خاقانی شروانی شرح قصائد خاقانی؛ بر اساس شرح برزگر خالقی کانال دیگر ما: گزینهٔ شعر معاصر @gozineyesher لینک پست اول: https://t.me/khaghanieshervani/4 خاقانی شروانی ۱۵:۲۱ ۱۳۹۶/۰۶/۱۲ قصیدهٔ۴..۴۳. مجرد آی در این راه، تا ز حق شنوی. إلی عبدی، اینجا نزول کن اینجا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. مجرد: اسم مفعول از تجرید، در نزد عارفان کسی است که از متاع و بهرههای دنیوی قطع علاقه کرده و خود را از ادناس و رذایل اخلاقی پاک و منزه نموده و برای سیر الی الله آماده کرده باشد. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ضیاءالدین سجادی). الی عبدی: بندهٔ من به سوی من بیا. اشاره است به حدیث قدسی یا عبدی إرجع إلی (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). نزول کردن: فرود آمدن، منزل کردن.. ... خاقانی شروانی ۱۵:۵۰ ۱۳۹۶/۰۶/۱۱ قصیدهٔ۴..۴۲. برو نخست طهارت کن از جماعالإثم. که کس جنب نگذارند در جناب خدا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. جماعالإثم: مجموعهٔ گناهان، کنایه از شراب، اشاره است به حدیث نبوی: الخمر جماعالإثم و امالخبائث و مفتاح الشر.. و در نهجةالفصاحة آمده است: الخمر جماعالآثام، شراب مجموعهٔ گناهان است. جنب: ناپاک و آلوده. جناب: درگاه و آستان. بین «جنب» و «جناب» نوعی جناس زاید است. . معنی: نخستین مرحلهٔ قرب خدا طهارت از ناپاکیهاست. ابتدا از همهٔ گناهان توبه کن و بعد به مقام قرب حق نایل شو.. ... خاقانی شروانی ۱۰:۱۷ ۱۳۹۶/۰۶/۱۰ قصیدهٔ۴..۴۱. خود به ماتم و، تن در نشاط، خوش نبود. که دیو جلوه کند بر تو و، پری، رسوا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. دیو و پری: استعاره از تن و خرد، شاید حفظ بیت زیر را با توجه به این بیت خاقانی گفته باشد:. پری نهفته رخ و، دیو در کرشمهٔ حسن. بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبی است!. (شاخ نبات حافظ، ۱۷۷). خاقانی شروانی ۱۴:۴۹ ۱۳۹۶/۰۶/۰۹ قصیدهٔ۴..۴۰. بهینهچیز که آن کیمیای دولت توست. ز همنشینی صهبا هبا شدهست هبا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. کیمیای دولت: اضافهٔ تشبیهی، کیمیای بخت و اقبال و نعمت و قدرت که در این بیت مراد دین و خرد است.. صهبا: مؤنث اصهب، فشردهٔ انگور سفید، شرابی که مایل به سرخی باشد. هبا شدن: تباه و نابود شدن، ضایع گردیدن، از بین رفتن. بین «صهبا» و «هبا» جناس مزید است.. ... خاقانی شروانی ۱۵:۱۰ ۱۳۹۶/۰۶/۰۸ قصیدهٔ۴..۳۹. به کار آبی و، دین با دل و تنت گویان:. که کار آب شما برد آب کار شما 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. کار آب: کنایه از شرابخواری و میخوارگی، این تعبیر را خاقانی زیاد به کار برده است:. بس بس ای دل ز کار آب، که عقل. هست از آب کار او بیزار. (دیوان، ۱۹۷). من نکنم کار آب، کاو ببرد آب کار. صبح خرد چون دمید، آب شود کار آب. (دیوان، ۴۶). آب کار: رونق و جلا و درخشندگی کار. ... خاقانی شروانی ۱۵:۳۲ ۱۳۹۶/۰۶/۰۷ قصیدهٔ۴..۳۸. تو را که از مل و مال است مستی و هستی. خمار و خواب تو را صور نشکند به صدا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. مل: شراب انگوری، مل و میدر اصل به معنی شربت و عسل بوده است و بعدها به شراب انگوری و سکرآور اطلاق شده است. