شرح قصائد خاقانی؛ بر اساس شرح برزگر خالقی کانال دیگر ما: گزینهٔ شعر معاصر @gozineyesher لینک پست اول: https://t.me/khaghanieshervani/4


قصیدهٔ۷..۳۷. وز فلک آورد در وی ماهی و گاو و صدف. گاو‌ گردنده، صدف جنبان و، ماهی آشنا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. مراد از ماهی و گاو در مصراع اول، برج حوت و ثور است. صدف: غلاف مروارید که فارسی آن گوش ماهی است و در علم نجوم به سه ستاره بر گرد قطب، صدف قطب و صدف قطبی هم گفته‌اند و صورتی که ستارهٔ قطبی در میان آن است. (فرهنگ اصطلاحات نجومی، ابوالفضل مصفا). آشنا: شنا، شناور … معنی: شاه به ماهی و‌ گاو و صدف فلک که بی‌حرکت و ثابت بودند، جان بخشید و متحرک کرد و برای زینت سد به زمین آورد.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۳۶. پس بر این سد مبارک ده انامل برگشاد. جدولی را هفت دریا ساخت از فیض عطا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. سد مبارک: مراد سد باقلانی است که در بیت ۳۰ توضیح آن آمده است. ده انامل: ده انگشت، انامل در اینجا استعاره از ده پایهٔ سد است. برگشادن: حاصل کردن، ساختن. جدول: نهر و جوی کوچک، در اینجا مراد رود کر است که در بیت ۳۲ توضیح آن آمده است. هفت دریا: هفت آب، هفت بحر که عبارتند از: دریای اخضر، دریای عمان، دریای قلزم (بحر احمر)، دریای بربر، دریای اقیانوس، دریای قسطنطنیه، و دریای اسود … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۳۵. پیش از آن کز هم برفتی هفت اندام زمین. رفت پیش گاو و ماهی ساخت سدی از قضا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. از هم برفتن: از هم جدا و منفصل شدن. هفت اندام زمین: هفت عضو زمین، تمام زمین، شاید هفت اقلیم و هفت کشور مقصود باشد. ابوریحان بیرونی هفت کشور را به حسب تقسیم پارسیان چنین آورده است:. کشور نخستین: هندوان. دوم: کشور عرب و حبشیان. سوم: کشور مصر و شام. چهارم: کشور ایران‌شهر. پنجم: کشور صقلاب و روم. ...
  • گزارش تخلف

قصیده۷..۳۴. شاه بود آگه که وقتی ماهی و گاو زمین. کلی اجزای گیتی را کنند از هم جدا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. ماهی و گاو زمین: قدما معتقد بودند که زمین بر روی شاخ گاو است و گاو هم بر پشت ماهی مستقر است. اسم این ماهی «لیوثا» ست؛ ماهی‌ای که به موجب بعضی روایات زمین بر پشت او نهاده است و بعضی گفته‌اند که: زمین بر دوش فرشته‌ای است که پاهای او بر سنگی کلان قرار دارند و آن سنگ را بر پشت ماهی عظیمی نهاده‌اند. راویان این خبر تا آن اندازه در وجود این ماهی بر یقین بوده‌اند که در نامش هم اختلاف داشته‌اند. بعضی ابوالیقظان و بعضی لوشایا، لیوثا و یا بلهوت گفته‌اند …. پس حق تعالی گاوی بیافرید در جنات فردوس و آن گاو را چندین هزار دست و پا و بزرگی آن چندان است که شاخ‌های آن گاو از هفت آسمان گذشته است …. پس آن گاو به قدرت خدا معلق در هوا بماند؛ پس حضرت عزت کم‌کم او را بر پشت ماهی نهاده تا قرار گرفت و این ماهی آن است که حق‌تعالی در قرآن مجید یاد کرده است. (فرهنگ اشارات، سیروس شمیسا). بیت اشاره به طوفان سال ۵۸۲ است که «منجمان، که انوری شاعر نیز طرفدار آنان بود، حکم به طوفان بزرگ بادی کردند و مردم ایران به ویژه اهل خراسان و آذربایجان به وحشت افتادند و پناهگاه ساختند؛ اما آن طوفان هرگز برنخاست و حتی بر خرم ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۳۳. از نهیب این چنین سد کاوست فتح‌الباب فتح. سد باب‌الباب لرزان شد به زلزال فنا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. نهیب: ترس و بیم. فتح‌الباب: گشودن در گشایش و فتح (پیروزی و گشایش کار). سد: باب‌الباب: سد انوشیروان، از جمله قلاع محکمی است که در زمان انوشیروان ساخته شد تا دشت گرگان را در مقابل حملات تورانیان، ازبک‌ها پ ترکمانان حفظ کند. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). زلزال فنا: اضافهٔ تشبیهی، لرزهٔ نیستی … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۳۲. هم ز پیش آب حیوان سد ظلمت برگرفت. هم میان آب کر سدی دگر کرد ابتدا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. سد ظلمت: اضافهٔ تشبیهی، حجاب و مانع ظلمت، اشاره است به اعتقاد قدما که آب حیوان را درون تاریکی می‌دانستند. برگرفتن: برداشتن. کر: نام رودخانه‌ای است در شروان که منوچهر شروان‌شاه سدی به نام سد باقلانی بر آن بسته است. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۳۱. شاه در یک حال هم خضر است و هم سکندر است. کاینهٔ دین ساخت و شد با آب حیوان آشنا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. خضر: نام یکی از پیامبران یا اولیاست. این نام در قرآن کریم نیامده است و تنها چیزی که هست، وصف او به عبودیت و حصول علم لدنی است. (آیهٔ۶۵؛ سورهٔ کهف). مطابق اکثر روایات اسلامی نام او خضر و کنیتش ابوالعباس است و بعضی نام او را الیسع گفته‌اند. دربارهٔ شهرت وی به خضر می‌گویند که او به هر جا می‌گذرد و یا هر جا که نماز می‌گزارد، زمین در زیر پا یا در اطراف او سبز و خرم می‌شود و بعضی گفته‌اند که نامش ایلیاست و مادرش رومی و پدرش از پارس بوده است. خضر سبزپوش است؛ از این رو کسانی که برای برآوردن حاجات خود برای خضر نذر کرده‌اند، جامۀ سبز می‌پوشند. به روایتی پسر پسرخالۀ اسکندر بود؛ همچنین به روایتی خضر برادر الیاس است؛ اسم پدر الیاس مهراس بود و او از نظر داستانی با الیاس به معنی ایلیا ربطی ندارد. بنابراین خضر و الیاس نمی‌توانند برادر باشند. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۳۰. تیغ او آبستن از فتح است و، آنک بنگرش. نقطه‌های چهره بر آبستنی دارد گوا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. نقطه‌های چهره: لکه‌های چهره، مصراع دوم اشاره است به اینکه بر روی چهرهٔ زنان هنگام بارداری لکه‌هایی ظاهر می‌‌گردد؛ چنانچه مسعود سعد سلمان گوید:. نبینی چو آبستنان هر زمان. فزون گردد او را به برخ بر کلف. کلف: لکه‌هایی که بر روی صورت پدیدار می‌گردد … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۲۸. هم زبانش تیغ و هم تیغش زبان نصرت است. این سراید سر وحی و، آن کند درس غزا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. بیت صنعت لف و نشر مرتب دارد. ___________________.۲۹. تیغ حصرم‌رنگ و بر وی دانه‌دانه چون عنب. بخت کرده ز آن عنب نقل و ز حصرم توتیا. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. حصرم: غوره. تیغ حصرم‌رنگ: تیغی که به رنگ حصرم به سبزی زند و این کمال خوبی آهن تیغ است. عنب: انگور. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۲۷. تیغ او خواهد گرفتن روم و هند، از بهر آنک. این دو جا را هست مریخ و زحل فرمانروا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. روم و هند: قدما خشکی‌های روی زمین را به هفت منطقه یا کشور یا اقلیم تقسیم کرده‌ بودند که هر فلک یکی از آن اقالیم را اداره می‌کرد به ترتیب ذیل:. اقلیم اول: هند منسوب به زحل. اقلیم دوم: عرب و حبشه منسوب به مشتری. اقلیم سوم: مصر و شام و بلاد مغرب (مراد همان روم است). منسوب به مریخ. اقلیم چهارم: خراسان و ایران منسوب به آفتاب. اقلیم پنجم: آذربایجان و‌ ارمنستان منسوب به زهره. اقلیم ششم: ترکستان منسوب به عطارد. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۲۶. چرخ را توقیع او حرز است، چون او بر کشد. آن سعادت‌بخش مریخ زحل‌وش در وغا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. توقیع: دست‌خط و فرمان شاه. حرز: دعای حفظ و سلامت. مریخ: نام دیگر آن بهرام است که خدای جنگ و دلاوری است. در شرح بیست باب ملامظفر آن را کوکب امیران ظالم ترکان و لشکریان و مظهر مکابره، جسارت و شجاعت خوانده است. خانهٔ شرف مریخ برج حمل و خانهٔ دیگر آن برج عقرب است و لذا بدآن والی عقرب هم گفته‌اند. مریخ نحس اصغر است و زحل نحس اکبر و قران آن دو را نحسین گویند، نور مریخ سرخ است؛ از این‌رو، رنگ آن را سرخ گفته‌اند که جامهٔ جنگ‌جویان است. سه‌شنبه را منجمان منسوب به بهرام فلک می‌دانند. آهن منسوب به مریخ است. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۲۵. حرمتی دارد چنان توقیع او، کاندر بهشت. صح ذلک گشت تسبیح زبان انبیا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. توقیع: دست‌خط و فرمان شاه. صح ذلک: (جملهٔ فعلی) صحیح است آن، تصدیق امضا، جمله‌ای بوده است که برای تصدیق امضا در زیر فرامین و نامه‌های دیوانی می‌نوشتند.. معنی: فرمان او آنچنان است که انبیا در بهشت آن را تصدیق می‌کنند و این تصدیق ورد زبان آن‌ها می‌گردد … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۲۴. گر سما چون میم نام او نبودی از نخست. همچو سین درهم شکستی تاکنون سقف سما

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. سین: نام حرف پانزدهم الفبای فارسی که در حروف خط دیوانی شکسته نوشته می‌شد؛ در فرهنگ آنندراج آمده: «خط دیوانی شکستهٔ ناخوان را گویند که مخصوص میرزایان دفتر ایران بوده است» و در غیاث‌اللغات نیز آمده: «خط شکستهٔ اهل دفتر را گویند و حروفی را که در خط دیوانی به کار می‌رفته، شکسته بوده است و خاقانی در جای دیگر می‌گوید:. ببستم حرص را چشم و، شکستم آز را دندان. چو میم اندر خط کاتب، چو سین در حرف دیوانی. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی، ذیل حرف دیوانی). ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۲۳. دایرهٔ میم منوچهر از ثوابت برتر است. آفرینش در میانش نقطه‌ای بس بینوا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. ثوابت: جمع ثابت، در مقابل سیارات، پیشینیان این‌گونه ستارگان را بر روی گنبد یا قبه بلوری با فاصله‌های ثابت و غیرمتحرک می‌دیده‌اند که این ثوابت بر روی فلک هشتم یا فلک‌البروج قرار دارد و این ثوابت همان برج‌های دوازده‌گانه‌اند که به ترتیب عبارتند از: حمل، ثور جوزا، سرطان، اسد، سنبله، میزان، عقرب، قوس، جدی، دلو و حوت. (فرهنگ اصطلاحات نجومی، ابوالفضل مصفا). بینوا: بی‌سامان و بی‌رونق، عاجز.