خاقانی شروانی شرح قصائد خاقانی؛ بر اساس شرح برزگر خالقی کانال دیگر ما: گزینهٔ شعر معاصر @gozineyesher لینک پست اول: https://t.me/khaghanieshervani/4 خاقانی شروانی ۱۴:۲۴ ۱۳۹۶/۰۱/۲۶ قصیدهٔ۲..۳۵. هم موسی از دلالت او گشته مصطنع. هم آدم از شفاعت او بوده مجتبا 🍃🍂🍃🍂. دلالت: راهنمایی و هدایت. مصطنع: پرورده، نواخته، برگزیده. مجتبی: برگزیده و پسندیده …معنی: حضرت موسی (ع) بهواسطهٔ هدایت پیامبر (ص)، حضرت آدم (ع) به سبب شفاعت آن حضرت برگزیدهٔ درگاه الهی شدند.. (مصراع دوم اشاره است به ماجرای رانده شدن حضرت (ع) از بهشت و شفیع شدن پیامبر (ص) و پذیرفتن توبهٔ آدم (ع) بهواسطهٔ شفاعت پیامبر (ص) … ... خاقانی شروانی ۱۲:۵۶ ۱۳۹۶/۰۱/۲۵ قصیدهٔ۲..۳۴. او مالکالرقاب دو گیتی و، بر درش. در کهتری مشجره آورده انبیا 🍃🍂🍃🍂. رقاب: جمع رقبه، گردنها. مالکالرقاب: صاحب و دارندهٔ گردنها، کنایه از سرور و فرمانروا. مشجره: نسبنامه، شجرهنامه. معنی: پیامبر (ص) مالک و صاحب اختیار دو عالم غیب و شهادت است و همهٔ انبیا نسبنامهٔ کهتری خود را به پیشگاه او عرضه کردهاند … ... خاقانی شروانی ۱۵:۳۱ ۱۳۹۶/۰۱/۲۴ قصیدهٔ۲..۳۳. آن باوتاشکن که به تعریف او گرفت. هم قاف و لام رونق و، هم کاف و نون بها 🍃🍂🍃🍂. باوتاشکن: بتشکن، کنایه از حضرت رسول اکرم (ص). تعریف: شناساندن و آگاهاندن. قاف و لام: بگو و اظهار کن، فرمان بده و به اسلام دعوت کن. کاف و نون: به مجاز جزء و کل قرآن، اشاره است به آیاتی از قرآن از جمله: آیهٔ۸۲ سورهٔ یس: إنما أمره إذا أراد شیئا ان یقول له کن فیکون. چون بخواهد چیزی را بیافریند، فرمانش این است که میگوید: موجود شو پس موجود میشود.. ... خاقانی شروانی ۱۱:۵۷ ۱۳۹۶/۰۱/۲۳ قصیدهٔ۲..۳۲. با سایهٔ رکاب محمد عنان درآر. تا طرقوازنان تو گردند اصفیا 🍃🍂🍃🍂. «با» ویژگی سبکی دارد و به معنی «به» به کار رفته است. خاقانی در جاهای دیگر نیز این ویژگی سبکی را به کار برده است؛ از جمله:. نیکویی کن، رسم بدعهدی رها کن، کز جفا. درد با عاشق دهند و، صاف با دشمن کشند. (دیوان خاقانی، چاپ عبدالرسولی، ۵۰۵). سایهٔ رکاب محمد: اشاره به سایه نداشتن حضرت محمد (ص) دارد که در نتیجه میگوید: با سایهٔ رکاب او همراه شو. عنان درآوردن: عنان درآوردن با چیزی یا کسی، کنایه از همراهی کردن و بدو پیوستن. طرقوا: فعل امر از تطریق، راه دهید به یکسو شوید. ... خاقانی شروانی ۱۶:۴۸ ۱۳۹۶/۰۱/۲۲ قصیدهٔ۲..۳۱. توسندلی و، رایض تو قول لااله. اعمیوشی و، قاید تو شرع مصطفی 🍃🍂🍃🍂. توسندل: دارای دل سرکش و ناآرام. رایض: رامکننده، ریاضتدهنده. قول لا اله: گفتار و گفتهٔ لا اله الا الله، کلمهٔ توحید. اعمیوش: مانند نابینا. قاید: راهنما و پیشوا، عصاکش نابینا. قول لا اله و شرع مصطفا به رایض و قاید مانند شده است.. ... خاقانی شروانی ۱۵:۲۱ ۱۳۹۶/۰۱/۲۱ قصیدهٔ۲..۳۰. بر پنج فرض عمر برافشان و، دان که هست. شش روز آفرینش از این پنج بانوا 🍃🍂🍃🍂. پنج فرض: پنج واجب، کنایه از نمازهای پنجگانه، و نیز ممکن است اشاره باشد به حدیث:. بنی الاسلام علی خمس علی الصلوٰة والزکوٰة والصوم والحج والولایة و لمیناد بشیء کمٰا نودی بالولایة (اصول کافی، ج۲، باب دعائم الاسلام، ۱۸). عمر برافشاندن: عمر صرف کردن و نثار نمودن. شش روز آفرینش: مجازا همهٔ پدیدههای آفرینش و مخلوقات، اشاره است به آفرینش عالم در شش روز که در چند جای قرآن از آن یاد شده است؛ از جمله: سورهٔ اعراف، یونس، هود، حدید، و سجده؛ چنانکه در بخشی از آیهٔ ۴ سورهٔ سجده (۳۲) آمده است:. هو الذی خلق السماوات والأرض فی ستة أیام ثم استوىٰ على العرش. ﺍﻭﺳﺖ ﻛﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥﻫﺎ ﻭ ﺯﻣﻴﻦ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺷﺶ ﺭﻭﺯ ﺁﻓﺮﻳﺪ، ﺳﭙﺲ ﺑﺮ ﺗﺨﺖ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﻳﻰ ﻭ ﺗﺪﺑﻴﺮ ﺍﻣﻮﺭ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﭼﻴﺮﻩ ﻭ ﻣﺴﻠﻂ ﺷﺪ …بانوا: با توش و توان، کامیاب، بهسامان … ... خاقانی شروانی ۱۴:۵۱ ۱۳۹۶/۰۱/۲۰ قصیدهٔ۲..