خاقانی شروانی شرح قصائد خاقانی؛ بر اساس شرح برزگر خالقی کانال دیگر ما: گزینهٔ شعر معاصر @gozineyesher لینک پست اول: https://t.me/khaghanieshervani/4 خاقانی شروانی ۱۵:۲۰ ۱۳۹۶/۰۷/۲۸ قصیدهٔ۵..۸. گرت حلهٔ حیات مطرز نگرددت. اندیک درنماندت این کسوت از بها! 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. حله: جامهٔ نو، پوشاکی که همهٔ بدن را بپوشاند، برد یمانی، ردا. حلهٔ حیات: اضافهٔ تشبیهی، جامه و ردای زندگی، پوشش زندگی. مطرز: طراز داده شده، زینت داده شده. اندیک: خاقانی این لغت را بسیار به کار برده است و آن لفظی است از کلمات تمنا که در عربی «لیت»، «لعل» و «عسی» گویند و در فارسی «بود که»، «باشد که» و «امید است که». کسوت: جامه و لباس …معنی: اگر نتوانستی جامهٔ زندگی و حیات را بیارایی، امید است که آن را از ارزش و اعتبار نیز نینداخته باشی؛ یعنی چنانچه نتوانستی به درجات عالی انسانی برسی، لااقل بتوانی به کمترین درجهٔ انسانی نایل شوی.. ... خاقانی شروانی ۱۷:۱۱ ۱۳۹۶/۰۷/۲۷ قصیدۀ۵..۷. در رکعت نخست گرت غفلتی برفت. اینجا سجود سهو کن و در عدم قضا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. رکعت نخست استعاره از دورل اول زندگی، جوانی. سجود سهو: سجدۀ سهو، و آن دو سجده است که باید در این موارد در نماز به جای آورد:. اول: سخن گفتن در بین نماز سهوا؛. دوم: سلام دادن نماز در غیر موقع خود؛. سوم: فراموش کردن تشهد؛. و چهارم: شک در نماز چهار رکعتی؛ به این ترتیب که بعد از سجدۀ دوم شک کند که چهار رکعت خوانده یا پنج رکعت و نیز در دو مورد احتیاط مستحب آن است که سجدۀ سهو انجام دهد. اول: در جایی که یک سجده را فراموش کند. دوم آنکه: در جایی که باید بنشیند؛ مثلا موقع خواندن تشهد اشتباها بایستد، یا در جایی که باید بایستد، اشتباها بنشیند؛ مثلا موقع خواندن حمد و سوره اشتباها بنشیند و احتیاطا برای هر چیزی که در نماز به اشتباه کم یا زیاد شود. ... خاقانی شروانی ۱۶:۵۶ ۱۳۹۶/۰۷/۲۶ قصیدهٔ۵..۶. در پردهٔ عدم زن زخمه، ز بهر آنک. برداشته است بعد فروداشت، این نوا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. پردهٔ عدم: اضافهٔ تشبیهی، نیستی به نغمه و آهنگ مانند شده است. نغمه و آهنگ عدم نیستی. زخمه زدن: مضراب زدن، ساز زدن. برداشت: مقابل فروداشت، ابتدای ساز یا آواز، بلند کردن آواز تا منتهای مقصود. نظامی میگوید:. از پی هر شامگهی چاشتی است. آخر برداشت فروداشتی است. (مخزنالاسرار، ۱۲۱). ... خاقانی شروانی ۱۰:۱۵ ۱۳۹۶/۰۷/۲۴ قصیدهٔ۵..۵. رخش تو را بر آخور سنگین روزگار. برگ گیا نه و، خر تو عنبرینچرا! 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. رخش: استعاره از جان و روح. آخور سنگین: آخوری که از سنگ ساخته شده باشد و در آن آب و علفی نباشد. آخور سنگین روزگار: اضافهٔ تشبیهی، روزگار به آخوری مانند شده است که در آن غذا و قوتی نیست و نفع و فایدهای ندارد. برگگیا: استعاره از قوت و غذای اندک. خر: استعاره از تن و جسم. عنبرینچرا: ترکیب وصفی مقلوب، چراگاه و چراخور عنبرین و عنبرآگین---». عنبر: مادهای است چرب و خوشبو و سیاهرنگ که از رودهٔ نوعی وال یا ماهی عنبر (کاشالو) گرفته میشود. این ماده در عطرسازی به کار میرود. ... خاقانی شروانی ۱۶:۴۲ ۱۳۹۶/۰۷/۲۳ قصیدهٔ۵..