خاقانی شروانی شرح قصائد خاقانی؛ بر اساس شرح برزگر خالقی کانال دیگر ما: گزینهٔ شعر معاصر @gozineyesher لینک پست اول: https://t.me/khaghanieshervani/4 خاقانی شروانی ۱۷:۲۹ ۱۳۹۶/۰۹/۱۷ قصیدهٔ۶..۴. درع حکمت پوشم و بیترس گویم: کالقتال!. خوان فکرت سازم و بیبخل گویم: کالصلا! 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. درع حکمت: اضافهٔ تشبیهی، زره و خفتان دانش و علم و حکمت؛ از آن جهت حکمت به زره مانند شده است که جان را از آسیب و گزند حفظ میکند. تشبیه دانش و حکمت به زره در شعر فارسی از دیرباز رایج بوده است:. دانش اندر دل چراغ روشن است/ وز همه بد بر تن تو جوشن است. (محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی، سعید نفیسی، انتشارات امیرکبیر، ص ۱۰۸۱). کالقتال: که القتال: به جنگ خواندن، به مبارزه طلبیدن. خوان فکرت: اضافهٔ تشبیهی، سفره و غذای اندیشه؛ همانگونه که خوان تن را میپرورد، فکر جان را. خوان ساختن: سفره و غذا را مهیا کردن. بخل: تنگچشمی. ... خاقانی شروانی ۱۶:۰۵ ۱۳۹۶/۰۹/۱۶ قصیدهٔ۶..۳. شهطغان عقل را نایب منم، نعمالوکیل!. نوعروس فضل را صاحب منم، نعمالفتی! 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. طغان: کلمهٔ ترکی است به معنی عقاب و باز. شهطغان: شاهباز، شهطغان با مجاز خاص و عام در معنی پادشاه بزرگ نیز به کار رفته است. شهطغان عقل: اضافهٔ تشبیهی، عقل از جهت بلندپروازی به شاهباز مانند شده است. نایب: جانشین. نعمالوکیل: خوب و نیکسرپرستی است، خوبنمایندهای است. نوعروس فضل: اضافهٔ تشبیهی، فضل از جهت زیبایی و زینت معنوی خود به نوعروس مانند شده است. صاحب: مالک و دارندهٔ چیزی و در گویش آذری به معنی داماد و شوهر آمده است که به این معنی با نوعروس تناسب دارد. نعمالفتی: خوب و نیکجوانی است … ... خاقانی شروانی ۱۸:۲۳ ۱۳۹۶/۰۹/۱۵ قصیدهٔ۶..۲. مریم بکر معانی را منم روحالقدس. عالم ذکر معالی را منم فرمانروا بکر معانی: تقدم صفت بر موصوف، معانی تازه و نو. مریم بکر معانی: اضافهٔ تشبیهی، معانی از نظر تازگی به مریم بکر مانند شده است. روحالقدس: اقنوم سوم از اقانیم ثلاث الهیه خوانده شده است و آن را روح گویند؛ زیرا که مبدع و مخترع حیات میباشد، و مقدس گویند بهواسطهٔ اینکه از کارهای مخصوصهٔ او آنکه قلب مؤمنین را تقدیس میفرماید و به سبب علاقهای که به خدا و مسیح دارد، او را روحالله و روحالمسیح نیز گویند. (قاموس کتاب مقدس، ترجمه و تألیف مستر هاکس، انتشارات اساطیر، ۱۳۷۷، ص۴۲۴). مراد از اقنوم اول ظهورات باریتعالی است (اب) و مراد از اقنوم سوم، ابنالله است که همان حضرت عیسی (ع) است. و اقنوم سوم واسطهٔ بین اب (اقنوم اول) و ابن (اقنوم سوم) است، که همان روح القدس یا حضرت جبرئیل است. معالی: جمع معلات، بزرگیها. ذکر معالی: یادکرد بزرگیها و ارجمندیها. بین «ذکر» و «بکر»؛ «معانی» و «معالی» جناس لاحق است و بیت دارای صنعت ترصیع است … ... خاقانی شروانی ۲۱:۱۴ ۱۳۹۶/۰۹/۱۴ آغاز قصیدهٔ۶..۱. نیست اقلیم سخن را بهتر از من پادشا. در جهان ملک سخن راندن مسلم شد مرا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. اقلیم سخن: اضافهٔ تشبیهی، سرزمین و کشور سخن، پهنهٔ سخنوری، عرصهٔ شعر و شاعری. را: برای. ملک سخن راندن: تدبیر کردن و فرمانروایی در مملکت شعر و سخن. . مسلم شدن: قطعی شدن، مختص شدن.. خاقانی شروانی ۱۹:۰۴ ۱۳۹۶/۰۹/۱۳ 🌲 پایان قصیدهٔ۵🌲 خاقانی شروانی ۱۹:۰۲ ۱۳۹۶/۰۹/۱۳ قصیدهٔ۵..۴۵. از عالم دورنگ فراغت دهش، چنانک. دیگر ندارد این زن رعناش در عنا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. عالم دورنگ: به ایهام دارای دو معنی است:.۱. دنیای دورو و ریاکار.