شرح قصائد خاقانی؛ بر اساس شرح برزگر خالقی کانال دیگر ما: گزینهٔ شعر معاصر @gozineyesher لینک پست اول: https://t.me/khaghanieshervani/4


قصیدهٔ۷..۱۷. خسرو سلطان‌نشان، خاقان اکبر کز جلال. روزگارش عبده‌الأصغر نویسد برملا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. خسرو سلطان‌نشان: شاهی که در وی نشان شاهی باشد، پادشاهی که هر که را بخواهد سلطنت بخشد. خاقان اکبر: شروانشاه منوچهر، ابوالهیجا فخرالدین منوچهر بن فریدون شروانشاه که خاقانی به وسیلهٔ ابوالعلا به دربار راه یافت و تخلص خویش را از لقب او گرفت و بنابر آنچه در سرلوحهٔ بعضی نسخ خطی نوشته‌اند، نخستین قصیده‌ای که در مدح او گفته به این مطلع است:. ز عدل شاه که زد پنج نوبه در آفاق. چهار طبع مخالف شدند جفت وفاق (دیوان، ۲۳۴). عبده الاصغر: بندهٔ کوچکتر او، کهترین بندهٔ او. برملا: به طور آشکار و بی‌پرده … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۱۶. داور مهدی‌سیاست، مهدی امت‌پناه. رستم حیدرکفایت، حیدر احمدلوا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. داور: حاکم و پادشاه. مهدی‌سیاست: با سیاست و تدبیری مهدی‌گونه، تنبیه و عقوبت‌کردنی چون مهدی. مهدی امت‌پناه: ترکیب وصفی، مهدی پناه امت. رستم حیدرکفایت: ترکیب وصفی، رستم دارای کفایت و کاردانی حیدر (علی بن ابی طالب (ع)). حیدر احمدلوا: ترکیب وصفی، حیدری که دارای لوای پیامبر (ص) است و این اشاره است به ماجرای غزوهٔ خیبر که در سال هفتم هجری قمری، در منطقهٔ خیبر اتفاق افتاد. در همان اوایل همهٔ قلعه‌ها به جز قلعهٔ قموص گشوده شد. این قلعه که تحت فرماندهی مرحب، پسر حارث یهودی، قرار داشت و یکی از سخت‌ترین و دشوارترین دژها بود؛ به طوری که رسول خدا (ص) فرمود: لأعطین الرایة غدا رجلا یحب الله و رسوله کرارا غیر فرار. (قصص قرآن مجید، سورآبادی، ص ۸۵ و ۳۸۴)، فردا پرچم را به مردی بسیار حمله کننده، نه گریزنده دهم که خدا و رسولش را دوست می‌دارد و خدا و رسولش او را دوست می‌دارد. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۱۳. سعد ذابح سر بریدی هر شکاری را که شاه. سوی او محور ز خط استوا کردی رها