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۲۲. بل، که رضوان زاین پس از میم منوچهر ملک. یارهٔ حوران کند‌گر شاه را بیند رضا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. رضوان: اسم فرشته‌ای که دربان و نگهبان بهشت است و به این سبب بهشت را باغ و‌ روضهٔ رضوان گویند، نام فرشته‌ای که موکل و نگهبان بهشت است؛ چنان‌که مالک نام دربان دوزخ است. یاره: دستبند زنان که حلقه‌ای باشد از طلا و نقره … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۲۱. نام او چون اسم اعظم تاج اسما دان، از آنک. حلقهٔ میم منوچهر است طوق اصفیا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. اسم اعظم: بزرگ‌ترین نام خدا، یکی از اسمای خداوند که هر که آن را بیاموزد، بر هر کاری قادر می‌شود؛ در مورد اسم اعظم و اینکه کدام یک از اسمای خداوند اسم اعظم و در کدام سورهٔ قرآن آمده، اختلاف است؛ بعضی گویند الله اسم اعظم است و بعضی دیگر تمام اسمای خداوند را اسم اعظم می‌دانند. حلقهٔ میم: گردی سر میم، دایرهٔ میم. منوچهر: منوچهر بن فریدون شروانشاه، ممدوح خاقانی. طوق اصفیا: گردنبند و‌ زیور برگزیدگان و پاکان.. معنی: به این خاطر حلقهٔ میم کلمهٔ منوچهر‌ زیور و گردنبند برگزیدگان و پاکان شده است که نام او همانند اسم اعظم‌ الهی تاج و افسر همهٔ نام‌هاست.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۲۰. هندی او همچو زنگی آدمی‌خور در مصاف. مصری او چون عرابی تیزمنطق در سخا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. هندی و مصری: صفت جانشین موصوف، کنایه از شمشیر و قلم که به زنگی و عرابی مانند شده است. زنگی: منسوب به زنگ، زنگ ولایتی است که امروزه به آن حبشه گفته می‌شود که سیاه‌پوستند و در تداول شاعران مقابل روم که سفیدپوستند، قرار دارد. عرابی: کوتاه‌شدهٔ اعرابی، عرب بادیه‌نشین و صحراگرد، عرب بدوی. منطق: نطق، سخن و گفتار. تیزمنطق: فصیح و بلیغ، عرب‌های بیابان‌گرد در زبان عربی مظهر فصاحت و بلاغتند. بین «هندی»، «زنگی»، «مصری» و «اعرابی» تناسب است.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۱۹. آفتاب مشتری‌حکم و سپهر قطب‌حلم. زیر دست آورده مصری‌مار و هندی‌اژدها

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. مشتری: زاوش، هرمزد، اورمزد‌ و رامش نام‌های فارسی آن است و نام دیگر آن برجیس است، آریایی‌ها قبل از مهاجرت به سرزمین کنونی خود، ایران، مشتری را به عنوان رب‌النوع درخشان آسمان (به نام هورمزد) می‌پرستیدند و این پرستش احتمالا قبل از مذاهب میترایی و در امتداد آن وجود داشته است. اعتقاد به خدایی اهورامزدا در آیین زردشتی که هورمزد یا اورمزد (ستارهٔ مشتری) است، دنبالهٔ همان اعتقاد است. زئوس یونانی که با زاوش فارسی یکی است، نشانه‌ای از یکسان بودن این اعتقاد در میان ملل این کشورهاست. در نجوم احکامی مشتری، کوکب قضات، علما، اشراف، اصحاب مناسب، ارباب نوامیس و ترسایان است. بر مبنای همین باورها مشتری در شعر فارسی القابی چون حاکم ایوان ششم، قاضی صدر ششم، طیلسان‌دار چرخ، خواجهٔ اختران، خواجهٔ هفت اختر و‌ خواجهٔ اجرام یافته است. به علت سعد بودن مشتری، سعد اکبر، سعد فلک، سعد آسمان، سعد گردون، موفا، سعدالسعود و کوکب سعد یا کوکب سعادت القاب و وصف‌های دیگری است برای آن. خاقانی از مشتری و خصوصیات او زیاد آورده و او را «پیر ششم‌چرخ» خوانده و سعد بودنش را بسیار در نظر دارد. (فرهنگ اصطلاحات نجومی). ...
  • گزارش تخلف