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). خمار: شرابزده، مخمور، رنجی که پس از رفتن مستی شراب و جز آن حاصل شود؛ حالتی از سنگینی سر و سردرد و کاهلی که در اعضا حادث شود شرابخوار را پیش از هضم تمام شراب. صور: بوق و نای، ناقور، در اینجا منظور صور اسرافیل است که در روز محشر خواهد دمید. مطابق نصوص قرآن کریم؛ از جمله: در آیهٔ ۵۱ سورهٔ یس و آیهٔ ۶۸ سورهٔ زمر و روایات اسلامی. اسرافیل به هنگام رستخیز در صور میدمد و مردگان از گور برمیخیزند. صور شاخی است عظیم که دایرهٔ آن از پهنای آسمان و زمین فراختر است و اسرافیل لب بر آن نهاده و منتظر فرمان الهی است. به موجب روایتی بسیار مفصل وی سه بار در صور میدمد؛ نخستین را نفخهٔ فزع میگویند که از اثر آن کوهها به شتاب در حرکت میآیند و زمین چون کشتی گرانباری بر روی آب به گردشمیافتد و جهان دگرگون میشود؛ دومین، نفخهٔ صعق نام دارد که با آن مردم و هر زندهای در آسمان و زمین میمیرند و جز خدا هیچکس باقی نماند، تا بدانجا که ملکالموت نیز جان میسپارد؛ ... خاقانی شروانی ۱۶:۳۹ ۱۳۹۶/۰۶/۰۶ قصیدهٔ۴..۳۷. به خواب، دایم جز سیم و زر نمیبینی. ببین که زر، همه رنج است و، سیم، جمله عنا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. در تعبیر خواب آمده است که دیدن زر نشانهٔ غم و اندوه است؛ چنانکه محمدبنسیرین گوید: زر در خواب مردان را غرامت و اندوه است و زنان را نیکو و پسندیده بود. اگر بیند که زر بیافت یا کسی به او داد، دلیل بود که مالش ضایع گردد یا تاوانی بر وی افتد یا کسی بر وی خشم گیرد.». (تعبیر خواب ابن سیرین و دانیال نبی، ۱۹۹). ... خاقانی شروانی ۲۱:۵۸ ۱۳۹۶/۰۶/۰۵ قصیدهٔ۴..۳۶. غلام آب رزانی، نداری آب از آن. رفیق صاف رحیقی، نهای به صف صفا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. آب رزان: آب درخت رز، آب انگور، شراب. آب: آبرو، رونق و اعتبار. رحیق: میصاف و بیدرد. بین «آب» و «آن» جناس مطرف؛ بین دو «آب» جناس تام، بین «رفیق» و «رحیق» جناس لاحق و بین «صف» و «صفا» جناس مذیل است.. ... خاقانی شروانی ۱۴:۵۷ ۱۳۹۶/۰۶/۰۴ قصیدهٔ۴..۳۵. میان بادیهای، هان و هان مخسب! ار نی عرابیان ز تو هم سر برند هم کالا. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. بادیه: صحرا و بیابان، شاید مراد وادی ترسناک میان شام و عربستان باشد که حاجیان برای رفتن به مکه میبایست آن وادی را طی کنند و در این راه غالبا دچار اعراب راهزن میشدند. عرابیان: کوتاهشدهٔ اعرابیان، جمع فارسی اعرابی، بادیهنشینان، تازیان بادیهنشین. برند: به قرینهٔ «سر» «برند» را نیز به ذهن متبادر میکند. این هنر بدیعی را ایهام تبادر میگویند.. معنی: در میان بیابان هستی و غافل مباش که دزدان بادیه اموالت را خواهند برد و تو را به باد فنا میدهند.. این بیت را میتوان در ارتباط با بیت بالا معنا نمود؛ بدینگونه که در میان بادیه بودن: کنایه از دوران جوانی همراه با سختی و آرزوهای طولانی داشتن، و اعرابیان: استعاره از هواهای نفسانی است که مانع از حرکت انسان به سوی هدف و مقصود خود میگردد و او را غافل میکند.. ... خاقانی شروانی ۱۶:۵۱ ۱۳۹۶/۰۶/۰۳ قصیدهٔ۴..۳۴. مسافران به سحر راه بیش کنند. تو خواب بیش کنی، اینت خفتهٔ رعنا! 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. خفتهٔ رعنا: خفتهٔ نادان و مغرور، غافل و احمق. اینت: شگفتا، عجبا، زهی …معنی: مسافران در سحرگاهان که هوا خنک است، راه بیشتری میروند؛ ولی شگفتا تو آن مسافری هستی که به جای حرکت در سحر زندگی (جوانی) بیشتر در خواب و غفلت هستی!. ... خاقانی شروانی ۱۵:۰۷ ۱۳۹۶/۰۶/۰۲ قصیدهٔ۴..۳۳. نجسته فقر، سلامت کجا کنی حاصل؟!. نگفته بسم، به الحمد چون کنی مبدا؟! 