خاقانی شروانی شرح قصائد خاقانی؛ بر اساس شرح برزگر خالقی کانال دیگر ما: گزینهٔ شعر معاصر @gozineyesher لینک پست اول: https://t.me/khaghanieshervani/4 خاقانی شروانی ۱۳:۳۷ ۱۳۹۶/۱۰/۰۹ قصیدهٔ۶..۲۴. لشکر عادند و، کلک من چو صرصر در صریر. نسل یأجوجند و، نطق من چو صور اندر صدا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. عاد: نام قومی عرب که ساکن عربستان جنوبی بودند و پیامبر آنان هود (ع) بود. قوم عاد از پیامبر خود اطاعت نکردند و خداوند بر آنان خشم گرفت تا به وسیلهٔ باد صرصر که هفت شب و هفت روز متوالی وزید، یکسره نابود شدند؛ به طوری که در آیهٔ ۶ و بخشی از آیهٔ ۷ سورهٔ حاقه آمده است:. وأما عاد فأهلکوا بریح صرصر عاتیة (۶). ﻭ ﺍﻣﺎ ﻋﺎﺩ، ﺑﻪ [ﻭﺳﻴﻠﻪ] ﺗﻨﺪﺑﺎﺩﻯ ﺗﻮﻓﻨﺪﻩ و ﺳﺮﻛﺶ ﻫﻠﺎک ﺷﺪﻧﺪ. سخرها علیهم سبع لیال وثمانیة أیام حسوما فترى القوم فیها صرعىٰ کأنهم أعجاز نخل خاویة (۷). [ﻛﻪ ﺧﺪﺍ] ﺁﻥ ﺭﺍ ﻫﻔﺖ ﺷﺐ ﻭ ﻫﺸﺖ ﺭﻭﺯ ﭘﻴﺎﭘﻰ ﺑﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﮕﻤﺎﺷﺖ: ﺩﺭ ﺁﻥ [ﻣﺪﺕ] ﻣﺮﺩم ﺭﺍ ﻓﺮﻭﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻣﻰﺩﻳﺪﻯ، ﮔﻮﻳﻰ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻨﻪﻫﺎی نخلهاﻯ ﻣﻴﺎﻥﺗﻬﻰﺍﻧﺪ.. صرصر: تندباد، باد تند سخت. صریر: صدای قلم به وقت نوشتن. ... خاقانی شروانی ۱۸:۳۲ ۱۳۹۶/۱۰/۰۸ قصیدهٔ۶..۲۳. مغزشان در سر بیاشوبم که پیلند از صفت. پوستشان از سر برون آرم که مارند از لقا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. آشوبیدن: آشفتن، پریشان کردن. پیلند از صفت: دارای صفت پیل هستند، هرگاه بخواهند پیل را آرام کنند و به حرکت درآورند، با چکش بر سرش میکوبند. (فرهنگ اشارات، سیروس شمیسا). پوست از سر بیرون آوردن: کنایه از سخت تعذیب و تنبیه کردن، برای استفاده از پوست مار معمول بوده که پوست آن را کنده، از سر بیرون میآوردند. از: در هر دو مصراع به معنی سببیت است. لقا: دیدار، چهره … ... خاقانی شروانی ۱۳:۲۲ ۱۳۹۶/۱۰/۰۷ قصیدهٔ۶..۲۲. جرعهخوار ساغر فکر منند از تشنگی. ریزهچین سفرهٔ راز منند از ناشتا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. جرعهخوار: صفت فاعلی مرکب مرخم، جرعه آشامنده، جرعهخورنده، قطرهخوار. ساغر فکر: اضافهٔ تشبیهی، جام اندیشه. ریزه: در معنی ماندههای خوان است که گدایان از آنها توشه برمیگرفتند. ریزهچین: صفت فاعلی مرکب مرخم، جمع کنندهٔ ریزه، کنایه از گدا. سفرهٔ راز: اضافهٔ تشبیهی، خوان راز و معنی که مراد سخن و شعر است. از: در هر دو مصراع به معنی سببیت است. ناشتا: گرسنه … ... خاقانی شروانی ۱۳:۴۴ ۱۳۹۶/۱۰/۰۶ قصیدهٔ۶..۲۱. گر مرا دشمن شدند این قوم، معذورند، از آنک. من سهیلم کآمدم بر موت اولادالزنا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. سهیل: ستارهای است که به هنگام پاییز از جانب یمن طلوع میکند و از این رو بدان سهیل یمن و ستارهٔ یمانی میگویند و طلوع ستارهٔ سهیل کرم شبتاب را میکشد. نظامی میگوید:. ولدالزناست حاسد، منم آنکه طالع من. ولدالزناکش آمد چو ستارهٔ یمانی. و متنبی گوید:. و تنکر موتهم و انا سهیل. طلعت بموت اولادالزنایی. کما قال امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهالسلام: اذا طلعتالسهیل، قطع سیل، سمنالخیل، برداللیل و زادالمیل، هرگاه طلوع کرد سهیل، هلاک شود کرم توالد (کرم شبتاب) و سیلابها منقطع میگردد و اسبان فربه میشوند و شب سرد میگردد و میل مباشرت زیاد میشود. ... خاقانی شروانی ۱۵:۵۰ ۱۳۹۶/۱۰/۰۵ قصیدهٔ۶..۲۰. من عزیز مصر حرمت را و، این نامحرمان. غرزنان برزنند و غرچگان روستا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. عزیز: اسم خاص، لقبی است که برای وزیر فرعون به کار میبردند، شوهر زلیخا، در قرآن کریم به منزلهٔ صفتی است برای شخصی به نام بوطیفار (معرب فلیطر) که در دستگاه فرعون، معاصر موسی (ع)، بسیار مقتدر و بانفوذ بود. در قرآن کریم آیهٔ۷۸ سورهٔ یوسف (۱۲) آمده است:. یا ایها العزیز …. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). مصر حرمت: اضافهٔ تشبیهی، خاقانی حرمت را به مصر و خود را به عزیز مانند کرده است. عزیز مصر حرمت: فرمانروایی سرزمین قدر و مرتبت و حشمت. غرزن: زن فاحشه و قحبه. غرچه (غراچه): نامرد و مخنث. ... خاقانی شروانی ۱۶:۵۴ ۱۳۹۶/۱۰/۰۴ قصیدهٔ۶..۱۹. چون میان کاسهٔ ارزیز دلشان بیفروغ. چون دهان کوزهٔ سیماب کفشان کمعطا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. کاسهٔ ارزیز: کاسهٔ قلعی، کاسهٔ ساخته شده از قلع. بیفروغ: بینور و سیاه. کوزهٔ سیماب: کوزهای که جیوه یا زیبق را در آن قرار میدادند و به مصرف میرساندند؛ سیماب و جیوه مادهٔ بسیار لغزنده و روان است، از آن جهت آن را در کوزهٔ دهان تنگ میریختند و شاعر عطا و بخشش دشمنانش را به دهان تنگ کوزهٔ سیماب مانند کرده است. بین واژهٔ «میان» در معنی «کمر» با «دهان» ایهام تناسب است.. ... خاقانی شروانی ۱۸:۳۵ ۱۳۹۶/۱۰/۰۳ قصیدهٔ۶..۱۸. من همی در هند معنی راست همچون آدمم. واین خران در چین صورت گوژ چون مردمگیا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. هند معنی: اضافهٔ تشبیهی از این جهت که هند به داشتن برهمنان و فرزانگان و داشتن آیینها و اندیشههای شگفتآور مشهور بوده، به آن هندوستان و هند عالم معنی گفتهاند و پیوند هند با آدم از آنجاست که آدم ابوالبشر بعد از رانده شدن از بهشت به سرندیب هند فرود آمد و از هند به جستجوی حوا شتافت و او را در جده یافت و همراه با او به سرندیب بازگشت. (قصصالانبیای نیشابوری، ۲۰). راست همچون آدمم: خاقانی ممکن است از راستی آدم دو معنی اراده کرده باشد؛ یکی به راستی و درستی حضرت آدم (ع) و دیگری به قامت انسان که متفاوت با دیگر موجودات، راست و مستقیم است. خران: استعاره از دشمنان شاعر که در نادانی و بیخردی به خر مانند شدهاند. چین صورت: اضافهٔ تشبیهی، در مقابل هند معنی، چین به داشتن صورتگران معروف بوده است. گوژ: خمیده، خمیدهپشت. مردمگیا: نام دیگر آن مهرگیا که در عربی یبروحالصنم است و آن گیاهی است از تیرهٔ بادنجانیان که علفی است. این گیاه دارای ریشهٔ ضخیم و غالبا دوشاخه است و شکل ظاهری ریشه شباهت به هیکل آدمی دارد؛ به همین جهت افسانههای مختلف در بین ملل در مورد این گیاه از قدیم رواج یافته است. ... خاقانی شروانی ۱۳:۲۹ ۱۳۹۶/۱۰/۰۲ قصیدهٔ۶..۱۷. حسن یوسف را حسد بردند مشتی ناسپاس. قول احمد را خطا گفتند جوقی ناسزا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. یوسف و احمد: استعاره از خود شاعر. مشتی ناسپاس و جوقی ناسزا: کنایه از برادران یوسف و دشمنان پیامبر (ص) که در اینجا مراد مخالفان و دشمنان شاعر است. جوق: دسته و گروه. ناسزا: فرومایه و نالایق. بیت تمثیل است برای تأکید معنی بیت قبل … ... خاقانی شروانی ۱۸:۵۲ ۱۳۹۶/۱۰/۰۱ قصیدهٔ۶..۱۶. دشمنند این ذهن و فطنت را حریفان حسد. منکرند این سحر و معجز را رفیقان ریا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. ذهن: فهم و دریافت و هوش. فطنت: هوشیاری، تیزخاطری. حریفان حسد و رفیقان ریا: آنان که همنشینان حسد و یاران ریا هستند؛ میتوان این دو ترکیب را به گونهای دیگر نیز معنا نمود: همنشینان از روی حسد و یاران از روی ریا. سحر معجز: استعاره از شعر و سخن شاعر.. ... خاقانی شروانی ۱۷:۰۳ ۱۳۹۶/۰۹/۳۰ قصیدهٔ۶..