۴. جان از درون به فاقه و، طبع از درون به برگ. دیو از خورش به هیضه و، جمشید ناشتا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. فاقه: فقر و نیازمندی، درویشی. طبع: آب و گل، ظاهر و صورت. برگ: توشه، تاب و توان، سامان. دیو: استعاره از بعد مادی و جسمانی انسان. هیضه: پرخوری، اسهال و روانی شکم. جمشید: پسر طهمورث و چهارمین پادشاه پیشدادی که پس از پدر، به روایت بلعمی بعد از برادرش، طهمورث، در سلسلهٔ پیشدادیان به جای او نشست. وی برای اولینبار، سلاح، شمشیر، کرباس، ابریشم و رنگهای الوان را به کار گرفت و رشتن و لباس دوختن، کشتیرانی و پزشکی را به مردم آموخت. جمشید عطر را اختراع کرد و نیز دیوان را به اطاعت خود درآورد و آنها را به قطع اشجار و ساختن آجر و بنای خانه و گرمابه واداشت. ... خاقانی شروانی ۱۴:۱۹ ۱۳۹۶/۰۷/۲۲ قصیدهٔ۵..۳. آن به که پیش هودج جانان کنی نثار. آن جان که وقت صدمهٔ هجران شود فنا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. هودج: کجاوه، محمل. صدمه: آسیب و زیان …معنی: بهتر است آن جانی را که در نتیجهٔ آسیب فراق یار نابود میشود، در پیش مقدم یار نثار کنی.. خاقانی شروانی ۱۳:۰۶ ۱۳۹۶/۰۷/۲۱ قصیدهٔ۵..۲. جهدی بکن، که زلزلهٔ صور دررسد. شاه دل تو کرد بود کاخ را رها 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. صور: بوق و شاخ حیوان که آن را مینوازند. (نک: قصیدهٔ۴؛ بیت۳۸). زلزلهٔ صور: لرزش و حرکت سخت زمین پس از دمیدن صور اسرافیل که هنگام قیامت رخ خواهد داد. اشاره است به آیهٔ اول سورهٔ حج: یٰا ایها الناس اتقوا ربکم إن زلزلة الساعة شیء عظیم. ای مردم، از پروردگارتان بترسید که زلزلهٔ قیامت حادثهٔ بزرگی است. کاخ: استعاره از تن و جسم.. معنی: جهدی کن تا قبل از فرارسیدن مرگ و برپاشدن قیامت، شاه دل را از کاخ تن رها کنی تا به مصداق «موتوا قبل أن تموتوا» به ترک علایق و خواهشهای نفسانی نایل شوی و به حیات ابدی و جاودان برسی.. ... خاقانی شروانی ۱۵:۴۹ ۱۳۹۶/۰۷/۲۰ 🌲 «شروع قصیدهٔ پنجم» 🌲.. قصیدهٔ۵..۱. طفلی هنوز بستهٔ گهوارهٔ فنا مرد آن زمان شوی که شوی از همه جدا. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. بسته: وابسته، اسیر و مقید. گهوارهٔ فنا: اضافهٔ تشبیهی، گهوارهٔ نیستی و نابودی، کنایه از دنیای مادی. مرد شدن: بالغ شدن و رشد و کمال یافتن، به مقامات بالا رسیدن. بین «طفل» و «گهواره» تناسب است و نیز در بستن طفل به گهواره به طرز خواباندن طفل اشاره دارد که او را به گهواره محکم میبستند.. ... خاقانی شروانی ۱۶:۱۰ ۱۳۹۶/۰۷/۱۹ قصیدهٔ۴..