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. فقر: (نک: قصیدهٔ۱؛ بیت۱۰). بسم: مراد «بسم الله الرحمن الرحیم» است. الحمد: مراد سورهٔ فاتحةالکتاب است. مصراع دوم تمثیل است برای تأکید معنی مصراع اول …معنی: همانگونه که برای خواندن سورهٔ حمد، گفتن بسمالله ضروری است، برای رسیدن به سلامت دل و باطن نیز نیاز به فقر محمدی است.. ... خاقانی شروانی ۱۴:۰۳ ۱۳۹۶/۰۶/۰۱ قصیدهٔ۴..۳۲. دمید در شب آخرزمان سپیدهٔ صبح. پس، از تو خفتن خفتن اصحاب کهف نیست روا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. آخرزمان: قسمت واپسین از دوران که به قیامت پیوندد. اصحاب کهف: به معنی یاران غار و ایشان هفت تن بودند از دوستان حق که از خوف پادشاهی ظالم به نام دقیانوس گریخته و در غاری پنهان شدند و گفتهاند سگی هم همراه ایشان بود. (نک: قرآن کریم سورهٔ کهف). ... خاقانی شروانی ۱۹:۱۶ ۱۳۹۶/۰۵/۳۱ قصیدهٔ۴..۳۱. چو باشه دوختهچشمی به سوزن تقدیر. چو لاشه بستهگلویی به ریسمان قضا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. باشه: باز شکاری (نک: قصیدهٔ۳؛ بیت۳۱). چو باشه دوخته چشمی: اشاره است به شیوهٔ تربیت باز که چشم او را میبندند و هنگام رها کردن در پی شکار میگشایند. لاشه: تن و جسد مرده، حیوان شکار شده. سوزن تقدیر: اضافهٔ تشبیهی، سوزن سرنوشت و قضا و قدر. ریسمان قضا: اضافهٔ تشبیهی، طناب و رشتهٔ قضا و حکم و تقدیر. این بیت نشانگر عاجز بودن انسان در برابر قضا و قدر است. بین «باشه» و «لاشه» جناس لاحق است …معنی: ای انسان، چشمانت چون باز با سوزن تقدیر و سرنوشت دوخته شده و گلویت مانند حیوانات شکارشده و ذبحشده، با بند و ریسمان قضا بسته شده است.. ... خاقانی شروانی ۱۶:۲۱ ۱۳۹۶/۰۵/۳۰ قصیدهٔ۴..۳۰. به بند دهر چه ماندی؟ بمیر تا برهی که طوطی از پی این مرگ شد ز بند رها. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. بیت اشاره دارد به داستان طوطی و بازرگان که مرحوم فروزانفر از مآخذ آن چنین یاد کرده است: این قصه در قرن ششم شهرت داشته و خاقانی در «تحفةالعراقین» بدآن اشاره کرده است و شیخ عطار نیز در «اسرارنامه» این حکایت را آورده و نیز مولوی در دفتر اول مثنوی به طور مبسوط به آن اشاره کرده است و همچنین بیت بیانگر حدیثی است که صوفیه فراوان به آن استناد کردهاند: «موتوا قبل أن تموتوا» که ما را به مرگ اختیاری و رهایی از تعلقات مادی فرامیخواند. (مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی، ۱۸). ... خاقانی شروانی ۲۱:۵۷ ۱۳۹۶/۰۵/۲۹ قصیدهٔ۴..۲۹. چهخوش حیات و چه ناخوش، چه آخر است زوال. چه جعد ساده چه پرخم، چو خارج است نوا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. جعد: در لغت به معنی زلف و موی پیچیده، و در اصطلاح موسیقی به معنی پیچ و تاب آواز که بر دو نوع است: ساده و پرخم؛ جعد ساده عبارت است از سادهخوانی، و جعد پرخم عبارت است از مبالغه در تحریر که در نواختن آن پیچ و تاب و تکلف شود. (واژهنامهٔ موسیقی ایرانزمین، مهدی ستایشگر، انتشارات اطلاعات). مصراع دوم تمثیل است برای تأکید معنی مصراع اول … ... خاقانی شروانی ۱۷:۳۴ ۱۳۹۶/۰۵/۲۸ قصیدهٔ۴..۲۸. به بوی بود دوروزه چرا شوی بدرنگ؟!. که بدو حال، محال است و، مهر کار، فنا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. بو: امید و آرزو. بدرنگ شدن: متغیر و بدحال شدن. مولانا میگوید:. چون مزاج آدمی گلخوار شد. زرد و بدرنگ و سقیم و خوار شد. (مثنوی، دفتر سوم، بیت۴۴). بدوکار: ابتدا و آغاز کار. محال بودن: باطل و خطا و پوچ بودن. ... خاقانی شروانی ۱۶:۱۳ ۱۳۹۶/۰۵/۲۷ قصیدهٔ۴..