شرح قصائد خاقانی؛ بر اساس شرح برزگر خالقی کانال دیگر ما: گزینهٔ شعر معاصر @gozineyesher لینک پست اول: https://t.me/khaghanieshervani/4


قصیدهٔ۲..۱۶. بینی جمال حضرت نورالله، آن زمان. کآیینه دل تو شود صادق‌الصفا

🍃🍂🍃🍂. نورالله تلمیحی است به آیهٔ ۳۵ سورهٔ نور (۲۴): …الله نور السماوات والأرض مثل نوره کمشکاة فیها مصباح المصباح فی زجاجة الزجاجة کأنها کوکب دری یوقد من شجرة مبارکة زیتونة لا شرقیة ولا غربیة یکاد زیتها یضیء ولو لم تمسسه نار نور علىٰ نور یهدی الله لنوره من یشاء ویضرب الله الأمثال للناس والله بکل شیء علیم (۳۵). ﺧﺪﺍ ﻧﻮﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ‌ﻫﺎ ﻭ ﺯﻣﻴﻦ ﺍﺳﺖ؛ ﻭﺻﻒ ﻧﻮﺭﺵ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﭼﺮﺍﻏﺪﺍﻧﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ، ﭼﺮﺍﻍ ﭘﺮ ﻓﺮﻭﻏﻰ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻥ ﭼﺮﺍﻍ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻗﻨﺪﻳﻞ ﺑﻠﻮﺭﻳﻨﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺁﻥ ﻗﻨﺪﻳﻞ ﺑﻠﻮﺭﻳﻦ ﮔﻮﻳﻰ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺗﺎﺑﺎﻧﻰ ﺍﺳﺖ [ﻭ ﺁﻥ ﭼﺮﺍﻍ] ﺍﺯ [ﺭﻭﻏﻦ] ﺩﺭﺧﺖ ﺯﻳﺘﻮﻧﻰ ﭘﺮﺑﺮﻛﺖ ﻛﻪ ﻧﻪ ﺷﺮﻗﻰ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﻏﺮﺑﻰ ﺍﻓﺮﻭﺧﺘﻪ ﻣﻰﺷﻮﺩ. [ﻭ] ﺭﻭﻏﻦ ﺁﻥ [ﺍﺯ ﭘﺎﻛﻰ ﻭ ﺻﺎﻓﻰ] ﻧﺰﺩیک ﺍﺳﺖ ﺭﻭﺷﻨﻰ ﺑﺪﻫﺪ ﮔﺮﭼﻪ ﺁﺗﺸﻰ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﺮﺳﻴﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ. ﻧﻮﺭﻯ ﺍﺳﺖ ﺑﺮ ﻓﺮﺍﺯ ﻧﻮﺭﻯ؛ ﺧﺪﺍ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻪ ﺳﻮﻯ ﻧﻮﺭ ﺧﻮﺩ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻣﻰﻛﻨﺪ ﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﻣﺮﺩم ﻣﺜﻞﻫﺎ ﻣﻰﺯﻧﺪ [ﺗﺎ ﺣﻘﺎﻳﻖ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﻨﺪ] ﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺩﺍﻧﺎﺳﺖ …حضرت نورالله: پیشگاه و آستان الهی. آیینهٔ دل: اضافهٔ تشبیهی. صادق‌الصفا: با صفای راستین، پاک و بی‌آلایش … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۲..۱۴. می‌دان که دل ز روی‌شناسان آن سراست. مشمارش از غریب‌شماران این سرا

🍃🍂🍃🍂. روی‌شناس: معروف و سرشناس. آن‌سرا: عالم بالا و ملکوت. غریب‌شمار: غریب‌شمرده شده، ناشناس. این‌سرا: این عالم، این دنیا. -----------------.۱۵. دل تاب‌خانه‌ای است که هر ساعتی در او. شمع خزاین ملکوت افکند ضیا. 🍃🍂🍃🍂. ...
  • گزارش تخلف

قصیدۀ۲..۱۳. فتراک عشق گیر، نه دنبال عقل، از آنک. عیسیت دوست، به که حواریت آشنا …🍃🍂🍃🍂

