خاقانی شروانی شرح قصائد خاقانی؛ بر اساس شرح برزگر خالقی کانال دیگر ما: گزینهٔ شعر معاصر @gozineyesher لینک پست اول: https://t.me/khaghanieshervani/4 خاقانی شروانی ۱۵:۳۶ ۱۳۹۶/۰۳/۲۵ قصیدهٔ۳..۲۸. تو را به حقه و مهره فریفتند، ایراک. چو حقه بیدل و مغزی، چو مهره بیسروپا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. مهره: مهرههای بازی حقهبازان و شعبدهگران. بیدل و مغز و بیسروپا بودن: کنایه از بیفکر و اندیشه بودن و پست و حقیر بودن، بیسروپا بودن مهره به گرد بودن و شکل ظاهری آن اشاره دارد. -------------------.۲۹. فریب گنبد نیلوفری مخور، که کنون. اجل چو گنبد گل برشکافدت عمدا. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. گنبد نیلوفری: ترکیب وصفی، استعاره از آسمان نیلگون. گنبد گل: اضافهٔ تشبیهی، غنچهٔ گل … ... خاقانی شروانی ۱۴:۳۴ ۱۳۹۶/۰۳/۲۴ قصیدهٔ۳..۲۷. قضا به بوالعجبی تا کیات نماید لعب. به هفت مهرهٔ زرین و حقهٔ مینا؟! 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. بوالعجبی: تردستی، چشمبندی، بوالعجب کنیهٔ شعبدهگران است. لعب نمودن: بازی نشان دادن، به بازی فریفتن. هفت مهرهٔ زرین: استعاره از هفت کوکب و سیاره. حقه: قوطی، ظرفی که شعبدهباز در زیر آن چیزی را پنهان کند و سپس آن چیز ناپدید شود یا به چیز دیگر بدل گردد. حقهٔ مینا: قوطی شیشهای، استعاره از آسمان … ... خاقانی شروانی ۱۵:۰۶ ۱۳۹۶/۰۳/۲۳ قصیدهٔ۳..۲۶. به صور نیمشبی درفکن رواق فلک. به ناوک سحری برشکن مصاف قضا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. صور: بانگ و آواز؛ اسرافیل به هنگام رستاخیز در صور میدمد و مردگان از گور برمیخیزند. صور شاخی است عظیم که دایرهٔ آن از پهنای آسمان و زمین فراختر است و اسرافیل لب بر آن نهاده و منتظر فرمان الهی است. طبق روایتی بسیار مفصل وی سه بار در صور میدمد. نخستین را نفخهٔ فزع میگویند که از اثر آن کوهها به شتاب در حرکت در میآیند و زمین چون کشتی گرانباری بر روی آب به گردش میافتد و جهان دگرگون میشود. دومین، نفخهٔ صعق نام دارد که مردم و هر زندهای در آسمان و زمین میمیرند و جز خدا هیچکس باقی نماند، تا بدانجا که ملکالموت نیز جان میسپارد؛ سومین را نفخهٔ بعث مینامند که بر اثر آن جان به سوی ابدان بازمیگردد و مردگان از گور برمیخیزند و به سوی موقف و صحرای محشر رانده میشوند؛ اما در روایات دیگری برای اسرافیل دو صور ذکر شده است: صور اول قبل از قیامت، که به وسیلهٔ آن همه چیز نابود میشود (آیهٔ ۶۸ سورهٔ زمر). و صور دوم که با آن همهٔ مردگان زنده میشوند (آیهٔ ۵۱ سورهٔ یس) …صور نیمشبی: استعاره از نالههای شبانه. رواق فلک: اضافهٔ تشبیهی، ایوان و سقف آسمان. ناوک: تیر کوچک. ... خاقانی شروانی ۱۶:۰۷ ۱۳۹۶/۰۳/۲۲ قصیدهٔ۳.. ببر طناب هوس، پیش از آنکه ایامت. چهار میخ کند زیر خیمهٔ خضرا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. طناب هوس: اضافهٔ تشبیهی، رشته و ریسمان هوا و خواهشهای نفسانی، هوس به ریسمانی مانند شده است که موجب گرفتاری و وابستگی انسان به گیتی برمیگردد. چهارمیخ: نوعی شکنجه است و آن، چنان باشد که شخص را که خواهند شکنجه کنند، بر پشت یا روی بخوابانند و چهار دست و پای او را میخ بندند، کنایه از استوار و محکم بستن. خیمهٔ خضرا: چادر سبز، استعاره از آسمان. بین «ببر»، «طناب»، «میخ» و «خیمه» تناسب است.. ... خاقانی شروانی ۱۵:۱۱ ۱۳۹۶/۰۳/۲۱ قصیدهٔ۳..۲۴. جهان به چشمی ماند، در او سیاه و سپید. سپید ناخنهدار و، سیاه نابینا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. ناخنه: مرضی است در چشم که گوشت زیادی پیدا میشود و به تدریج افزایش مییابد و گویند با نگاه به ستارهٔ سهیل از بین میرود و اگر در اسب و استر فورا نبرند، هلاک میکند. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی٬ ضیاءالدین سجادی، زوار). «سیاه» و «سپید» در این بیت دارای صنعت استخدام است؛ زیرا در ارتباط با «جهان» به معنی «شب و روز» و در ارتباط با «چشم» به معنی «سیاهی و سپیدی چشم» است.. ... خاقانی شروانی ۱۷:۳۷ ۱۳۹۶/۰۳/۲۰ قصیدهٔ۳..