۷۴. مرا به باطل محتاج جاه خود شمرند. به حق حق که جز از حق مراست استغنا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. جز حق به کسی محتاج نیستم؛ اما شروانیان به غلط گمان میکنند محتاج جاه و مالشان هستم. …. پایان قصیدۀ چهارم. خاقانی شروانی ۲۰:۱۰ ۱۳۹۶/۰۷/۱۸ دوستان جان. سهشنبهها نمیتوانم در خدمتتان باشم. از این بابت شرمندهام خاقانی شروانی ۱۲:۱۱ ۱۳۹۶/۰۷/۱۷ قصیدهٔ۴..۷۳. گرفته سرشان سرسام و جسمشان ابرص. ز سام ابرص جانکاهتر به زهر جفا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. سرسام: لغت فارسی؛ مرکب از سر + سام (به معنی ورم) و در مجموع، یعنی ورم سر. این بیماری امروزه مننژیت خوانده میشود و مرضی است که پردههای دماغ و نخاع را عارض میشود و عبارت از التهاب فضای زیر عنکبوتیه (دومین غشای دماغی و نخاعی) است. در طب سنتی از دوگونه سرسام سخن گفتهاند: ۱. سرسام سرد.۲. سرسام گرم. و در ادب فارسی با هر دو نوع، مضمونآفرینی و تصویرگری کردهاند؛ از جمله خاقانی گفته است:. چو سرسام سرد است قلب شتا را. دوا به ز قلب شتایی نیابی. ... خاقانی شروانی ۱۵:۱۷ ۱۳۹۶/۰۷/۱۶ قصیدهٔ۴..۷۲. از این گره که چو پرگار، دزد بدراهند. دلم چو نقطهٔ نون است در خط دنیا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. گره: کوتاهشدهٔ گروه. پرگار: آلتی هندسی برای کشیدن دایره، تشبیه دزد به پرگار به خاطر مستقیم نرفتن و کجروی است. بدراه: گمراه. نقطهٔ نون: نقطهٔ حرف «نون» در کلمهٔ «دنیا». خط دنیا: راه و مسیر روزگار، شاعر دل خود را در خردی و تنگی به نقطهٔ نون در کلمهٔ دنیا مانند کرده است.. ... خاقانی شروانی ۱۴:۲۶ ۱۳۹۶/۰۷/۱۵ قصیدهٔ۴..۷۱. بر مهان نشوم، ور شوم، چوخاک، مهین. غم کیا نخورم، ور خورم، به کوه، گیا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. مهان: بزرگان. مهین: ذلیل و بیمقدار و پست. بین «مهان» و «مهین» جناس شبهاشتقاق و لاحق و بین «کیا» «گیا» جناس خط و لاحق است.. معنی: شاعر در این بیت از روی بینیازی و بلندهمتی میگوید: اگر همچون خاک، بیمقدار و ذلیل شوم، نزد بزرگان برای برای دریافت کمک نخواهم رفت و حتی اگر به گیا خوردن در کوه دچار شوم، غم نان را نمیخورم و دست به سوی این بزرگان دراز نمیکنم.. ... خاقانی شروانی ۱۱:۴۹ ۱۳۹۶/۰۷/۱۴ قصیدهٔ۴..۷۰. مرا کنف کفن است، الغیاث از این موطن!. مرا مقر سقر است، الامان از این منشا! 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. کنف: پناه و حمایت. الغیاث: پناه میخواهم. سقر: دوزخ. الامان: امان و پناه و زینهار. منشا: جای نشو و نما، موطن. بین «کفن» و «کنف» صنعت قلب بعض و بین «مقر» و «سقر» جناس لاحق است.. خاقانی شروانی ۱۹:۳۱ ۱۳۹۶/۰۷/۱۳ قصیدهٔ۴..