جبریل‌عصمت: دارای عصمت و پاکی جبرئیل. هدهدخبر: چون هدهد باخبر و آگاه، هدهد یا پوپک یا شانه‌به‌سر مرغ سلیمان است؛ زیرا به شهر سبا رفت و از بلقیس برای سلیمان خبر آورد. از این رو، هدهد به خوش‌خبری معروف است و به آن جاسوس گویند. (فرهنگ اشارات). وحی‌پرداز: آورندهٔ وحی. عفی‌الله: خدا ببخشاید … (خطاب به قاصد بخت است.). ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۴۹. شاه سد آب کرد، آنک رکاب شاه‌بوس. تا برای سد آتش بندها سازد تو را

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. کردن: ساختن. سد آتش: اضافهٔ تشبیهی، و در اینجا غم و پریشانی شاعر مراد است …__________________.۵۰. زآنکه امروز آب و آتش عاجز از اعجاز اوست. گر بخواهد زآب سازد شمع و زآتش آسیا. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. بین «عاجز» و «اعجاز» جناس اشتقاق است … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۴۸. گفت ای خاقانی آتشگاه محنت شد دلت. راه حضرت گیر و جان از دست آتش کن رها

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. آتشگاه محنت: اضافهٔ تشبیهی، آتشکدهٔ رنج و محنت؛ جایی که در آن آتش غم و رنج فروزان و مشتعل است. حضرت: درگاه و پیشگاه. آتش: استعاره از رنج و سختی.. **فاعل «گفت»، «قاصد بخت» است که در دو بیت قبل بدآن اشاره شده است … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۴۷. چون کبوتر نامه آورد از سفر، نعم‌البرید!. عنکبوت‌آسا خبر داد از حضر، نعم‌الفتیٰ!

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. نعم‌البرید: پیک و قاصد خوبی است. عنکبوت‌آسا: مانند عنکبوت. حضر: مقابل سفر، شهر، خانهٔ حضور، درگاه. نعم‌الفتی: جوانمرد نیک و خوبی است. مصراع دوم تلمیحی است به هجرت حضرت رسول (ص) که همراه ابوبکر از بیم کافران در غار ثور پنهان شدند و عنکبوت در غار، محل اختفای حضرت رسول (ص)، تار تنید و کبوتر در آن بیضه نهاد و عنکبوت جوانمردانه خبر داد که پیامبر (ص) در شهر خود حضور دارد و به سفر نیامده است …معنی: قاصد بخت همانند کبوتر نامه‌بر آورد و مانند عنکبوت جوانمردی کرد و خبر از درگاه شاه و ساختن سد را داد.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۴۶. قاصد بخت از زبان صبحدم این دم شنید. صدزبان آمد چو خورشید از پی این ماجرا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. قاصد بخت: اضافهٔ تشبیهی. زبان صبح: استعارهٔ مکنیه. دم: سخن. زبان: در مصراع دوم استعاره است برای نور و اشعهٔ خورشید. این ماجرا: مراد بستن سد باقلانی در بیت قبل است. بین دو «دم» جناس تام است …
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۴۵. وز ملائک نعره‌ها برخاست، کانک بر زمین. شاه بند باقلانی بست، ما بند بقا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. بند باقلانی: رک به (همین قصیدهٔ؛ بیت۳۱). بند قبا بستن: کنایه از کمر خدمت بستن. بین دو «بند» جناس تام است …معنی: از فرشتگان بانگ شادی برخاست که شاه سد باقلانی را بنا کرد، ما نیز کمر خدمت او را بستیم. ممکن است سرعت ساختن سد مراد باشد؛ یعنی در مدتی که ما بند قبای خود را بستیم، پادشاه سد باقلانی را ساخت … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۴۴. بهر مزدوران که محروران بدند از ماندگی. قرصهٔ کافور کرد از قرصهٔ شمس‌الضحیٰ