۲۹. از کوی رهزنان طبیعت ببر قدم. وز خوی رهروان طریقت طلب وفا 🍃🍂🍃🍂. رهزنان طبیعت: دزدان طبیعت و عالم ماده، استعاره از امور نفسانی. کوی رهزنان طبیعت: میتواند استعاره از تن باشد که محل امور نفسانی است. قدم بریدن: ایستادن، ترک آمد و شد کردن. طریقت: در لغت به معنی راه و روش، و در اصطلاح تصوف، به مجموعه اعمالی گفته میشود که برای تصفیه و تزکیه روح سالکان انجام میگیرد تا سبب شناخت حق گردد؛ مانند ترک دنیا، دوام ذکر، توجه به مبدأ، تهجد، انزوا، دوام طهارت و غیره. صوفیان معتقدند که هرکس باید علاوه بر اطاعت از شریعت، طریقت نیز اختیار کند. بین «کوی» و «خوی» جناس لاحق است و بیت دارای صنعت ترصیع میباشد.. ... خاقانی شروانی ۱۴:۲۲ ۱۳۹۶/۰۱/۱۹ قصیدهٔ۲..۲۸. خود، مادر قضا ز وفا حامله نشد. ور شد، به قهرش از شکم افکند هم قضا 🍃🍂🍃🍂. مادر قضا: اضافهٔ تشبیهی، مادر تقدیر و سرنوشت. وفا: وعده به جا آوردن و به سر بردن دوستی و عهد و سخن. وفا در این بیت استعاره از کودکی است که مادر قضا و سرنوشت باید آن را در رحم خود بپرورد. در بیت صنعت ردالصدر علی العجز هست.. معنی: تقدیر و سرنوشت، عهد و پیمان را حامله نشد؛ اگر حامله شده باشد، آن را به زور از شکمش میافکند و سقط میکند … ... خاقانی شروانی ۲۱:۱۹ ۱۳۹۶/۰۱/۱۸ قصیدهٔ۲..۲۷. از عافیت مپرس، که کس را ندادهاند. در عاریتسرای جهان، عافیت عطا 🍂🍃🍂🍃. عافیت: سلامت و تندرستی و آسودگی، در اصطلاح صوفیه سالم ماندن و دور بودن از خطا و گناه، پارسایی و زهد داشتن …** پیامبر اکرم (ص) به اصحابش فرمودند: «چرا چیزی را میخواهید که خدا خلق نکرده است؟ گفتند ما آخر چه خواستیم که خدا خلق نکرده؟ فرمود راحتی! خدا در این دنیا راحتی خلق نکرده است …عاریتسرای جهان: اضافهٔ تشبیهی. بین «عافیت» و «عاریت» جناس لاحق است …. ... خاقانی شروانی ۱۵:۲۲ ۱۳۹۶/۰۱/۱۷ قصیدهٔ۲..۲۶. خسطبع را چه مال دهی و چه تربیت. بیدیده را چه میل کشی و چه توتیا 🍃🍂🍃🍂. خسطبع: انسان دون و پست. تربیت: پروردن، آموختن، ترقی و برتری، احسان و تفقد. میل کشیدن: کنایه از نابینا کردن، یکی از گونههای شکنجه و آزار و در گذشته بوده است که میلهٔ گداخته را در چشم میکشیدند و شخص را نابینا میکردند. توتیا: سرمهٔ مصنوعی را گویند که اکسید مس را با سنگ آهک و آب غوره در کوره حرارت داده، مادهٔ سفید رنگی به نام توتیا به دست میآید که برای شستشوی چشم و افزایش نور آن به کار میرفته است. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی، سیدضیاءالدین سجادی). بین «مال» و «میل» جناس لاحق و بین «میل» و «توتیا» تضاد است. مصراع دوم تمثیل است برای تأکید معنی مصراع اول …معنی: برای انسان پست، مال بیارزش دنیا یا تربیت و آموختن که یکی بیارزش و دیگری بس گرانمایه است، برابر است؛ همچنانکه برای نابینا میل کشیدن و سرمه کشیدن چشم یکسان است … ... خاقانی شروانی ۱۷:۲۵ ۱۳۹۶/۰۱/۱۶ قصیدهٔ۲..