۱۵. من قرین گنج و، اینان خاکبیزان هوس. من چراغ عقل و، اینان روزکوران هوا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. قرین: همنشین. گنج: استعاره از شعر. (رک به بیت قبل). بیز: بن مضارع از بیختن، غربال کردن. خاک: استعاره از شعر پست حاسدان. خاکبیز: کنایه از کسی که برای حصول مقصود به کارهای سخت و پست اقدام کند. شاعر در این تعبیر، خاکبیزی کارگاههای زرگری را نیز در نظر داشته است، هنوز هم خاک این کارگاهها را برای پیدا کردن خردترین اجزای طلا اجاره میکنند. خاکبیزان هوس: آنان که از روی هوس خاک میبیزند؛ یعنی شعر پست میگویند. ... خاقانی شروانی ۲۰:۱۷ ۱۳۹۶/۰۹/۲۸ قصیدهٔ۶..۱۴. هم امارت هم زبان دارم کلید گنج عرش. واین دو دعوی را دلیل است از حدیث مصطفا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. امارت: امیری، اشاره است به این سخن معروف: الشعراء امراء الکلام، که در کتاب «تاریخ مدینه دمشق» ابن عساکر، ج۳۷، ۱۳۸ چنین آمده است: خطب عبدالملک بن مروان، فقال: إن اللسان بضعة من الانسان و نحن امراء الکلام. و حکیم نظامی گنجوی میگوید:. شعر بر آرد به امیریت نام. کالشعراء امراء الکلام. (مخزن الاسرار، ۴۳). کلید گنج عرش: کلید گنج خدایی که مراد زبان شاعر است و اشاره است به سخن معروف: إن لله تحت العرش کنوزا مفاتیحها ألسنة الشعراء، خدای را در زیر عرش گنجهایی است که کلیدهای آنها زبانهای شاعران است. (تذکرة القبور، ۲۵). ... خاقانی شروانی ۱۸:۳۷ ۱۳۹۶/۰۹/۲۷ قصیدهٔ۶..۱۳. ترش و شیرین است قدح و مدح من، تا اهل عصر. از عنب میپخته سازند و ز حصرم توتیا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. ترش: ضد شیرین، استعاره از تلخ و ناگوار. قدح: نکوهش. مدح: ستایش. عنب: انگور. میپخته: ترکیب وصفی، در برابر میخام، شراب جوشانیده که دو ثلث آن به جوشانیدن تبخیر شده باشد و آن را سیکی مینامند و گرمی و گیرایی میخام را نداشته؛ از این رو نوشیدن آن را روا میدانستند، عرب این کلمه را معرب کرده، میبختج گوید. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). حصرم: غورهٔ انگور، انگور نارس. توتیا: سرمهٔ مصنوعی را گویند که اکسید مس را با سنگ آهک و آبغوره در کوره حرارت داده، مادهٔ سفیدرنگی به نام توتیا به دست میآید که برای شستشوی چشم و افزایش نور آن به کار میرفته است. ... خاقانی شروانی ۱۷:۰۷ ۱۳۹۶/۰۹/۲۶ قصیدهٔ۶..۱۲. این از آن پرسان که آخر نام این فرزانه چیست؟! و آن بدینگویان که گویی جای این ساحر کجا؟!. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. این و آن: از ضمایر مبهم است که مرجع معین و مشخصی ندارد. ساحر: افسونگر، جادوگر، استعاره از شاعر مبدع و افسونکار که خاقانی است.. خاقانی شروانی ۱۰:۴۲ ۱۳۹۶/۰۹/۲۵ قصیدهٔ۶..۱۱. من زمن چون سایه و، آیات من گرد زمین. آفتابآسا رود منزل به منزل جا به جا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. زمن: زمینگیر، برجای مانده. آیات: معجزهها و نشانهها، استعاره از اشعار شاعر. منزل: مراد دوازده برجی است که خورشید هر ماه در یکی از آنها به سر میبرد که به ترتیب عبارتند از: حمل، ثور، جوزا، سرطان، اسد، سنبله، میزان، عقرب، قوس، جدی، دلو و حوت. بین «زمن» و «زمین» جناس زاید و بین «آفتاب» و «سایه» تضاد است …معنی: من همچون سایه بر جای ماندهام؛ اما اشعار من گرد زمین میگردد و مانند آفتاب منزلها را طی میکند؛ یعنی در تمام دنیا معروف هستم … ... خاقانی شروانی ۱۲:۰۶ ۱۳۹۶/۰۹/۲۴ قصیدهٔ۶..۱۰. پیشکار حرص را بر من نبینی دسترس. تا شهنشاه قناعت شد مرا فرمانروا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. پیشکار حرص: اضافهٔ تشبیهی، خادم و خدمتکار آزمندی، بندهٔ آز. تا: مادام که، تا زمانیکه. شهنشاه قناعت: اضافهٔ تشبیهی، شاهنشاه خرسندی و رضایت خاطر.. خاقانی شروانی ۱۹:۰۴ ۱۳۹۶/۰۹/۲۳ قصیدهٔ۶..