۲۲. دو چشمهاند: یکی قیر و دیگری سیماب. شب بنفشهفش و روز یاسمنسیما 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. سیماب: جیوه، معرب آن زیبق است. شب بنفشهفش و روز یاسمنسیما: ترکیب وصفی، شب بنفشهرنگ و تیره و روز روشن و سفید. بین «سیماب» و «سیما» جناس مذیل است. ---------------------.۲۳. تو غرق چشمهٔ سیماب و قیر و، پنداری. که گرد چشمهٔ حیوان و کوثری به چرا. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. چشمهٔ سیماب و قیر: استعاره از روز و شب که در بیت قبل به آن اشاره شده است. ... خاقانی شروانی ۱۶:۴۵ ۱۳۹۶/۰۳/۱۹ قصیدهٔ۳..۲۱. دو رنگی شب و روز سپهر بوقلمون. پرند عمر تو را میبرند رنگ و بها 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. بوقلمون: پارچهٔ رنگارنگی که هر لحظه به رنگی درآید، دنیا به سبب حوادث گوناگون و متغیر به بوقلمون تشبیه شده است. سپهر بوقلمون: دنیای دورنگ و حیلهگر. پرند عمر: اضافهٔ تشبیهی عمر و حیات که همچون حریر و پرنیان است …معنی: روزگار مکار بوقلمون صفت زیبایی و طراوت عمرت را میگیرد و آن را از بین میبرد.. ... خاقانی شروانی ۱۶:۳۷ ۱۳۹۶/۰۳/۱۸ قصیدهٔ۳..۲۰. به چاه جاه چه افتی و عمر در نقصان؟!. به قصد فصد چه پویی و ماه در جوزا چاه جاه: اضافهٔ تشبیهی. به چاه جاه افتادن: کنایه از فریب خوردن و مغرور شدن. فصد: رگ زدن، خون گشادن، و خون گرفتن. ماه در جوزا: قدما بر این عقیده بودند زمانی که ماه در روزهای ششم و هفتم در برج جوزا قرار میگرفت، رگ زدن روا نیست. بین «چاه و جاه» و «قصد و فصد» جناس خط (اختلاف در نقطهگذاری کلمه) است.. معنی: همانگونه که رگ زدن در زمانی که ماه در جوزاست، روا نیست؛ مقامطلبی نیز هنگام پیری و ناتوانی شایسته و روا نیست.. ... خاقانی شروانی ۱۷:۵۸ ۱۳۹۶/۰۳/۱۷ سودای آن ساقی مرا باقی همه آن شما مرورگر شما از ویدیو پشتیبانی نمیکند. Video file ( 02:15, 4.3 MB ) دانلود و مشاهده در تلگرام خاقانی شروانی ۱۶:۴۶ ۱۳۹۶/۰۳/۱۷ قصیدهٔ۳..۱۹. چو عمر دادی، دنیا بده، که خوش نبود. به صد خزینه تبذر، به دانگی استقصا …🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃 تبذر: اسراف کردن و برباد دادن مال. دانگ: ششیک چیزی، واحد وزن، یک بخش از شش بخش چیزی. استقصا: جهد تمام کردن، سختگیری در محاسبه …معنی: وقتی عمر گرانبها را که همچون صد خزینه است، دادی و تلف کردی؛ پس دنیا را هم که به اندازهٔ دانگی نمیارزد، بده. به عبارت دیگر درست نیست که انسان عمر گرانبها را بیپروا بدهد؛ ولی در حفظ دنیای ناچیز بکوشد.. ... خاقانی شروانی ۱۹:۲۸ ۱۳۹۶/۰۳/۱۶ قصیدهٔ۳..۱۸. برفت روز و، تو چون طفل، خرمی، آری!. نشاط طفل، نماز دگر بود عذرا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. نماز دگر: نماز عصر. عذرا: ظاهر و آشکار، خاقانی در اشعار دیگری از دیوان، عذرا را به همین معنی نیز به کار برده است:. دور فلک ده جام را ز آن نور عذرا داشته. چون عدهداران چار مه در طارمی واداشته. (دیوان، ۳۸۲). خاصه که خضرم در عرب با آب زمزم شسته لب. من گرد کعبه چند شب، شبزنده عذرا داشته. (دیوان، ۳۸۳). ... خاقانی شروانی ۱۴:۴۷ ۱۳۹۶/۰۳/۱۵ قصیدهٔ۳..۱۷. پریر نوبت حج بود و، مهد خواجه هنوز. از آن سوی عرفات است چشم بر فردا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. عرفات: موقف حاجیان است در روز نهم ذیالحجه به فاصلهٔ دوازده میلی مکه. دربارهٔ نامگذاری عرفات چند دلیل گفتهاند: ۱. چون جبرئیل به ابراهیم (ع) گفت در این سرزمین به گناهان خود اعتراف نما و به مناسک حج معرفت پیدا کن، این مکان نام عرفه را به خود گرفت.۲. آدم و حوا پس از رانده شدن از بهشت و فرود آمدن بر زمین، در این مکان یکدیگر را پیدا کردند و همدیگر را شناختند؛ از این رو، آنجا را عرفات نامیدهاند.