۲۵. حق میکند ندا که به ما ره دراز نیست. از مال، لام بفکن و باقی شناس ما 🍃🍂🍃🍂. مصراع اول اشاره است به بخشی از آیهٔ ۱۶ سورهٔ ق: و نحن اقرب إلیه من حبل الورید. بین «مال» و «ما» جناس مذیل و بین «لام» و «مال» صنعت قلب کل است. در این بیت نمونهٔ بدیعی از بازیهای لفظ را میتوان دید؛ اگر «لام» را از کلمهٔ «مال» برداریم، «ما» میماند و از طرفی «لام» در لغت به معنی ژنده و دلق درویشان است، در اصطلاح عرفا از خرقه و دلق گذشتن به معنی ترک روی و ریا کردن و مجرد شدن و از خود بیرون آمدن است؛ چنانکه خواجهٔ شیراز میفرماید:. ساغر میبر کفم نه، تا ز بر. برکشم این دلق ازرقفام را. (شاخ نبات حافظ، ۲۳). معنی: حق ندا میکند: راه قرب و وصال نزدیک است، ترک تعلقات مادی و نفسانی کن تا با گذشت از انانیت به ما برسی.. ... خاقانی شروانی ۱۳:۳۴ ۱۳۹۶/۰۱/۱۵ قصیدهٔ۲..۲۴. تنگ آمده است زلزلت الارض هین! بخوان بر مالها و قٰال الإنسان مٰالهٰا. 🍃🍂🍃🍂. تنگ آمدن: نزدیک آمدن، نزدیک شدن. زلزلت الارض: به جنبش درآورده شود زمین، اشاره است به قسمتی از آیهٔ اول سورهٔ زلزال (۹۹): إذا زلزلت الارض زلزالها، چون زمین به لرزش خویش بلرزد. و قال الانسان مالها: آیهٔ ۳ سورهٔ زلزال. و آدمی بگوید که زمین را چه رسیده است. بین «مالها» و «مالها» جناس مرکب است …معنی: روز قیامت و زمینلرزهٔ بزرگ نزدیک است؛ پس ای انسان، بر مال و دارایی خود که تو را به هیچ کار نمیآید، آیهٔ «قال الإنسان مالها» را بخوان.. ... خاقانی شروانی ۱۵:۳۶ ۱۳۹۶/۰۱/۱۴ قصیدهٔ۲..۲۳. گر سر یوم یحمیٰ بر عقل خواندهای. پس پایمال مال مباش از سر هوا 🍃🍂🍃🍂. یوم یحمیٰ: روزی که داغ کرده شود، اشاره است به قسمتی از آیهٔ ۳۴ و ۳۵ سورهٔ توبه:. والذین یکنزون الذهب والفضة ولا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب ألیم. ﻭ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﺭﺍ ﻛﻪ ﻃﻠﺎ ﻭ ﻧﻘﺮﻩ ﻣﻰ ﺍﻧﺪﻭﺯﻧﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﻧﻤﻰ ﻛﻨﻨﺪ، ﺑﻪ ﻋﺬﺍﺏ ﺩﺭﺩﻧﺎﻛﻰ ﻣﮋﺩﻩ ﺩﻩ. (۳۴). یوم یحمىٰ علیها فی نار جهنم فتکوىٰ بها جباههم وجنوبهم وظهورهم هٰذا ما کنزتم لأنفسکم فذوقوا ما کنتم تکنزون. ﺭﻭﺯﻯ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺍﻧﺪﻭﺧﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﺩﻭﺯﺥ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﮔﺮﻣﺎ ﺩﻫﻨﺪ ﻭ ﭘﻴﺸﺎﻧﻰ ﻭ ﭘﻬﻠﻮ ﻭ ﭘﺸﺘﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﺍﻍ ﻛﻨﻨﺪ [ﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻧﻬﻴﺐ ﺯﻧﻨﺪ] ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﺛﺮﻭﺗﻰ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻯ ﺧﻮﺩ ﺍﻧﺪﻭﺧﺘﻴﺪ، ﭘﺲ ﻛﻴﻔﺮ ﺯﺭﺍﻧﺪﻭﺯﻯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﭽﺸﻴﺪ. (۳۵). بین «سر» و «سر» جناس ناقص و بین «سر» به معنی «عضو بدن» با «پا» ایهام تضاد و تناسب است.. ... خاقانی شروانی ۱۱:۱۴ ۱۳۹۶/۰۱/۱۴ 🎧 شنیدنیهای آموزنده و جذاب، در شنوتو:. اندروید:. iOS: تلگرام:. خاقانی شروانی ۱۴:۳۴ ۱۳۹۶/۰۱/۱۳ قصیدهٔ۲..۲۲. شاخ امل بزن که چراغی است زودمیر. بیخ هوس بکن که درختی است کم بقا 🍃🍂🍃🍂. امل: آرزو. شاخ امل و بیخ هوس: اضافهٔ تشبیهی و یا استعاری (هر دو درست است). زودمیر: زودگذر، و آن که زود نابود شود، در زبان فارسی از مردن یا کشتن چراغ و آتش و از اینگونه سخن رفته است که از باورهای باستانی ایرانیان است که آتش را به گونهای زنده و جاندار میدانستهاند.. ... خاقانی شروانی ۱۶:۳۳ ۱۳۹۶/۰۱/۱۲ قصیدهٔ۲..