این‌جا تلاش‌های ادبی‌ام (شامل داستان‌ کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگراف‌های منتخبِ کتاب‌هایی که می‌خوانم) را به اشتراک می‌گذارم. گاهی هم موسیقی‌ای که به دلم می‌نشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چه‌اندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh


دوستان و همراهان خوب کاغذ خط خطی؛ این پست جنبه تبلیغاتی ندارد و صرفا جهت آشنایی نزدیک‌تر مخاطب، با برخی صاحبان آثار تهیه شده است

چون بسیاری از کانال‌های بزرگ، بدون معرفی منبع اصلی اقدام به نشر آثار بدون آدرس کانال، و حتی نام نویسنده می‌کنند …از شما خوبان صمیمی به خاطر حضور گرمتان بی نهایت سپاسگذارم. م. سرخوش
  • گزارش تخلف

گاهی درجه‌ی درد به نقطه‌ای می‌رسد که آدم‌ها فقط با متلاشی کردن آرام می‌شوند؛. یکی خودش را می‌زند!

یکی بشقاب و ظروف سفره را می‌کوبد به دیوار!. یکی جیغ می‌کشد!. یکی می‌رود سراغ سنگین‌ترین وزنه‌ی باشگاه!. یکی همه‌اش را سر کیسه بکس خالی می‌کند!. یکی مشت به در و دیوار می‌کوبد!. یکی هم بی دلیل و بی بهانه، همه‌ی دور و اطرافیانش را می‌گیرد به باد سرزنش و سرکوفت، و حتی ناسزا. به عالم و آدم بد و بیراه می‌گوید و می‌غرد تا کمی سبک شود …این جور وقت‌ها نگویید طرف دیوانه است. نگویید بی ملاحظه است. نگویید خود آزاری دارد. ...
  • گزارش تخلف

دیروز پسر همسایه مان را دیدم که به گفته‌ی خودش داشت از بیست و چهارمین خواستگاری اش بر می‌گشت

به شوخی پرسیدم: خب چطور بود؟ پسند شد؟. جوابش مرا به فکر فرو برد!. «خیلی خانواده خوبی بودن. باباش شیش واحد آپارتمان داره و فقط یک دختر و یک پسر. فقط یک کم قدش کوتاهه.». او همینجور حرف می‌زد و من به دختری می‌اندیشیدم که یک روز قرار است به پسر همسایه ما بگوید: عزیزم دوستت دارم. …. ...
  • گزارش تخلف

حالا دیگر تقریبا تمام ایران می‌داند تهران چه اتفاقی افتاده

اما من می‌خواهم بگویم قرار است چه اتفاقی بیفتد. تا یکی دو روز دیگر بقایای آتش نشان‌های زیر آوار مانده را بیرون می‌آورند. در این یکی دو روز همچنان سیل تسلیت‌ها به رفتگان و تقدیرها از ماندگان، بیش و کم در جریان است. آتش نشان‌ها را در حرف، فرشتگان نجات و تندیس گذشت و الهه‌ی ایثار خطاب می‌کنیم. توی روزنامه و رادیو و تلویزیون هم از آن‌ها افسانه‌ها می‌سازیم. یک هفته بعد آن‌ها سر کارشان هستند و منتظر که باز کجا باید جانشان را کف دست بگیرند و بشتابند. کجا باید زن و بچه و زندگیشان را رها کنند و بروند. آن‌ها به موقع سر شیفتشان حاضر می‌شوند، توی اداره چای ارزان قیمت سهمیه‌ای می‌نوشند، تلویزیون نگاه می‌کنند، پینگ پنگ بازی می‌کنند، کفش هایشان را واکس می‌زنند، با هم از خاطرات دوستان رفته شان حرف می‌زنند و به این فکر می‌کنند که کی نوبت آنها خواهد شد؟. یک سال بعد، درست همان وقتی که من و شما داریم توی یک پلاسکوی دیگر قدم می‌زنیم یا کاسبی می‌کنیم، آن‌ها با خودشان می‌گویند: آن همه ابراز احساسات مردم یعنی فقط مستلزم مردن ما بود؟ ...
  • گزارش تخلف

موج سواران نسبتا محترم! حالا عکس سلفی و فیلم گرفتن بماند، ولی آخر آن قلم در دست تو حرمت دارد

هزاران نفر تمام دار و ندارشان در چند ساعت دود شده. صد‌ها خانواده مصیبت دیده‌اند. آتش نشان‌ها هنوز زیر آوار مانده‌اند. زن و بچه هایشان دارند خون گریه می‌کنند. خلقی داغ دارند، داغ!. داغ نمی‌دانی چیست نه؟. درد نمی‌دانی چیست نه؟. اصلا زندگی می‌دانی چیست؟. نه دیگر. ...
  • گزارش تخلف