۳. مکان عرف؛ یعنی صبر و بردباری است؛ چون حاجیان برای رسیدن به عرفات و وقوف در آن، رنج فراوانی را متحمل میشوند؛ بدین جهت این مکان را عرفات میگویند. (فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی، دکتر محمدجعفر یاحقی، انتشارات سروش). بیت تمثیلی است برای تأکید معنی بیت قبل …معنی: خواجه غافل از پایان حج سرخوش و بیخیال در کجاوهٔ خود آرمیده است و در آن سوی عرفات در انتظار است تا برای انجام اعمال حج عزیمت کند.. ... خاقانی شروانی ۱۹:۳۴ ۱۳۹۶/۰۳/۱۴ قصیدهٔ۳..۱۶. ببین که کوکبۀ عمر خضروار گذشت. تو بازمانده به چو موسی به تیه خوف و رجا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. کوکبۀ عمر: جاه و جلال و شکوه عمر، استعاره از روزگار جوانی. خضر: نام یکی از پیغمبران یا اولیاست. این نام در قرآن کریم نیامده است و تنها چیزی که هست وصف او به عبودیت و حصول علم لدنی برای اوست. (آیۀ ۶۵ سورۀ کهف). مطابق اکثر روایات اسلامی نام او خضر و کنیتش ابوالعباس است. بعضی نام او را الیسع گفتهاند. دربارۀ شهرت وی به خضر میگویند که او از هر جا میگذرد و یا هر جا که نماز میگزارد، زمین در زیر پا یا اطراف سبز و خرم میشود. و بعضی گفتهاند که نامش ایلیاست و مادرش رومی و پدرش از پارس بوده است. ... خاقانی شروانی ۱۵:۱۰ ۱۳۹۶/۰۳/۱۳ قصیدهٔ۳..۱۵. به بوی نفس مکن جان، که بهر گردن خوک. کسی نبرد زنجیر مسجدالاقصا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. بو: امید و آرزو. جان کندن: کنایه از تلاش فراوان کردن، جان دادن. مسجدالاقصا: دومین مسجد بعد از مسجدالحرام. نخست داوود نبی ساختن آن را آغاز کرد و سلیمان آن را به عنوان یک معبد تکمیل نمود. این مسجد مدتی قبلهٔ مسلمین بود. (لغتنامه). زنجیر مسجدالاقصا: در تعلیقات دیوان خاقانی، چاپ دکتر سجادی، ص۹۷۲، آمده است: در مسجدالاقصا زنجیری بود که مردم آن را میگرفتند و قسم یاد میکردند … مردی مبلغی از کسی دزدید و برای قسم به پای آن رفت و آن زر را در عصایی پنهان کرد و هنگام قسم یاد کردن آن عصا را به دست صاحب زر سپرد و گفت: سوگند میخورم که زر نزد صاحب آن است و از آن به بعد آن زنجیر غایب شد. ناصرخسرو در این باره مینویسد: «و بعد از این خانه قبهای است که آن را قبهٔ سلسله گویند و آن، آن است که سلسلهٔ داوود- علیهالسلام- آنجا آویخته که غیر از خداوند حق را دست بدان نرسیدی و ظالم و غاصب را دست بدان نرسیدی. ... خاقانی شروانی ۱۵:۵۴ ۱۳۹۶/۰۳/۱۲ قصیدهٔ۳..۱۴. به دست آز مده دل، که فرش کنشت. ز بام کعبه ندزدند مکیان دیبا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. کنشت: کنیسه و عبادتگاه یهود را گویند و به طور عام به عبادتگاه کافران گفته میشود. دیبا: حریر و نوعی جامهٔ ابریشمی گرانبها، در اینجا مراد پردهٔ کعبه است. مصراع دوم تمثیلی است برای تأکید معنی مصراع اول …معنی: همچنانکه اهل مکه دیبای کعبه را برای فرش کردن معبد و عبادتگاه یهود نمیدزدند، تو نیز دل را به دست حرص و آز مسپار.. ... خاقانی شروانی ۱۵:۲۳ ۱۳۹۶/۰۳/۱۱ قصیدهٔ۳..۱۳. در این رصدگه خاکی، چه خاک میبیزی؟!. نه کودکی، نه مقامر، ز خاک چیست تو را؟! …🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. رصدگه خاکی: کمینگاه عالم خاک، استعاره از دنیا، دنیا به رصدگه مانند شده است؛ همانگونه که در رصدگاه در کمین ستارگان و اجرام فلکی مینشینند؛ در این دنیا حوادث در کمین انسان نشسته است. خاک بیختن: خاک غربال کردن، خاکبیزی کردن برای به دست آوردن زر و سود و نفع، کنایه از آلودۀ دنیای خاکی شدن. مقامر: قمارباز. در قدیم کودکان خاکبازی خواهند کرد و قماربازان بر روی خاک قمار میباختند …معنی: تو که نه کودک و نه قماربازی، پس چرا در این دنیای خاکی مشغول غربال کردن خاک و بازی با آن هستی؟!. ... خاقانی شروانی ۱۷:۲۳ ۱۳۹۶/۰۳/۱۰ قصیدهٔ۳ …۱۲. از این سراچۀ آوا و رنگ پی بگسل. به ارغوان ده رنگ و به ارغنون آوا …🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃 سراچۀ آوا و رنگ: خانۀ کوچک پر از آواز و رنگ و ظاهرسازی، کنایه از دنیا. ارغوان" در زبان عربی ارجوان، درختی است دارای گلهای قلوهای شکل، گلهای قرمز ارغوانیرنگ. پیش از آنکه برگهای درخت ظاهر شود، میشکفد. درخت ارغوان از تیرۀ پروانهواران و سردستۀ ارغوانیهاست و ارتفاع آن از پنج تا ده متر میرسد. (گل و گیاه در ادبیات منظوم فارسی، غلامحسین رنگچی، مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۲). ارغنون: مأخوذ از کلمۀ یونانی (organon) از بزرکترین و قدیمیترین سازهای جهان است. کاتلین شله در کتاب تحقیق در پیدایش ارغنون در دوران باستان قسمتهای اصلی ارغنون را چنین ذکر میکند: ۱. مقداری لوله یا نی به اندازههای مختلف.۲. وسیلهای برای ذخیره کردن هوا و دمیدن در لولهها برای ایجاد صوت.۳. ... خاقانی شروانی ۲۳:۰۱ ۱۳۹۶/۰۳/۰۹ قصیدهٔ۳..۱۱. مرا شهنشه وحدت ز داغگاه خرد. به شیب مقرعه دعوت همیکند که بیا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. شهنشه وحدت: پادشاه یگانگی و وحدت، کنایه از حضرت رسول (ص). داغگاه خرد: اضافهٔ تشبیهی/ شیب مقرعه: دنباله و رشتهٔ تازیانه …معنی: همانگونه که اسبان را برای داغ کردن با تازیانه به داغگاه میرانند، پادشاه وحدت و یگانگی، حضرت ختمی مرتبت نیز مرا با تازیانهٔ سلوک از داغگاه خرد هدایت میکند تا بدین وسیله خود را آراسته به نشان توحید نمایم.. ... خاقانی شروانی ۱۴:۳۱ ۱۳۹۶/۰۳/۰۸ قصیدهٔ۳..۱۰. که پوستپارهای آید هلاک دولت آن. که مغز بیگنهان را دهد به اژدرها 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. پوستپاره: پارهٔ پوست، مقصود پیشبند چرمی کاوه است که کاوهٔ آهنگر برافراشت و فریدون به کمک او و با آن بیرق بر ضحاک شورید و او را از میان برداشت. مغز بیگنهان: اشاره است به داستان ضحاک که در شاهنامه آمده است: ابلیس به صورت آشپزی درآمد و به او خدمت کرد و در ازای آن، کتف او را بوسید و ناپدید شد. به جای بوسههای ابلیس دو مار رست که هرچند سر آنها را قطع میکردند، باز میروییدند. پزشکان از درمان بازماندند و ابلیس به صورت پزشکی ظاهر شد و به ضحاک گفت که داروی این درد آن است که به ماران مغز آدمی بخورانی تا تو را آزار ندهند؛ از این پس هر روز دو جوان را میکشتند و مغز آنها را به ماران میدادند. (فرهنگ تلمیحات، سیروس شمیسا، انتشارات فردوس). در اینجا مراد از بیگنهان جان و خرد است که در بیت قبل به آن اشاره شده است. اژدرها: اژدها، مار بزرگ، چهار طبع انسانی است که در بیت قبل بدان اشاره شده است.. معنی: کسی که چون ضحاک جان و خرد را فدای اژدهای نفس بکند، نهایت کار او نابودی است.. ... خاقانی شروانی ۱۶:۱۲ ۱۳۹۶/۰۳/۰۷ قصیدهٔ۳..۹. اسیر طبع مخالف مدار جان و خرد. زبون چارزبانی مکن دو حورلقا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. طبع مخالف: طبایع اربعه، اخلاط اربعه که عبارتند از: صفرا، سودا، بلغم و خون …زبانی: جمع زبنی و زبنیه، مالک و موکل دوزخ. چارزبانی: استعاره از چهار طبع مخالف انسان است که به چهار زبانی دوزخ مانند شده است. حورلقا: کنایه از زیباروی. دو حورلقا: دو حور چهره و دیدار، استعاره از جان و خرد. بین «زبون» و «زبانی» جناس شبهاشتقاق است.. ... ‹ 25 26 27 28 29 30 31 ›
خاقانی شروانی ۱۵:۳۶ ۱۳۹۶/۰۳/۲۵ قصیدهٔ۳..۲۸. تو را به حقه و مهره فریفتند، ایراک. چو حقه بیدل و مغزی، چو مهره بیسروپا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. مهره: مهرههای بازی حقهبازان و شعبدهگران. بیدل و مغز و بیسروپا بودن: کنایه از بیفکر و اندیشه بودن و پست و حقیر بودن، بیسروپا بودن مهره به گرد بودن و شکل ظاهری آن اشاره دارد. -------------------.۲۹. فریب گنبد نیلوفری مخور، که کنون. اجل چو گنبد گل برشکافدت عمدا. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. گنبد نیلوفری: ترکیب وصفی، استعاره از آسمان نیلگون. گنبد گل: اضافهٔ تشبیهی، غنچهٔ گل … ...