۲۱. عزلت گزین، که از سر عزلت شناختند. آدم در خلافت و، عیسی ره سما 🍃🍂🍃🍂. عزلت: گوشهگیری، کنارهگیری از خلق؛ عرفا عزلت را از آن جهت اختیار کردند تا حواس ظاهر بسته شود و از اعمال خود معزول گردند؛ زیرا هر حجابی که به روح انسانی رسد، او را از مشاهدهٔ جمال مولا محجوب گرداند. از سر عزلت: از راه گوشهگیری. در خلافت: اضافهٔ استعاری، در سرای خلافت، اشاره است به بخشی از آیهٔ ۳۰ سورهٔ بقره: إنی جاعل فی الأرض خلیفة … ... خاقانی شروانی ۱۴:۵۴ ۱۳۹۶/۰۱/۱۱ قصیدهٔ۲..۲۰. همت ز آستانهٔ فقر است ملکجوی. آری هوا ز کیسهٔ دریا بود سقا 🍃🍂🍃🍂. همت: کوشش و سعی؛ در اصطلاح تصوف، عبارت از توجه قلب است با تمام قوای روحانی خود به جانب حق برای حصول کمال برای خود یا دیگری …ملکجوی: ملکجوینده، طالب ملک و سلطنت. هوا: آسمان. کیسهٔ دریا: اضافهٔ تشبیهی. سقا: کوتاه شدهٔ سقا، آبده، آبکش، آبفروش …مصراع دوم تمثیل است برای تأکید معنی مصراع اول …معنی: همت با همهٔ بزرگی، از درگاه فقر ملک و سلطنت میجوید؛ همچنانکه آسمان با بلندمرتبگیاش از کیسهٔ دریاست که باران میدهد.. ... خاقانی شروانی ۱۵:۳۸ ۱۳۹۶/۰۱/۱۰ قصیدهٔ۲..۱۹. در چارسوی فقر درآ، تا ز راه ذوق. دل را ز پنجنوش سلامت کنی دوا 🍃🍂🍃🍂. چارسو: بازاری که به هر چهار طرف راه داشته باشد، جایی که چهار بازار از آنجا گذرد، چهار سمت و جانب، وسط و مرکز …چارسوی فقر: اضافهٔ تشبیهی، کانون و مرکز فقر. ذوق: چشیدن، لذت و خوشی؛ اول درجهٔ شهود حق است. «ذوق» در معنی «چشیدن» با «پنجنوش» ایهام تناسب دارد. پنجنوش: معجونی است مرکب از پنج چیز که به جهت تقویت دل و بدن خورند که عبارت است از: سیماب، مس، آهن، فولاد و طلق. در اصطلاح هندوان به آن پنج آب حیات گویند. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). و نیز میتوان پنجنوش را استعاره از نمازهای پنجگانه که مایهٔ سلامت و رستگاری آدمی است، دانست. پنجنوش سلامت: اضافهٔ تشبیهی.. ... خاقانی شروانی ۱۶:۰۴ ۱۳۹۶/۰۱/۰۹ قصیدهٔ۲..۱۸. دنیا به عرض فقر بده وقت من یزید. کآن گوهر تمامعیار ارزد این بها 🍃🍂🍃🍂. به: در برابر (بای مقابله). عرض: کوتاه شدهٔ عرض، متاع و کالا …فقر: رک👈 ۱/۱۰. من یزید: (جملهٔ اسمیهٔ استفهامی)، کوتاه شدهٔ هل من یزید، آیا کسی هست که زیاده کند؟ این عبارت را هنگام حراج و مزایده به کار میبردند، نوعی از معامله که هر که از دیگر خریداران قیمت بیشتری دهد، خرید کند. گوهر تمامعیار: گوهر خالص و سره، استعاره از فقر.. ... خاقانی شروانی ۱۵:۱۸ ۱۳۹۶/۰۱/۰۸ قصیدهٔ۲..۱۷. در دل مدار نقش امانی، که شرط نیست. بتخانه ساختن ز نظرگاه پادشا 🍃🍂🍃🍂. امانی: جمع امنیه، که در اینجا به نقش مانند شده است. نظرگاه پادشاه: کنایه از دل که محل نظر خداوند است، و اشاره به حدیث: إن الله لاینظر إلیٰ صورکم و أموالکم و لٰکن ینظر إلیٰ قلوبکم و اعمالکم. (احادیث مثنوی، ۵۹). بتخانه: استعاره از دلی که اسیر رنگها و هواهاست …معنی: دل محل توجه و نظر معشوق است و چنین جایگاه پاک و مقدسی را نباید با آرزوها و هواهای نفسانی تیره و مکدر ساخت؛ زیرا پادشاه حقیقی عالم در دلی که بتکدهٔ آمال و آرزوهای نفسانی است، نظر نمیکند.. ... ‹ 28 29 30 31 32 33 ›
خاقانی شروانی ۱۴:۲۴ ۱۳۹۶/۰۱/۲۶ قصیدهٔ۲..۳۵. هم موسی از دلالت او گشته مصطنع. هم آدم از شفاعت او بوده مجتبا 🍃🍂🍃🍂. دلالت: راهنمایی و هدایت. مصطنع: پرورده، نواخته، برگزیده. مجتبی: برگزیده و پسندیده …معنی: حضرت موسی (ع) بهواسطهٔ هدایت پیامبر (ص)، حضرت آدم (ع) به سبب شفاعت آن حضرت برگزیدهٔ درگاه الهی شدند.. (مصراع دوم اشاره است به ماجرای رانده شدن حضرت (ع) از بهشت و شفیع شدن پیامبر (ص) و پذیرفتن توبهٔ آدم (ع) بهواسطهٔ شفاعت پیامبر (ص) … ...