فتراک: تسمه و دوالی باشد که از پس و پیش زین اسب آویزند. فتراک گرفتن: کنایه از یاری و کمک خواستن. فتراک عشق: اضافۀ تشبیهی، تسمه و دوال عشق، شیفتگی. حواری: یار برگزیده و یاری‌دهنده، یار و دوست، یاران حضرت مسیح (ع) که دوازده تن بودند. عشق به عیسی مانند شده که به منزلۀ دوست، و عقل مانند حواری است که در حکم آشناست. باید دانست که دوست از آشنا بالاتر است؛ همچنان‌که امروزه می‌گویند: پارسال دوست، امسال آشنا. (امثال و حکم دهخدا، ۴۹۶). معنی: دست در دامن عشق بزن و دنبال عقل مرو؛ چون عشق به منزلۀ عیسی و عقل به منزلۀ حواری است، و باید عیسی را بر حواری مقدم داشت …. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۲..۱۲. فیض هزار کوثر و، ز این ابر، یک سرشک. برگ هزار طوبی و، ز این باغ، یک گیا

🍃🍂🍃🍂. فیض: ریزش، بخشش و عطا. کوثر: از مادهٔ کثر، نام حوض یا چشمه یا نهری است در بهشت که اهل تفسیر را در باب آن گفتگوهاست. بر اساس روایات سرچشمهٔ آن سدرةالمنتهی است و پایه‌هایش در زیر عرش قرار دارد. سنگ‌ریزه‌های آن مروارید است و پهنای آن میان مغرب و مشرق است. بر طبق روایات شیعه، ساقی آن علی بن ابی‌طالب است که دوستان را از آن سیراب کند و دشمنان را تشنه به جهنم فرستد. به عدد ستارگان آسمان قدح‌هایی بر کنار آن نهاده‌اند از مروارید سرخ که هرکس با آن قدح‌ها از آب کوثر بخورد، تشنه نشود و هرکس از آن وضو سازد، هرگز ژولیده‌موی و خاک‌آلود نگردد. پیامبر اسلام (ص) فرموده است: کوثر نهری است که به حوض من می‌ریزد و حوض من بین صنعا و اردن است که درازی آن را سواری تندرو در یک ماه بپیماید. از شیر سفیدتر است، از عسل شیرین‌تر و از کف نرم‌تر. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۲..۱۱. کسری از این ممالک و صد کسری و قباد. خطوی از این مسالک و صد خطهٔ خطا

🍃🍂🍃🍂. کسری: جزئی، مقداری. کسری: معرب خسرو، لقب پادشاهان ساسانی به ویژه انوشیروان. قباد: پسر فیروز ساسانی و پدر انوشیروان. خطو: به ضم «خا» هم ضبط شده است. گام، قدم. مسالک: جمع مسلک، راه‌ها. خطه: سرزمین، ناحیه. خطا (ختا): شهری است در ترکستان؛ به شمال چین و ترکستان شرقی نیز اطلاق می‌شود. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۲..۹. پیوند دین طلب، که بهین دایهٔ تو اوست. آن دم که از مشیمهٔ عالم شوی جدا

🍃🍂🍃🍂. دایه: پرورش‌دهنده، پرستار. مشیمه: پرده‌ای است که بچه تا هنگامی که در شکم مادر است، در آن قرار دارد. از مشیمهٔ عالم جدا شدن: کنایه از جهان را بدرود گفتن، مردن. ---------------------.۱۰. این دم شنو، که راحت از این دم شود پدید. وینجا طلب، که حاجت از اینجا شود روا. 🍃🍂🍃🍂. دم: سخن. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۲..۸. از حلهٔ حدوث برون شو دومنزلی. تا گویدت قریشی وحدت که مرحبا!

🍃🍂🍃🍂. حله: به معنی محله و کوی و محل اجتماع و مجلس باشد؛ و نیز نام شهر بزرگی است که میان بغداد و کوفه واقع شده و به جامعان موسوم است. این شهر را سیف‌الدوله صدقة بن منصور بن دبیس بن علی مزیدالاسدی از امرای سلجوقی در سال ۴۹۵ه. ق. بنا نهاد. (فرهنگ خاقانی). استاد دکتر سید جعفر شهیدی در کلاس درس خاقانی فرمودند که «غیر از حلهٔ مزیدیه که شهری است میان بغداد و کوفه، نیز نام محلی در طریق مکه است.». حلهٔ حدوث: اضافهٔ تشبیهی. منزل: توقف‌گاه موقت کاروان، محل فرود آمدن و اقامت که همیشگی نیست، مرحله و قسمت. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۲..۷. حد قدم مپرس که هرگز نیامده‌ست. در کوچهٔ حدوث، عماری کبریا