۲. جهانی که دارای روز و شب است. زن رعنا: ترکیب وصفی، زن آراسته و زیبا و فریبنده و متکبر، استعاره از دنیا و جهان:. زیرا به اعتقاد قدما دنیا زن پنداشته شده است در برابر آسمان که مرد است. بین «رعنا» و «عنا» جناس مزید است. . ... خاقانی شروانی ۱۴:۰۳ ۱۳۹۶/۰۹/۱۲ قصیدهٔ۵..۴۳. ای هستها ز هستی ذات تو عاریت. خاقانی از عطای تو هست آیت ثنا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. عاریت: آنچه بدهند و سپس بازستانند. آیت ثنا: نشانه و حجت حمد و ثنا. _________________.۴۴. مرغی چنین که دانه و آبش ثنای توست. مپسند کز نشیمن عالم کشد جفا. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. نشیمن عالم: جهان خاکی، قرارگاه دنیا.. ... خاقانی شروانی ۱۳:۴۵ ۱۳۹۶/۰۹/۱۱ قصیدهٔ۵..۴۱. آزادکردهٔ در او بود عقل و، او. چون عقل هم شهنشه و هم پاسبان ما _________________.۴۲. او رحمت خداست جهان خدای را. از رحمت خدای شوی خاصهٔ خدا. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. او رحمت خداست: مراد حضرت رسول (ص) است و اشاره دارد به آیهٔ ۱۰۷ سورهٔ انبیا:. و ما أرسلناک الا رحمة للعالمین. و نفرستادیم تو را جز آنکه میخواستیم به مردم جهان رحمتی ارزانی داریم.. ... خاقانی شروانی ۱۳:۴۵ ۱۳۹۶/۰۹/۰۹ قصیدهٔ۵..۴۰. بر خوان این جهان زده انگشت در نمک. ناخورده، دست شسته از این بینمکابا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. انگشت در نمک زدن: اشاره به سنتی است برای آغاز کردن به غذا خوردن که غذا را با نمک آغاز کنند و با نمک پایان برند. در خبر است که پیامبر (ص) به علی (ع) فرمودند: إفتتح بالملح وٱختم به فانه من إفتتح بالملح و ختم به عوفی من إثنین و سبعین نوعا من أنواع البلاء. با نمک آغاز کن و به پایان بر که همانا هر که با نمک آغاز کند و به پایان برد، از بسی بلاها سالم ماند. (سفینة البحار، ذیل ملح). دست شستن: چشم پوشیدن، و نیز در اینجا مراد دست شستن پس از پایان غذاست. بینمک: کنایه از بیمزه و ناگوار. ابا: آش. بینمکابا: استعاره از دنیا و نعمتهای آن. ... خاقانی شروانی ۱۴:۳۹ ۱۳۹۶/۰۹/۰۸ قصیدهٔ۵..۳۹. چون نوبت نبوت او در عرب زدند. از جودی و احد صلوات آمدش جزا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. نوبت زدن: کنایه از آگاه کردن و اعلام نمودن. نوبت نبوت زدن: اعلام پیامبری کردن. جودی: نام کوهی است که کشتی نوح پس از طوفان بر فراز آن نشست. نام این کوه در قرآن یکبار در آیهٔ ۴۴ سورهٔ هود آمده است. راجع به محل آن نظرهایی است؛ برخی آن را در عربستان و یکی از دو کوه قلمرو قبیلهٔ طی میدانند و گاهی جای آن، سلسهٔ «کاردین» در مشرق دجله نزدیک موصل معین شده است و برخی هم آن را در جریرةالشام آن سوی آمد یا دیار بکر امروز دانستهاند. (فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی، محمدجعفر یاحقی). احد: کوهی است نزدیک مدینهٔ منوره. صلوات: جمع صلات، درودها، تحیتها و رحمتها. ... خاقانی شروانی ۲۰:۴۴ ۱۳۹۶/۰۹/۰۷ قصیدهٔ۵..۳۸. آن قابل امانت در قالب بشر. و آن عامل ارادت در عالم صدا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. قابل امانت: امین حق و شایستهٔ امانت، شایستهٔ نزول آیهٔ امانت و آن اشاره است به آیهٔ ۷۲ سورهٔ احزاب:. إنا عرضنا الأمانة علیالسموات والأرض والجبال فأبین أن یحملنها أشفقن منها و حملها الإنسان إنه کان ظلوما جهولا:. ما این امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم، از تحمل آن سر باز زدند و از آن ترسیدند، انسان آن امانت بر دوش گرفت که او (در حق خویش) ستمکار و نادان بود. قالب بشر: شکل و هیأت بشر، و آن اشاره است به قسمتی از آیهٔ ۶ سورهٔ فصلت (۴۱):. قل إنما أنا بشر مثلکم. ارادت: قصد و میل. خواست و مشیت خداوند. عامل ارادت: اراده کننده و عمل کننده به ارادت. ... خاقانی شروانی ۱۱:۳۱ ۱۳۹۶/۰۹/۰۶ قصیدهٔ۵..