خاقانی شروانی ۱۲:۵۶ ۱۳۹۶/۰۱/۲۵ قصیدهٔ۲..۳۴. او مالکالرقاب دو گیتی و، بر درش. در کهتری مشجره آورده انبیا 🍃🍂🍃🍂. رقاب: جمع رقبه، گردنها. مالکالرقاب: صاحب و دارندهٔ گردنها، کنایه از سرور و فرمانروا. مشجره: نسبنامه، شجرهنامه. معنی: پیامبر (ص) مالک و صاحب اختیار دو عالم غیب و شهادت است و همهٔ انبیا نسبنامهٔ کهتری خود را به پیشگاه او عرضه کردهاند … ...
خاقانی شروانی ۱۵:۳۱ ۱۳۹۶/۰۱/۲۴ قصیدهٔ۲..۳۳. آن باوتاشکن که به تعریف او گرفت. هم قاف و لام رونق و، هم کاف و نون بها 🍃🍂🍃🍂. باوتاشکن: بتشکن، کنایه از حضرت رسول اکرم (ص). تعریف: شناساندن و آگاهاندن. قاف و لام: بگو و اظهار کن، فرمان بده و به اسلام دعوت کن. کاف و نون: به مجاز جزء و کل قرآن، اشاره است به آیاتی از قرآن از جمله: آیهٔ۸۲ سورهٔ یس: إنما أمره إذا أراد شیئا ان یقول له کن فیکون. چون بخواهد چیزی را بیافریند، فرمانش این است که میگوید: موجود شو پس موجود میشود.. ...
خاقانی شروانی ۱۱:۵۷ ۱۳۹۶/۰۱/۲۳ قصیدهٔ۲..۳۲. با سایهٔ رکاب محمد عنان درآر. تا طرقوازنان تو گردند اصفیا 🍃🍂🍃🍂. «با» ویژگی سبکی دارد و به معنی «به» به کار رفته است. خاقانی در جاهای دیگر نیز این ویژگی سبکی را به کار برده است؛ از جمله:. نیکویی کن، رسم بدعهدی رها کن، کز جفا. درد با عاشق دهند و، صاف با دشمن کشند. (دیوان خاقانی، چاپ عبدالرسولی، ۵۰۵). سایهٔ رکاب محمد: اشاره به سایه نداشتن حضرت محمد (ص) دارد که در نتیجه میگوید: با سایهٔ رکاب او همراه شو. عنان درآوردن: عنان درآوردن با چیزی یا کسی، کنایه از همراهی کردن و بدو پیوستن. طرقوا: فعل امر از تطریق، راه دهید به یکسو شوید. ...
خاقانی شروانی ۱۶:۴۸ ۱۳۹۶/۰۱/۲۲ قصیدهٔ۲..۳۱. توسندلی و، رایض تو قول لااله. اعمیوشی و، قاید تو شرع مصطفی 🍃🍂🍃🍂. توسندل: دارای دل سرکش و ناآرام. رایض: رامکننده، ریاضتدهنده. قول لا اله: گفتار و گفتهٔ لا اله الا الله، کلمهٔ توحید. اعمیوش: مانند نابینا. قاید: راهنما و پیشوا، عصاکش نابینا. قول لا اله و شرع مصطفا به رایض و قاید مانند شده است.. ...
