شرح قصائد خاقانی؛ بر اساس شرح برزگر خالقی کانال دیگر ما: گزینهٔ شعر معاصر @gozineyesher لینک پست اول: https://t.me/khaghanieshervani/4


قصیدهٔ۴..۶۳. ز خشک‌آخور خذلان برست خاقانی. که در ریاض محمد چرید کشت رضا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. خشک‌آخور جای بی‌آب‌و‌علف را گویند و خاقانی آن را مقابل چرب‌آخور، به معنی جای پرآب و گیاه در دیوان به کار برده است. خشک‌آخور خذلان: جای قحطی و بی‌آب‌وگیاه‌ خواری، استعاره از دنیا. ریاض: جمع روضه، باغ‌ها. ریاض محمد: استعاره از تعالیم و شریعت محمدی. رضا: خشنودی (نک. قصیدهٔ۳؛ بیت۵۸). کشت رضا: اضافهٔ تشبیهی، کاشته و زراعت و محصول خشنودی و رضایت خاطر.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۶۱. ز بوی خلقش حبل‌الورید یافت حیات. ز فر نطقش حبل‌المتین گرفت بها

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. خلقش: اشاره است به خلق نیکوی پیامبر که در قرآن، آیهٔ۴ سورهٔ قلم، آمده است. إنک لعلیٰ خلق عظیم …حبل‌الورید: رگ گردن، رگ جان، شاهرگ. نطق: مراد نطق زیبای پیامبر (ص) است که از روی هوی و هوس نبوده و در قرآن آیهٔ۳ سورهٔ نجم آمده است: و ما ینطق عن الهویٰ. حبل‌المتین: ریسمان محکم و رسن استوار، استعاره از شریعت اسلام و قرآن.. معنی: از بوی خوش خلق محمدی (ص) جویبار جان و حیات در رگ جهان جاری گشت و از شکوه و عظمت سخن ایشان قرآن و شریعت بها و رونق یافت.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۶۰. سزد که چون کف او نشر کرد نشرهٔ جود. روان حاتم طی طی کند بساط سخا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. نشره: آنچه با زعفران و شنگرف در مکتب روی تختهٔ طفلان می‌نوشتند و آن را نشرهٔ طفلان نیز می‌گفتند، تختهٔ زرد و سرخ نوآموزان مکتب. نشرهٔ جود: اضافهٔ تشبیهی، لوح و‌نوشتهٔ سخا و بخشش. حاتم: حاتم بن عبدالله بن سعد طایی از اسخیای معروف عرب که در بخشندگی و سخاوت او را مثل زنند. داستان‌های مربوط به سخا و کرم و جوانمردی او در کتب مختلف عربی و فارسی آمده است. ملاحسین کاشفی سبزواری کتابی در تاریخ حاتم طایی تألیف کرده و روایات و حکایات او را در آن کتاب آورده است و سال وفاتش را هشتمین سال ولادت حضرت رسول اکرم (ص) ذکر کرده است. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). طی: نام قبیله و طایفه‌ای از عرب که حاتم از آن قبیله بود و منسوبین به آن قبیله را طایی گویند. طی کردن: پیچیدن و درنوردیدن. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۵۹. میانهٔ کف بحر کفش چو موج زدی. حباب‌وار بدی هفت گنبد خضرا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. بحر کف: اضافهٔ تشبیهی، دست را در بخشندگی نعمت به دریا مانند کرده است؛ چنانکه شاعر در جای دیگری می‌گوید:. در کف بحر کفت غرقه شود هفت بحر. آنک جیحون گواست شرح دهد با بحار. (دیوان، ۱۸۰). موج زدن: موج پدید آوردن، تلاطم و کوههٔ آب برخاستن. هفت گنبد خضرا: استعاره از هفت آسمان و هفت فلک که به حباب مانند شده است. بین دو «کف» جناس تام و بین «کف» به معنی «سپیدی روی آب» با «موج و حباب» تناسب، و بین «کف» دوم به معنی «سپیدی روی آب» که در اینجا مراد نیست، با «موج و حباب و کف اول» ایهام تناسب است.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۵۸. درید جوزا جیب و، برید پروین عقد. گذاشت مهر دواج و، فکند صبح لوا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. جوزا: دوپیکر، توأمان که دو کودک برپای‌ایستاده‌اند. ابوریحان دربارهٔ شکل جوزا گوید که: آن همچون دو کودک به‌پای‌ایستاده که هر یک دست بر گردن دیگری پیچیده دارد. در شعر فارسی جوزا نام مشترکی است هم برای صورت جبار و هم برای توأمان و دوپیکر که تشخیص میان آن دو مشکل است، مگر با وجود قرینه‌ای مانند کمربند و حمایل و کمرترکش به معنی نطاق‌الجوزا یا منطقة‌الجوزا که مخصوص صورت جبار است. (فرهنگ اصطلاحات نجومی همراه با واژه‌های کیهانی در شعر فارسی، ابوالفضل مصفا). پروین: پروه، پرن، پرون و پرویز نام‌های دیگر فارسی پروین است و عربی آن ثریا و مصغر آن ثروی است؛ به معنی زن بسیارمال، و از ثروت مشتق، و تصغیر ثریا به علت خردی ستارگان آن است. نام دیگر ثریا در عرب، «النجم» با الف و لام تعریف است و در قرآن کریم سه بار از «النجم» یاد شده است. ستارگان پروین را شش تا هفت عدد دانسته‌اند که هر دو در شعر فارسی به کار رفته است و نیز آن را به عقد و گردنبند مانند کرده‌اند. (فرهنگ اصطلاحات نجومی …). ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۵۷. چو نقل کرد روانش مسافر ملکوت. برای عرسش بر عرش خرقه کرد وطا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. نقل کردن: مردن، درگذشتن. مسافر ملکوت: مسافر عالم بالا و غیب، استعاره از جبرئیل که پیک خداست و همواره در رفت و آمد است. عرس: مجلس یادبود بزرگان. خرقه وطا کردن: دریدن و پاره کردن جامه. بین «عرس» و «عرش» جناس خط یا مصحف است.. معنی: هنگام ارتحال آن حضرت و انتقال روحش به ملکوت اعلی، جبرئیل در مجلس عزای او در عرش جامه بر تن درید و چاک کرد.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۵۶. بکوفت موکب اقبال موکب اجرام. ببست قبهٔ زربفت قبهٔ مینا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. موکب کوفتن: شاید مراد از آن نواختن آلات موسیقی باشد؛ ولی معنی آن به درستی مشخص نیست. ممکن است موکب به قرینهٔ کوفتن مجازا کوس باشد. موکب اقبال و موکب اجرام: اضافهٔ تشبیهی، لشکر و سپاه خوشبختی و کرات آسمانی. قبهٔ زربفت: ترکیب وصفی، قبهٔ زربافته، استعاره از آسمان که در شب با ستاره خود را آراسته است. مینا: شیشه، آبگینهٔ الوان باشد که به رنگ‌های مختلف است و سبز آن از همه بهتر باشد (لغت‌نامه). قبهٔ مینا: گنبد شیشه‌ای سبزرنگ، استعاره از آسمان …معنی: اجرام فلکی به مناسبت تولد پیامبر (ص) آهنگ شادی نواختند و آسمان مینایی زینتی از ستارگان بر خود بست.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۵۵. گه ولادتش ارواح خوانده سورهٔ سور. ستار بست ستاره، سماع کرد سما