۹. بر سر همت بلافخر از ازل دارم کلاه. بر تن عزلت بلابغی از ابد برم قبا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. همت: کوشش و سعی، در اصطلاح تصوف، عبارت از توجه قلب است با تمام قوای روحانی خود به جانب حق برای حصول کمال برای خود یا دیگری. عزلت: گوشهگیری، کنارهگیری از خلق، عرفا عزلت را از آن جهت اختیار کردند تا حواس ظاهر بسته شود و از اعمال خود معزول گردند؛ زیرا هر حجابی به روح انسانی رسد، او را از مشاهدهٔ جمال مولا محجوب گرداند. سر همت و تن عزلت: استعارهٔ مکنیه. بلافخر: بدون فخر و مباهات، اشاره است به سخن پیامبر (ص) که فرمودند: انا أفصح العرب و لا فخر. (بحارالانوار، جلد۱۷، ص۱۵۸. و نیز فرمودهاند: أنا سید ولد آدم یوم القیامة و لا فخر و بیدی لواءالحمد و لا فخر و ما من نبی آدم فمن سواه إلا تحت لوائی و انا أول شافع و أول مشفع و لا فخر. (احادیث مثنوی، ۱۱۰). کلاه: تاج. ... خاقانی شروانی ۱۷:۲۵ ۱۳۹۶/۰۹/۲۲ قصیدهٔ۶..۸. هر کجا نعلی بیاندازد براق طبع من. آسمان زو تیغ بران سازد از بهر قضا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. نعل انداختن: نعل افکندن، نعل ریختن، نعل پراندن بر اثر شتاب. نعل: در اینجا استعاره از سخن که نشانهای از براق تیزرو طبع و ذوق است. براق: اسم خاص، نام ستوری که رسول خدا (ص) در شب معراج بر آن نشست و آن کوچکتر از استر و بزرگتر از حمار بود. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). براق طبع: اضافهٔ تشبیهی، شاعر قریحهٔ شاعری خود را در قوت و سرعت به براق مانند کرده است. قضا: قضاوت و حکم، امر و مشیت الهی …معنی: هر کجا طبع تیزرو من نعلی بیندازد، آسمان از آن، تیغی برای اجرای قضا و مشیت الهی میسازد.. ... خاقانی شروانی ۲۰:۵۱ ۱۳۹۶/۰۹/۲۱ قصیدهٔ۶..۷. عقد نظامان سحر از من ستاند واسطه. قلب ضرابان شعر از من پذیرد کیمیا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. عقد: گردنبند، استعاره از شعر. نظامان: جمع نظام، به رشته کشندگان. سحر: استعاره از شعر و سخن فصیح، برگرفته از حدیث مشهور پیامبر (ص): «ان من البیان لسحرا» (احادیث مثنوی، ۹۹). نظامان سحر: کنایه از شاعران و سخنپردازان. واسطه: کوتاهشدهٔ واسطةالعقد، دانهٔ درشت وسط گردنبند که به آن در فارسی میانه گفته میشود، شاعر شعر خود را همچون واسطه پنداشته و شعر شعرای دیگر را مانند دانههای گوهر میداند که دو سوی آن قرار گرفته است. قلب: سکهٔ تقلبی و ناخالص. ضراب: سکهزن. ضرابان شعر: آنان که سکهٔ شعر میزنند، کنایه از شاعران، سکه استعاره از شعر. ... خاقانی شروانی ۱۰:۲۲ ۱۳۹۶/۰۹/۲۰ قصیدهٔ۶..۶. رشک نظم من خورد حسان ثابت را جگر. دست نثر من زند سحبان وائل را قفا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. حسان ثابت: ابوالولید حسان بن ثابت انصاری، شاعر معروف زمان رسول اکرم (ص) و از شعرای مخضرمین است که در سال ۵۴ هجری قمری، زمان خلافت معاویه وفات یافت. جز این در چهارده مورد دیگر نام حسان آمده و خاقانی خود را نایب حسان خوانده؛ به طوری که لقبش حسانالعجم بوده است. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). جگر خوردن: جگر خاییدن، کنایه از غم و غصه خوردن، بیشتر به معنی آزار و اذیت کردن آمده است. دست نثر: استعارهٔ مکنیه، قدرت و نیروی نویسندگی. سحبان: سحبان بن زفر بن ایادالوائلی، خطیب عرب، تولدش در زمان جاهلیت بوده و هنگام ظهور اسلام قبول این دین کرد و به سال ۵۴ ه. ق زمان خلافت معاویه وفات یافت، او در بیان و فصاحت و بلاغت مشهور است و در عربی مثل «اخطب من السحبان» معروف است. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). ... خاقانی شروانی ۱۶:۱۷ ۱۳۹۶/۰۹/۱۹ قصیدهٔ۶..۵. نکتهٔ دوشیزهٔ من حرز روح است از صفت. خاطر آبستن من نور عقل است از صفا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. نکتهٔ دوشیزه: ترکیب وصفی، نکتهٔ بکر، استعاره از سخن دقیق و لطیف و تازه. حرز: تعویذ، طلسم، دعایی مأثور اعم از خواندنی و آویختنی. ★تعویذ: در اصل به معنی پناه دادن است از باب تفعیل، اسما و ادعیه و کلماتی که برای رفع قضا و دفع چشمزخم و آفات بر کاغذ یا پوست نویسند و به بازو یا گردن حمایل کنند. حرز روح: دعای حفظ و سلامت روح. از: در هر دو مصرع از سببیت و به معنی «برای» و «به علت» است. صفت: چگونگی و ویژگی، حقیقت. خاطر آبستن: استعاره از ضمیر و اندیشهٔ باور. بین دوشیزه و آبستن تضاد است.. ... ‹ 16 17 18 19 20 21 22 ›
