شرح قصائد خاقانی؛ بر اساس شرح برزگر خالقی کانال دیگر ما: گزینهٔ شعر معاصر @gozineyesher لینک پست اول: https://t.me/khaghanieshervani/4


قصیدهٔ۴..۲۳. تو را که رشتهٔ ایمان ز هم گسست امروز. سحای خط امان از چه می‌کنی فردا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. سحا: بندی که به دور نامه پیچند. خط امان: دست‌خط و دستور امان دادن از مجازات، امان‌نامه، مقابل خط خون که در معنی حکم قتل کسی را نوشتن است. امروز و فردا: کنایه از دنیا و آخرت. بین «امان» و «ایمان» جناس زاید است.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۲۱. به دست همت، طغرای بی‌نیازی دار. که هر دو کون تو داری، چو داری این طغرا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. همت: کوشش و سعی؛ در اصطلاح تصوف، عبارت از توجه قلب است با تمام قوای روحانی خود به جانب حق. برای حصول کمال برای خود یا دیگری. دست همت: اضافهٔ اقترانی، دست عزم و اراده. طغرا: صورتی مرکب از چند خط عمودی منتهی به قوس‌گونهٔ تودرتو و متوازی، محتوی نام و لقب سلطان یا امیری بوده و آن را بر سر احکام و فرمان‌ها می‌نگاشتند و طغرا به منزلهٔ امضای شاه یا حاکم بود و در شعر خاقانی به معنی مطلق فرمان یا حکم نیز به کار رفته است. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). طغرای بی‌نیازی: اضافهٔ تشبیهی، فرمان بی‌نیازی. دوکون: عالم غیب و شهادت، دنیا و آخرت.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۱۹. زری که گوی گریبان جبرئیل سزد. رکاب پای شیاطین مکن، که نیست سزا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. گوی گریبان: تکمهٔ یقه، تکمهٔ گریبان جامه. بین «گوی گریبان» و «رکاب پا» تضاد معنایی است. -------------------.۲۰. چو گل مباش که هم پوست را کفن سازی. چون لاله، باری، اول ز پوست بیرون آ. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. از پوست بیرون آمدن: کنایه از ترک تعلقات کردن و از حجاب و مانع گذشتن. شاعر در جای دیگر دیوان به «از پوست بیرون آمدن لاله» اشاره می‌کند:. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۱۸. زر نهاد تو چون پاک شد به بوتهٔ خاک. نه طوق و تاج شود چون شود ز بوته جدا؟!

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. زر نهاد تو: حقیقت وجودی تو، ذات و باطن تو. بوته: ظرفی که از گل سازند و زر و سیم و مانند آن در آن گدازند. خاک: مجازا دنیا. بوتهٔ خاک: اضافهٔ تشبیهی، دنیای خاکی و جسم مادی …معنی: زر وجود تو زمانی که در این بوتهٔ دنیا گداخته و پاک شد، آیا پس از رهایی از این دنیا و تن خاکی لایق طوق و تاج نمی‌گردد؟!. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۱۷. میان خاک چه بازی سفال کودک‌وار؟!. سرای خاک به خاکی بباز مردآسا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. سفال: ریزهٔ کوزه و سبوی شکسته. سفال بازی کردن: بازی با ریزه‌های سبوی شکسته، کنایه از آلودهٔ دنیای خاکی و عالم مادی شدن، در قدیم کودکان با کوزه‌شکسته‌ها و سفال‌های شکسته بازی می‌کردند. خاکی: یک مشت خاک، استعاره از چیز کم و ناچیز که اگر «یای» آن را نسبی بدانیم، به معنی اهل خاک و خاکیان است. مردآسا: همانند انسان‌ها و عارفان کامل.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۱۶. سواد اعظمت اینک ببین مقام خرد!. جهاد اکبرت اینک بدر مصاف هوا!