۳۷. شاهنشهی است احمد مرسل، که ساخت حق. تاج ازل کلاهش و درع ابد قبا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. احمد: ستوده، برتر، نامی از نامهای رسول اکرم (ص) که در قرآن کریم آمده است؛ از جمله: در آیهٔ ۶ سورهٔ صف (۶۱): مبشرا برسول یأتی من بعدی ٱسمه أحمد، به پیامبری که بعد از من میآید و نامش احمد است، بشارتتان میدهم. و پیامبر (ص) نیز میفرماید: أنا فیالسماء أحمد و فیالأرض محمد. در «بحارالانوار» به طرق مختلف این حدیث آمده است؛ از جمله در جلد۱۵، ص۱۰۳ و ۳۰۷. احمد مرسل: احمد فرستاده شده، پیامبر فرستاده شده. تاج ازل: اضافهٔ تشبیهی، نشان ازلیت. درع ابد: اضافهٔ تشبیهی، زره جاودانگی، زره و خفتان ابدیت …معنی پیامبر پادشاهی است که خداوند ازلیت را تاج و ابدیت را لباس او قرار داده است … ... خاقانی شروانی ۱۱:۲۱ ۱۳۹۶/۰۹/۰۵ قصیدهٔ۵..۳۶. بودند، تا نبود نزولش در این سرای. این چار مادر و سه موالید، بینوا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. چار مادر: امهات و عناصر اربعه، به ترتیب شرف عبارتند از آتش، باد، آب، خاک. سه موالید: موالید ثلاثه (معدن، نبات و حیوان). بینوا: بیرونق، بیاعتبار و مفلس.. معنی: تا زمانی که آن حضرت به این دنیا نیامده بود، عناصر اربعه و موالید ثلاثه؛ یعنی کل عالم بیرونق و بیاعتبار بودند.. ... خاقانی شروانی ۱۴:۰۹ ۱۳۹۶/۰۹/۰۳ قصیدهٔ۵..۳۵. ورد تو این بس است کهای غیث، الغیاث!. کز فیض او به سنگ فسرده رسد نما 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. ورد: دعا و نیایش. غیث: جمع آن غیوث، باران، باران باریدن، ابر، استعاره از شخص نیکوکار و احسانکننده، در این بیت منظور حضرت رسول اکرم (ص) است. الغیاث: در تداول فارسیزبانان به عنوان صوت به کار میرود، پناه و دادرس میخواهم. فیض: ریزش، لطف و بخشش. سنگ فسرده: سنگ بیروح و خشک و سخت، استعاره از دل سخت …معنی: دعا و خواستهٔ تو این بس که خواهان بارش باران رحمت باشی؛ بارانی که از فیض و بخشش او سنگ خشک و سخت، مستعد رویش گیاه میشود و دلهای افسرده را زنده میکند.. ... خاقانی شروانی ۱۱:۵۲ ۱۳۹۶/۰۹/۰۲ قصیدهٔ۵..۳۴. از خشکسال حادثه در مصطفی گریز. کآنک به فتح باب ضمان کرد مصطفا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. خشکسال حادثه: اضافهٔ تشبیهی، قحطسال سخت. کآنک: کلمهای است برای اشاره به دور اعم از مکان یا زمان، مقابل اینک که برای اشاره به نزدیک است. فتح باب: باز کردن در، کنایه از گشودن کارها، در اصطلاح نجومی این است که دو کوکب میانشان اتصال بود که خانههایشان مقابل یکدیگر باشد؛ پس اتصال ماه یا آفتاب با زحل فتح باب است و دلیل باران و برف، و اتصال زهره و مریخ فتح باب باران و سیل و تگرگ و رعد و برق است، و اتصال عطارد با مشتری فتح باب بادهاست. (فرهنگ اصطلاحات نجومی همراه با واژههای کیهانی در شعر فارسی، ابوالفضل مصفا، مؤسسهٔ تاریخ و فرهنگ ایران، تبریز، ۱۳۵۷). ضمان کردن: ضمانت کردن و عهدهدار شدن. «فتح باب» در معنی اصطلاح نجومی با «خشکسال» ایهام تضاد است.. ... خاقانی شروانی ۱۵:۰۵ ۱۳۹۶/۰۹/۰۱ قصیدهٔ۵..۳۳. گیتی سیاهخانه شد از ظلمت وجود. گردون کبودجامه شد از ماتم وفا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. سیاهخانه: ترکیب وصفی مقلوب، خانهٔ سیاه و تاریک، ماتمسرا، استعاره از زندان. ظلمت وجود: سیاهیهای متعلق به وجود عالم ماده. کبودجامه: ترکیب وصفی مقلوب، جامهٔ کبود و تیره، جامهٔ عزا. بین «سیاه»، «ظلمت» و «کبود» تناسب است. **ماتم وفا: ماتم حاصل از نبود وفا … ... خاقانی شروانی ۱۸:۳۷ ۱۳۹۶/۰۸/۳۰ قصیدهٔ۵..