خاقانی شروانی ۱۳:۳۷ ۱۳۹۶/۱۰/۰۹ قصیدهٔ۶..۲۴. لشکر عادند و، کلک من چو صرصر در صریر. نسل یأجوجند و، نطق من چو صور اندر صدا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. عاد: نام قومی عرب که ساکن عربستان جنوبی بودند و پیامبر آنان هود (ع) بود. قوم عاد از پیامبر خود اطاعت نکردند و خداوند بر آنان خشم گرفت تا به وسیلهٔ باد صرصر که هفت شب و هفت روز متوالی وزید، یکسره نابود شدند؛ به طوری که در آیهٔ ۶ و بخشی از آیهٔ ۷ سورهٔ حاقه آمده است:. وأما عاد فأهلکوا بریح صرصر عاتیة (۶). ﻭ ﺍﻣﺎ ﻋﺎﺩ، ﺑﻪ [ﻭﺳﻴﻠﻪ] ﺗﻨﺪﺑﺎﺩﻯ ﺗﻮﻓﻨﺪﻩ و ﺳﺮﻛﺶ ﻫﻠﺎک ﺷﺪﻧﺪ. سخرها علیهم سبع لیال وثمانیة أیام حسوما فترى القوم فیها صرعىٰ کأنهم أعجاز نخل خاویة (۷). [ﻛﻪ ﺧﺪﺍ] ﺁﻥ ﺭﺍ ﻫﻔﺖ ﺷﺐ ﻭ ﻫﺸﺖ ﺭﻭﺯ ﭘﻴﺎﭘﻰ ﺑﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﮕﻤﺎﺷﺖ: ﺩﺭ ﺁﻥ [ﻣﺪﺕ] ﻣﺮﺩم ﺭﺍ ﻓﺮﻭﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻣﻰﺩﻳﺪﻯ، ﮔﻮﻳﻰ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻨﻪﻫﺎی نخلهاﻯ ﻣﻴﺎﻥﺗﻬﻰﺍﻧﺪ.. صرصر: تندباد، باد تند سخت. صریر: صدای قلم به وقت نوشتن. ...
خاقانی شروانی ۱۸:۳۲ ۱۳۹۶/۱۰/۰۸ قصیدهٔ۶..۲۳. مغزشان در سر بیاشوبم که پیلند از صفت. پوستشان از سر برون آرم که مارند از لقا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. آشوبیدن: آشفتن، پریشان کردن. پیلند از صفت: دارای صفت پیل هستند، هرگاه بخواهند پیل را آرام کنند و به حرکت درآورند، با چکش بر سرش میکوبند. (فرهنگ اشارات، سیروس شمیسا). پوست از سر بیرون آوردن: کنایه از سخت تعذیب و تنبیه کردن، برای استفاده از پوست مار معمول بوده که پوست آن را کنده، از سر بیرون میآوردند. از: در هر دو مصراع به معنی سببیت است. لقا: دیدار، چهره … ...
خاقانی شروانی ۱۳:۲۲ ۱۳۹۶/۱۰/۰۷ قصیدهٔ۶..۲۲. جرعهخوار ساغر فکر منند از تشنگی. ریزهچین سفرهٔ راز منند از ناشتا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. جرعهخوار: صفت فاعلی مرکب مرخم، جرعه آشامنده، جرعهخورنده، قطرهخوار. ساغر فکر: اضافهٔ تشبیهی، جام اندیشه. ریزه: در معنی ماندههای خوان است که گدایان از آنها توشه برمیگرفتند. ریزهچین: صفت فاعلی مرکب مرخم، جمع کنندهٔ ریزه، کنایه از گدا. سفرهٔ راز: اضافهٔ تشبیهی، خوان راز و معنی که مراد سخن و شعر است. از: در هر دو مصراع به معنی سببیت است. ناشتا: گرسنه … ...
خاقانی شروانی ۱۳:۴۴ ۱۳۹۶/۱۰/۰۶ قصیدهٔ۶..۲۱. گر مرا دشمن شدند این قوم، معذورند، از آنک. من سهیلم کآمدم بر موت اولادالزنا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. سهیل: ستارهای است که به هنگام پاییز از جانب یمن طلوع میکند و از این رو بدان سهیل یمن و ستارهٔ یمانی میگویند و طلوع ستارهٔ سهیل کرم شبتاب را میکشد. نظامی میگوید:. ولدالزناست حاسد، منم آنکه طالع من. ولدالزناکش آمد چو ستارهٔ یمانی. و متنبی گوید:. و تنکر موتهم و انا سهیل. طلعت بموت اولادالزنایی. کما قال امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهالسلام: اذا طلعتالسهیل، قطع سیل، سمنالخیل، برداللیل و زادالمیل، هرگاه طلوع کرد سهیل، هلاک شود کرم توالد (کرم شبتاب) و سیلابها منقطع میگردد و اسبان فربه میشوند و شب سرد میگردد و میل مباشرت زیاد میشود. ...
