شرح قصائد خاقانی؛ بر اساس شرح برزگر خالقی کانال دیگر ما: گزینهٔ شعر معاصر @gozineyesher لینک پست اول: https://t.me/khaghanieshervani/4


قصیدهٔ۳..۵۰. به پیش کاتب وحیش دوات‌دار، خرد. به فرق حاجب بارش نثاربار، خدا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. کاتب وحی: نویسندهٔ وحی، هر یک از نویسندگان رسول خدا (ص) که آیات قرآنی نازله بر رسول خدا (ص) را می‌نوشتند. کاتبان وحی را ۱۰ تا ۴۳ نفر نوشته‌اند که معروفترین آن‌ها حضرت علی بن ابی‌طالب (ع) بوده است. دوات‌دار: دوات‌دارنده، منشی، دبیر. حاجب بار: پرده‌دار و دربان مخصوص دربار، مأمور اجازهٔ ورود، کنایه از جبرئیل. نثاربار: گوهرافشان، گوهرپاش … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۴۹. دمش خزینه‌گشای مجاهز ارواح. دلش خلیفهٔ کتاب علم الأسما

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. مجاهز: تجهیزکننده و فراهم‌آورنده، تاجر ثروتمند و توانگر. مجاهز ارواح: کنایه از ذات پاک حق که آماده کننده و توانگر سازندهٔ ارواح است …کتاب: جای تعلیم، مکتب و دبستان. خلیفهٔ کتاب: ارشد مکتب‌خانه، جانشین معلم مکتب و دبستان، و کتاب و دبستان و جای کاتبان و مکتبداران است.. مصراع دوم اشاره است به بخشی از آیهٔ ۳۱ سورهٔ بقره و علم آدم الأسماء کلها، و نام‌ها را به تمامی به آدم بیاموخت. (منظور از «اسماء» در این آیه، «عین ثابتهٔ» تمامی مخلوقات است.). معنی: دم و سخن محمدی گشایندهٔ خزاین اسرار الهی و رسانندهٔ فیض به ارواح است و دلش بهترین شاگرد مکتب علم لدنی است.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۴۸. فلک به دایگی دین او بر این مرکز. زنی است بر سر گهواره‌ای بمانده دو تا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. دایگی: حضانت، پرستاری، پروراندن. این مرکز: زمین، به این اعتبار که قدما آن را در مرکز عالم می‌دانستند که افلاک بر گرد آن می‌گردد. گهواره: استعاره از دنیا. دوتا: خمیده و منحنی.. شریعت اسلام به طفلی مانند شده چ فلک به دایه‌ای که بر سر گهوارهٔ زمین خم گشته است و دین پیامبر را تا آخر دنیا می‌پروراند … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۴۶. ثنای او به دل ما فرونیاید از آنک. عروس، سخت شگرف است و، حجله نازیبا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. در این بیت ثنای پیامبر (ص) به عروس زیبا و دل ما به حجلهٔ نازیبا تشبیه شده است؛ یعنی ما لایق ثنا گفتن او نیستیم. ------------------------.۴۷. سپیدروی ازل مصطفی است، کز شرفش. سیاه گشت به پیرانه‌سر سر دنیا. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. سپیدروی: کنایه از نیکبخت، سربلند و سرافراز. سیاه گشتن سر: کنایه از جوان شدن. (اشاره است به عقیدهٔ مسلمانان که آیین اسلام را سبب تجدید حیات جهان می‌دانند.). ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۴۵. زبان ثناگر درگاه مصطفی خوشتر. که بارگیر سلیمان نکوتر است صبا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. بارگیر: اسب و اشتر و امثال آن باشد برای بارکردن و سواری، هودج و کجاوه. سلیمان: «پسر داوود و از پیغمبران و پادشاهان بنی‌اسرائیل است که بر طبق روایات مذهبی ۷۰۰ سال سلطنت کرد و تورات را نشر داد؛ اما در متون تاریخی پادشاهی او را ۹۳۵-۹۷۳ پیش از میلاد گفته‌اند. او در سوریهٔ قدیم یا شام می‌زیست. در آیهٔ۳۰ سورهٔ «ص» آمده است:. ووهبنا لداوود سلیمان نعم العبد إنه أواب. ﻭ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺍﻭﺩ ﺑﺨﺸﻴﺪﻳﻢ، ﭼﻪ ﻧﻴﻜﻮ ﺑﻨﺪﻩ‌ﺍﻯ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺘﻰ ﺍﻭ ﺑﺴﻴﺎﺭ بازگشتﻛﻨﻨﺪﻩ [ﺑﻪ ﺧﺪﺍ] ﺑﻮﺩ.. باد فرمانبر سلیمان بود و تخت او را که شادروانی به مساحت چهل فرسنگ در چهل فرسنگ بود، حمل و نقل می‌کرد. علاوه‌براین مأمور بود که هر چه را که در ملک سلیمان می‌گذرد، به گوش او برساند. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۴۴. مگر معاملهٔ لا اله الا الله. درم‌خرید رسول‌اللهت کند به بها

