شرح قصائد خاقانی؛ بر اساس شرح برزگر خالقی کانال دیگر ما: گزینهٔ شعر معاصر @gozineyesher لینک پست اول: https://t.me/khaghanieshervani/4


قصیدهٔ۴..۲. بر آن سریر سر بی‌سران به تاج رسد. تو تاج برنهی، ار سر فرو نهی عمدا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. بی‌سران: جانبازان راه حق و کسانی که سر در راه خدا داده‌اند. سر فرونهادن: کنایه از تسلیم شدن. عمدا: از روی قصد و نیت. بین «سریر» و «سر» جناس زاید است..
  • گزارش تخلف

🌲شروع قصیدهٔ چهارم🌲.. در ستایش خاتم‌النبیین (ص) و حکمت و موعظه و ترک و تجرید

وزن: مفاعلن/ فعلاتن/ مفاعلن/ فعلن (بحر مجتث مثمن مخبون محذوف) …قصیدهٔ۴.۱. سریر فقر تو را سر کشد به تاج رضا. تو سر به جیب هوس درکشیده، اینت خطا!. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. سریر فقر: اضافهٔ تشبیهی، تخت فقر و درویشی که یکی از مقامات عرفانی است. و برخی آن را فناء‌فی الله و اتحاد قطره با دریا دانسته‌اند. فقر در اشعار خاقانی بیشتر همین معنای صوفیانی را دارد؛ یعنی نیازمندی کامل به خداوند و بی‌نیازی از خلق که ناظر است به حدیث: الفقر فخریٖ و به افتخر (احادیث مثنوی، بدیع‌الزمان فروزانفر، ص۲۳). تو را سر: سر تو را. رضا: خشنودی، خشنود شدن، و آن برداشتن کراهت و ثمرهٔ محبت است. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۷۰. ور او به راحت و، من در مشقتم، چه عجب؟!. که هم زمین بود آسوده و، آسمان دروا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. آسوده بودن زمین: مراد ساکن بودن زمین است بر اساس نظر بطلمیوس درهیئت قدیم …دروا: سرگشته و حیران، سرآسیمه، معلق در میان هوا، سرنگون و نگونسار. -------------------------.۷۱. سخن به است که ماند ز مادر فکرت. که یادگار هم اسما نکوتر از اسما. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. مادر فکرت: اضافهٔ تشبیهی، مادر تفکر و اندیشه‌. اسما: نام معشوقهٔ سعد و او را اسمای بنت اسما گویند. وی از مادر خود زیباروتر بود. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۶۸. اگر خسیسی بر من گران‌سر است، رواست. که او زمین کثیف است و، من سمای سنا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. خسیس: ناکس، فرومایه، دون همت و پست. گران‌سر: کنایه از متکبر و مغرور. زمین کثیف: زمین تیره، کدر و ستبر. سمای سنا: آسمان روشن و نورانی.. -------------------------.۶۹. گر او نشسته و، من ایستاده‌ام، شاید. نشسته باد زمین و! به پای باد سما!. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۶۷. چو کاسه بازگشاده دهن ز جوع‌الکلب. چو کوزه پیش نهاده شکم ز استقسا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. جوع‌الکلب: گرسنگی سگ، جوع کلبی آن است که اعضا سیر و معده گرسنه باشد. این مرض را شهوت کلبی نیز گویند (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). استقسا: در لغت به معنی آب خواستن و طلب آب کردن است و در اصطلاح «آن است که کسی آب بسیار خورد و سیراب نشود و از بسیار خوردن پاها و ساق‌هایش بیاماسد. درمان آن به وسیلهٔ سکنجبین و ضمادهای خنک است.» (هدایة‌المتعلمین فی‌الطب، ۴۵۰ و ۴۵۸). شاعر دشمنان خود را در آزمندی و حرص به کاسهٔ دهان‌گشاده و کوزهٔ شکم‌بر‌آمده مانند کرده است.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۶۶. به روز حشر که ابرار لاتخف شنوند. به گوش خاطر ایشان رسان که لابشریٰ