خاقانی شروانی ۱۵:۲۱ ۱۳۹۶/۰۱/۲۱ قصیدهٔ۲..۳۰. بر پنج فرض عمر برافشان و، دان که هست. شش روز آفرینش از این پنج بانوا 🍃🍂🍃🍂. پنج فرض: پنج واجب، کنایه از نمازهای پنجگانه، و نیز ممکن است اشاره باشد به حدیث:. بنی الاسلام علی خمس علی الصلوٰة والزکوٰة والصوم والحج والولایة و لمیناد بشیء کمٰا نودی بالولایة (اصول کافی، ج۲، باب دعائم الاسلام، ۱۸). عمر برافشاندن: عمر صرف کردن و نثار نمودن. شش روز آفرینش: مجازا همهٔ پدیدههای آفرینش و مخلوقات، اشاره است به آفرینش عالم در شش روز که در چند جای قرآن از آن یاد شده است؛ از جمله: سورهٔ اعراف، یونس، هود، حدید، و سجده؛ چنانکه در بخشی از آیهٔ ۴ سورهٔ سجده (۳۲) آمده است:. هو الذی خلق السماوات والأرض فی ستة أیام ثم استوىٰ على العرش. ﺍﻭﺳﺖ ﻛﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥﻫﺎ ﻭ ﺯﻣﻴﻦ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺷﺶ ﺭﻭﺯ ﺁﻓﺮﻳﺪ، ﺳﭙﺲ ﺑﺮ ﺗﺨﺖ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﻳﻰ ﻭ ﺗﺪﺑﻴﺮ ﺍﻣﻮﺭ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﭼﻴﺮﻩ ﻭ ﻣﺴﻠﻂ ﺷﺪ …بانوا: با توش و توان، کامیاب، بهسامان … ...
خاقانی شروانی ۱۴:۵۱ ۱۳۹۶/۰۱/۲۰ قصیدهٔ۲..۲۹. از کوی رهزنان طبیعت ببر قدم. وز خوی رهروان طریقت طلب وفا 🍃🍂🍃🍂. رهزنان طبیعت: دزدان طبیعت و عالم ماده، استعاره از امور نفسانی. کوی رهزنان طبیعت: میتواند استعاره از تن باشد که محل امور نفسانی است. قدم بریدن: ایستادن، ترک آمد و شد کردن. طریقت: در لغت به معنی راه و روش، و در اصطلاح تصوف، به مجموعه اعمالی گفته میشود که برای تصفیه و تزکیه روح سالکان انجام میگیرد تا سبب شناخت حق گردد؛ مانند ترک دنیا، دوام ذکر، توجه به مبدأ، تهجد، انزوا، دوام طهارت و غیره. صوفیان معتقدند که هرکس باید علاوه بر اطاعت از شریعت، طریقت نیز اختیار کند. بین «کوی» و «خوی» جناس لاحق است و بیت دارای صنعت ترصیع میباشد.. ...
خاقانی شروانی ۱۴:۲۲ ۱۳۹۶/۰۱/۱۹ قصیدهٔ۲..۲۸. خود، مادر قضا ز وفا حامله نشد. ور شد، به قهرش از شکم افکند هم قضا 🍃🍂🍃🍂. مادر قضا: اضافهٔ تشبیهی، مادر تقدیر و سرنوشت. وفا: وعده به جا آوردن و به سر بردن دوستی و عهد و سخن. وفا در این بیت استعاره از کودکی است که مادر قضا و سرنوشت باید آن را در رحم خود بپرورد. در بیت صنعت ردالصدر علی العجز هست.. معنی: تقدیر و سرنوشت، عهد و پیمان را حامله نشد؛ اگر حامله شده باشد، آن را به زور از شکمش میافکند و سقط میکند … ...
خاقانی شروانی ۲۱:۱۹ ۱۳۹۶/۰۱/۱۸ قصیدهٔ۲..۲۷. از عافیت مپرس، که کس را ندادهاند. در عاریتسرای جهان، عافیت عطا 🍂🍃🍂🍃. عافیت: سلامت و تندرستی و آسودگی، در اصطلاح صوفیه سالم ماندن و دور بودن از خطا و گناه، پارسایی و زهد داشتن …** پیامبر اکرم (ص) به اصحابش فرمودند: «چرا چیزی را میخواهید که خدا خلق نکرده است؟ گفتند ما آخر چه خواستیم که خدا خلق نکرده؟ فرمود راحتی! خدا در این دنیا راحتی خلق نکرده است …عاریتسرای جهان: اضافهٔ تشبیهی. بین «عافیت» و «عاریت» جناس لاحق است …. ...
خاقانی شروانی ۱۵:۲۲ ۱۳۹۶/۰۱/۱۷ قصیدهٔ۲..۲۶. خسطبع را چه مال دهی و چه تربیت. بیدیده را چه میل کشی و چه توتیا 🍃🍂🍃🍂. خسطبع: انسان دون و پست. تربیت: پروردن، آموختن، ترقی و برتری، احسان و تفقد. میل کشیدن: کنایه از نابینا کردن، یکی از گونههای شکنجه و آزار و در گذشته بوده است که میلهٔ گداخته را در چشم میکشیدند و شخص را نابینا میکردند. توتیا: سرمهٔ مصنوعی را گویند که اکسید مس را با سنگ آهک و آب غوره در کوره حرارت داده، مادهٔ سفید رنگی به نام توتیا به دست میآید که برای شستشوی چشم و افزایش نور آن به کار میرفته است. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی، سیدضیاءالدین سجادی). بین «مال» و «میل» جناس لاحق و بین «میل» و «توتیا» تضاد است. مصراع دوم تمثیل است برای تأکید معنی مصراع اول …معنی: برای انسان پست، مال بیارزش دنیا یا تربیت و آموختن که یکی بیارزش و دیگری بس گرانمایه است، برابر است؛ همچنانکه برای نابینا میل کشیدن و سرمه کشیدن چشم یکسان است … ...