خاقانی شروانی ۱۵:۵۰ ۱۳۹۶/۱۰/۰۵ قصیدهٔ۶..۲۰. من عزیز مصر حرمت را و، این نامحرمان. غرزنان برزنند و غرچگان روستا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. عزیز: اسم خاص، لقبی است که برای وزیر فرعون به کار میبردند، شوهر زلیخا، در قرآن کریم به منزلهٔ صفتی است برای شخصی به نام بوطیفار (معرب فلیطر) که در دستگاه فرعون، معاصر موسی (ع)، بسیار مقتدر و بانفوذ بود. در قرآن کریم آیهٔ۷۸ سورهٔ یوسف (۱۲) آمده است:. یا ایها العزیز …. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). مصر حرمت: اضافهٔ تشبیهی، خاقانی حرمت را به مصر و خود را به عزیز مانند کرده است. عزیز مصر حرمت: فرمانروایی سرزمین قدر و مرتبت و حشمت. غرزن: زن فاحشه و قحبه. غرچه (غراچه): نامرد و مخنث. ...
خاقانی شروانی ۱۶:۵۴ ۱۳۹۶/۱۰/۰۴ قصیدهٔ۶..۱۹. چون میان کاسهٔ ارزیز دلشان بیفروغ. چون دهان کوزهٔ سیماب کفشان کمعطا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. کاسهٔ ارزیز: کاسهٔ قلعی، کاسهٔ ساخته شده از قلع. بیفروغ: بینور و سیاه. کوزهٔ سیماب: کوزهای که جیوه یا زیبق را در آن قرار میدادند و به مصرف میرساندند؛ سیماب و جیوه مادهٔ بسیار لغزنده و روان است، از آن جهت آن را در کوزهٔ دهان تنگ میریختند و شاعر عطا و بخشش دشمنانش را به دهان تنگ کوزهٔ سیماب مانند کرده است. بین واژهٔ «میان» در معنی «کمر» با «دهان» ایهام تناسب است.. ...
خاقانی شروانی ۱۸:۳۵ ۱۳۹۶/۱۰/۰۳ قصیدهٔ۶..۱۸. من همی در هند معنی راست همچون آدمم. واین خران در چین صورت گوژ چون مردمگیا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. هند معنی: اضافهٔ تشبیهی از این جهت که هند به داشتن برهمنان و فرزانگان و داشتن آیینها و اندیشههای شگفتآور مشهور بوده، به آن هندوستان و هند عالم معنی گفتهاند و پیوند هند با آدم از آنجاست که آدم ابوالبشر بعد از رانده شدن از بهشت به سرندیب هند فرود آمد و از هند به جستجوی حوا شتافت و او را در جده یافت و همراه با او به سرندیب بازگشت. (قصصالانبیای نیشابوری، ۲۰). راست همچون آدمم: خاقانی ممکن است از راستی آدم دو معنی اراده کرده باشد؛ یکی به راستی و درستی حضرت آدم (ع) و دیگری به قامت انسان که متفاوت با دیگر موجودات، راست و مستقیم است. خران: استعاره از دشمنان شاعر که در نادانی و بیخردی به خر مانند شدهاند. چین صورت: اضافهٔ تشبیهی، در مقابل هند معنی، چین به داشتن صورتگران معروف بوده است. گوژ: خمیده، خمیدهپشت. مردمگیا: نام دیگر آن مهرگیا که در عربی یبروحالصنم است و آن گیاهی است از تیرهٔ بادنجانیان که علفی است. این گیاه دارای ریشهٔ ضخیم و غالبا دوشاخه است و شکل ظاهری ریشه شباهت به هیکل آدمی دارد؛ به همین جهت افسانههای مختلف در بین ملل در مورد این گیاه از قدیم رواج یافته است. ...
خاقانی شروانی ۱۳:۲۹ ۱۳۹۶/۱۰/۰۲ قصیدهٔ۶..۱۷. حسن یوسف را حسد بردند مشتی ناسپاس. قول احمد را خطا گفتند جوقی ناسزا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. یوسف و احمد: استعاره از خود شاعر. مشتی ناسپاس و جوقی ناسزا: کنایه از برادران یوسف و دشمنان پیامبر (ص) که در اینجا مراد مخالفان و دشمنان شاعر است. جوق: دسته و گروه. ناسزا: فرومایه و نالایق. بیت تمثیل است برای تأکید معنی بیت قبل … ...
خاقانی شروانی ۱۸:۵۲ ۱۳۹۶/۱۰/۰۱ قصیدهٔ۶..۱۶. دشمنند این ذهن و فطنت را حریفان حسد. منکرند این سحر و معجز را رفیقان ریا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. ذهن: فهم و دریافت و هوش. فطنت: هوشیاری، تیزخاطری. حریفان حسد و رفیقان ریا: آنان که همنشینان حسد و یاران ریا هستند؛ میتوان این دو ترکیب را به گونهای دیگر نیز معنا نمود: همنشینان از روی حسد و یاران از روی ریا. سحر معجز: استعاره از شعر و سخن شاعر.. ...