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. سواد اعظم: هر شهر بزرگ عموما و مکهٔ معظمه خصوصا، مرکز، کرسی، در اصطلاح سالکان مرتبهٔ جامعه را گویند که احوال موجودات از او به طریق اجمال معلوم توان کرد. در شرح گلشن راز لاهیجی، ص۸۷، آمده است که: «سواد اعظم فقر الی الله و اتحاد قطره با دریاست که این نهایت مرتبهٔ کاملان است.. سواد الوجه فی‌الدارین درویش. سواد اعظم آمد بی‌کم و کاست. و در حدیث نبوی آمده است که: علیکم بسواد الأعظم (المعجم المفهرس). جهاد اکبر: ترکیب وصفی، مقابل جهاد اصغر، کنایه از ریاضت نفس و مجاهده با او، کارگزار بزرگ، جدال با نفس؛ در حدیث نبوی آمده است: قدمتم من الجهاد الاصغر إلی الجهاد الاکبر مجاهدة العبد هواه. قال رسول الله (ص): افضل الجهاد من جٰاهد نفسه التی بین جنبیه. و در پایان یکی از روایات آمده است:. ...
  • گزارش تخلف

‍ …مجلۀ علمی‌‍‌پژوهشی (دانشگاه اصفهان)

(دورۀ ۹، شمارۀ ۱ - شمارۀ پیاپی ۱۸، بهار ۱۳۹۶، صفحۀ ۱۶۱-۱۷۲) …تسکین یکی از اختیارات شاعری است که طی آن شاعر می‌تواند یک هجای بلند به‌جای دو هجای کوتاه بیاورد؛ اما عکس اختیار تسکین (آوردن دو هجای کوتاه به‌جای یک هجای بلند) از نظر عروض‌پژوهان، صحیح نیست؛ لکن در شعر قدیم و نیز دورۀ متأخرتر، اشعاری دیده می‌شود که در آن‌ها از عکس اختیار تسکین استفاده شده است. عکس تسکین اگرچه ظاهرا به تقلید از شعر عرب (تبدیل مفاعیلن به مفاعلتن) اما غالبا در اوزان دوری که خاص شعر فارسی است به‌کار رفته است و به‌واسطۀ «واو» غیردوری، با تبدیل هجای بلند وسط مصراع به دو هجای کوتاه، وزن «مفعول فاعلاتن دوبار» را بدل کرده است به «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلاتن» که در شعر معزی، عطار و اوحدی و به‌ویژه خاقانی سابقه دارد و نیز این اختیار در وزن هزج اخرب «مفعول مفاعیلن دوبار» در شعر خاقانی و قوامی مشهود است. عکس اختیار تسکین گاهی نیز در ارکان مفاعیلن و مفعولن اعمال شده و این ارکان را به‌ترتیب به مفاعلتن و مفتعلن بدل کرده که در شعر مولوی و حزین لاهیجی به‌کار رفته است …‌ها. عروض؛ اختیار؛ عکس تسکین؛ واو غیردوری؛ خاقانی. ...
  • گزارش تخلف

قصیده۴..۱۵. به ترک جاه، مقامر ظریف‌تر درویش. به خوان شاه، مزعفر لطیف‌تر سکبا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. مزعفر: زعفران‌دار، زعفرانی، خاقانی بارها در دیوان به سکبای زعفرانی که بهترین سکباست، اشاره می‌کند:. زعفران رنگ نماید سر سکباش، ولیک. گونهٔ خرمگس است آنکه ز سکبا بینند. (دیوان، ۹۹). سکبا: (رک: قصیدهٔ۱؛ ۳۲). بین «شاه» و «جاه» جناس لاحق است. مصراع دوم تمثیل است برای تأکید معنی مصراع اول … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۱۴. تو را مقامر صورت کجا دهد انصاف؟!. تو را هلیلهٔ زرین کجا برد صفرا؟!