۲۷. خروش و جوش تو از بهر بود و نابود است. که از سر دوگروهیست شورش و غوغا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. خروش و جوش: بانگ و فریاد. بود و نابود: دو صفت مفعولی مرخم معطوف، وجود و عدم، دارایی و تنگدستی. دوگروهی: دو گروه بودن، اختلاف و دوگانگی، دودستگی و نفاق.. خاقانی شروانی ۱۴:۵۴ ۱۳۹۶/۰۵/۲۶ قصیدهٔ۴..۲۶. چو همت آمد، هر هشت داده به جنت. چو وامق آمد، هر هفتکرده به عذرا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. هشت جنت: هشت باغ بهشت که عبارتند از: جنتالخلد، دارالسلام، دارالقرار، جنت عدن، جنتالمأوی، جنتالنعیم، علیین و فردوس. همت: (نک: قصیدهٔ۴؛ ۲۱). وامق و عذرا: نام دو عاشق و معشوق که عنصری داستان عشق آنها را به نظم درآورده است. هفتکرده: آرایش کرده، آراسته، دارای آرایش کامل. در تداول امروز هفت قلم آرایش کرده که عبارتند از: حنا، سرخاب، سفیدآب، زرک، غالیه و سرمه. (لغتنامه). مصراع دوم تمثیل است برای تأکید معنی مصراع اول.. ... خاقانی شروانی ۱۵:۴۳ ۱۳۹۶/۰۵/۲۵ قصیدهٔ۴..۲۵. تو را ز پشتی همت به کف شود ملکت. بلی! ز پهلوی آدم پدید شود حوا. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. پشتی: پشتیبانی و کمک. ملکت: پادشاهی و سلطنت. پدید آمدن حوا از پهلوی آدم: خلق حوا از دندهٔ چپ آدم (از اسرائیلیات) که در متون تفسیری آمده است، مأخوذ از تورات است:. «و خداوند خوابی گران بر آدمی مستولی گردانید تا بخفت و یکی از دندههایش واگرفت و گوشت در جایش پر کرد و خداوند آن دنده را که از آدم گرفته بود، زنی بنا کرد و وی را به نزد آدم آورد و آدم گفت: همانا این است استخوانی از استخوانهایم و گوشتی از گوشتم. از این سبب نسا نامیده شود؛ زیرا که از انسان گرفته.» (سفر پیدایش، باب دوم، آیات ۲۱-۲۳). در تفسیر طبری، جلد اول، ۵۰ آمده است: «پس خدای تعالی خواست که از آدم نیز خلقی بیافریند همچون آدم؛ پس چون آدم بخفت و خواب بر وی غلبه کرد … خدای عزوجل مر حوا را از پهلوی چپ آدم بیافرید به قدرت خویش؛ خلقی چون آدمی، و لکن ماده … و از پهلوی چپ مردان یک پهلو کم باشد از آن پهلوی چپ زنان؛ زیرا که خدای عزوجل مر حوا را از پهلوی چپ آدم بیافرید.» (فرهنگ تلمیحات، ذیل حوا، سیروس شمیسا، انتشارات فردوس). مصراع دوم تمثیل است برای تأکید معنی مصراع اول … ... خاقانی شروانی ۲۰:۰۹ ۱۳۹۶/۰۵/۲۴ قصیدهٔ۴..۲۴. تو را امان ز امل به، که اسب جنگی را. به روز معرکه برگستوان به از هرا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. معرکه: میدان جنگ، مجازا جنگ. برگستوان: پوششی که در روز جنگ اسب را پوشانند. هرا: گلولههای طلا و نقره که در زین و یراق اسب برای زینت به کار برند. مصراع دوم تمثیل است برای تأکید معنی مصراع اول … ... ‹ 21 22 23 24 25 26 27 ›
خاقانی شروانی ۱۵:۲۱ ۱۳۹۶/۰۶/۱۲ قصیدهٔ۴..۴۳. مجرد آی در این راه، تا ز حق شنوی. إلی عبدی، اینجا نزول کن اینجا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. مجرد: اسم مفعول از تجرید، در نزد عارفان کسی است که از متاع و بهرههای دنیوی قطع علاقه کرده و خود را از ادناس و رذایل اخلاقی پاک و منزه نموده و برای سیر الی الله آماده کرده باشد. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ضیاءالدین سجادی). الی عبدی: بندهٔ من به سوی من بیا. اشاره است به حدیث قدسی یا عبدی إرجع إلی (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). نزول کردن: فرود آمدن، منزل کردن.. ...