خاقانی شروانی ۱۷:۰۳ ۱۳۹۶/۰۹/۳۰ قصیدهٔ۶..۱۵. من قرین گنج و، اینان خاکبیزان هوس. من چراغ عقل و، اینان روزکوران هوا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. قرین: همنشین. گنج: استعاره از شعر. (رک به بیت قبل). بیز: بن مضارع از بیختن، غربال کردن. خاک: استعاره از شعر پست حاسدان. خاکبیز: کنایه از کسی که برای حصول مقصود به کارهای سخت و پست اقدام کند. شاعر در این تعبیر، خاکبیزی کارگاههای زرگری را نیز در نظر داشته است، هنوز هم خاک این کارگاهها را برای پیدا کردن خردترین اجزای طلا اجاره میکنند. خاکبیزان هوس: آنان که از روی هوس خاک میبیزند؛ یعنی شعر پست میگویند. ...
خاقانی شروانی ۲۰:۱۷ ۱۳۹۶/۰۹/۲۸ قصیدهٔ۶..۱۴. هم امارت هم زبان دارم کلید گنج عرش. واین دو دعوی را دلیل است از حدیث مصطفا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. امارت: امیری، اشاره است به این سخن معروف: الشعراء امراء الکلام، که در کتاب «تاریخ مدینه دمشق» ابن عساکر، ج۳۷، ۱۳۸ چنین آمده است: خطب عبدالملک بن مروان، فقال: إن اللسان بضعة من الانسان و نحن امراء الکلام. و حکیم نظامی گنجوی میگوید:. شعر بر آرد به امیریت نام. کالشعراء امراء الکلام. (مخزن الاسرار، ۴۳). کلید گنج عرش: کلید گنج خدایی که مراد زبان شاعر است و اشاره است به سخن معروف: إن لله تحت العرش کنوزا مفاتیحها ألسنة الشعراء، خدای را در زیر عرش گنجهایی است که کلیدهای آنها زبانهای شاعران است. (تذکرة القبور، ۲۵). ...
خاقانی شروانی ۱۸:۳۷ ۱۳۹۶/۰۹/۲۷ قصیدهٔ۶..۱۳. ترش و شیرین است قدح و مدح من، تا اهل عصر. از عنب میپخته سازند و ز حصرم توتیا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. ترش: ضد شیرین، استعاره از تلخ و ناگوار. قدح: نکوهش. مدح: ستایش. عنب: انگور. میپخته: ترکیب وصفی، در برابر میخام، شراب جوشانیده که دو ثلث آن به جوشانیدن تبخیر شده باشد و آن را سیکی مینامند و گرمی و گیرایی میخام را نداشته؛ از این رو نوشیدن آن را روا میدانستند، عرب این کلمه را معرب کرده، میبختج گوید. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). حصرم: غورهٔ انگور، انگور نارس. توتیا: سرمهٔ مصنوعی را گویند که اکسید مس را با سنگ آهک و آبغوره در کوره حرارت داده، مادهٔ سفیدرنگی به نام توتیا به دست میآید که برای شستشوی چشم و افزایش نور آن به کار میرفته است. ...
خاقانی شروانی ۱۷:۰۷ ۱۳۹۶/۰۹/۲۶ قصیدهٔ۶..۱۲. این از آن پرسان که آخر نام این فرزانه چیست؟! و آن بدینگویان که گویی جای این ساحر کجا؟!. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. این و آن: از ضمایر مبهم است که مرجع معین و مشخصی ندارد. ساحر: افسونگر، جادوگر، استعاره از شاعر مبدع و افسونکار که خاقانی است..
خاقانی شروانی ۱۰:۴۲ ۱۳۹۶/۰۹/۲۵ قصیدهٔ۶..۱۱. من زمن چون سایه و، آیات من گرد زمین. آفتابآسا رود منزل به منزل جا به جا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. زمن: زمینگیر، برجای مانده. آیات: معجزهها و نشانهها، استعاره از اشعار شاعر. منزل: مراد دوازده برجی است که خورشید هر ماه در یکی از آنها به سر میبرد که به ترتیب عبارتند از: حمل، ثور، جوزا، سرطان، اسد، سنبله، میزان، عقرب، قوس، جدی، دلو و حوت. بین «زمن» و «زمین» جناس زاید و بین «آفتاب» و «سایه» تضاد است …معنی: من همچون سایه بر جای ماندهام؛ اما اشعار من گرد زمین میگردد و مانند آفتاب منزلها را طی میکند؛ یعنی در تمام دنیا معروف هستم … ...
خاقانی شروانی ۱۲:۰۶ ۱۳۹۶/۰۹/۲۴ قصیدهٔ۶..۱۰. پیشکار حرص را بر من نبینی دسترس. تا شهنشاه قناعت شد مرا فرمانروا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. پیشکار حرص: اضافهٔ تشبیهی، خادم و خدمتکار آزمندی، بندهٔ آز. تا: مادام که، تا زمانیکه. شهنشاه قناعت: اضافهٔ تشبیهی، شاهنشاه خرسندی و رضایت خاطر..