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. مقامر صورت: بازیگر صوری، کسی که به خاطر دنیا قمار می‌کند. انصاف دادن: داد و حق دادن. هلیله: گیاهی است که میوه‌اش مصرف طبی دارد و به اندازهٔ سنجد ریز است و خشک‌شدهٔ آن را به عنوان قابض به کار می‌برند. این گیاه خاص نواحی حاره است و بیشتر در هندوستان و هند و چین می‌روید و آن چند نوع است: هلیلهٔ زرین یا زرد که زردآب را می‌افزاید و گونهٔ دیگر آن هلیلهٔ سیاه که سوداانگیز است. ابوریحان می‌نویسد: «اصناف هلیله چهار نوع است: یک صنف از او هلیلهٔ زرد است و این صنف را نارسیده از درخت بازکنند. صنف دوم، آن است هلیلهٔ سیاه هندی است و این نوع، آن است که بر درخت رسیده شود، آنگاه او را از درخت بازکنند و به هیأت فربه‌وش بود. صنف سوم، هلیلهٔ کابلی است و او بزرگتر باشد به مقدار و این صنف هم فربه‌وش باشد. صنف چهارم، آن است که جرم او خشک باشد و باریک و نزاروش و او را به چینی تعریف کنند.» (الصیدنه فی الطب، ج۲، ۲۰ و ۷۱۹). ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۱۳. مقامری‌صفتی کن طلب، که نقش قمار. دویک شمارد، اگرچه دوشش زند عذرا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. مقامر: قمارباز. مقامری‌صفت: صفت قماربازی که تمام هستی خود را در قمار ببازد، قمارباز حقیقی و واقعی در مقابل قمارباز صورت و ظاهر که در بیت بعد به آن اشاره شده است. نقش قمار: خالی که در طاس نرد هست. بازی و داو قمار. دویک: جفت یک. دو شش زدن: جفت شش آوردن طاس نرد و گرفتن خانه‌های شش و بستن حریف در آغاز بازی. دوشش را دویک شماره کردن: دوشش طاس نرد را دویک حساب آوردن. کم گرفتن خود. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۱۲. بر آستانهٔ وحدت سقیم خوشتردل. به پالکانهٔ جنت عقیم به حورا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. آستانهٔ وحدت: اضافهٔ استعاری، درگاه و حضرت توحید و یکتایی. سقیم: بیمار. پالکانه: ایوان و بام بلند، دریچهٔ مشبک در دیوار که بدان وسیله به بیرون نگرند. حورا: زیبارویی که موی و چشمی سیاه و پوستی سفید دارد و یا زیباچشمی که سیاهی چشمان او کاملا سیاه و سفیدی آن کاملا سفید است. زن زیباروی بهشتی. جمع آن حوراست. بین «عقیم» و «سقیم» جناس لاحق و نیز بیت دارای صنعت ترصیع است. مصراع دوم تمثیل است برای تأکید معنی مصراع اول …معنی: همان‌گونه که در بهشت عقیم و نازا بودن فرشتگان و ملائکه نکوست. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۱۱. مگر شبی ز برای عیادت دل تو. قدم نهد صفت ینزل‌الله از بالا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. صفت: نشان، حقیقت و باطن. صفت ینزل‌الله: منظور رحمت خداست که فرود آید. اشاره است به حدیث زیر که به شکل‌های مختلف در کتب حدیث و تفسیر وارد شده است. ینزل ربنا و تعالیٰ کل لیلة إلی السماء الدنیا حین یبقیٰ ثلث‌اللیل‌الآخر ثم یقول من یدعونی فاستجیب له من یسألنی فأعطیه من یستغفرنی فأغفرله. (المعجم المفهرس). ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۱۰. دلی طلب کن بیمارکردهٔ وحدت. چو چشم دوست، که بیماری است عین شفا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. بیمارکرده: بیمار شده، مبتلا و گرفتار. وحدت: در این بیت و غالب اشعار خاقانی به معنی توحید است. چشم بیمار: ترکیب وصفی، چشم نیم‌بسته‌ای که بر جمال و نیکویی معشوق بیفزاید، چشم خمار. عین: ذات و حقیقت هرچیز.