۳۲. ز این غرقهگاه رو که نهنگ است بر گذر. ز این سبزهجای خیز که زهر است در گیا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. غرقهگاه و سبزهجای: استعاره از دنیا. زهر و نهنگ: استعاره از حوادث بد و ناگوار.. خاقانی شروانی ۲۱:۰۰ ۱۳۹۶/۰۸/۲۹ قصیدهٔ۵..۳۱. اینجا مساز عیش، که بس بینوا بود. در قحطسال کنعان دکان نوا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. کنعان: نام قدیم فلسطین یا ارض موعود، شهری است که مسکن یعقوب (ع) و زادگاه یوسف (ع) بوده است. قحطسال کنعان: اشاره است به هفت سال قحطی فلسطین که در زمان حضرت یوسف (ع) رخ داد و در قرآن آیهٔ ۴۸ سورهٔ یوسف (۱۲) بدان اشاره میشود.. معنی: در این دنیا به فکر آسایش و عشرت مباش که کاری بس بیفایده و بیهوده است و این مانند گشودن دکان نانوایی در قحطی کنعان میباشد که آن هم کاری بیثمر است.. ... خاقانی شروانی ۱۳:۲۸ ۱۳۹۶/۰۸/۲۸ قصیدهٔ۵..۳۰. فرسوده دان مزاج جهان را به ناخوشی. آلوده دان دهان مشعبد به گندنا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. مشعبد: اسم فاعل از شعبده، شعبدهباز. گندنا: تره، سبزی معروف، اشاره دارد به اینکه در قدیم شعبدهبازان برای درآوردن صدای بلبل و شکار او گندنا بر دهان میگذاشتند؛ چنانچه خاقانی در چند جای دیگر به این معنی اشاره کرده است:. بلبل اینک صفیر مدح شنو. گندنا سوی حقهباز فرست (دیوان، ۸۲۲). خصم نگردد به زرق همسخن من، از آنک. همدم بلبل نشد بوالعجب از گندنا (دیوان، ۳۹). معنی: همانگونه که دهان شعبدهباز برای ایجاد صداهای مختلف آلوده به گندنا است، سرشت و طبیعت این عالم نیز به سبب ناخوشی و بیماری نحیف و نزار است.. ... خاقانی شروانی ۱۳:۴۰ ۱۳۹۶/۰۸/۲۷ قصیدهٔ۵..۲۹. در قمرهٔ زمانه فتادی به دستخون. وامال کعبتین که حریفی است بس دغا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. قمرهٔ زمانه: اضافهٔ تشبیهی، قمارخانهٔ زمانه و روزگار. دستخون: اصطلاح قمار در بازی نرد، بازی آخر نرد است و آن زمانی است که کسی همه چیز خود را باخته باشد و چون چیزی برایش نمانده، گرو بر سر یکی از اعضای بدن خویش یا سر خود میبندد. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). وامالیدن: مالش دادن، به هم مالیدن. کعبتین: دو طاس ششپهلوی استخوانی بازی نرد که بر هر طرف آن خالهایی زده شده که مجموع دو طرف آن هفت میشود. کعبتین با اینکه به صورت مثناست، از قدیم به سه طاس اطلاق میشده و همیشه با سه طاس بازی میکردهاند. کعبتین وامالیدن: کنایه از تلاش کردن در بازی قمار برای آوردن نقش مناسب، آوردن نقشی که بتواند نقش حریف را باطل کند و او را مغلوب سازد. دغا: حیلهگر و مکار.. ... ‹ 17 18 19 20 21 22 23 ›
خاقانی شروانی ۱۷:۲۹ ۱۳۹۶/۰۹/۱۷ قصیدهٔ۶..۴. درع حکمت پوشم و بیترس گویم: کالقتال!. خوان فکرت سازم و بیبخل گویم: کالصلا! 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. درع حکمت: اضافهٔ تشبیهی، زره و خفتان دانش و علم و حکمت؛ از آن جهت حکمت به زره مانند شده است که جان را از آسیب و گزند حفظ میکند. تشبیه دانش و حکمت به زره در شعر فارسی از دیرباز رایج بوده است:. دانش اندر دل چراغ روشن است/ وز همه بد بر تن تو جوشن است. (محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی، سعید نفیسی، انتشارات امیرکبیر، ص ۱۰۸۱). کالقتال: که القتال: به جنگ خواندن، به مبارزه طلبیدن. خوان فکرت: اضافهٔ تشبیهی، سفره و غذای اندیشه؛ همانگونه که خوان تن را میپرورد، فکر جان را. خوان ساختن: سفره و غذا را مهیا کردن. بخل: تنگچشمی. ...