۶۹. مرا ز خطۀ شروان برون فکن ملکا. که فرضهای است در او صدهزار بحر بلا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. خطه: ناحیه، سرزمین. ملکا: ای خدا. فرضه: دهانه، رخنه. بحر لا: اضافۀ تشبیهی، دریای بلا و مصیبت و گرفتاری. خاقانی در اشعار خود نسبت به زادگاهش احساسات گوناگون و گاه متضاد نشان میدهد و از آن گاهی به خوبی و سربلندی و بیشتر با دلتنگی و ملامت یاد میکند. شاعر به دلیل کدورتی که از همشهریان خود، که ارزش و مقام او را چنانکه باید و شاید ندانستهاند، از زادگاه خویش گلهمند است و از ظلم ظالمان و کبر و غرور و خست شروانیان زبان به شکوه و شکایت میگشاید و همواره آرزوی ترک دیار خود را دارد؛ چنانکه در دیوان میگوید:. یا رب از این حبسگاه باز رهانش! که هست. ... خاقانی شروانی ۱۶:۵۸ ۱۳۹۶/۰۷/۱۲ قصیدهٔ۴..۶۸. چو قصهٔ جو و سرکه نمیرسد به مسیح. کجا رسد به حواری خواره و حلوا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. قرصهٔ جو: نان جو. قرصهٔ جو و سرکه: استعاره از طعام اندک. حواری: یار برگزیده، به یاران حضرت مسیح اطلاق میشود که دوازده تن بودند و پس از حضرت عیسی (ع) برای تبلیغ دین او در عالم پراکنده شدند که عبارتند از: شمعون الصفا، شمعون القنافی، یعقوب بن زیدی، یعقوب بن حلفا، قولیین، مارقوس، اندراوس، تمریلا، یوحنا، لوقا، توما و متی. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). خواره: طعامی که مقوی بدن باشد … (خاقانی در این بیت خود را مسیح و فرزندانش را حواری فرض کرده است.). ... خاقانی شروانی ۰۹:۵۵ ۱۳۹۶/۰۷/۱۰ قصیدهٔ۴..۶۷. گوا تویی که ندارم به کاهبرگی برگ. به اهل بیت ز من چون رسد نوال و نوا؟! 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. کاهبرگ: اضافهٔ مقلوب، یک برگ کاه، یک ریزهٔ کاه، استعاره از چیز کم. برگ: قوت و غذا، توشه. اهل بیت: اهل خانه، اعضای خانواده، خاندان. نوال: دهش و عطا. نوا: روزی. بین: «نوال» و «نوا» و «برگی» و «برگ» جناس مذیل و نیز بین دو «برگ» جناس تام است … ... خاقانی شروانی ۱۹:۵۰ ۱۳۹۶/۰۷/۰۷ قصیدهٔ۴..۶۶. کلید رحتم آخر عطا فرست، چنان. که گنج معرفت اول هم از تو بود عطا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. کلید رحمت و گنج معرفت: اضافهٔ تشبیهی، کلید بخشایش و لطف، گنج دانش و شناخت.. معنی: خدایا، همانگونه که در آغاز گنجینهٔ شناخت و معرفت را به من دادی، کلید رحمتت را نیز برای گشایش درهای سعادت به من عطا فرما!. ... خاقانی شروانی ۱۴:۴۷ ۱۳۹۶/۰۷/۰۶ قصیدهٔ۴..۶۵. مرا تو باش، که از ما و من دلم بگرفت. برآر تیغ عنایت، نه من گذار و نه ما 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. ما و من: مجازا جداییها و کثرات عالم ماده. تیغ عنایت: اضافهٔ تشبیهی، شمشیر توجه و التفات.. خاقانی شروانی ۱۷:۱۶ ۱۳۹۶/۰۷/۰۵ قصیدهٔ۴..۶۴. مرادبخشا، در تو گریزم از اخلاص. کز این خراس خسیسان دهی خلاص مرا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. در کسی گریختن:. پناه بردن به او. خراس: آسیایی که با خر گردد، آسیای بزرگ. خراس خسیسان: خراس اشخاص پست و دون که بخششی به کسی ندارند، استعاره از آسمان به اعتبار حرکت و گردش آن.. ‹ 19 20 21 22 23 24 25 ›