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. لاتخف: اشاره است به بخشی از آیهٔ۳۳ سورهٔ عنکبوت:. و قالوا لاتخف و لا تحزن. لابشری: اشاره است به آیهٔ۲۲ سورهٔ فرقان:. یوم یرون الملائکة لابشریٰ یومئذ للمجرمین و یقولون حجرا محجورا: روزی که فرشتگان را ببینند، آن روز بشارتی برای گناهکاران نیست و گویند حرمان نصیب شماست. گوش خاطر: اضافهٔ اقترانی. معنی: خدایا، در روز قیامت که نیکان ندای «لاتخف» می‌شنوند، به گوش دل دشمنان من برسان که مژده‌ای بر شما نیست.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۶۵. خلاص ده سخنم را ز غارت گرهی. که مولع‌اند به نقش ریا و قلب ریا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. مولع: حریص و آزمند. نقش ریا: رنگ و نشانهٔ ریا، ریا با اندکی تغییر به زنا بدل می‌شود. قلب ریا: وارونهٔ کلمهٔ ریا، ایر (آلت مردان) …🍁شاعر مخالفان خود را با ایهام هزل‌آمیزی نکوهیده است..
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۶۴. مرا ز آفت مشتی زیاد بازرهان. که بر زنای زن زید گشته‌اند گوا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. زیاد: نام مردی کافر که رسول اکرم (ص) را به فحشا متهم کرد و او را زیاد منکر خوانند. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی شروانی). آقای دکتر سید جعفر شهیدی در کلاس درس خاقانی، اصل داستان را جعلی دانسته و دربارهٔ وجود شخصی به نام زیاد منکر تردید داشتند که آیا چنین کسی در زمان حضرت رسول بوده است یا خیر؟ زیاد در این بیت استعاره از دشمنان خاقانی است که به او ستم روا می‌دارند. شاعر در بیت دیگری از دیوان از این تهمت‌زنان خود چنین یاد کرده است:. ز این خامهٔ دوشاخی اندر سه تا انامل. من فارد جهانم، وایشان زیاد منکر. (دیوان، ۱۹۴). ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۶۳. یقین من تو شناسی ز شک مختصران. که علم توست شناسای ربنا أرنا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. مختصران: فرومایگان، کوته‌اندیشان. ربنا أرنا: اشاره است به آیهٔ ۲۹ سورهٔ فصلت:. وقال الذین کفروا ربنا أرنا اللذین أضلانا من الجن نجعلهما تحت أقدامنا لیکونا من الأسفلین (۲۹). ﻭ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﻛﻔﺮ ﻭﺭﺯﻳﺪﻧﺪ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ، ﺁﻥ ﺩﻭ ﺍﺯ ﺟﻦ ﻭ ﺍﻧﺲ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻩ ﺗﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺯﻳﺮ ﻗﺪم‌های‌مان ﺑﮕﺬﺍﺭﻳﻢ ﺗﺎ خوار و زبون‌ ﺷﻮﻧﺪ.. بین «شناسی» و «شناسا» جناس شبه‌اشتقاق و بین «یقین» و «شک» تضاد است …معنی: خدایا! یقینم را از شک کوته‌اندیشان تشخیص می‌دهی که علم تو شناسانندهٔ کسانی است که می‌گویند خدایا، به ما نشان بده و تو سخن باطل کافران را تشخیص می‌دهی؛ همچنان‌که در آیهٔ فوق آمده است.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۶۲. مرا به منزل الا الذین فرود آور. فرو گشای ز من طمطراق الشعرا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. منزل الا الذین: اضافهٔ تشبیهی. طمطراق‌الشعرا: کر و فر و خودنمایی شاعران، بیت اشاره است به آیات ۲۲۴-۲۲۷ سورهٔ شعرا:. والشعراء یتبعهم الغاوون (۲۲۴). ﻭ ﺷﺎﻋﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﮔﻤﺮﺍﻫﺎﻥ ﭘﻴﺮﻭﻯ ﻣﻰ‌ﻛﻨﻨﺪ …ألم‌تر أنهم فی کل واد یهیمون (۲۲۵). ﺁﻳﺎ ﻧﺪﻳﺪﻩ‌ﺍﻯ ﻛﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﻫﺮ ﻭﺍﺩﻳﻰ ﺳﺮﮔﺮﺩﺍﻧﻨﺪ؟. وأنهم یقولون ما لا یفعلون (۲۲۶). ﻭ ﺁﻧﺎﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﭼﻴﺰﻫﺎﻳﻰ ﻣﻰ‌ﮔﻮﻳﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﻧﺠﺎم ﻧﻤﻰ‌ﺩﻫﻨﺪ.. إلا الذین آمنوا وعملوا الصالحات وذکروا الله کثیرا وانتصروا من بعد ما ظلموا وسیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون (۲۲۷). ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۶۰. ز هر چه زیب جهان است و هر که زاهل جهان. مرا چو صفر تهی دار و، چون الف تنها!