خاقانی شروانی ۱۴:۳۴ ۱۳۹۶/۰۳/۲۴ قصیدهٔ۳..۲۷. قضا به بوالعجبی تا کیات نماید لعب. به هفت مهرهٔ زرین و حقهٔ مینا؟! 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. بوالعجبی: تردستی، چشمبندی، بوالعجب کنیهٔ شعبدهگران است. لعب نمودن: بازی نشان دادن، به بازی فریفتن. هفت مهرهٔ زرین: استعاره از هفت کوکب و سیاره. حقه: قوطی، ظرفی که شعبدهباز در زیر آن چیزی را پنهان کند و سپس آن چیز ناپدید شود یا به چیز دیگر بدل گردد. حقهٔ مینا: قوطی شیشهای، استعاره از آسمان … ...
خاقانی شروانی ۱۵:۰۶ ۱۳۹۶/۰۳/۲۳ قصیدهٔ۳..۲۶. به صور نیمشبی درفکن رواق فلک. به ناوک سحری برشکن مصاف قضا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. صور: بانگ و آواز؛ اسرافیل به هنگام رستاخیز در صور میدمد و مردگان از گور برمیخیزند. صور شاخی است عظیم که دایرهٔ آن از پهنای آسمان و زمین فراختر است و اسرافیل لب بر آن نهاده و منتظر فرمان الهی است. طبق روایتی بسیار مفصل وی سه بار در صور میدمد. نخستین را نفخهٔ فزع میگویند که از اثر آن کوهها به شتاب در حرکت در میآیند و زمین چون کشتی گرانباری بر روی آب به گردش میافتد و جهان دگرگون میشود. دومین، نفخهٔ صعق نام دارد که مردم و هر زندهای در آسمان و زمین میمیرند و جز خدا هیچکس باقی نماند، تا بدانجا که ملکالموت نیز جان میسپارد؛ سومین را نفخهٔ بعث مینامند که بر اثر آن جان به سوی ابدان بازمیگردد و مردگان از گور برمیخیزند و به سوی موقف و صحرای محشر رانده میشوند؛ اما در روایات دیگری برای اسرافیل دو صور ذکر شده است: صور اول قبل از قیامت، که به وسیلهٔ آن همه چیز نابود میشود (آیهٔ ۶۸ سورهٔ زمر). و صور دوم که با آن همهٔ مردگان زنده میشوند (آیهٔ ۵۱ سورهٔ یس) …صور نیمشبی: استعاره از نالههای شبانه. رواق فلک: اضافهٔ تشبیهی، ایوان و سقف آسمان. ناوک: تیر کوچک. ...
خاقانی شروانی ۱۶:۰۷ ۱۳۹۶/۰۳/۲۲ قصیدهٔ۳.. ببر طناب هوس، پیش از آنکه ایامت. چهار میخ کند زیر خیمهٔ خضرا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. طناب هوس: اضافهٔ تشبیهی، رشته و ریسمان هوا و خواهشهای نفسانی، هوس به ریسمانی مانند شده است که موجب گرفتاری و وابستگی انسان به گیتی برمیگردد. چهارمیخ: نوعی شکنجه است و آن، چنان باشد که شخص را که خواهند شکنجه کنند، بر پشت یا روی بخوابانند و چهار دست و پای او را میخ بندند، کنایه از استوار و محکم بستن. خیمهٔ خضرا: چادر سبز، استعاره از آسمان. بین «ببر»، «طناب»، «میخ» و «خیمه» تناسب است.. ...
خاقانی شروانی ۱۵:۱۱ ۱۳۹۶/۰۳/۲۱ قصیدهٔ۳..۲۴. جهان به چشمی ماند، در او سیاه و سپید. سپید ناخنهدار و، سیاه نابینا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. ناخنه: مرضی است در چشم که گوشت زیادی پیدا میشود و به تدریج افزایش مییابد و گویند با نگاه به ستارهٔ سهیل از بین میرود و اگر در اسب و استر فورا نبرند، هلاک میکند. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی٬ ضیاءالدین سجادی، زوار). «سیاه» و «سپید» در این بیت دارای صنعت استخدام است؛ زیرا در ارتباط با «جهان» به معنی «شب و روز» و در ارتباط با «چشم» به معنی «سیاهی و سپیدی چشم» است.. ...