خاقانی شروانی ۱۷:۲۵ ۱۳۹۶/۰۱/۱۶ قصیدهٔ۲..۲۵. حق میکند ندا که به ما ره دراز نیست. از مال، لام بفکن و باقی شناس ما 🍃🍂🍃🍂. مصراع اول اشاره است به بخشی از آیهٔ ۱۶ سورهٔ ق: و نحن اقرب إلیه من حبل الورید. بین «مال» و «ما» جناس مذیل و بین «لام» و «مال» صنعت قلب کل است. در این بیت نمونهٔ بدیعی از بازیهای لفظ را میتوان دید؛ اگر «لام» را از کلمهٔ «مال» برداریم، «ما» میماند و از طرفی «لام» در لغت به معنی ژنده و دلق درویشان است، در اصطلاح عرفا از خرقه و دلق گذشتن به معنی ترک روی و ریا کردن و مجرد شدن و از خود بیرون آمدن است؛ چنانکه خواجهٔ شیراز میفرماید:. ساغر میبر کفم نه، تا ز بر. برکشم این دلق ازرقفام را. (شاخ نبات حافظ، ۲۳). معنی: حق ندا میکند: راه قرب و وصال نزدیک است، ترک تعلقات مادی و نفسانی کن تا با گذشت از انانیت به ما برسی.. ...
خاقانی شروانی ۱۳:۳۴ ۱۳۹۶/۰۱/۱۵ قصیدهٔ۲..۲۴. تنگ آمده است زلزلت الارض هین! بخوان بر مالها و قٰال الإنسان مٰالهٰا. 🍃🍂🍃🍂. تنگ آمدن: نزدیک آمدن، نزدیک شدن. زلزلت الارض: به جنبش درآورده شود زمین، اشاره است به قسمتی از آیهٔ اول سورهٔ زلزال (۹۹): إذا زلزلت الارض زلزالها، چون زمین به لرزش خویش بلرزد. و قال الانسان مالها: آیهٔ ۳ سورهٔ زلزال. و آدمی بگوید که زمین را چه رسیده است. بین «مالها» و «مالها» جناس مرکب است …معنی: روز قیامت و زمینلرزهٔ بزرگ نزدیک است؛ پس ای انسان، بر مال و دارایی خود که تو را به هیچ کار نمیآید، آیهٔ «قال الإنسان مالها» را بخوان.. ...
خاقانی شروانی ۱۵:۳۶ ۱۳۹۶/۰۱/۱۴ قصیدهٔ۲..۲۳. گر سر یوم یحمیٰ بر عقل خواندهای. پس پایمال مال مباش از سر هوا 🍃🍂🍃🍂. یوم یحمیٰ: روزی که داغ کرده شود، اشاره است به قسمتی از آیهٔ ۳۴ و ۳۵ سورهٔ توبه:. والذین یکنزون الذهب والفضة ولا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب ألیم. ﻭ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﺭﺍ ﻛﻪ ﻃﻠﺎ ﻭ ﻧﻘﺮﻩ ﻣﻰ ﺍﻧﺪﻭﺯﻧﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﻧﻤﻰ ﻛﻨﻨﺪ، ﺑﻪ ﻋﺬﺍﺏ ﺩﺭﺩﻧﺎﻛﻰ ﻣﮋﺩﻩ ﺩﻩ. (۳۴). یوم یحمىٰ علیها فی نار جهنم فتکوىٰ بها جباههم وجنوبهم وظهورهم هٰذا ما کنزتم لأنفسکم فذوقوا ما کنتم تکنزون. ﺭﻭﺯﻯ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺍﻧﺪﻭﺧﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﺩﻭﺯﺥ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﮔﺮﻣﺎ ﺩﻫﻨﺪ ﻭ ﭘﻴﺸﺎﻧﻰ ﻭ ﭘﻬﻠﻮ ﻭ ﭘﺸﺘﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﺍﻍ ﻛﻨﻨﺪ [ﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻧﻬﻴﺐ ﺯﻧﻨﺪ] ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﺛﺮﻭﺗﻰ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻯ ﺧﻮﺩ ﺍﻧﺪﻭﺧﺘﻴﺪ، ﭘﺲ ﻛﻴﻔﺮ ﺯﺭﺍﻧﺪﻭﺯﻯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﭽﺸﻴﺪ. (۳۵). بین «سر» و «سر» جناس ناقص و بین «سر» به معنی «عضو بدن» با «پا» ایهام تضاد و تناسب است.. ...
خاقانی شروانی ۱۴:۳۴ ۱۳۹۶/۰۱/۱۳ قصیدهٔ۲..۲۲. شاخ امل بزن که چراغی است زودمیر. بیخ هوس بکن که درختی است کم بقا 🍃🍂🍃🍂. امل: آرزو. شاخ امل و بیخ هوس: اضافهٔ تشبیهی و یا استعاری (هر دو درست است). زودمیر: زودگذر، و آن که زود نابود شود، در زبان فارسی از مردن یا کشتن چراغ و آتش و از اینگونه سخن رفته است که از باورهای باستانی ایرانیان است که آتش را به گونهای زنده و جاندار میدانستهاند.. ...