خاقانی شروانی ۱۵:۵۰ ۱۳۹۶/۰۶/۱۱ قصیدهٔ۴..۴۲. برو نخست طهارت کن از جماعالإثم. که کس جنب نگذارند در جناب خدا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. جماعالإثم: مجموعهٔ گناهان، کنایه از شراب، اشاره است به حدیث نبوی: الخمر جماعالإثم و امالخبائث و مفتاح الشر.. و در نهجةالفصاحة آمده است: الخمر جماعالآثام، شراب مجموعهٔ گناهان است. جنب: ناپاک و آلوده. جناب: درگاه و آستان. بین «جنب» و «جناب» نوعی جناس زاید است. . معنی: نخستین مرحلهٔ قرب خدا طهارت از ناپاکیهاست. ابتدا از همهٔ گناهان توبه کن و بعد به مقام قرب حق نایل شو.. ...
خاقانی شروانی ۱۰:۱۷ ۱۳۹۶/۰۶/۱۰ قصیدهٔ۴..۴۱. خود به ماتم و، تن در نشاط، خوش نبود. که دیو جلوه کند بر تو و، پری، رسوا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. دیو و پری: استعاره از تن و خرد، شاید حفظ بیت زیر را با توجه به این بیت خاقانی گفته باشد:. پری نهفته رخ و، دیو در کرشمهٔ حسن. بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبی است!. (شاخ نبات حافظ، ۱۷۷).
خاقانی شروانی ۱۴:۴۹ ۱۳۹۶/۰۶/۰۹ قصیدهٔ۴..۴۰. بهینهچیز که آن کیمیای دولت توست. ز همنشینی صهبا هبا شدهست هبا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. کیمیای دولت: اضافهٔ تشبیهی، کیمیای بخت و اقبال و نعمت و قدرت که در این بیت مراد دین و خرد است.. صهبا: مؤنث اصهب، فشردهٔ انگور سفید، شرابی که مایل به سرخی باشد. هبا شدن: تباه و نابود شدن، ضایع گردیدن، از بین رفتن. بین «صهبا» و «هبا» جناس مزید است.. ...
خاقانی شروانی ۱۵:۱۰ ۱۳۹۶/۰۶/۰۸ قصیدهٔ۴..۳۹. به کار آبی و، دین با دل و تنت گویان:. که کار آب شما برد آب کار شما 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. کار آب: کنایه از شرابخواری و میخوارگی، این تعبیر را خاقانی زیاد به کار برده است:. بس بس ای دل ز کار آب، که عقل. هست از آب کار او بیزار. (دیوان، ۱۹۷). من نکنم کار آب، کاو ببرد آب کار. صبح خرد چون دمید، آب شود کار آب. (دیوان، ۴۶). آب کار: رونق و جلا و درخشندگی کار. ...