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. سورهٔ سوره: سورهٔ جشن و سرور و شادمانی. ستار (ستا، سه‌تا، سه‌تار) طنبور، ساز سه‌سیمه (واژه‌نامهٔ موسیقی ایران‌زمین). ستار بستن: طنبور و ساز زدن. سماع: از اصطلاحات صوفیه، پای‌کوبی و دست‌افشانی و وجد و سرور صوفیان. (فرهنگ شاخ‌نبات حافظ). ستاره را به مجاز عام و خاص خنیاگر فلک که ناهید است، می‌توان دانست. و نیز بین «سوره» و «سور»، «ستاره» و «ستار»، و «سماع» و «سما» جناس مذیل است و همچنین بر اساس تکرار حروف «س» بیت دارای صنعت واج‌آرایی است.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۵۴. نه سبزه بردمد از خاک، و آنگهی سوسن؟. نه غوره دررسد از تاک، و آنگهی صهبا؟

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. دمیدن: ظاهر شدن و بیرون آمدن، روییدن و رستن. سوسن: گیاهی از خانوادهٔ سوسنی‌ها و دارای گل‌های زیبا و درشت به رنگ‌های مختلف که سفید آن را سوسن آزاد و بنفش آن را سوسن کبود یا ازرق و یا آسمان‌گون گویند و به هر دو قسم اکنون زنبق گفته می‌شود و از گل‌های فصلی است. (گل و گیاه در ادبیات منظوم فارسی). تاک: درخت انگور. صهبا: فشردهٔ انگور سپید، شرابی مایل به سرخی (نک: قصیدهٔ۳، بیت۳۴). بیت دارای صنعت ترصیع است و بین «خاک» و «تاک» جناس لاحق است.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۵۳. نه روح را پس ترکیب صورت است نزول؟!. نه شمس را ز پس صبح کاذب است ضیا؟!