خاقانی شروانی ۱۷:۳۷ ۱۳۹۶/۰۳/۲۰ قصیدهٔ۳..۲۲. دو چشمهاند: یکی قیر و دیگری سیماب. شب بنفشهفش و روز یاسمنسیما 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. سیماب: جیوه، معرب آن زیبق است. شب بنفشهفش و روز یاسمنسیما: ترکیب وصفی، شب بنفشهرنگ و تیره و روز روشن و سفید. بین «سیماب» و «سیما» جناس مذیل است. ---------------------.۲۳. تو غرق چشمهٔ سیماب و قیر و، پنداری. که گرد چشمهٔ حیوان و کوثری به چرا. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. چشمهٔ سیماب و قیر: استعاره از روز و شب که در بیت قبل به آن اشاره شده است. ...
خاقانی شروانی ۱۶:۴۵ ۱۳۹۶/۰۳/۱۹ قصیدهٔ۳..۲۱. دو رنگی شب و روز سپهر بوقلمون. پرند عمر تو را میبرند رنگ و بها 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. بوقلمون: پارچهٔ رنگارنگی که هر لحظه به رنگی درآید، دنیا به سبب حوادث گوناگون و متغیر به بوقلمون تشبیه شده است. سپهر بوقلمون: دنیای دورنگ و حیلهگر. پرند عمر: اضافهٔ تشبیهی عمر و حیات که همچون حریر و پرنیان است …معنی: روزگار مکار بوقلمون صفت زیبایی و طراوت عمرت را میگیرد و آن را از بین میبرد.. ...
خاقانی شروانی ۱۶:۳۷ ۱۳۹۶/۰۳/۱۸ قصیدهٔ۳..۲۰. به چاه جاه چه افتی و عمر در نقصان؟!. به قصد فصد چه پویی و ماه در جوزا چاه جاه: اضافهٔ تشبیهی. به چاه جاه افتادن: کنایه از فریب خوردن و مغرور شدن. فصد: رگ زدن، خون گشادن، و خون گرفتن. ماه در جوزا: قدما بر این عقیده بودند زمانی که ماه در روزهای ششم و هفتم در برج جوزا قرار میگرفت، رگ زدن روا نیست. بین «چاه و جاه» و «قصد و فصد» جناس خط (اختلاف در نقطهگذاری کلمه) است.. معنی: همانگونه که رگ زدن در زمانی که ماه در جوزاست، روا نیست؛ مقامطلبی نیز هنگام پیری و ناتوانی شایسته و روا نیست.. ...
خاقانی شروانی ۱۷:۵۸ ۱۳۹۶/۰۳/۱۷ سودای آن ساقی مرا باقی همه آن شما مرورگر شما از ویدیو پشتیبانی نمیکند. Video file ( 02:15, 4.3 MB ) دانلود و مشاهده در تلگرام
خاقانی شروانی ۱۶:۴۶ ۱۳۹۶/۰۳/۱۷ قصیدهٔ۳..۱۹. چو عمر دادی، دنیا بده، که خوش نبود. به صد خزینه تبذر، به دانگی استقصا …🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃 تبذر: اسراف کردن و برباد دادن مال. دانگ: ششیک چیزی، واحد وزن، یک بخش از شش بخش چیزی. استقصا: جهد تمام کردن، سختگیری در محاسبه …معنی: وقتی عمر گرانبها را که همچون صد خزینه است، دادی و تلف کردی؛ پس دنیا را هم که به اندازهٔ دانگی نمیارزد، بده. به عبارت دیگر درست نیست که انسان عمر گرانبها را بیپروا بدهد؛ ولی در حفظ دنیای ناچیز بکوشد.. ...
خاقانی شروانی ۱۹:۲۸ ۱۳۹۶/۰۳/۱۶ قصیدهٔ۳..۱۸. برفت روز و، تو چون طفل، خرمی، آری!. نشاط طفل، نماز دگر بود عذرا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. نماز دگر: نماز عصر. عذرا: ظاهر و آشکار، خاقانی در اشعار دیگری از دیوان، عذرا را به همین معنی نیز به کار برده است:. دور فلک ده جام را ز آن نور عذرا داشته. چون عدهداران چار مه در طارمی واداشته. (دیوان، ۳۸۲). خاصه که خضرم در عرب با آب زمزم شسته لب. من گرد کعبه چند شب، شبزنده عذرا داشته. (دیوان، ۳۸۳). ...