خاقانی شروانی ۱۵:۳۲ ۱۳۹۶/۰۶/۰۷ قصیدهٔ۴..۳۸. تو را که از مل و مال است مستی و هستی. خمار و خواب تو را صور نشکند به صدا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. مل: شراب انگوری، مل و میدر اصل به معنی شربت و عسل بوده است و بعدها به شراب انگوری و سکرآور اطلاق شده است. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). خمار: شرابزده، مخمور، رنجی که پس از رفتن مستی شراب و جز آن حاصل شود؛ حالتی از سنگینی سر و سردرد و کاهلی که در اعضا حادث شود شرابخوار را پیش از هضم تمام شراب. صور: بوق و نای، ناقور، در اینجا منظور صور اسرافیل است که در روز محشر خواهد دمید. مطابق نصوص قرآن کریم؛ از جمله: در آیهٔ ۵۱ سورهٔ یس و آیهٔ ۶۸ سورهٔ زمر و روایات اسلامی. اسرافیل به هنگام رستخیز در صور میدمد و مردگان از گور برمیخیزند. صور شاخی است عظیم که دایرهٔ آن از پهنای آسمان و زمین فراختر است و اسرافیل لب بر آن نهاده و منتظر فرمان الهی است. به موجب روایتی بسیار مفصل وی سه بار در صور میدمد؛ نخستین را نفخهٔ فزع میگویند که از اثر آن کوهها به شتاب در حرکت میآیند و زمین چون کشتی گرانباری بر روی آب به گردشمیافتد و جهان دگرگون میشود؛ دومین، نفخهٔ صعق نام دارد که با آن مردم و هر زندهای در آسمان و زمین میمیرند و جز خدا هیچکس باقی نماند، تا بدانجا که ملکالموت نیز جان میسپارد؛ ...
خاقانی شروانی ۱۶:۳۹ ۱۳۹۶/۰۶/۰۶ قصیدهٔ۴..۳۷. به خواب، دایم جز سیم و زر نمیبینی. ببین که زر، همه رنج است و، سیم، جمله عنا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. در تعبیر خواب آمده است که دیدن زر نشانهٔ غم و اندوه است؛ چنانکه محمدبنسیرین گوید: زر در خواب مردان را غرامت و اندوه است و زنان را نیکو و پسندیده بود. اگر بیند که زر بیافت یا کسی به او داد، دلیل بود که مالش ضایع گردد یا تاوانی بر وی افتد یا کسی بر وی خشم گیرد.». (تعبیر خواب ابن سیرین و دانیال نبی، ۱۹۹). ...
خاقانی شروانی ۲۱:۵۸ ۱۳۹۶/۰۶/۰۵ قصیدهٔ۴..۳۶. غلام آب رزانی، نداری آب از آن. رفیق صاف رحیقی، نهای به صف صفا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. آب رزان: آب درخت رز، آب انگور، شراب. آب: آبرو، رونق و اعتبار. رحیق: میصاف و بیدرد. بین «آب» و «آن» جناس مطرف؛ بین دو «آب» جناس تام، بین «رفیق» و «رحیق» جناس لاحق و بین «صف» و «صفا» جناس مذیل است.. ...
خاقانی شروانی ۱۴:۵۷ ۱۳۹۶/۰۶/۰۴ قصیدهٔ۴..۳۵. میان بادیهای، هان و هان مخسب! ار نی عرابیان ز تو هم سر برند هم کالا. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. بادیه: صحرا و بیابان، شاید مراد وادی ترسناک میان شام و عربستان باشد که حاجیان برای رفتن به مکه میبایست آن وادی را طی کنند و در این راه غالبا دچار اعراب راهزن میشدند. عرابیان: کوتاهشدهٔ اعرابیان، جمع فارسی اعرابی، بادیهنشینان، تازیان بادیهنشین. برند: به قرینهٔ «سر» «برند» را نیز به ذهن متبادر میکند. این هنر بدیعی را ایهام تبادر میگویند.. معنی: در میان بیابان هستی و غافل مباش که دزدان بادیه اموالت را خواهند برد و تو را به باد فنا میدهند.. این بیت را میتوان در ارتباط با بیت بالا معنا نمود؛ بدینگونه که در میان بادیه بودن: کنایه از دوران جوانی همراه با سختی و آرزوهای طولانی داشتن، و اعرابیان: استعاره از هواهای نفسانی است که مانع از حرکت انسان به سوی هدف و مقصود خود میگردد و او را غافل میکند.. ...
خاقانی شروانی ۱۶:۵۱ ۱۳۹۶/۰۶/۰۳ قصیدهٔ۴..۳۴. مسافران به سحر راه بیش کنند. تو خواب بیش کنی، اینت خفتهٔ رعنا! 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. خفتهٔ رعنا: خفتهٔ نادان و مغرور، غافل و احمق. اینت: شگفتا، عجبا، زهی …معنی: مسافران در سحرگاهان که هوا خنک است، راه بیشتری میروند؛ ولی شگفتا تو آن مسافری هستی که به جای حرکت در سحر زندگی (جوانی) بیشتر در خواب و غفلت هستی!. ...