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. صفر: نماد خالی بودن، تهی و هیچ. الف: رمز تنهایی …معنی: شاعر از خدا درخواست می‌کند که او را از زیب و زیور جهان همچون صفر تهی و دور سازد و از مردم بدعهد و پیمان‌شکن گسسته و تنها بدارد. ------------------------.۶۱. قنوت من به نماز نیاز در، این است. که: عافنٰا وقنٰا شر ما قضیت لنٰا!. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. قنوت: دعا کردن. نماز نیاز: نماز حاجت. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۵۹. از آن شراب که نامش مفرح کرم است. به رحمت، این جگر گرم را بساز دوا!

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. مفرح: خاقانی مفرح را به معنی داروی نشاط‌آور و روح‌پرور و تقویت‌کننده بسیار به کار برده است و مفرحی که زر یا یاقوت داشته باشد، برای دفع سودا سودمندتر می‌داند:. برای رنج دل و عیش بدگوارم ساخت. جوارشی ز تحیت، مفرحی ز ثنا. معانیش همه یاقوت بود و زر، یعنی. مفرح از زر و یاقوت به برد سودا. مفرح کرم: اضافهٔ تشبیهی، دارو و معجون بخشش و بزرگواری. جگر گرم: جگر تافته و سوخته.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۵۸. الهی! از دل خاقانی آگهی، که در او

خزینه‌خانهٔ عشق است و، در به مهر رضا. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. خزینه‌خانه: گنج‌خانه، محل خزینه. خزینه‌خانهٔ عشق: مخزن و گنجینهٔ عشق. در به مهر بودن: در بسته بودن. رضا: خشنودی، خشنود شدن، پ آن برداشتن کراهت و ثمرهٔ محبت است. در به مهر رضا بودن: نشان و مهر رضا بر در بودن، با رضایت و خشنودی در را بستن.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۵۷. چهار یارش تا تاج اصفیا نشدند. نداشت ساعد دین یاره داشتن یارا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. چهار یار: خلفای راشدین. ساعد دین: استعارهٔ مکنیه. یاره: دستبند. یارا: توانایی. بین «تاج» و «تا» جناس مذیل، و بین «یاره» و «یارا» جناس مطرف، و نیز بین «ساعد» و «یاره» تناسب است..
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۵۵. عروس دهر و سرور جهان نخواست، از آنک. نداشت از غم امت به این و آن پروا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. معنی: پیامبر (ص) به درد و غم امت توجه داشت و به زیبایی‌ها و شادی‌ها و لذت‌های این عالم بی‌اعتنا بود. ------------------------.۵۶. از این حریف گلوبر حذر گزید حذر. و ز این ابای گلوگیر ابا نمود ابا. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. ابا: آش. مراد از «حریف گلوبر» و «ابای گلوگیر»، «عروس دهر» و «سرور جهان» در بیت قبل است. ابا: سر باززدن، امتناع کردن. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۵۴. ز باد گیسوی او آتش بهار کم است. که آب و گل را آبستنی دهد ز نما