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. صبح کاذب: (نک: قصیدهٔ۱؛ بیت۲۲). معنی: مگر نه اینکه روح پس از ترکیب جسم نازل می‌شود؟! و شمس پس از صبح کاذب طلوع می‌کند؟! پیامبر (ص) نیز همچون روح و خورشید این عالم است. مصراع اول اشاره است به خلقت انسان که پس از تکمیل جسم، روح به او دمیده می‌شود و به این مطلب در چند جای قرآن اشاره شده است. از جمله آیهٔ ۲۹ سورهٔ حجر:. فإذا سویته ونفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین. ﭘﺲ ﻭﻗﺘﻰ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﻛﺮﺩم ﻭ ﺍﺯ ﺭﻭﺡ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﻣﻴﺪم، در برابر ﺍﻭ ﺑﻪ ﺳﺠﺪﻩ بیاﻓﺘﻴﺪ …و نیز در آیهٔ۹ سورهٔ سجده:. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۵۲. نه سورت از پس ابجد شود مرقوم؟!. نه معنی از پس اسما شود پیدا؟!

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. سورت: سوره، یک قسمت از صدوچهارده قسمت قرآن کریم. ابجد: (نک: همین قصیده، بیت۵۰). ترتیب کتاب‌های تعلیمی قرآن در قدیم بدین‌گونه بود که اول حروف الفبا و جمل را می‌آوردند، سپس سوره‌های قرآن به ترتیب آورده می‌شد.. معنی: مگر نه این‌که سوره پس از حروف ابجد نوشته می‌شود؟! و معنا بعد از لفظ به ذهن می‌اید؟! پس، مؤخر آمدن پیامبر (ص) دلیل کمال اوست. این بیت و چند بیت بعد در تکمیل معنی بیت قبل آمده است). ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۵۱. اگر ز بعد همه در وجودش آوردند. قدوم آخر او بر کمال اوست گوا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. قدوم: آمدن. قدوم آخر او: اشاره است به خاتمیت پیامبر (ص)؛ پیامبر علت غایی این عالم بود که همیشه علت غایی در آخر متحقق می‌گردد و این خود دلیل بر کمال است. (همیشه مکمل اجزای جزء اخیر علت تامه است که در فکر مقدم و تحقق مؤخر است.). ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۵۰. بهینه‌سورت او بود و، انبیا ابجد. مهینه‌معنی او بود و، اصفیا اسما

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. بهینه‌سورت: بهترین و برگزیده‌ترین سوره‌ها. ابجد: نام اولین صورت از صور هشتگانهٔ حروف جمل که در قدیم در مکتب‌خانه‌ها به نوآموزان می‌آموختند که عبارتند از: ابجد، هوز، حطی، کلمن، سعفض، قرشت، ثخذ و صطغ …معنی: پیامبر (ص) بهترین و برگزیده‌ترین سوره‌ای بود در برابر انبیای دیگر که چون حروف ابجد بودند. و نیز بهترین معنی و حقیقتی بود که اصفیا و برگزیدگان در برابرش بسان الفاظ و اسما بودند.. 🍁مصراع اول اشاره به آن دارد که کودکان در مکتب‌خانه نخست حروف ابجد را می‌آموختند، سپس به فراگیری و خواندن قرآن می‌پرداختند و این نکته تمثیلی است برای خاتمیت پیامبر اسلام (ص) …. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۴۹. زبان بسته به مدح محمد برآر تیغ ضمیر. که نخل خشک پی مریم آورد خرما