خاقانی شروانی ۱۵:۰۷ ۱۳۹۶/۰۶/۰۲ قصیدهٔ۴..۳۳. نجسته فقر، سلامت کجا کنی حاصل؟!. نگفته بسم، به الحمد چون کنی مبدا؟! 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. فقر: (نک: قصیدهٔ۱؛ بیت۱۰). بسم: مراد «بسم الله الرحمن الرحیم» است. الحمد: مراد سورهٔ فاتحةالکتاب است. مصراع دوم تمثیل است برای تأکید معنی مصراع اول …معنی: همانگونه که برای خواندن سورهٔ حمد، گفتن بسمالله ضروری است، برای رسیدن به سلامت دل و باطن نیز نیاز به فقر محمدی است.. ...
خاقانی شروانی ۱۴:۰۳ ۱۳۹۶/۰۶/۰۱ قصیدهٔ۴..۳۲. دمید در شب آخرزمان سپیدهٔ صبح. پس، از تو خفتن خفتن اصحاب کهف نیست روا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. آخرزمان: قسمت واپسین از دوران که به قیامت پیوندد. اصحاب کهف: به معنی یاران غار و ایشان هفت تن بودند از دوستان حق که از خوف پادشاهی ظالم به نام دقیانوس گریخته و در غاری پنهان شدند و گفتهاند سگی هم همراه ایشان بود. (نک: قرآن کریم سورهٔ کهف). ...
خاقانی شروانی ۱۹:۱۶ ۱۳۹۶/۰۵/۳۱ قصیدهٔ۴..۳۱. چو باشه دوختهچشمی به سوزن تقدیر. چو لاشه بستهگلویی به ریسمان قضا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. باشه: باز شکاری (نک: قصیدهٔ۳؛ بیت۳۱). چو باشه دوخته چشمی: اشاره است به شیوهٔ تربیت باز که چشم او را میبندند و هنگام رها کردن در پی شکار میگشایند. لاشه: تن و جسد مرده، حیوان شکار شده. سوزن تقدیر: اضافهٔ تشبیهی، سوزن سرنوشت و قضا و قدر. ریسمان قضا: اضافهٔ تشبیهی، طناب و رشتهٔ قضا و حکم و تقدیر. این بیت نشانگر عاجز بودن انسان در برابر قضا و قدر است. بین «باشه» و «لاشه» جناس لاحق است …معنی: ای انسان، چشمانت چون باز با سوزن تقدیر و سرنوشت دوخته شده و گلویت مانند حیوانات شکارشده و ذبحشده، با بند و ریسمان قضا بسته شده است.. ...
خاقانی شروانی ۱۶:۲۱ ۱۳۹۶/۰۵/۳۰ قصیدهٔ۴..۳۰. به بند دهر چه ماندی؟ بمیر تا برهی که طوطی از پی این مرگ شد ز بند رها. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. بیت اشاره دارد به داستان طوطی و بازرگان که مرحوم فروزانفر از مآخذ آن چنین یاد کرده است: این قصه در قرن ششم شهرت داشته و خاقانی در «تحفةالعراقین» بدآن اشاره کرده است و شیخ عطار نیز در «اسرارنامه» این حکایت را آورده و نیز مولوی در دفتر اول مثنوی به طور مبسوط به آن اشاره کرده است و همچنین بیت بیانگر حدیثی است که صوفیه فراوان به آن استناد کردهاند: «موتوا قبل أن تموتوا» که ما را به مرگ اختیاری و رهایی از تعلقات مادی فرامیخواند. (مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی، ۱۸). ...
خاقانی شروانی ۲۱:۵۷ ۱۳۹۶/۰۵/۲۹ قصیدهٔ۴..۲۹. چهخوش حیات و چه ناخوش، چه آخر است زوال. چه جعد ساده چه پرخم، چو خارج است نوا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. جعد: در لغت به معنی زلف و موی پیچیده، و در اصطلاح موسیقی به معنی پیچ و تاب آواز که بر دو نوع است: ساده و پرخم؛ جعد ساده عبارت است از سادهخوانی، و جعد پرخم عبارت است از مبالغه در تحریر که در نواختن آن پیچ و تاب و تکلف شود. (واژهنامهٔ موسیقی ایرانزمین، مهدی ستایشگر، انتشارات اطلاعات). مصراع دوم تمثیل است برای تأکید معنی مصراع اول … ...