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. مزدوران: کارگران، مزدبگیران. محروران: گرمازدگان، حرارت‌یافتگان. قرصهٔ کافور: نام کافور و کامفر (camphre) از زبان سانسکریت ریشه گرفته است و به طوری که در این باره آمده، از کلمهٔ (karpura) به معنای سفیدی نور ماه مشتق شده و این نام نیز به علت رنگ سفید صدفی کافور به آن داده شده است؛ کافور صمغ درختی عظیم است که در مناطق حاره می‌روید. چوب آن سفید و سست بوده، کافور از آن می‌چکد، یا به عقیدهٔ بعضی چون شبنم بر ساقه‌های آن می‌نشیند؛ چوب درخت کافور چربی بود سفید و به سرخی زند و زودشکن باشد و کافور مانند صمغی باشد در میان آن چوب و برون نیاید. چون بشکافند، کافور از آن میان بیرون آید. آنچه از میان چوب برون توانند کرد، برون کنند و بعد از آن چوب را بجوشانند و از آب آن کافور معمول به تصعید حاصل کنند. آنچه از میان چوب برون ریزد، آن را ریاحی خوانند و آنچه به تصعید بیرون کنند، قیصوری گویند و آن سپیدی بود که با زردی زند. (فرهنگ اصطلاحات طبی در ادب فارسی، علی اکبر باقری خلیلی). ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۴۳. تا به قارون برد و بند گنج قارون برگشاد. رنج‌های هر یکی را گنج‌ها داد از جزا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. به قارون بردن: کنایه از به اعماق زمین فرو بردن، منظور پایه‌های سد است که تا به اعماق زمین فرو برده شد؛ زیرا زمین قارون را به نفرین موسی (ع) در اعماق خود فرو برد. بند برگشادن: باز کردن بند، بند برگرفتن. گنج قارون: قارون یکی از خویشان موسی بود، ثروت و گنج‌های او معروف است. گفته‌اند که قارون نزد موسی کیمیاگری آموخت و از این راه ثروت فراوانی اندوخت و سپس بر اثر این مغرور شد. قارون در حالی که بر گنج خود نشسته بود، به دعای موسی در اعماق زمین فرورفت. گنج قارون پیوسته در درون زمین حرکت می‌کند و یا فرومی‌رود؛ از این‌رو آن را گنج روان گفته‌اند. (فرهنگ تلمیحات، سیروس شمیسا). در قرآن آیهٔ۸۱ سورهٔ قصص بدان اشاره شده است:. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۴۲. تا چو شاه نحل انگیخت لشکر، چشم خصم. صدهزاران چشمه شد چون خانهٔ نحل از بکا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. شاه نحل: شاه زنبوران، امیرالنحل، در میان زنبورهای عسل یک زنبور کلان باشد که هر جا رود، زنبورهای دیگر در پس او روند و او را در عربی یعسوب گویند، از القاب حضرت علی (ع) یعسوب‌الدین و امیرالنحل بوده است. لشکر انگیختن: لشکر به راه انداختن، لشکر به راه کردن و حرکت دادن. بکا: گریستن.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۴۰. آب را بربست دست و باد را بشکست پای. تا نه ز آب آید گزند و نی ز باد آید بلا

__________________.۴۱. زانکه چون نحل این بنا را خود مهندس بود شاه. آب چون آیینه شانهٔ انگبین گشت از صفا. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. نحل: زنبور عسل. مهندس: معمار، سازنده، کارساز. شانهٔ انگبین: لانه زنبور عسل، کندو. بین «شانه» به معنی «وسیلهٔ آراستن مو» که در اینجا مراد نیست، با «آیینه» ایهام تناسب است.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۳۹. بود در احکام خسرو کز پس سی‌کم‌دوسال. خسف آب و باد خواهد بود در اقلیم ما

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. سی‌کم‌دوسال: بیست و هشت سال، چون قران و حکم باد و طوفان در سال ۵۸۲ هجری واقع شد و اگر بیست و هشت سال از آن کم شود، باقی مانده ۵۵۴ هجری است که سال بنای این سد (سد باقلانی) است. (نک: بیت۳۴). خسف: فروبردن در زمین … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۳۸. ماهی‌اش دندان‌فکن گشت و صدف گوهرنمای. گاو او‌ عنبرفزای و ساحلش سنبل‌گیا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. دندان‌فکن: صفت فاعلی مرکب مرخم، دندان‌فکننده، دندان‌فکن قسمی از ماهی است که گوشت آن به غایت لذیذ و لطیف باشد. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). عنبرفزای: عنبرافزاینده، افزون‌کنندهٔ عنبر …🌲عنبر: ماده‌ای است چرب و خوشبو و سیاه‌رنگ که از رودهٔ نوعی وال یا ماهی عنبر (کاشالو) گرفته می‌شود. این ماده در عطرسازی به کار می‌رود … ...
  • گزارش تخلف