🍃🍂🍃🍂. حد: اندازه، تعریف، نهایت و غایت هر چیز. قدم: ضد حدوث، دیرینگی و ازلی بودن که از صفات حق تعالی‌ست. حدوث: مقابل قدم، وجود بعد از عدم، وجودی که سابقهٔ نیستی داشته باشد. کوچهٔ حدوث: اضافهٔ تشبیهی، کوچهٔ تنگ و باریک آفرینش و عالم امکان. عماری: منسوب به عمار، سازندهٔ آن که در عربی عماری و عماریه ‌گویند. عماری کبریا: اضافهٔ تشبیهی، هودج و محمل کبریایی و خدایی، جاه و جلال خداوندی.. معنی: از اسرار و رموز الهی مپرس، زیرا کجاوهٔ عظمت و کبریایی حق هرگز در کوچهٔ تنگ و تاریک عالم امکان وارد نمی‌شود و هیچ‌گاه او را نمی‌توان شناخت … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۲..۶. بی‌حاجبی لا به در دین مرو، که هست. دین گنج‌خانهٔ حق و، لا شکل اژدها

🍃🍂🍃🍂. حاجبی لا: اضافهٔ تشبیهی، حاجب و پرده‌دار بودن لا در «لا اله الا الله». حاجبی: اسم مصدر و به معنی حاجب بودن، حاجبی کردن.. لا در کلمهٔ لا اله الا الله به اژدهایی مانند شده است. همچنین شاعر لا را در رسم‌الخط عربی به شکل اژدها در نظر گرفته است …شاعر به این باور معروف قدیمی نظر داشته است که گنج در ویرانه است و بر سر هر گنج اژدهایی است که از آن مراقبت می‌کند. (فرهنگ اشارات، ذیل مار). ...
  • گزارش تخلف

قصیدۀ۲..۴. دروازۀ سرای ازل دان سه حرف عشق. دندانۀ کلید ابد دان دو حرف لا

🍃🍂🍃🍂. سرای ازل و کلید ابد: اضافۀ تشبیهی. سه حرف عشق و دو لا به دروازۀ سرا و دندانۀ کلید مانند شده است. معنی: سه حرف عشق دروازۀ سرای خداوند ازلی است و دو حرف لا، که نفی ماسوی‌الله است، رسیدن به ابدیت و جاودانگی است؛ یعنی با عشق و لا اله الا الله می‌توان به خدا رسید و جاودانه شد. —--------------------.۵. لا حاجبی است بر در الا شده مقیم. کاو ابلهان باطله را می‌زند قفا. 🍃🍂🍃🍂. حاجب: پرده‌دار، دربان. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۲..۳. از عشق ساز بدرقه، پس هم به نور عشق. از تیه لا به منزل الاالله اندر آ

🍃🍂🍃🍂. بدرقه: راهنما و نگهبان. تیه: بیابان و نیز بیابانی که بنی‌اسرائیل در آن چهل سال سرگردان بودند. تیه لا و منزل الاالله: اضافهٔ تشبیهی، بین تیه و منزل تناسب است‌؛ زیرا در قدیم کاروانیان پس از عبور از بیابان به منزل‌گاه‌ها فرود می‌آمدند و در آن‌جا استراحت می‌کردند. شاعر «لا» و مرحلهٔ نفی را به بیابان بی‌آب و علفی مانند کرده است که پس از عبور از آن به مرحلهٔ اثبات که همان الله است و مانند منزل‌گاهی برای آرامش است؛ به عبارت دیگر، شاعر خانه و سرای فرود آمدن در الاالله را که پس از لاست، در کلمهٔ توحیدی لا اله الا الله می‌داند.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۲..۲. جولانگه تو ز آن سوی الاست، گر کنی. هزده هزار عالم از این سوی لا رها