خاقانی شروانی ۱۴:۴۷ ۱۳۹۶/۰۳/۱۵ قصیدهٔ۳..۱۷. پریر نوبت حج بود و، مهد خواجه هنوز. از آن سوی عرفات است چشم بر فردا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. عرفات: موقف حاجیان است در روز نهم ذیالحجه به فاصلهٔ دوازده میلی مکه. دربارهٔ نامگذاری عرفات چند دلیل گفتهاند: ۱. چون جبرئیل به ابراهیم (ع) گفت در این سرزمین به گناهان خود اعتراف نما و به مناسک حج معرفت پیدا کن، این مکان نام عرفه را به خود گرفت.۲. آدم و حوا پس از رانده شدن از بهشت و فرود آمدن بر زمین، در این مکان یکدیگر را پیدا کردند و همدیگر را شناختند؛ از این رو، آنجا را عرفات نامیدهاند.۳. مکان عرف؛ یعنی صبر و بردباری است؛ چون حاجیان برای رسیدن به عرفات و وقوف در آن، رنج فراوانی را متحمل میشوند؛ بدین جهت این مکان را عرفات میگویند. (فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی، دکتر محمدجعفر یاحقی، انتشارات سروش). بیت تمثیلی است برای تأکید معنی بیت قبل …معنی: خواجه غافل از پایان حج سرخوش و بیخیال در کجاوهٔ خود آرمیده است و در آن سوی عرفات در انتظار است تا برای انجام اعمال حج عزیمت کند.. ...
خاقانی شروانی ۱۹:۳۴ ۱۳۹۶/۰۳/۱۴ قصیدهٔ۳..۱۶. ببین که کوکبۀ عمر خضروار گذشت. تو بازمانده به چو موسی به تیه خوف و رجا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. کوکبۀ عمر: جاه و جلال و شکوه عمر، استعاره از روزگار جوانی. خضر: نام یکی از پیغمبران یا اولیاست. این نام در قرآن کریم نیامده است و تنها چیزی که هست وصف او به عبودیت و حصول علم لدنی برای اوست. (آیۀ ۶۵ سورۀ کهف). مطابق اکثر روایات اسلامی نام او خضر و کنیتش ابوالعباس است. بعضی نام او را الیسع گفتهاند. دربارۀ شهرت وی به خضر میگویند که او از هر جا میگذرد و یا هر جا که نماز میگزارد، زمین در زیر پا یا اطراف سبز و خرم میشود. و بعضی گفتهاند که نامش ایلیاست و مادرش رومی و پدرش از پارس بوده است. ...
خاقانی شروانی ۱۵:۱۰ ۱۳۹۶/۰۳/۱۳ قصیدهٔ۳..۱۵. به بوی نفس مکن جان، که بهر گردن خوک. کسی نبرد زنجیر مسجدالاقصا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. بو: امید و آرزو. جان کندن: کنایه از تلاش فراوان کردن، جان دادن. مسجدالاقصا: دومین مسجد بعد از مسجدالحرام. نخست داوود نبی ساختن آن را آغاز کرد و سلیمان آن را به عنوان یک معبد تکمیل نمود. این مسجد مدتی قبلهٔ مسلمین بود. (لغتنامه). زنجیر مسجدالاقصا: در تعلیقات دیوان خاقانی، چاپ دکتر سجادی، ص۹۷۲، آمده است: در مسجدالاقصا زنجیری بود که مردم آن را میگرفتند و قسم یاد میکردند … مردی مبلغی از کسی دزدید و برای قسم به پای آن رفت و آن زر را در عصایی پنهان کرد و هنگام قسم یاد کردن آن عصا را به دست صاحب زر سپرد و گفت: سوگند میخورم که زر نزد صاحب آن است و از آن به بعد آن زنجیر غایب شد. ناصرخسرو در این باره مینویسد: «و بعد از این خانه قبهای است که آن را قبهٔ سلسله گویند و آن، آن است که سلسلهٔ داوود- علیهالسلام- آنجا آویخته که غیر از خداوند حق را دست بدان نرسیدی و ظالم و غاصب را دست بدان نرسیدی. ...
خاقانی شروانی ۱۵:۵۴ ۱۳۹۶/۰۳/۱۲ قصیدهٔ۳..۱۴. به دست آز مده دل، که فرش کنشت. ز بام کعبه ندزدند مکیان دیبا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. کنشت: کنیسه و عبادتگاه یهود را گویند و به طور عام به عبادتگاه کافران گفته میشود. دیبا: حریر و نوعی جامهٔ ابریشمی گرانبها، در اینجا مراد پردهٔ کعبه است. مصراع دوم تمثیلی است برای تأکید معنی مصراع اول …معنی: همچنانکه اهل مکه دیبای کعبه را برای فرش کردن معبد و عبادتگاه یهود نمیدزدند، تو نیز دل را به دست حرص و آز مسپار.. ...
خاقانی شروانی ۱۵:۲۳ ۱۳۹۶/۰۳/۱۱ قصیدهٔ۳..۱۳. در این رصدگه خاکی، چه خاک میبیزی؟!. نه کودکی، نه مقامر، ز خاک چیست تو را؟! …🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. رصدگه خاکی: کمینگاه عالم خاک، استعاره از دنیا، دنیا به رصدگه مانند شده است؛ همانگونه که در رصدگاه در کمین ستارگان و اجرام فلکی مینشینند؛ در این دنیا حوادث در کمین انسان نشسته است. خاک بیختن: خاک غربال کردن، خاکبیزی کردن برای به دست آوردن زر و سود و نفع، کنایه از آلودۀ دنیای خاکی شدن. مقامر: قمارباز. در قدیم کودکان خاکبازی خواهند کرد و قماربازان بر روی خاک قمار میباختند …معنی: تو که نه کودک و نه قماربازی، پس چرا در این دنیای خاکی مشغول غربال کردن خاک و بازی با آن هستی؟!. ...