خاقانی شروانی ۱۵:۲۰ ۱۳۹۶/۰۷/۲۸ قصیدهٔ۵..۸. گرت حلهٔ حیات مطرز نگرددت. اندیک درنماندت این کسوت از بها! 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. حله: جامهٔ نو، پوشاکی که همهٔ بدن را بپوشاند، برد یمانی، ردا. حلهٔ حیات: اضافهٔ تشبیهی، جامه و ردای زندگی، پوشش زندگی. مطرز: طراز داده شده، زینت داده شده. اندیک: خاقانی این لغت را بسیار به کار برده است و آن لفظی است از کلمات تمنا که در عربی «لیت»، «لعل» و «عسی» گویند و در فارسی «بود که»، «باشد که» و «امید است که». کسوت: جامه و لباس …معنی: اگر نتوانستی جامهٔ زندگی و حیات را بیارایی، امید است که آن را از ارزش و اعتبار نیز نینداخته باشی؛ یعنی چنانچه نتوانستی به درجات عالی انسانی برسی، لااقل بتوانی به کمترین درجهٔ انسانی نایل شوی.. ...
خاقانی شروانی ۱۷:۱۱ ۱۳۹۶/۰۷/۲۷ قصیدۀ۵..۷. در رکعت نخست گرت غفلتی برفت. اینجا سجود سهو کن و در عدم قضا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. رکعت نخست استعاره از دورل اول زندگی، جوانی. سجود سهو: سجدۀ سهو، و آن دو سجده است که باید در این موارد در نماز به جای آورد:. اول: سخن گفتن در بین نماز سهوا؛. دوم: سلام دادن نماز در غیر موقع خود؛. سوم: فراموش کردن تشهد؛. و چهارم: شک در نماز چهار رکعتی؛ به این ترتیب که بعد از سجدۀ دوم شک کند که چهار رکعت خوانده یا پنج رکعت و نیز در دو مورد احتیاط مستحب آن است که سجدۀ سهو انجام دهد. اول: در جایی که یک سجده را فراموش کند. دوم آنکه: در جایی که باید بنشیند؛ مثلا موقع خواندن تشهد اشتباها بایستد، یا در جایی که باید بایستد، اشتباها بنشیند؛ مثلا موقع خواندن حمد و سوره اشتباها بنشیند و احتیاطا برای هر چیزی که در نماز به اشتباه کم یا زیاد شود. ...
خاقانی شروانی ۱۶:۵۶ ۱۳۹۶/۰۷/۲۶ قصیدهٔ۵..۶. در پردهٔ عدم زن زخمه، ز بهر آنک. برداشته است بعد فروداشت، این نوا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. پردهٔ عدم: اضافهٔ تشبیهی، نیستی به نغمه و آهنگ مانند شده است. نغمه و آهنگ عدم نیستی. زخمه زدن: مضراب زدن، ساز زدن. برداشت: مقابل فروداشت، ابتدای ساز یا آواز، بلند کردن آواز تا منتهای مقصود. نظامی میگوید:. از پی هر شامگهی چاشتی است. آخر برداشت فروداشتی است. (مخزنالاسرار، ۱۲۱). ...
خاقانی شروانی ۱۰:۱۵ ۱۳۹۶/۰۷/۲۴ قصیدهٔ۵..۵. رخش تو را بر آخور سنگین روزگار. برگ گیا نه و، خر تو عنبرینچرا! 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. رخش: استعاره از جان و روح. آخور سنگین: آخوری که از سنگ ساخته شده باشد و در آن آب و علفی نباشد. آخور سنگین روزگار: اضافهٔ تشبیهی، روزگار به آخوری مانند شده است که در آن غذا و قوتی نیست و نفع و فایدهای ندارد. برگگیا: استعاره از قوت و غذای اندک. خر: استعاره از تن و جسم. عنبرینچرا: ترکیب وصفی مقلوب، چراگاه و چراخور عنبرین و عنبرآگین---». عنبر: مادهای است چرب و خوشبو و سیاهرنگ که از رودهٔ نوعی وال یا ماهی عنبر (کاشالو) گرفته میشود. این ماده در عطرسازی به کار میرود. ...