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. زبان بسته: زبان خاموش و ساکت، کودکی که هنوز سخن گفتن نتواند. مصراع اول اشاره است به سخن گفتن حضرت عیسی (ع) در گهواره و اعلام نبوت خود و آوردن کتاب انجیل که در آن به آمدن پیامبر اسلام (ص) مژده و بشارت داده است و نیز اشاره است به آیهٔ۶ سورهٔ صف:. وإذ قال عیسى ابن مریم یا بنی إسرائیل إنی رسول الله إلیکم مصدقا لما بین یدی من التوراة ومبشرا برسول یأتی من بعدی اسمه أحمد فلما جاءهم بالبینات قالوا هٰذا سحر مبین. ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﺭﺍ ﻛﻪ ﻋﻴﺴﻰ ﭘﺴﺮ ﻣﺮﻳﻢ ﮔﻔﺖ: ﺍﻯ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﺳﺮﺍﺋﻴﻞ، ﻣﻦ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﻯ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﻢ. ﺗﻮﺭﺍﺕ ﺭﺍ ﻛﻪ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﺗﺼﺪﻳﻖ ﻣﻰ‌ﻛﻨﻢ ﻭ ﺑﻪ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ‌ﺍﻯ ﻛﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﻰ‌ﺁﻳﺪ ﻭ ﻧﺎم ﺍﻭ ﺍﺣﻤﺪ ﺍﺳﺖ ﺑﺸﺎﺭت می‌دهم. ﭘﺲ ﻭﻗﺘﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﻟﺎﻳﻞ ﺭﻭﺷﻦ ﺁﻭﺭﺩ، ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺍﻳﻦ ﺳﺤﺮﻯ ﺁﺷﻜﺎﺭ ﺍﺳﺖ.. نخل خشک: اشاره است به بارور شدن درخت خشک خرما برای حضرت مریم که در آیهٔ۲۵ سورهٔ مریم آمده است:. وهزی إلیک بجذع النخلة تساقط علیک رطبا جنیا. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۴۸. پی ثنای محمد برآر تیغ ضمیر. که خاص بر قد او بافتند درع سنا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. پی: برای. سنا: نور و روشنی، رفعت و بلندی. تیغ ضمیر و درع سنا: اضافهٔ تشبیهی، زبان و سخن فصیح، زره و جامهٔ رفعت و بلندی و روشنایی. بین «درع» و «تیغ» تناسب و نیز بین «ثنا» و «سنا» جناس لاحق است.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۴۷. به یک شهادت سربسته مرد احمد باش. که پایمرد سران اوست در سرای جزا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. شهادت سربسته: شهادت مجمل و کوتاه، گواهی و شهادتی را گویند که در آن شک و ریب و غرضی نباشد و از روی راستی و اخلاص باشد. مرد احمد باش: شایسته و درخور و مطیع پیامبر اکرم (ص) باش. پایمرد: شفیع، واسطه، میانجی. سرای جزا: کنایه از سرای آخرت و جهان دیگر که در آن نیکان و بدان به جزای خود می‌رسند …بین «سران» و «سرای» جناس مطرف است.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۴۶. اگر ز عارضهٔ معصیت شکسته‌دلی. تو را شفاعت احمد ضمان کند به شفا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. عارضهٔ معصیت: اضافهٔ تشبیهی، بیماری و دردمندی گناه. شفاعت: خواهشگری و پایمردی، میانجیگری و پادرمیانی، درخواست و استدعای عفو و بخشش، میانگی در پیش یا بزرگی تا بر گناهکار بخشاید. احمد: ستوده‌تر، برتر، نامی از نام‌های رسول اکرم (ص). در آیهٔ۶ سورهٔ صف آمده است: مبشرا برسول یأتی من بعدی ٱسمه أحمد. به پیامبری که بعد از من می‌آید و نامش احمد است بشارت‌تان می‌دهم. ضمان کردن به شفا: ضمانت کردن و برعهده گرفتن شفای کسی. بین «شفاعت» و «شفا» جناس مذیل است … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۴۵. ز نه خراس برون شو به کوی هشت صفات. که هست حاصل این هشت، هشت باغ بقا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. خراس: آسیایی که خر آن را می‌گرداند، آسیای بزرگ. نه خراس: استعاره از نه فلک و نه آسمان. به گرد زمین نه فلک است که عبارتند از: قمر، عطارد، زهره، شمس، مریخ، مشتری، زحل، فلک ثوابت یا برج‌های دوازده‌گانه، و فلک اطلس یا فلک‌الافلاک. هشت صفات: هشت خوی و صفت خاصان که عبارتند از: توحید، علم، شکر، رضا، صبر، قلت رزق، تعظیم لامرالله والشفقة بخلق الله. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). هشت باغ بقا: کنایه از هشت باغ جاوید، هشت بهشت. هشت بهشت (رک: قصیدهٔ۱، بیت۱۸). بین «هست» و «هشت» جناس خط یا مصحف است.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۴۴. ز چار ارکان برگرد و پنج ارکان جوی. که هست فایده ز این پنج، پنج نوبت لا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. چهار ارکان: چهار عنصر آتش، باد، آب و خاک. پنج ارکان: استعاره از پنج بنای اسلام و آن کلمهٔ طیبه لا اله الا الله، نماز، روزه، حج و زکات است. دربارهٔ پنج اصل اسلام و اختلاف روایات--» شرح دیوان انوری، تألیف سید جعفر شهیدی، ص۱۷۰،. بنی الاسلام علی خمس: شهادة أن لا اله الا الله، محمد رسول الله، و اقام الصلاة و إیتاء الزکاة و حج‌البیت و صوم رمضان (فرهنگ خاقانی،. پنج نوبت لا: کنایه از نمازهای پنج‌گانه. (نک: قصیدهٔ۲، بیت۱). ...
  • گزارش تخلف