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. مگر: قید تأکید، یقینا، حتما. درم‌خرید: صفت مفعولی مرکب، درم‌خریده، آن‌که با درم او را خریده باشند، بنده و غلام …معنی: فقط عمل کردن به لا اله الا الله تو را شایستهٔ بندگی رسول خدا (ص) و آیین او می‌سازد …. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۴۳. دواسبه بر اثر لا بران، بدآن شرطی. که رخت نفکنی الا به منزل الا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. دواسبه راندن: کنایه از با شتاب و تند راندن. براثر: به دنبال، در پی. رخت افکندن: کنایه از ماندن و ساکن شدن. منزل الا: اضافهٔ تشبیهی، سرا و خانهٔ «الا» که بعد از «لا» گفتن به غیر حق، به آن‌جا می‌رسیم که همان توحید محض است. بین دو «الا» جناس تام و بین «بران» و «بدآن» جناس لاحق است … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۴۲. زبان به مهر کن و جز به گاه لا مگشای. که در ولایت قالوا بلی رسی از لا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. زبان به مهر کردن: زبان را بستن و مهر کردن برای خاموشی و سکوت. لا: رمز فنا فی‌الله است. قالوا بلی: اشاره است به بخشی از آیهٔ ۱۷۲ سورهٔ اعراف:. وإذ أخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم وأشهدهم علىٰ أنفسهم ألست بربکم قالوا بلىٰ شهدنا أن تقولوا یوم القیامة إنا کنا عن هٰذا غافلین. ﻭ [ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺁﺭ] ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﺭﺍ ﻛﻪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺍﺯ ﺻﻠﺐ ﺑﻨﻰ ﺁﺩم ﻧﺴل‌شان ﺭﺍ ﭘﺪﻳﺪ ﺁﻭﺭﺩ، ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ [ﺩﺭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻳﺶ] ﺑﺮ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﮔﻮﺍﻩ ﮔﺮﻓﺖ [ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ:] ﺁﻳﺎ ﻣﻦ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﻧﻴﺴﺘم؟ [ﺍﻧﺴﺎﻥ‌ﻫﺎ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﻰ ﻭﺟﻮﺩﺷﺎﻥ ﻭ ﻭﺟﻮﺩ ﻫﻤﻪ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻯ ﻭ ﺭﺑﻮﺑﻴﺖ ﺣﻖ] ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺁﺭﻯ، ﮔﻮﺍﻫﻰ ﺩﺍﺩﻳﻢ. [ﭘﺲ ﺍﻗﺮﺍﺭ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺩﻧﻴﺎ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ] ﺗﺎ ﺭﻭﺯ ﻗﻴﺎﻣﺖ ﻧﮕﻮﻳﻴﺪ: ﻣﺎ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ [ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺁﺷﻜﺎﺭ ﻭ ﺭﻭﺷﻦ] ﺑﻰ‌ﺧﺒﺮ ﺑﻮﺩﻳﻢ …بین «بلیٰ» و «لا» جناس مزید است. ولایت قالوا بلی: اضافهٔ تشبیهی و آن مقام قرب و پیوستن با خداست.. ...
  • گزارش تخلف

عید بر عاشقان مبارک باد. عاشقان، عیدتان مبارک باد.. عید اگر بوی جان ما دارد

در جهان همچو جان مبارک باد. بر تو ای ماه آسمان و زمین،. تا به هفت آسمان، مبارک باد. عید آمد به کف، نشان وصال،. عاشقان، این نشان مبارک باد. روزه مگشای، جز به قند لبش. قند او در دهان مبارک باد. مولانا …
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۴۰. خرد خطیب دل است و، دماغ منبر او. زبان به صورت تیغ و، دهان نیام‌آسا،..۴۱

درون کام رها کن زبان، که تیغ خطیب. برای نام بود در برش، نه بهر وغا. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. دماغ: مغز سر، مخ، مخچه، به عقیدهٔ قدما محل روح نفسانی است و آن را آلت قوهٔ ناطقه می‌دانستند. وغا: جنگ‌. بین «کام» و «نام» جناس لاحق است.. معنی: همان‌گونه که شمشیر در دست گرفتن خطیب جنبهٔ نمادین و تشریفاتی دارد، تو نیز زبان را که به منزلهٔ سلاح است، در دهانت غلاف کن؛ یعنی خاموش و بی‌ادعا باش. شاعر خرد را در حکم خطیب، دل و مغز را منبر او، زبان را در حکم شمشیر این خطیب و دهان را غلاف شمشیر پنداشته است. … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۳۹. در این مقام، کسی کاو چو مار شد دو زبان. چو ماهی است بریده زبان در آن مأوا …🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃

دو زبان بودن مار: زبان مار دو شاخه است؛ به همین خاطر شاعر آن را دو زبان پنداشته است. دو زبان بودن انسان کنایه است از پرگویی و کسی که دیگران را همواره با زبان پرگزند خود می‌آزارد …بریده‌زبان: کنایه از خاموش و ساکت. قدما پنداشته‌اند که ماهی بی‌زبان است و خاقانی در جای دیگر به این موضوع اشاره کرده است:. چون ماهی ارچه کنده‌زبانند پیش من. چو مار در قفاست همه زهر نابشان. (دیوان، ۳۲۹). ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۳۷. سلاح کار خود این‌جا ز بی‌زبانی ساز. که بی‌زبانی دفع زبانیه‌ست آن‌جا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. بی‌زبانی: خاموشی و بی‌ادعایی. زبانیه: جمع زبنی و زبنیه، دوزخبانان، ملائکه‌ای که دوزخیان را در آتش می‌افکنند. این‌جا و آن‌جا: کنایه از دنیا و آخرت. بین «زبانیه» و «زبانی» در «بی‌زبانی»، جناس مذیل است.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۳۵. چه خوش بوی که درون وحشت است و، بیرون غم. کجا روی که ز پیش آتش است و، پس دریا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. چه خوش بوی: چه خوش و بی‌خیالی. درون و بیرون: باطن و ظاهر عالم. آتش و دریا: استعاره از ناملایمات و سختی‌های روزگار. ------------------------. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃.۳۶. خوشی طلب کنی از خلق، ساده‌دل مردی. که از زکات‌ستانان زکات خواست عطا؟!. زکات‌ستانان: زکات گیرندگان، فقیران … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۳۴. ز روزگار وفا هم به روزگار آید. که حصرم از پس شش ماه می‌شود صهبا

🥀🍃🍂🍁🍂🍃🌴. به روزگار: در طی روزگاران و در مدت طولانی. حصرم: غوره، انگور ترش و نارسیده. صهبا: مؤنث اصهب، فشردهٔ انگور سپید، شرابی که مایل به سرخی باشد. مصراع دوم تمثیل است برای تأکید معنی مصراع اول …معنی: همان‌گونه که غوره پس از شش ماه شراب می‌شود، تو نیز شتاب نکن؛ زیرا از روزگار با گذشت زمان، وفا حاصل می‌شود.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۳۳. مساز عیش که نامردم است طبع جهان. مخور کرفس که پرکژدم است صحن سرا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. کرفس: گیاهی است علفی و دوساله از تیرۀ چتریان. این گیاه جزو سبزی‌های خوراکی است. ریشه و برگ آن در تداوی مورد استفاده است. شیرۀ آن به عنوان مقوی و ضد تب به کار می‌رود، همچنین نویسندۀ کتاب «الابنیه عن الحقایق الادویه» یادآوری می‌کند: وقتی که بیم کژدم بود، از خوردن احتراز باید کرد (گل و گیاه در ادبیات منظوم فارسی، غلامحسین رنگچی، مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۷۲) و در «مخزن الادویه»، عقیلی خراسانی، ص۷۳۸ آمده است: خوردن کرفس، عقرب گزیده را مضر استو سبب مرگ او می‌شود. کرفس خوردن: کنایه از بی‌خیال بودن و مشغول عیش و نوش شدن. صحن سرا: میان و فضای سرا. مصراع دوم تمثیل است برای تأکید معنی مصراع اول … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۳۲. مگو که دهر کجا خون خورد که نیست دهانش. ببین به پشه که زوبین‌زن است و نیست کیا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. زوبین: نیش پشه به زوبین (نیزه). زوبین زدن پشه: اشاره است به نیش زدن پشه. کیا: پهلوان، سرور و بزرگ. مصراع دوم تمثیل است برای تأکید معنی مصراع اول.. معنی: اگر زمانه بی‌دهان خون مردم را می‌مکد، تعجبی نیست؛ نگاه کن که پشه در عین ناتوانی و عاجزی چگونه زوبین‌زن است و نیش خود را در تن انسان فرومی‌کند.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۳۱. چه جای راحت و امن است و دهر پرنکبت؟!. چه روز باشه و صید است و دشت پرنکبا؟!

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. نکبت: خواری، فلاکت و بدبختی. باشه: جانوری است شکاری از جنس زردچشم و کوچکتر از باز. این کلمه هم‌ریشهٔ باز است و در فارسی باش، باشه، واشه و معرب آن واشق است و در لهجهٔ طبری واشه و در گیلکی واشک گویند. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). نکبا: باد نامساعد، بادی که از جهت وزش خود منحرف گردد، باد کج. بین «نکبت» و «نکبا» جناس شبه‌اشتقاق است. مصراع دوم تمثیل است برای تأکید معنی مصراع اول.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۳۰. ز خشکسال حوادث امید امن مدار. که در تموز ندارد دلیل برف هوا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. خشکسال حوادث: سال‌های سخت و دشوار، پیشامدهای ناگوار. تموز: ماه دهم از ماه‌های سریانی، میان حزیران و آب، ماه دوم تابستان که مطابق با مرداد فارسی و اسد عربی است. خاقانی تموز را برای القای شدت گرما و حرارت بسیار به کار برده است. مصراع دوم تمثیل است برای تأکید معنی مصراع اول …معنی: همان‌گونه که در گرمای تابستان آسمان دلیلی برای باریدن برف ندارد، تو نیز از روزگار سخت و دشوار امید امنیت و آسایش نداشته باش.. ...
  • گزارش تخلف