خاقانی شروانی ۱۶:۴۲ ۱۳۹۶/۰۷/۲۳ قصیدهٔ۵..۴. جان از درون به فاقه و، طبع از درون به برگ. دیو از خورش به هیضه و، جمشید ناشتا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. فاقه: فقر و نیازمندی، درویشی. طبع: آب و گل، ظاهر و صورت. برگ: توشه، تاب و توان، سامان. دیو: استعاره از بعد مادی و جسمانی انسان. هیضه: پرخوری، اسهال و روانی شکم. جمشید: پسر طهمورث و چهارمین پادشاه پیشدادی که پس از پدر، به روایت بلعمی بعد از برادرش، طهمورث، در سلسلهٔ پیشدادیان به جای او نشست. وی برای اولینبار، سلاح، شمشیر، کرباس، ابریشم و رنگهای الوان را به کار گرفت و رشتن و لباس دوختن، کشتیرانی و پزشکی را به مردم آموخت. جمشید عطر را اختراع کرد و نیز دیوان را به اطاعت خود درآورد و آنها را به قطع اشجار و ساختن آجر و بنای خانه و گرمابه واداشت. ...
خاقانی شروانی ۱۴:۱۹ ۱۳۹۶/۰۷/۲۲ قصیدهٔ۵..۳. آن به که پیش هودج جانان کنی نثار. آن جان که وقت صدمهٔ هجران شود فنا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. هودج: کجاوه، محمل. صدمه: آسیب و زیان …معنی: بهتر است آن جانی را که در نتیجهٔ آسیب فراق یار نابود میشود، در پیش مقدم یار نثار کنی..
خاقانی شروانی ۱۳:۰۶ ۱۳۹۶/۰۷/۲۱ قصیدهٔ۵..۲. جهدی بکن، که زلزلهٔ صور دررسد. شاه دل تو کرد بود کاخ را رها 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. صور: بوق و شاخ حیوان که آن را مینوازند. (نک: قصیدهٔ۴؛ بیت۳۸). زلزلهٔ صور: لرزش و حرکت سخت زمین پس از دمیدن صور اسرافیل که هنگام قیامت رخ خواهد داد. اشاره است به آیهٔ اول سورهٔ حج: یٰا ایها الناس اتقوا ربکم إن زلزلة الساعة شیء عظیم. ای مردم، از پروردگارتان بترسید که زلزلهٔ قیامت حادثهٔ بزرگی است. کاخ: استعاره از تن و جسم.. معنی: جهدی کن تا قبل از فرارسیدن مرگ و برپاشدن قیامت، شاه دل را از کاخ تن رها کنی تا به مصداق «موتوا قبل أن تموتوا» به ترک علایق و خواهشهای نفسانی نایل شوی و به حیات ابدی و جاودان برسی.. ...
خاقانی شروانی ۱۵:۴۹ ۱۳۹۶/۰۷/۲۰ 🌲 «شروع قصیدهٔ پنجم» 🌲.. قصیدهٔ۵..۱. طفلی هنوز بستهٔ گهوارهٔ فنا مرد آن زمان شوی که شوی از همه جدا. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. بسته: وابسته، اسیر و مقید. گهوارهٔ فنا: اضافهٔ تشبیهی، گهوارهٔ نیستی و نابودی، کنایه از دنیای مادی. مرد شدن: بالغ شدن و رشد و کمال یافتن، به مقامات بالا رسیدن. بین «طفل» و «گهواره» تناسب است و نیز در بستن طفل به گهواره به طرز خواباندن طفل اشاره دارد که او را به گهواره محکم میبستند.. ...