خاقانی شروانی ۱۶:۰۵ ۱۳۹۶/۰۹/۱۶ قصیدهٔ۶..۳. شهطغان عقل را نایب منم، نعمالوکیل!. نوعروس فضل را صاحب منم، نعمالفتی! 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. طغان: کلمهٔ ترکی است به معنی عقاب و باز. شهطغان: شاهباز، شهطغان با مجاز خاص و عام در معنی پادشاه بزرگ نیز به کار رفته است. شهطغان عقل: اضافهٔ تشبیهی، عقل از جهت بلندپروازی به شاهباز مانند شده است. نایب: جانشین. نعمالوکیل: خوب و نیکسرپرستی است، خوبنمایندهای است. نوعروس فضل: اضافهٔ تشبیهی، فضل از جهت زیبایی و زینت معنوی خود به نوعروس مانند شده است. صاحب: مالک و دارندهٔ چیزی و در گویش آذری به معنی داماد و شوهر آمده است که به این معنی با نوعروس تناسب دارد. نعمالفتی: خوب و نیکجوانی است … ...
خاقانی شروانی ۱۸:۲۳ ۱۳۹۶/۰۹/۱۵ قصیدهٔ۶..۲. مریم بکر معانی را منم روحالقدس. عالم ذکر معالی را منم فرمانروا بکر معانی: تقدم صفت بر موصوف، معانی تازه و نو. مریم بکر معانی: اضافهٔ تشبیهی، معانی از نظر تازگی به مریم بکر مانند شده است. روحالقدس: اقنوم سوم از اقانیم ثلاث الهیه خوانده شده است و آن را روح گویند؛ زیرا که مبدع و مخترع حیات میباشد، و مقدس گویند بهواسطهٔ اینکه از کارهای مخصوصهٔ او آنکه قلب مؤمنین را تقدیس میفرماید و به سبب علاقهای که به خدا و مسیح دارد، او را روحالله و روحالمسیح نیز گویند. (قاموس کتاب مقدس، ترجمه و تألیف مستر هاکس، انتشارات اساطیر، ۱۳۷۷، ص۴۲۴). مراد از اقنوم اول ظهورات باریتعالی است (اب) و مراد از اقنوم سوم، ابنالله است که همان حضرت عیسی (ع) است. و اقنوم سوم واسطهٔ بین اب (اقنوم اول) و ابن (اقنوم سوم) است، که همان روح القدس یا حضرت جبرئیل است. معالی: جمع معلات، بزرگیها. ذکر معالی: یادکرد بزرگیها و ارجمندیها. بین «ذکر» و «بکر»؛ «معانی» و «معالی» جناس لاحق است و بیت دارای صنعت ترصیع است … ...
خاقانی شروانی ۲۱:۱۴ ۱۳۹۶/۰۹/۱۴ آغاز قصیدهٔ۶..۱. نیست اقلیم سخن را بهتر از من پادشا. در جهان ملک سخن راندن مسلم شد مرا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. اقلیم سخن: اضافهٔ تشبیهی، سرزمین و کشور سخن، پهنهٔ سخنوری، عرصهٔ شعر و شاعری. را: برای. ملک سخن راندن: تدبیر کردن و فرمانروایی در مملکت شعر و سخن. . مسلم شدن: قطعی شدن، مختص شدن..