🍃🍂🍃🍂. جولانگه: عرصه و میدان. الا: رمز رسیدن به خداوند، سالک با گذشتن از لا یا فنای صوفیانه می‌تواند به الا دست یابد که نشانهٔ بقاست. او با فنای از خویش به بقای در خداوند می‌رسد و دل را از شرک خفی پاک می‌کند. آن سوی الا: فراسوی الا که حرف استثناست، مقصود الله است که پس از الا آمده و مستثناست. هزده هزار عالم: کنایه کل عالم و سراسر جهان، در ترجمهٔ تفسیر طبری آمده است که: گروهی از علما گفته‌اند که عالم‌ها هجده هزار است و از این جمله، چهر هزار و پانصد عالم به جانب مشرق و چهار هزار و پانصد عالم به حد مغرب، چهار هزار و پانصد عالم به حد شمال و چهار هزار و پانصد عالم به حد جنوب است … و خلق هفت آسمان و هفت زمین هم از شمار این عالم‌هاست. صاحب غیاث اللغات می‌نویسد که صاحب بصائر آورده است که: در هر ربعی از عالم از شرقی و غربی و جنوبی و شمالی، چهار هزار و پانصد عالم است که مجموع آن هژده هزار باشد.. دربارهٔ هجده هزار عالم و روایات و احادیث و اصطلاحات عرفا و لغت‌نویسان رجوع کنید به مقالهٔ محمد پروین گنابادی در یادنامهٔ علامه امینی ص۲۱-۳۲. (فرهنگ خاقانی). ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۲..۱. ای پنج نوبه کوفته در دار ملک لا. لا در چهار بالش وحدت کشد تو را

🍃🍂🍃🍂. وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (بحر مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف). نوبت کوفتن: نوبت زدن، نقاره زدن. پنج نوبت کوفتن: از قرن پنجم به بعد جزو امتیازات سلاطین بوده و برای رجال مهم و کسانی که ملک و حاکم یک ناحیه بودند، سه نوبت می‌زدند. بر در سرای پادشاهان هنگام پنج وقت نماز، کوس و نقاره می‌زدند و این نشانهٔ اعلام سلطنت و پادشاهی بوده است. در عصر اسلامی «پنج نوبت» به اوقات نماز اختصاص یافته است. این رسم پیش از سلطان سنجر هم بوده است. این‌که صاحب آنندراج نوشته: پیش از سلطان سنجر سه نوبت می‌زدند و از زمان سنجر پنج نوبت شده، بنابر شواهد تاریخی درست نیست. (فرهنگ خاقانی). ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۱، مطلع دوم..۳۱. پیش ما بینی کریمانی که گاه مائده. ماکیان بر در کنند و، گربه در زندان‌سرا

🍃🍂🍃🍂. مائده: خوان پر از طعام و نعمت، خوردنی و طعام. ماکیان: مرغ خانگی. بر در کردن: بیرون در گذاشتن، از در بیرون کردن. بیت تعریضی به خسیسی بزرگان شروان دارد و شاعر در واژهٔ استعارهٔ تهکمیه و ریشخند را در نظر گرفته است. -----------------.۳۲. گر برای شوربایی بر در این‌ها روی. اولت سکبا دهندت از چهره، آنکه شوربا. 🍃🍂🍃🍂. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۱، مطلع دوم..۳۰. بوی راحت چون توان برد از مزاج این دیار؟!

نوشدارو چون توان جست از دهان اژدها؟!. 🍃🍂🍃🍂. بوی بردن: امید و آرزو داشتن. مزاج: طبیعت، سرشت. نوشدارو: پادزهر، تریاک …معنی: امید آسایش و راحتی را در شروان نمی‌توان جست؛ همچنان‌که نمی‌توان از دهان اژدها، نوشدارو جست.. شاعر چندین بار در دیوان خود از شروان به بدی یاد می‌کند:. مرا ز خطهٔ شروان برون فکنی ملکا. که فرضه‌ای است، در او صد هزار بحر بلا. مرا کنف کفن است، الغیاث از این موطن!. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۱، مطلع دوم..۲۸. عذر من دارید کآخر پای‌بست مادرم. هدیهٔ جانم روا دارید بر دست صبا

🍃🍂🍃🍂. پای‌بست: گرفتار …معنی: دلیل من برای ماندن در شروان، دلبستگی به مادرم است. ای اهل عراق و خراسان، خبرهایتان را که هدیه‌ای برای جانم است، به دست باد صبا برایم بفرستید. ----------------------.۲۹. تشنهٔ دل تفته‌ام، از دجله آریدم شراب. دردمند زارم، از بغداد سازیدم دوا. 🍃🍂🍃🍂. دل‌تفته: دل‌سوخته. بغداد: بغ‌داده، خداداده، شهری که در زمان منصور، دومین خلیفهٔ عباسی، در کنار دجله ساخته شده و این شهر مدینة السلام، مدینة المنصور و دار السلام نیز نامیده شده است. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۱، مطلع دوم..۲۵. من حسین وقت و، نااهلان یزید و شمر من. روزگارم جمله عاشورا و، شروان کربلا