خاقانی شروانی ۱۶:۱۰ ۱۳۹۶/۰۷/۱۹ قصیدهٔ۴..۷۴. مرا به باطل محتاج جاه خود شمرند. به حق حق که جز از حق مراست استغنا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. جز حق به کسی محتاج نیستم؛ اما شروانیان به غلط گمان میکنند محتاج جاه و مالشان هستم. …. پایان قصیدۀ چهارم.
خاقانی شروانی ۲۰:۱۰ ۱۳۹۶/۰۷/۱۸ دوستان جان. سهشنبهها نمیتوانم در خدمتتان باشم. از این بابت شرمندهام
خاقانی شروانی ۱۲:۱۱ ۱۳۹۶/۰۷/۱۷ قصیدهٔ۴..۷۳. گرفته سرشان سرسام و جسمشان ابرص. ز سام ابرص جانکاهتر به زهر جفا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. سرسام: لغت فارسی؛ مرکب از سر + سام (به معنی ورم) و در مجموع، یعنی ورم سر. این بیماری امروزه مننژیت خوانده میشود و مرضی است که پردههای دماغ و نخاع را عارض میشود و عبارت از التهاب فضای زیر عنکبوتیه (دومین غشای دماغی و نخاعی) است. در طب سنتی از دوگونه سرسام سخن گفتهاند: ۱. سرسام سرد.۲. سرسام گرم. و در ادب فارسی با هر دو نوع، مضمونآفرینی و تصویرگری کردهاند؛ از جمله خاقانی گفته است:. چو سرسام سرد است قلب شتا را. دوا به ز قلب شتایی نیابی. ...
خاقانی شروانی ۱۵:۱۷ ۱۳۹۶/۰۷/۱۶ قصیدهٔ۴..۷۲. از این گره که چو پرگار، دزد بدراهند. دلم چو نقطهٔ نون است در خط دنیا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. گره: کوتاهشدهٔ گروه. پرگار: آلتی هندسی برای کشیدن دایره، تشبیه دزد به پرگار به خاطر مستقیم نرفتن و کجروی است. بدراه: گمراه. نقطهٔ نون: نقطهٔ حرف «نون» در کلمهٔ «دنیا». خط دنیا: راه و مسیر روزگار، شاعر دل خود را در خردی و تنگی به نقطهٔ نون در کلمهٔ دنیا مانند کرده است.. ...
خاقانی شروانی ۱۴:۲۶ ۱۳۹۶/۰۷/۱۵ قصیدهٔ۴..۷۱. بر مهان نشوم، ور شوم، چوخاک، مهین. غم کیا نخورم، ور خورم، به کوه، گیا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. مهان: بزرگان. مهین: ذلیل و بیمقدار و پست. بین «مهان» و «مهین» جناس شبهاشتقاق و لاحق و بین «کیا» «گیا» جناس خط و لاحق است.. معنی: شاعر در این بیت از روی بینیازی و بلندهمتی میگوید: اگر همچون خاک، بیمقدار و ذلیل شوم، نزد بزرگان برای برای دریافت کمک نخواهم رفت و حتی اگر به گیا خوردن در کوه دچار شوم، غم نان را نمیخورم و دست به سوی این بزرگان دراز نمیکنم.. ...
خاقانی شروانی ۱۱:۴۹ ۱۳۹۶/۰۷/۱۴ قصیدهٔ۴..۷۰. مرا کنف کفن است، الغیاث از این موطن!. مرا مقر سقر است، الامان از این منشا! 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. کنف: پناه و حمایت. الغیاث: پناه میخواهم. سقر: دوزخ. الامان: امان و پناه و زینهار. منشا: جای نشو و نما، موطن. بین «کفن» و «کنف» صنعت قلب بعض و بین «مقر» و «سقر» جناس لاحق است..