خاقانی شروانی ۱۶:۳۳ ۱۳۹۶/۰۱/۱۲ قصیدهٔ۲..۲۱. عزلت گزین، که از سر عزلت شناختند. آدم در خلافت و، عیسی ره سما 🍃🍂🍃🍂. عزلت: گوشهگیری، کنارهگیری از خلق؛ عرفا عزلت را از آن جهت اختیار کردند تا حواس ظاهر بسته شود و از اعمال خود معزول گردند؛ زیرا هر حجابی که به روح انسانی رسد، او را از مشاهدهٔ جمال مولا محجوب گرداند. از سر عزلت: از راه گوشهگیری. در خلافت: اضافهٔ استعاری، در سرای خلافت، اشاره است به بخشی از آیهٔ ۳۰ سورهٔ بقره: إنی جاعل فی الأرض خلیفة … ...
خاقانی شروانی ۱۴:۵۴ ۱۳۹۶/۰۱/۱۱ قصیدهٔ۲..۲۰. همت ز آستانهٔ فقر است ملکجوی. آری هوا ز کیسهٔ دریا بود سقا 🍃🍂🍃🍂. همت: کوشش و سعی؛ در اصطلاح تصوف، عبارت از توجه قلب است با تمام قوای روحانی خود به جانب حق برای حصول کمال برای خود یا دیگری …ملکجوی: ملکجوینده، طالب ملک و سلطنت. هوا: آسمان. کیسهٔ دریا: اضافهٔ تشبیهی. سقا: کوتاه شدهٔ سقا، آبده، آبکش، آبفروش …مصراع دوم تمثیل است برای تأکید معنی مصراع اول …معنی: همت با همهٔ بزرگی، از درگاه فقر ملک و سلطنت میجوید؛ همچنانکه آسمان با بلندمرتبگیاش از کیسهٔ دریاست که باران میدهد.. ...
خاقانی شروانی ۱۵:۳۸ ۱۳۹۶/۰۱/۱۰ قصیدهٔ۲..۱۹. در چارسوی فقر درآ، تا ز راه ذوق. دل را ز پنجنوش سلامت کنی دوا 🍃🍂🍃🍂. چارسو: بازاری که به هر چهار طرف راه داشته باشد، جایی که چهار بازار از آنجا گذرد، چهار سمت و جانب، وسط و مرکز …چارسوی فقر: اضافهٔ تشبیهی، کانون و مرکز فقر. ذوق: چشیدن، لذت و خوشی؛ اول درجهٔ شهود حق است. «ذوق» در معنی «چشیدن» با «پنجنوش» ایهام تناسب دارد. پنجنوش: معجونی است مرکب از پنج چیز که به جهت تقویت دل و بدن خورند که عبارت است از: سیماب، مس، آهن، فولاد و طلق. در اصطلاح هندوان به آن پنج آب حیات گویند. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). و نیز میتوان پنجنوش را استعاره از نمازهای پنجگانه که مایهٔ سلامت و رستگاری آدمی است، دانست. پنجنوش سلامت: اضافهٔ تشبیهی.. ...
خاقانی شروانی ۱۶:۰۴ ۱۳۹۶/۰۱/۰۹ قصیدهٔ۲..۱۸. دنیا به عرض فقر بده وقت من یزید. کآن گوهر تمامعیار ارزد این بها 🍃🍂🍃🍂. به: در برابر (بای مقابله). عرض: کوتاه شدهٔ عرض، متاع و کالا …فقر: رک👈 ۱/۱۰. من یزید: (جملهٔ اسمیهٔ استفهامی)، کوتاه شدهٔ هل من یزید، آیا کسی هست که زیاده کند؟ این عبارت را هنگام حراج و مزایده به کار میبردند، نوعی از معامله که هر که از دیگر خریداران قیمت بیشتری دهد، خرید کند. گوهر تمامعیار: گوهر خالص و سره، استعاره از فقر.. ...
خاقانی شروانی ۱۵:۱۸ ۱۳۹۶/۰۱/۰۸ قصیدهٔ۲..۱۷. در دل مدار نقش امانی، که شرط نیست. بتخانه ساختن ز نظرگاه پادشا 🍃🍂🍃🍂. امانی: جمع امنیه، که در اینجا به نقش مانند شده است. نظرگاه پادشاه: کنایه از دل که محل نظر خداوند است، و اشاره به حدیث: إن الله لاینظر إلیٰ صورکم و أموالکم و لٰکن ینظر إلیٰ قلوبکم و اعمالکم. (احادیث مثنوی، ۵۹). بتخانه: استعاره از دلی که اسیر رنگها و هواهاست …معنی: دل محل توجه و نظر معشوق است و چنین جایگاه پاک و مقدسی را نباید با آرزوها و هواهای نفسانی تیره و مکدر ساخت؛ زیرا پادشاه حقیقی عالم در دلی که بتکدهٔ آمال و آرزوهای نفسانی است، نظر نمیکند.. ...