خاقانی شروانی ۱۹:۰۲ ۱۳۹۶/۰۹/۱۳ قصیدهٔ۵..۴۵. از عالم دورنگ فراغت دهش، چنانک. دیگر ندارد این زن رعناش در عنا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. عالم دورنگ: به ایهام دارای دو معنی است:.۱. دنیای دورو و ریاکار.۲. جهانی که دارای روز و شب است. زن رعنا: ترکیب وصفی، زن آراسته و زیبا و فریبنده و متکبر، استعاره از دنیا و جهان:. زیرا به اعتقاد قدما دنیا زن پنداشته شده است در برابر آسمان که مرد است. بین «رعنا» و «عنا» جناس مزید است. . ...
خاقانی شروانی ۱۴:۰۳ ۱۳۹۶/۰۹/۱۲ قصیدهٔ۵..۴۳. ای هستها ز هستی ذات تو عاریت. خاقانی از عطای تو هست آیت ثنا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. عاریت: آنچه بدهند و سپس بازستانند. آیت ثنا: نشانه و حجت حمد و ثنا. _________________.۴۴. مرغی چنین که دانه و آبش ثنای توست. مپسند کز نشیمن عالم کشد جفا. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. نشیمن عالم: جهان خاکی، قرارگاه دنیا.. ...
خاقانی شروانی ۱۳:۴۵ ۱۳۹۶/۰۹/۱۱ قصیدهٔ۵..۴۱. آزادکردهٔ در او بود عقل و، او. چون عقل هم شهنشه و هم پاسبان ما _________________.۴۲. او رحمت خداست جهان خدای را. از رحمت خدای شوی خاصهٔ خدا. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. او رحمت خداست: مراد حضرت رسول (ص) است و اشاره دارد به آیهٔ ۱۰۷ سورهٔ انبیا:. و ما أرسلناک الا رحمة للعالمین. و نفرستادیم تو را جز آنکه میخواستیم به مردم جهان رحمتی ارزانی داریم.. ...
خاقانی شروانی ۱۳:۴۵ ۱۳۹۶/۰۹/۰۹ قصیدهٔ۵..۴۰. بر خوان این جهان زده انگشت در نمک. ناخورده، دست شسته از این بینمکابا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. انگشت در نمک زدن: اشاره به سنتی است برای آغاز کردن به غذا خوردن که غذا را با نمک آغاز کنند و با نمک پایان برند. در خبر است که پیامبر (ص) به علی (ع) فرمودند: إفتتح بالملح وٱختم به فانه من إفتتح بالملح و ختم به عوفی من إثنین و سبعین نوعا من أنواع البلاء. با نمک آغاز کن و به پایان بر که همانا هر که با نمک آغاز کند و به پایان برد، از بسی بلاها سالم ماند. (سفینة البحار، ذیل ملح). دست شستن: چشم پوشیدن، و نیز در اینجا مراد دست شستن پس از پایان غذاست. بینمک: کنایه از بیمزه و ناگوار. ابا: آش. بینمکابا: استعاره از دنیا و نعمتهای آن. ...
خاقانی شروانی ۱۴:۳۹ ۱۳۹۶/۰۹/۰۸ قصیدهٔ۵..۳۹. چون نوبت نبوت او در عرب زدند. از جودی و احد صلوات آمدش جزا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. نوبت زدن: کنایه از آگاه کردن و اعلام نمودن. نوبت نبوت زدن: اعلام پیامبری کردن. جودی: نام کوهی است که کشتی نوح پس از طوفان بر فراز آن نشست. نام این کوه در قرآن یکبار در آیهٔ ۴۴ سورهٔ هود آمده است. راجع به محل آن نظرهایی است؛ برخی آن را در عربستان و یکی از دو کوه قلمرو قبیلهٔ طی میدانند و گاهی جای آن، سلسهٔ «کاردین» در مشرق دجله نزدیک موصل معین شده است و برخی هم آن را در جریرةالشام آن سوی آمد یا دیار بکر امروز دانستهاند. (فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی، محمدجعفر یاحقی). احد: کوهی است نزدیک مدینهٔ منوره. صلوات: جمع صلات، درودها، تحیتها و رحمتها. ...