خاقانی شروانی ۱۷:۳۴ ۱۳۹۶/۰۵/۲۸ قصیدهٔ۴..۲۸. به بوی بود دوروزه چرا شوی بدرنگ؟!. که بدو حال، محال است و، مهر کار، فنا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. بو: امید و آرزو. بدرنگ شدن: متغیر و بدحال شدن. مولانا میگوید:. چون مزاج آدمی گلخوار شد. زرد و بدرنگ و سقیم و خوار شد. (مثنوی، دفتر سوم، بیت۴۴). بدوکار: ابتدا و آغاز کار. محال بودن: باطل و خطا و پوچ بودن. ...
خاقانی شروانی ۱۶:۱۳ ۱۳۹۶/۰۵/۲۷ قصیدهٔ۴..۲۷. خروش و جوش تو از بهر بود و نابود است. که از سر دوگروهیست شورش و غوغا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. خروش و جوش: بانگ و فریاد. بود و نابود: دو صفت مفعولی مرخم معطوف، وجود و عدم، دارایی و تنگدستی. دوگروهی: دو گروه بودن، اختلاف و دوگانگی، دودستگی و نفاق..
خاقانی شروانی ۱۴:۵۴ ۱۳۹۶/۰۵/۲۶ قصیدهٔ۴..۲۶. چو همت آمد، هر هشت داده به جنت. چو وامق آمد، هر هفتکرده به عذرا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. هشت جنت: هشت باغ بهشت که عبارتند از: جنتالخلد، دارالسلام، دارالقرار، جنت عدن، جنتالمأوی، جنتالنعیم، علیین و فردوس. همت: (نک: قصیدهٔ۴؛ ۲۱). وامق و عذرا: نام دو عاشق و معشوق که عنصری داستان عشق آنها را به نظم درآورده است. هفتکرده: آرایش کرده، آراسته، دارای آرایش کامل. در تداول امروز هفت قلم آرایش کرده که عبارتند از: حنا، سرخاب، سفیدآب، زرک، غالیه و سرمه. (لغتنامه). مصراع دوم تمثیل است برای تأکید معنی مصراع اول.. ...
خاقانی شروانی ۱۵:۴۳ ۱۳۹۶/۰۵/۲۵ قصیدهٔ۴..۲۵. تو را ز پشتی همت به کف شود ملکت. بلی! ز پهلوی آدم پدید شود حوا. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. پشتی: پشتیبانی و کمک. ملکت: پادشاهی و سلطنت. پدید آمدن حوا از پهلوی آدم: خلق حوا از دندهٔ چپ آدم (از اسرائیلیات) که در متون تفسیری آمده است، مأخوذ از تورات است:. «و خداوند خوابی گران بر آدمی مستولی گردانید تا بخفت و یکی از دندههایش واگرفت و گوشت در جایش پر کرد و خداوند آن دنده را که از آدم گرفته بود، زنی بنا کرد و وی را به نزد آدم آورد و آدم گفت: همانا این است استخوانی از استخوانهایم و گوشتی از گوشتم. از این سبب نسا نامیده شود؛ زیرا که از انسان گرفته.» (سفر پیدایش، باب دوم، آیات ۲۱-۲۳). در تفسیر طبری، جلد اول، ۵۰ آمده است: «پس خدای تعالی خواست که از آدم نیز خلقی بیافریند همچون آدم؛ پس چون آدم بخفت و خواب بر وی غلبه کرد … خدای عزوجل مر حوا را از پهلوی چپ آدم بیافرید به قدرت خویش؛ خلقی چون آدمی، و لکن ماده … و از پهلوی چپ مردان یک پهلو کم باشد از آن پهلوی چپ زنان؛ زیرا که خدای عزوجل مر حوا را از پهلوی چپ آدم بیافرید.» (فرهنگ تلمیحات، ذیل حوا، سیروس شمیسا، انتشارات فردوس). مصراع دوم تمثیل است برای تأکید معنی مصراع اول … ...
خاقانی شروانی ۲۰:۰۹ ۱۳۹۶/۰۵/۲۴ قصیدهٔ۴..۲۴. تو را امان ز امل به، که اسب جنگی را. به روز معرکه برگستوان به از هرا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. معرکه: میدان جنگ، مجازا جنگ. برگستوان: پوششی که در روز جنگ اسب را پوشانند. هرا: گلولههای طلا و نقره که در زین و یراق اسب برای زینت به کار برند. مصراع دوم تمثیل است برای تأکید معنی مصراع اول … ...