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۹. یتیم‌وار در این تیم ضایع است دلت. برو یتیم‌نوازی بورز چون عنقا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. یتیم‌وار بودن دل: اشاره است به غریب بودن دل در این عالم و دور افتادن از عالم ملکوت. تیم: کاروان‌سرای بزرگ، استعاره از دنیا. عنقا: سیمرغ، پرنده‌ای افسانه‌ای که زال پسر سام را در کوه البرز پرورش داد و در جنگ رستم و اسفندیار به یاری رستم آمد. عنقا پرنده‌ای است دراز گردن که دارای وجودی فرضی است و کسی او را ندیده است. (تعبیر عنقای مغرب برای وصف مرتبه ذات یا غیب‌الغیوب در عرفان اسلامی با توجه به این نکته است). جایگاه عنقا مانند سیمرغ در کوه قاف بوده است. خاقانی عنقا را بیشتر با سیمرغ یکی دانسته است …شمس‌الدین آملی در نفائس الفنون آورده است: در زمین اصحاب‌الرأس مرغی بس عظیم با چهارپای و روی مانند آدمی و با پرهای الوان و به افراط درازگردن پیدا شده بود؛ هرجا که کودکی دیدی، ببردی. آن قوم پیش حنظلة بن صفوان، که پیغمبر ایشان بود، رفته و از آن شکایت کردند. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۸. تو را میان سران کی رسد کله‌داری؟. ز خون حلق تو خاکی نگشته لعل‌قبا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. کله‌داری: سلطنت و پادشاهی. معنی: تا زمانی که خاک از خونت قبای سرخ به تن نکرده است و فانی نگشته، کی می‌توانی در میان بزرگان ادعای بزرگی و سروری نمایی؟. (در ابیات قبل بهای رسیدن به تاج، سر دادن تعیین شده است.). ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۶. سری دگر به کف آور، که در طریقت عشق. سزاست این سر سگسار سنگسار سزا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. سگسار: سگ‌مانند، حریص و دنیاپرست. بین «سگسار» و «سنگسار» جناس زاید است. -----------------------.۷. چرا چو لالهٔ نشکفته سرفکنده نه‌ای؟. که آسمان ز سرافکندگی است پابرجا. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. لالهٔ نشکفته: مراد لالهٔ سرنگون است که به ارتفاع ۳۰ و ۶۰ سانتیمتر می‌روید و گل آن ارغوانی و گل آن ارغوانی مایل به قهوه‌ای و در داخل متمایل به زرد و خمیده و واژگون است. موسم گل آن در اردیبهشت ماه است و بیشتر در اصفهان وجود دارد. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۵. نگر که که نام سری بر چنین سری ننهی. که گنبد هوس است این و، دخمهٔ سودا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. سری: سر بودن، بزرگی. گنبد هوس: اضافهٔ تشبیهی، گنبد هوا و خواهش نفسانی. دخمهٔ سودا: اضافهٔ تشبیهی، گورستان پندار و خیال، آرزوی بی‌اساس. سودا: یکی از اخلاط چهارگانه: وسواس، خیال فاسد، هوا و هوس.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۴. تو را چو شمع ز تن هر زمان سری روید. سری که درد سر آرد، بریدن است دوا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. معنی: دوای سری که هر لحظه مانند شمع می‌روید و نشانهٔ خودخواهی و تکبر است و سبب درد می‌شود، بریدن و دور انداختن است‌. (برای اینکه شمع خوب بسوزد، سر آن را با قیچی می‌چیدند. این عمل را به سر بریدن و گردن زدن مانند کرده‌اند.). ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۴..۳. سر است قیمت این تاج، اگر سرش داری. به من یزید چنین تاج، سر بیار بها

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. سر است: بالاست. سر چیزی داشتن: قصد چیزی داشتن، آهنگ چیزی کردن …من یزید: جمله‌ای که در معاملات و حراج اجناس به کار می‌رود. کسی هست که (قیمت) را بیشتر کند؟، مجازا حراج و معامله را گویند. سر بیار بها: از هستی مجازی خود بگذر. … ...
  • گزارش تخلف