----------------.۲۶. ای عراق، الله جارک! سخت مشعوفم به تو. وی خراسان، عمرک الله! سخت مشتاقم تو را. 🍃🍂🍃🍂. الله جارک: خدا حافظ و نگهدار تو باشد. در این‌جا جار به معنی مجیر و در پناه آمده است؛ چنان‌که در آیهٔ ۴۸ سورهٔ انفال آمده است: إنی جار لکم. من پناه شمایم. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۱، مطلع دوم..۲۲. صبح آخر دیده‌ای؟ بختم چنان شد پرده‌در

صبح اول دیده‌ای؟ روزم چنان شد کم‌بقا. 🍃🍂🍃🍂. صبح آخر: صبح دوم، صبح صادق از آن روست که پردهٔ تاریکی شب را از هم می‌درد. صبح اول: صبح نخستین، صبح کاذب که زود از بین می‌رود. صبح کاذب یا صبح نخستین عبارت است از سپیدی‌ای که به شکل دم گرگ در افق پدید می‌آید و به اندک مدت ناپدید می‌شود، و صبح صادق یا پسین زمانی است که سپیدهٔ صبح به شکل عمود در مشرق آسمان آشکار می‌شود. روز: روزگار، عمر. کم‌بقا شدن روز: کنایه از زود سپری شدن عمر. شاعر زود سپری شدن عمر خود را به زوال و زود سپری شدن صبح کاذب مانند کرده است. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۱، مطلع دوم..۲۰. کار من بالا نمی‌گیرد در این شیب بلا. در مضیق حادثاتم بستهٔ بند عنا

🍃🍂🍃🍂. بالا گرفتن: کنایه از رونق یافتن، ترقی کردن. شیب بلا: نشیب و سرازیری بلا، کنایه از دنیا، شاعر اشاره‌ای به شروان، مولد خود دارد. رک (۴/۶۹). مرا ز خطه شروان برون فکنی ملکا. که فرضه‌ای است در او صد هزار بحر بلا. مضیق حادثات: تنگنای حوادث و پیشامد‌های بد. عنا: رنج و زحمت. واژهٔ «بال» ا در معنی بلندی (در این‌جا به معنی اعتلاست) با «شیب» ایهام تضاد دارد. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۱..۱۸. هشت خلد و هفت چرخ و شش جهات و پنج حس. چار ارکان و سه ارواح و دو کون، از یک خدا

🍃🍂🍃🍂. هشت خلد: هشت باغ بهشت که عبارتند از: جنت‌الخلد، دارالسلام، دارالقرار، جنت عدن، جنت‌المأوی، جنت‌النعیم، علیین و فردوس …هفت چرخ: هفت فلک که عبارتند از: قمر، عطارد، زهره، شمس، مریخ، مشتری و زحل.. شش جهات: بالا، زیر، راست، چپ، پس، و پیش …پنج حس: حواس ظاهر که عبارتند از: سامعه، باصره، شامه، ذائقه و لامسه …چهار ارکان: چهار عنصر که عبارتند از آب، باد، خاک و آتش …سه ارواح: سه موالید: معدن، نبات، و حیوان و یا سه روح طبیعی، حیوانی و نفسانی …دو کون: دو عالم مادی و غیرمادی. اشاره است به آیهٔ ۱۰۷ سوره انبیا (۲۱): و ما أرسلناک إلا رحمة للعالمین. و نفرستادیم تو را جز آن‌که می‌خواستیم به مردم جهان رحمتی ارزانی داریم.. معنی: هشت خلد و هفت چرخ و شش جهت و پنج حس و چهار عنصر و سه ارواح و دو عالم که از یک خدایند، همه غرق لطف و احسان بی‌منتهای حضرت رسول اکرم (ص) می‌باشند. ----------------.۱۹. چون مرا در نعت چون اویی رود چندین سخن. از جهان بر چون منی تا کی رود چندین جفا. ...
  • گزارش تخلف