خاقانی شروانی ۱۷:۲۳ ۱۳۹۶/۰۳/۱۰ قصیدهٔ۳ …۱۲. از این سراچۀ آوا و رنگ پی بگسل. به ارغوان ده رنگ و به ارغنون آوا …🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃 سراچۀ آوا و رنگ: خانۀ کوچک پر از آواز و رنگ و ظاهرسازی، کنایه از دنیا. ارغوان" در زبان عربی ارجوان، درختی است دارای گلهای قلوهای شکل، گلهای قرمز ارغوانیرنگ. پیش از آنکه برگهای درخت ظاهر شود، میشکفد. درخت ارغوان از تیرۀ پروانهواران و سردستۀ ارغوانیهاست و ارتفاع آن از پنج تا ده متر میرسد. (گل و گیاه در ادبیات منظوم فارسی، غلامحسین رنگچی، مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۲). ارغنون: مأخوذ از کلمۀ یونانی (organon) از بزرکترین و قدیمیترین سازهای جهان است. کاتلین شله در کتاب تحقیق در پیدایش ارغنون در دوران باستان قسمتهای اصلی ارغنون را چنین ذکر میکند: ۱. مقداری لوله یا نی به اندازههای مختلف.۲. وسیلهای برای ذخیره کردن هوا و دمیدن در لولهها برای ایجاد صوت.۳. ...
خاقانی شروانی ۲۳:۰۱ ۱۳۹۶/۰۳/۰۹ قصیدهٔ۳..۱۱. مرا شهنشه وحدت ز داغگاه خرد. به شیب مقرعه دعوت همیکند که بیا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. شهنشه وحدت: پادشاه یگانگی و وحدت، کنایه از حضرت رسول (ص). داغگاه خرد: اضافهٔ تشبیهی/ شیب مقرعه: دنباله و رشتهٔ تازیانه …معنی: همانگونه که اسبان را برای داغ کردن با تازیانه به داغگاه میرانند، پادشاه وحدت و یگانگی، حضرت ختمی مرتبت نیز مرا با تازیانهٔ سلوک از داغگاه خرد هدایت میکند تا بدین وسیله خود را آراسته به نشان توحید نمایم.. ...
خاقانی شروانی ۱۴:۳۱ ۱۳۹۶/۰۳/۰۸ قصیدهٔ۳..۱۰. که پوستپارهای آید هلاک دولت آن. که مغز بیگنهان را دهد به اژدرها 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. پوستپاره: پارهٔ پوست، مقصود پیشبند چرمی کاوه است که کاوهٔ آهنگر برافراشت و فریدون به کمک او و با آن بیرق بر ضحاک شورید و او را از میان برداشت. مغز بیگنهان: اشاره است به داستان ضحاک که در شاهنامه آمده است: ابلیس به صورت آشپزی درآمد و به او خدمت کرد و در ازای آن، کتف او را بوسید و ناپدید شد. به جای بوسههای ابلیس دو مار رست که هرچند سر آنها را قطع میکردند، باز میروییدند. پزشکان از درمان بازماندند و ابلیس به صورت پزشکی ظاهر شد و به ضحاک گفت که داروی این درد آن است که به ماران مغز آدمی بخورانی تا تو را آزار ندهند؛ از این پس هر روز دو جوان را میکشتند و مغز آنها را به ماران میدادند. (فرهنگ تلمیحات، سیروس شمیسا، انتشارات فردوس). در اینجا مراد از بیگنهان جان و خرد است که در بیت قبل به آن اشاره شده است. اژدرها: اژدها، مار بزرگ، چهار طبع انسانی است که در بیت قبل بدان اشاره شده است.. معنی: کسی که چون ضحاک جان و خرد را فدای اژدهای نفس بکند، نهایت کار او نابودی است.. ...
خاقانی شروانی ۱۶:۱۲ ۱۳۹۶/۰۳/۰۷ قصیدهٔ۳..۹. اسیر طبع مخالف مدار جان و خرد. زبون چارزبانی مکن دو حورلقا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. طبع مخالف: طبایع اربعه، اخلاط اربعه که عبارتند از: صفرا، سودا، بلغم و خون …زبانی: جمع زبنی و زبنیه، مالک و موکل دوزخ. چارزبانی: استعاره از چهار طبع مخالف انسان است که به چهار زبانی دوزخ مانند شده است. حورلقا: کنایه از زیباروی. دو حورلقا: دو حور چهره و دیدار، استعاره از جان و خرد. بین «زبون» و «زبانی» جناس شبهاشتقاق است.. ...