خاقانی شروانی ۱۹:۰۴ ۱۳۹۶/۰۹/۲۳ قصیدهٔ۶..۹. بر سر همت بلافخر از ازل دارم کلاه. بر تن عزلت بلابغی از ابد برم قبا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. همت: کوشش و سعی، در اصطلاح تصوف، عبارت از توجه قلب است با تمام قوای روحانی خود به جانب حق برای حصول کمال برای خود یا دیگری. عزلت: گوشهگیری، کنارهگیری از خلق، عرفا عزلت را از آن جهت اختیار کردند تا حواس ظاهر بسته شود و از اعمال خود معزول گردند؛ زیرا هر حجابی به روح انسانی رسد، او را از مشاهدهٔ جمال مولا محجوب گرداند. سر همت و تن عزلت: استعارهٔ مکنیه. بلافخر: بدون فخر و مباهات، اشاره است به سخن پیامبر (ص) که فرمودند: انا أفصح العرب و لا فخر. (بحارالانوار، جلد۱۷، ص۱۵۸. و نیز فرمودهاند: أنا سید ولد آدم یوم القیامة و لا فخر و بیدی لواءالحمد و لا فخر و ما من نبی آدم فمن سواه إلا تحت لوائی و انا أول شافع و أول مشفع و لا فخر. (احادیث مثنوی، ۱۱۰). کلاه: تاج. ...
خاقانی شروانی ۱۷:۲۵ ۱۳۹۶/۰۹/۲۲ قصیدهٔ۶..۸. هر کجا نعلی بیاندازد براق طبع من. آسمان زو تیغ بران سازد از بهر قضا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. نعل انداختن: نعل افکندن، نعل ریختن، نعل پراندن بر اثر شتاب. نعل: در اینجا استعاره از سخن که نشانهای از براق تیزرو طبع و ذوق است. براق: اسم خاص، نام ستوری که رسول خدا (ص) در شب معراج بر آن نشست و آن کوچکتر از استر و بزرگتر از حمار بود. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). براق طبع: اضافهٔ تشبیهی، شاعر قریحهٔ شاعری خود را در قوت و سرعت به براق مانند کرده است. قضا: قضاوت و حکم، امر و مشیت الهی …معنی: هر کجا طبع تیزرو من نعلی بیندازد، آسمان از آن، تیغی برای اجرای قضا و مشیت الهی میسازد.. ...
خاقانی شروانی ۲۰:۵۱ ۱۳۹۶/۰۹/۲۱ قصیدهٔ۶..۷. عقد نظامان سحر از من ستاند واسطه. قلب ضرابان شعر از من پذیرد کیمیا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. عقد: گردنبند، استعاره از شعر. نظامان: جمع نظام، به رشته کشندگان. سحر: استعاره از شعر و سخن فصیح، برگرفته از حدیث مشهور پیامبر (ص): «ان من البیان لسحرا» (احادیث مثنوی، ۹۹). نظامان سحر: کنایه از شاعران و سخنپردازان. واسطه: کوتاهشدهٔ واسطةالعقد، دانهٔ درشت وسط گردنبند که به آن در فارسی میانه گفته میشود، شاعر شعر خود را همچون واسطه پنداشته و شعر شعرای دیگر را مانند دانههای گوهر میداند که دو سوی آن قرار گرفته است. قلب: سکهٔ تقلبی و ناخالص. ضراب: سکهزن. ضرابان شعر: آنان که سکهٔ شعر میزنند، کنایه از شاعران، سکه استعاره از شعر. ...
خاقانی شروانی ۱۰:۲۲ ۱۳۹۶/۰۹/۲۰ قصیدهٔ۶..۶. رشک نظم من خورد حسان ثابت را جگر. دست نثر من زند سحبان وائل را قفا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. حسان ثابت: ابوالولید حسان بن ثابت انصاری، شاعر معروف زمان رسول اکرم (ص) و از شعرای مخضرمین است که در سال ۵۴ هجری قمری، زمان خلافت معاویه وفات یافت. جز این در چهارده مورد دیگر نام حسان آمده و خاقانی خود را نایب حسان خوانده؛ به طوری که لقبش حسانالعجم بوده است. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). جگر خوردن: جگر خاییدن، کنایه از غم و غصه خوردن، بیشتر به معنی آزار و اذیت کردن آمده است. دست نثر: استعارهٔ مکنیه، قدرت و نیروی نویسندگی. سحبان: سحبان بن زفر بن ایادالوائلی، خطیب عرب، تولدش در زمان جاهلیت بوده و هنگام ظهور اسلام قبول این دین کرد و به سال ۵۴ ه. ق زمان خلافت معاویه وفات یافت، او در بیان و فصاحت و بلاغت مشهور است و در عربی مثل «اخطب من السحبان» معروف است. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). ...
خاقانی شروانی ۱۶:۱۷ ۱۳۹۶/۰۹/۱۹ قصیدهٔ۶..۵. نکتهٔ دوشیزهٔ من حرز روح است از صفت. خاطر آبستن من نور عقل است از صفا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. نکتهٔ دوشیزه: ترکیب وصفی، نکتهٔ بکر، استعاره از سخن دقیق و لطیف و تازه. حرز: تعویذ، طلسم، دعایی مأثور اعم از خواندنی و آویختنی. ★تعویذ: در اصل به معنی پناه دادن است از باب تفعیل، اسما و ادعیه و کلماتی که برای رفع قضا و دفع چشمزخم و آفات بر کاغذ یا پوست نویسند و به بازو یا گردن حمایل کنند. حرز روح: دعای حفظ و سلامت روح. از: در هر دو مصرع از سببیت و به معنی «برای» و «به علت» است. صفت: چگونگی و ویژگی، حقیقت. خاطر آبستن: استعاره از ضمیر و اندیشهٔ باور. بین دوشیزه و آبستن تضاد است.. ...