خاقانی شروانی ۲۰:۴۴ ۱۳۹۶/۰۹/۰۷ قصیدهٔ۵..۳۸. آن قابل امانت در قالب بشر. و آن عامل ارادت در عالم صدا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. قابل امانت: امین حق و شایستهٔ امانت، شایستهٔ نزول آیهٔ امانت و آن اشاره است به آیهٔ ۷۲ سورهٔ احزاب:. إنا عرضنا الأمانة علیالسموات والأرض والجبال فأبین أن یحملنها أشفقن منها و حملها الإنسان إنه کان ظلوما جهولا:. ما این امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم، از تحمل آن سر باز زدند و از آن ترسیدند، انسان آن امانت بر دوش گرفت که او (در حق خویش) ستمکار و نادان بود. قالب بشر: شکل و هیأت بشر، و آن اشاره است به قسمتی از آیهٔ ۶ سورهٔ فصلت (۴۱):. قل إنما أنا بشر مثلکم. ارادت: قصد و میل. خواست و مشیت خداوند. عامل ارادت: اراده کننده و عمل کننده به ارادت. ...
خاقانی شروانی ۱۱:۳۱ ۱۳۹۶/۰۹/۰۶ قصیدهٔ۵..۳۷. شاهنشهی است احمد مرسل، که ساخت حق. تاج ازل کلاهش و درع ابد قبا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. احمد: ستوده، برتر، نامی از نامهای رسول اکرم (ص) که در قرآن کریم آمده است؛ از جمله: در آیهٔ ۶ سورهٔ صف (۶۱): مبشرا برسول یأتی من بعدی ٱسمه أحمد، به پیامبری که بعد از من میآید و نامش احمد است، بشارتتان میدهم. و پیامبر (ص) نیز میفرماید: أنا فیالسماء أحمد و فیالأرض محمد. در «بحارالانوار» به طرق مختلف این حدیث آمده است؛ از جمله در جلد۱۵، ص۱۰۳ و ۳۰۷. احمد مرسل: احمد فرستاده شده، پیامبر فرستاده شده. تاج ازل: اضافهٔ تشبیهی، نشان ازلیت. درع ابد: اضافهٔ تشبیهی، زره جاودانگی، زره و خفتان ابدیت …معنی پیامبر پادشاهی است که خداوند ازلیت را تاج و ابدیت را لباس او قرار داده است … ...
خاقانی شروانی ۱۱:۲۱ ۱۳۹۶/۰۹/۰۵ قصیدهٔ۵..۳۶. بودند، تا نبود نزولش در این سرای. این چار مادر و سه موالید، بینوا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. چار مادر: امهات و عناصر اربعه، به ترتیب شرف عبارتند از آتش، باد، آب، خاک. سه موالید: موالید ثلاثه (معدن، نبات و حیوان). بینوا: بیرونق، بیاعتبار و مفلس.. معنی: تا زمانی که آن حضرت به این دنیا نیامده بود، عناصر اربعه و موالید ثلاثه؛ یعنی کل عالم بیرونق و بیاعتبار بودند.. ...
خاقانی شروانی ۱۴:۰۹ ۱۳۹۶/۰۹/۰۳ قصیدهٔ۵..۳۵. ورد تو این بس است کهای غیث، الغیاث!. کز فیض او به سنگ فسرده رسد نما 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. ورد: دعا و نیایش. غیث: جمع آن غیوث، باران، باران باریدن، ابر، استعاره از شخص نیکوکار و احسانکننده، در این بیت منظور حضرت رسول اکرم (ص) است. الغیاث: در تداول فارسیزبانان به عنوان صوت به کار میرود، پناه و دادرس میخواهم. فیض: ریزش، لطف و بخشش. سنگ فسرده: سنگ بیروح و خشک و سخت، استعاره از دل سخت …معنی: دعا و خواستهٔ تو این بس که خواهان بارش باران رحمت باشی؛ بارانی که از فیض و بخشش او سنگ خشک و سخت، مستعد رویش گیاه میشود و دلهای افسرده را زنده میکند.. ...
خاقانی شروانی ۱۱:۵۲ ۱۳۹۶/۰۹/۰۲ قصیدهٔ۵..۳۴. از خشکسال حادثه در مصطفی گریز. کآنک به فتح باب ضمان کرد مصطفا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. خشکسال حادثه: اضافهٔ تشبیهی، قحطسال سخت. کآنک: کلمهای است برای اشاره به دور اعم از مکان یا زمان، مقابل اینک که برای اشاره به نزدیک است. فتح باب: باز کردن در، کنایه از گشودن کارها، در اصطلاح نجومی این است که دو کوکب میانشان اتصال بود که خانههایشان مقابل یکدیگر باشد؛ پس اتصال ماه یا آفتاب با زحل فتح باب است و دلیل باران و برف، و اتصال زهره و مریخ فتح باب باران و سیل و تگرگ و رعد و برق است، و اتصال عطارد با مشتری فتح باب بادهاست. (فرهنگ اصطلاحات نجومی همراه با واژههای کیهانی در شعر فارسی، ابوالفضل مصفا، مؤسسهٔ تاریخ و فرهنگ ایران، تبریز، ۱۳۵۷). ضمان کردن: ضمانت کردن و عهدهدار شدن. «فتح باب» در معنی اصطلاح نجومی با «خشکسال» ایهام تضاد است.. ...