خاقانی شروانی ۱۹:۳۱ ۱۳۹۶/۰۷/۱۳ قصیدهٔ۴..۶۹. مرا ز خطۀ شروان برون فکن ملکا. که فرضهای است در او صدهزار بحر بلا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. خطه: ناحیه، سرزمین. ملکا: ای خدا. فرضه: دهانه، رخنه. بحر لا: اضافۀ تشبیهی، دریای بلا و مصیبت و گرفتاری. خاقانی در اشعار خود نسبت به زادگاهش احساسات گوناگون و گاه متضاد نشان میدهد و از آن گاهی به خوبی و سربلندی و بیشتر با دلتنگی و ملامت یاد میکند. شاعر به دلیل کدورتی که از همشهریان خود، که ارزش و مقام او را چنانکه باید و شاید ندانستهاند، از زادگاه خویش گلهمند است و از ظلم ظالمان و کبر و غرور و خست شروانیان زبان به شکوه و شکایت میگشاید و همواره آرزوی ترک دیار خود را دارد؛ چنانکه در دیوان میگوید:. یا رب از این حبسگاه باز رهانش! که هست. ...
خاقانی شروانی ۱۶:۵۸ ۱۳۹۶/۰۷/۱۲ قصیدهٔ۴..۶۸. چو قصهٔ جو و سرکه نمیرسد به مسیح. کجا رسد به حواری خواره و حلوا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. قرصهٔ جو: نان جو. قرصهٔ جو و سرکه: استعاره از طعام اندک. حواری: یار برگزیده، به یاران حضرت مسیح اطلاق میشود که دوازده تن بودند و پس از حضرت عیسی (ع) برای تبلیغ دین او در عالم پراکنده شدند که عبارتند از: شمعون الصفا، شمعون القنافی، یعقوب بن زیدی، یعقوب بن حلفا، قولیین، مارقوس، اندراوس، تمریلا، یوحنا، لوقا، توما و متی. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). خواره: طعامی که مقوی بدن باشد … (خاقانی در این بیت خود را مسیح و فرزندانش را حواری فرض کرده است.). ...
خاقانی شروانی ۰۹:۵۵ ۱۳۹۶/۰۷/۱۰ قصیدهٔ۴..۶۷. گوا تویی که ندارم به کاهبرگی برگ. به اهل بیت ز من چون رسد نوال و نوا؟! 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. کاهبرگ: اضافهٔ مقلوب، یک برگ کاه، یک ریزهٔ کاه، استعاره از چیز کم. برگ: قوت و غذا، توشه. اهل بیت: اهل خانه، اعضای خانواده، خاندان. نوال: دهش و عطا. نوا: روزی. بین: «نوال» و «نوا» و «برگی» و «برگ» جناس مذیل و نیز بین دو «برگ» جناس تام است … ...
خاقانی شروانی ۱۹:۵۰ ۱۳۹۶/۰۷/۰۷ قصیدهٔ۴..۶۶. کلید رحتم آخر عطا فرست، چنان. که گنج معرفت اول هم از تو بود عطا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. کلید رحمت و گنج معرفت: اضافهٔ تشبیهی، کلید بخشایش و لطف، گنج دانش و شناخت.. معنی: خدایا، همانگونه که در آغاز گنجینهٔ شناخت و معرفت را به من دادی، کلید رحمتت را نیز برای گشایش درهای سعادت به من عطا فرما!. ...
خاقانی شروانی ۱۴:۴۷ ۱۳۹۶/۰۷/۰۶ قصیدهٔ۴..۶۵. مرا تو باش، که از ما و من دلم بگرفت. برآر تیغ عنایت، نه من گذار و نه ما 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. ما و من: مجازا جداییها و کثرات عالم ماده. تیغ عنایت: اضافهٔ تشبیهی، شمشیر توجه و التفات..
خاقانی شروانی ۱۷:۱۶ ۱۳۹۶/۰۷/۰۵ قصیدهٔ۴..۶۴. مرادبخشا، در تو گریزم از اخلاص. کز این خراس خسیسان دهی خلاص مرا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. در کسی گریختن:. پناه بردن به او. خراس: آسیایی که با خر گردد، آسیای بزرگ. خراس خسیسان: خراس اشخاص پست و دون که بخششی به کسی ندارند، استعاره از آسمان به اعتبار حرکت و گردش آن..