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. سعد ذابح: منزل بیست و دوم ماه و علامت آن دو ستاره است بر شاخ چپ صورت جدی، فاصلهٔ میان آن دو یک گز و ستارهٔ دیگری نزدیک این صورت دیده می‌شود که عرب آن را شاةالمذبوح (گوسفند ذبح شده) می‌نامد و گویا این دو ستاره در حال کشتن آن هستند. در شعر فارسی سعد ذابح و تصوری که دربارهٔ آن است، راه یافته و بیش از همه خاقانی از این صورت نام برده و آن را وصف کرده است. (فرهنگ اصطلاحات نجومی). محور خط استوا: استعاره از تیر و کمان که در بیت قبل بدآن اشاره شده است.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۱۲. تیر چون در زه نشاندی بر کمان چرخ‌وش. گفتیی محور همی‌راند ز خط استوا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. زه: چله، وتر و بند کمان. تیر در زه نشاندن: کنایه از آمادهٔ جنگ شدن و تیر انداختن. کمان چرخ‌وش: ترکیب وصفی، کمان چرخ مانند، کمانی که مانند فلک بزرگ باشد. محور: خط فرضی است که دو قطب شمال و جنوب را به هم متصل می‌سازد. زمین را به دو نیمکرهٔ شرقی و غربی تقسیم می‌کند. خط استوا: دایرهٔ عظیمی که در وسط کرهٔ ارض رسم کنند؛ به نحوی که آن را به دو نیمکرهٔ شمالی و جنوبی تقسیم نماید و فاصلهٔ نقاط آن از دو قطر، مساوی و برابر باشد. تیر و کمان به محور و خط استوا مانند شده است.. معنی: شاه وقتی تیر را بر کمان فلک‌مانند خود می‌گذارد، گویی که تیرش به سبب بزرگی چون محوری است که بر خط استوا نهاده شده است.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۱۱. پیش تیرش آهوان را از غم رد و قبول. شیر، خون گشتی و، خون، شیر، آن ز خوف، این از رجا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. رد و قبول: رد کردن و قبول کردن، نپذیرفتن و پذیرفتن. شیر خون گشتن: کنایه از بی‌تاب و بی‌قرار گشتن، ناراحت و اندوهگین شدن. خون شیر شدن: کنایه از آرام و شاد گشتن. مصراع دوم دارای صنعت لف و نشر مرتب است …معنی: در برابر تیرش، آهوان از خوف رد شاه بی‌قرار و مضطرب بودند و به امید شکار شدن احساس آرامش و شادی می‌کردند … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۱۰. خون صید الله‌اکبر نقش بستی بر زمین. جان مرغ الحمدلله سبحه گفتی در هوا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. سبحه گفتن: دعا گفتن، ذکر گفتن …معنی: از خون حیوانات شکارشده نقش «الله‌اکبر» بر زمین نقش می‌بست و نیز در هوا روح پرندگان صید‌شده «الحمدلله» می‌گفت …
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۸. شاه را دیدم در او پیکان مقراضه به کف. راست چون بحر نهنگ‌انداز چون نخجیرجا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. مقراضه: نوعی از پیکان تیز دوشاخه. نهنگ: استعاره از تیر. بحر: استعاره از ممدوح. بین واژهٔ «کف» در معنی «سفیدی روی آب» که در اینجا مراد نیست، با «بحر» و «نهنگ» ایهام تناسب است..
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۷. هم در او افعی گوزن‌آسا شده تریاق‌دار. هم گوزنانش چو افعی مهره‌دار اندر قفا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. گوزن‌آسا: مانند گوزن، مصراع اول اشاره است به اشک چشم گوزن که طبق عقیدۀ قدما پادزهر بوده است. (فرهنگ اشارات، سیروس شمیسا). خاقانی در تحفة العراقین، ص۱۰۰ نیز بدان اشاره کرده است:. تریاک‌ده اوست مشک‌ده او. چون چشم گوزن و ناف آهو. تریاق: معرب تریاک، ضد زهر، پادزهر، مأخوذ از یونانی، معجونی مرکب از داروهایی چند که زمانی آن را دوای مخصوص همۀ اقسام سموم حیوانی می‌دانستند. مهرۀ افعی: به اعتقاد قدما مار مهره می‌اندازد و اگر کسی مثلا زنی به این مهره دست یابد، هرچند بسیار زشت باشد، به شدت مورد محبت قرار می‌گیرد. مهرۀ مار ظاهرا استخوان سر مار است. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۶. صیدگاه شاه، جان‌ها را چراگاه است، از آنک. لخلخهٔ روحانیان بینی در او بعرالظبا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. لخلخه: عطری آمیخته از چند عطر به دستوری خاص که برای تقویت دماغ ترتیب دهند؛ گویی که از عنبر و مشک سازند. در حاشیهٔ برهان قاطع تصحیح محمد معین آمده است که: ماده‌ای باشد مرکب از مشک، عنبر، کافور و نظایر آن. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). روحانیان: فرشتگان و ملائکه‌ای که موکل بر کواکب سبعه‌اند. ظبا: جمع ظبی، آهوان. بعرالظبا: پشکل آهوان … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۴. ما در آب و آتش از فکرت، که گویی آن نسیم. باد زلفت بود، یا خاک جناب پادشا،..۵

یا غبار صیدگاه شاه کز تعظیم هست. زآهوان مشک‌ده صد تبتش در یک فضا. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. در آب و آتش بودن: کنایه از مضطرب و بی‌قرار بودن، در محنت و مشقت مبتلا بودن. باد زلف نسیم و بوی زلف. جناب: آستان و درگاه. تعظیم: احترام و حرمت. آهوان مشک‌ده: آهوان مشک‌دهنده و مشک‌زا. تبت: یکی از ایالات خودمختار چین و مرکز آن لهاساست که دارای هوایی خوش می‌باشد و مشک تبتی بهترین مشک‌هاست. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۳. در میان جان فروشد، بر در دل حلقه زد. از بن هر موی فریادی برآمد کاندر آ