خاقانی شروانی ۱۵:۰۵ ۱۳۹۶/۰۹/۰۱ قصیدهٔ۵..۳۳. گیتی سیاهخانه شد از ظلمت وجود. گردون کبودجامه شد از ماتم وفا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. سیاهخانه: ترکیب وصفی مقلوب، خانهٔ سیاه و تاریک، ماتمسرا، استعاره از زندان. ظلمت وجود: سیاهیهای متعلق به وجود عالم ماده. کبودجامه: ترکیب وصفی مقلوب، جامهٔ کبود و تیره، جامهٔ عزا. بین «سیاه»، «ظلمت» و «کبود» تناسب است. **ماتم وفا: ماتم حاصل از نبود وفا … ...
خاقانی شروانی ۱۸:۳۷ ۱۳۹۶/۰۸/۳۰ قصیدهٔ۵..۳۲. ز این غرقهگاه رو که نهنگ است بر گذر. ز این سبزهجای خیز که زهر است در گیا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. غرقهگاه و سبزهجای: استعاره از دنیا. زهر و نهنگ: استعاره از حوادث بد و ناگوار..
خاقانی شروانی ۲۱:۰۰ ۱۳۹۶/۰۸/۲۹ قصیدهٔ۵..۳۱. اینجا مساز عیش، که بس بینوا بود. در قحطسال کنعان دکان نوا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. کنعان: نام قدیم فلسطین یا ارض موعود، شهری است که مسکن یعقوب (ع) و زادگاه یوسف (ع) بوده است. قحطسال کنعان: اشاره است به هفت سال قحطی فلسطین که در زمان حضرت یوسف (ع) رخ داد و در قرآن آیهٔ ۴۸ سورهٔ یوسف (۱۲) بدان اشاره میشود.. معنی: در این دنیا به فکر آسایش و عشرت مباش که کاری بس بیفایده و بیهوده است و این مانند گشودن دکان نانوایی در قحطی کنعان میباشد که آن هم کاری بیثمر است.. ...
خاقانی شروانی ۱۳:۲۸ ۱۳۹۶/۰۸/۲۸ قصیدهٔ۵..۳۰. فرسوده دان مزاج جهان را به ناخوشی. آلوده دان دهان مشعبد به گندنا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. مشعبد: اسم فاعل از شعبده، شعبدهباز. گندنا: تره، سبزی معروف، اشاره دارد به اینکه در قدیم شعبدهبازان برای درآوردن صدای بلبل و شکار او گندنا بر دهان میگذاشتند؛ چنانچه خاقانی در چند جای دیگر به این معنی اشاره کرده است:. بلبل اینک صفیر مدح شنو. گندنا سوی حقهباز فرست (دیوان، ۸۲۲). خصم نگردد به زرق همسخن من، از آنک. همدم بلبل نشد بوالعجب از گندنا (دیوان، ۳۹). معنی: همانگونه که دهان شعبدهباز برای ایجاد صداهای مختلف آلوده به گندنا است، سرشت و طبیعت این عالم نیز به سبب ناخوشی و بیماری نحیف و نزار است.. ...
خاقانی شروانی ۱۳:۴۰ ۱۳۹۶/۰۸/۲۷ قصیدهٔ۵..۲۹. در قمرهٔ زمانه فتادی به دستخون. وامال کعبتین که حریفی است بس دغا 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. قمرهٔ زمانه: اضافهٔ تشبیهی، قمارخانهٔ زمانه و روزگار. دستخون: اصطلاح قمار در بازی نرد، بازی آخر نرد است و آن زمانی است که کسی همه چیز خود را باخته باشد و چون چیزی برایش نمانده، گرو بر سر یکی از اعضای بدن خویش یا سر خود میبندد. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). وامالیدن: مالش دادن، به هم مالیدن. کعبتین: دو طاس ششپهلوی استخوانی بازی نرد که بر هر طرف آن خالهایی زده شده که مجموع دو طرف آن هفت میشود. کعبتین با اینکه به صورت مثناست، از قدیم به سه طاس اطلاق میشده و همیشه با سه طاس بازی میکردهاند. کعبتین وامالیدن: کنایه از تلاش کردن در بازی قمار برای آوردن نقش مناسب، آوردن نقشی که بتواند نقش حریف را باطل کند و او را مغلوب سازد. دغا: حیلهگر و مکار.. ...