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. انباذ قلس، از حکمای یونان، جهان را مرکب از چهار عنصر می‌دانست که به ترتیب شرف و اعتبار عبارتند از: آتش، باد، آب، خاک. آتش بهار: کنایه از خورشید. در این بیت خاقانی به این چهار عنصر اشاره کرده است و در تأکید معنی بیت قبل می‌گوید:. باد گیسوی پیامبر (ص) نه تنها از آتش بهار کمتر نیست، بلکه بیشتر است و به هر کجا که قدم نهاد، آب و خاک را مانند خورشید بهار گرمی بخشید و بارور کرد.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۵۳. دو شاخ گیسوی او چون چار بیخ حیات. به هر کجا که اثر کرد، اخرج‌المرعیٰ

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. دوشاخ گیسو، دو طرف گیسو؛ آورده‌اند که حضرت رسول (ص) دارای موهای سیاهی بود که آن را می‌بافت و از دو طرف شانه آویزان می‌کرد. (فرهنگ تلمیحات). موهای سیاهی بود که آن را می‌بافت و از دو طرف شانه آویزان می‌کرد.. حبل الله است معتکفان را دو زلف او. هم روز عید و هم شب قدر اندر او نهان (دیوان: ۳۱۱). چاربیخ حیات: استعاره از چهار عنصر آتش، باد، آب و خاک. اخرج‌المرعی: اشاره است به بخشی از آیهٔ۴ سورهٔ اعلی: والذی أخرج المرعیٰ،. و همان کسی که چراگاه‌های [سبز و خرم] رویانید.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۵۲. زبان در آن دهن پاک گوییا که مگر. میان چشمهٔ خضر است ماهیی گویا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. مگر: قید تأکید، حتما. چشمهٔ خضر: چشمهٔ آب حیات، در اعتقادات اسلامی چشمهٔ آب زندگانی است که هرکس از آن بخورد یا تن در آن بشوید، آسیب‌ناپذیر و جاودانه خواهد زیست. اسکندر در جستجوی این آب ناکام ماند و خضر از آن نوشید و جاودانه شد؛ به همین جهت گاهی از این چشمه به آب خضر و چشمهٔ خضر یاد شده و به مناسبت پاره‌ای در آثار برخی از شاعران با جام‌جم اختلاط و اقتران یافته است. برخی آب حیات را علم لدنی و معرفت حقیقی دانسته‌اند که خاصهٔ انبیا و اولیاست. (فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی، محمدجعفر یاحقی). ماهی گویا: در روایت آمده است که موسی (ع) برای دیدار یکی از اولیا خدا به راه افتاد. با او ماهی خشک‌شده و غلامی بود و برخی او را یوشع بن نون دانسته‌اند. خداوند به موسی (ع) فرمود: هرکجا این ماهی زنده شد، شخص مقصود تو در آن‌جاست و به حاجت خود رسیده‌ای. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۳..۵۱. هزار فصل ربیعش جنیبه‌دار جمال. هزار فضل ربیعش خریطه‌دار سخا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. جنیبه‌دار: یدک‌کش، کنایه از غلام و چاکر، (رک: ق۲: ب۴۲). فضل: ابوالعباس فضل بن ربیع، وزیر هارون‌الرشید، او بعد از یحیی بن خالد برمکی به وزارت رسید و بعد از هارون، وزارت محمد امین را داشت و در سال ۲۸۰ ه. ق وفات یافت. وی از اسخیای وزرای هارون‌الرشید بود. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). خریطه‌دار: کیسه‌دار، کنایه از غلام و چاکر. بین دو «ربیع» جناس تام و بین «فصل» و «فضل» جناس خط و لاحق است.. معنی: هزار بهار دلاویز و زیبا و هزار چون فضل بن ربیع غلام و بندهٔ جمال و سخای پیامبرند.. ...
  • گزارش تخلف