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. حلقه بر در زدن: در کوفتن و طلب فتح باب کردن، در قدیم درهای منازل دارای حلقه و چکش بود که آشنا حلقهٔ در را می‌کوفت و غریبه چکش را به صدا در می‌آورد؛ به طوری که خاقانی در جای دیگر دیوان به این موضوع اشاره می‌کند:. دوش نسیم سحر بر در من حلقه زد. گفتم: کان کیست؟ گفتم: قاصدی‌ام آشنا. (دیوان، ۳۷). از بن: از ریشه و اصل. از بن هر موی: کنایه از همهٔ ذرات وجود و از صمیم دل … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۷..۲. این چه موکب بود یارب کاندر آمد تازیان. بارگیرش صبحدم بود و جنیبت‌کش صبا!

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. موکب: گروه سواران بسیار که در رکاب پادشاه برای شوکت و حشمت می‌روند، حشمت و جلال و شکوه، استعاره از بوی زلف که در بیت قبل آمده است. تازیان: صفت فاعلی، تازنده، تاخت کننده. بارگیر: اسب و شتر و امثال آن باشد از برای بار کردن و سواری، هودج، عماری. جنیبت‌کش: یدک‌کش، کسی که اسب یدک و کتل را می‌کشد، کنایه از بنده و غلام. نک: (قصیدهٔ۲؛ بیت۴۲). صبا: نسیم خوشی که به هنگام صبح در فصل بهار می‌وزد و سبب شکفتن گل‌ها و گیاهان می‌گردد و پیام‌آور عاشقان است.. ...
  • گزارش تخلف

شروع قصیدهٔ۷.. از سر زلف تو بویی سربه‌مهر آمد به ما

جان به استقبال شد کای مهد جان‌ها تا کجا؟. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. سربه‌مهر: صفت مرکب، مهرکرده‌شده، سربسته، دست‌نخورده که سر آن گشوده نشده باشد. این ترکیب را خاقانی بسیار در معنی تازه و دست‌نخورده به کار برده است. مهد جان: اضافهٔ تشبیهی، گهوارهٔ جان و روح، در این ترکیب مراد از «مهد» همان بوی زلف در مصراع اول است.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۶..۲۸. گوید: این خاقانی دریامثابت خود منم. خوانمش خاقانی، اما از میان افتاده قا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. دریامثابت: مانند دریا، مواج و پهناور و بخشنده. چون از خاقانی «قا» بیفتد «خانی» می‌شود که به معنی چشمه و دریاچه و مرداب است. خاقانی عینا این بیت را در قصیدۀ۷، بیت ۷۲ تکرار کرده است …معنی: شاعر در جواب کسی که خود را مانند او دریاسان می‌داند، می‌گوید: آری، خاقانی‌اند، اما آن خاقانی‌ای که از میانش «قا» افتاده و «خانی» شده است و این همان خطا و اشتباهی است که او در بیت قبل به آن اشاره کرده است … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۶..۲۶. نی همه یک رنگ دارد در نیستان‌ها، ولیک. از یکی نی قند خیزد، وز دگرنی بوریا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. بوریا: نی حصیربافی، حصیر. _______________.۲۷. دانم از اهل سخن هرک این فصاحت بشنود. در میان منکر افتد خاطرش، یعنی خطا. 🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. اهل سخن: شعرشناسان. فصاحت: سخن فصیح، شعر شیوا. منکر اسم مفعول از انکار، زشت و ناروا.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۶..۲۵. خویشتن همنام خاقانی شمارند از سخن. پارگین را ابر نیسانی شناسند از سخا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. همنام: مراد از آن شاید افضل باشد که لقب خاقانی است. از: در هر دو مصراع به معنی سببیت است. پارگین: گنداب، فاضلاب، استعاره از دشمنان شاعر. نیسان: نام هفتم از ماه‌های رومیان که میان آزار و ایار است و آن ماه دوم بهار است برابر با اردیبهشت فارسی و ثور عرب. قدما عقیده داشتند که قطرات باران نیسان در صدف مروارید تولید می‌کند. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). ابر نیسان: استعاره از خود شاعر … ...
  • گزارش تخلف