این‌جا تلاش‌های ادبی‌ام (شامل داستان‌ کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگراف‌های منتخبِ کتاب‌هایی که می‌خوانم) را به اشتراک می‌گذارم. گاهی هم موسیقی‌ای که به دلم می‌نشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چه‌اندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh


داستانک.. نوشته: پائولو کوئیلو …در خیابان زنی بسیار متدین گفت:

قدرت این پادشاه از عهدی می‌آید که با شیطان بسته. پسرک گیج شد …مدتی بعد پسرک به شهر دیگری سفر کرد و شنید که مردی در کنارش می‌گفت:. همه‌ی این زمینها فقط مال یک نفر است. مطمئنم دست شیطان در کار است …در پایان روزی تابستانی زن زیبایی از کنار جوانی گذشت. واعظی خشمگینانه فریاد زد:. این زن کنیز شیطان است. ***. از آن روز به بعد پسرک تصمیم گرفت دنبال شیطان بگردد و همینکه او را پیدا کرد، گفت:. می‌گویند شما مردم را قدرتمند، ثروتمند و زیبا می‌کنید.!؟. ...
  • گزارش تخلف

داستانک …توی پایانه از اتوبوس پیاده شدم، دیدمش که با مانتو و مقنعه فرم دبیرستان، و چادر سیاهی که خیلی آن را جلو کشیده بود، کنج نیم

چیز خاصی نداشت که توجه کسی را جلب کند. منتظر دوستم بودم که دیر کرده بود و همچنان زیر چشمی او را می‌پاییدم. اتوبوس آمد، اتوبوس پر شد، اتوبوس راه افتاد و رفت! اما او همچنان سرش توی تبلتش بود؛ با خودم گفتم:. «اصلا نفهمید اتوبوس اومد و رفت، عجب! ببین کار این دنیای مجازی داره به کجا‌ها می‌رسه! ملت رسما اسیرش شدن. تازه این مثلا خوب خوبشه!». دوستم که آمد با هم راه افتادیم، وقتی از پشت سر او که همچنان گوشه نیمکت کز کرده بود عبور کردیم، یک آن از بالای سرش، چشمم به صفحه تبلتش افتاد. ...
  • گزارش تخلف

عزیزان همراه درود بر شما، شبتان خوش و آرام …بنده حقیر بسیار کوچک‌تر از آن هستم که بخواهم در باب فرهنگ و ادب رسانه‌ای قلم فرسایی کن

و همین که ببیند تا حدودی در انتقال حس درونی و افکارش به مخاطب موفقیتی کسب کرده، بدون شک بزرگترین انگیزه را برای ادامه کار در اختیار او قرار می‌دهد …متاسفانه دیروز به صورت کاملا اتفاقی کانالی را دیدم که خیلی از پست‌های این کانال را عینا کپی، و منتشر کرده بود، بدون این که ادمین محترم حتی در کانال بنده عضو باشد. خواستم به این وسیله از شما خوبان همراه که در این مدت کوتاه لطف و عنایت بی اندازه تان را از بنده دریغ نفرموده‌اید خواهش کنم تا حدی که برایتان مقدور است مطالب و متن‌ها را با ذکر منبع، و به صورت کامل نشر دهید. و باور بفرمایید احترام گذاشتن به حق دیگران از همین مسائل کوچک و پیش پا افتاده، و به ظاهر بی اهمیت شروع شده، و کم کم تبدیل به یک فرهنگ زیبا می‌شود …سپاس بی کران. م. سرخوش ...
  • گزارش تخلف

زندگی مجموعه‌ای از درد‌ها و درمان هاست.. دردی که در قلب من است. درمانی که در نگاه توست

دردی که در سر من است. درمانی که در دستان توست. دردی که در گلوی من است. درمانی که در لب‌های توست. دردی که من است. درمانی که توست. بیا مگذار زندگی یکسره من باشد. یکسره درد باشد …بیا شاید تو هم درد هایی داری. که درمانش پیش من باشد …. ...
  • گزارش تخلف

خوشمزه‌تر از بی خیالی مسؤولین، در قضیه آلودگی هوای تهران، این همه شعر‌ها و متن‌های مثلا ادبی است که تند و تند آقایان و خانم‌های شا

ملت فهیم هم می‌خوانند و به به و چه چه کنان ذوق نویسنده را می‌ستایند …آخر عزیز من مردم دارند تلف می‌شوند! دارند له له می‌زنند برای یک ریه نفس! واقعا دارند می‌میرند. آنوقت نشسته‌ای می‌نویسی:. گرفته انگار هوای رابطه مان. رنگ دودی این روز‌های تهران. آخر هنرمندی که وسط بیچارگی مردم، فکر رابطه‌اش باشد به چه دردی می‌خورد؟ …. ...
  • گزارش تخلف

داستان کوتاه … صد بار گفتم با بطری آب نخور!

ساعت نزدیک دو ظهر بود که پسر، با موهای ژولیده و لباسهای پر از گرد و خاک، نفس زنان و دوان دوان از سر کوچه پیدایش شد. مادر چادر به سر و زنبیل خرید در دست از در خانه بیرون آمد و همین طور که پسر نزدیک می‌شد، نگاهی به سر تا پای نوجوان شانزده ساله‌اش که تازه داشت موهای صورتش از حالت کرک در می‌آمد انداخت. وقتی پسر نزدیک شد مادر با صدای در گلو شکسته و خفه‌ای گفت:. «تو هم کار دیگه یاد نداری بجز صبح تا غروب مثل سک دویدن دنبال یه توپ تو کوچه‌ها، خوبه گشنه که میشی راه خونه رو یادت هست.». پسر که از گرسنگی، و بیشتر از تشنگی در هوای گرم مرداد بی تاب شده بود با بی صبری این پا و آن پا کرد و زود وارد حیاط شد. مادر قبل از اینکه درب را ببندد به حرفش ادامه داد:. «سر و صدا نکنی‌ها! بابات تازه گرفته خوابیده، حالش باز خوش نیست.. خودت می‌دونی بیدارش کنی چه قیامتی میشه.». ...
  • گزارش تخلف

می‌گویند چای هم مثل عشق برای قلب ضرر دارد؛

شاید همین است که خیلی از ما آدم‌های این روزگار، چون به فکر سلامت قلبمان هستیم، روزانه بیش از بیست لیوان چای می‌نوشیم، اما کم رنگ و آبکی. و در عمرمان بیش از بیست بار عاشق می‌شویم، آن هم کم مایه و زورکی …اما من یک لیوان چای غلیظ و پر مایه را اول صبح ترجیح می‌دهم … … ...
  • گزارش تخلف

دیروز پسر همسایه مان را دیدم که به گفته‌ی خودش داشت از بیست و چهارمین خواستگاری اش بر می‌گشت

به شوخی پرسیدم: خب چطور بود؟ پسند شد؟. جوابش مرا به فکر فرو برد!. «خیلی خانواده خوبی بودن. باباش شیش واحد آپارتمان داره و فقط یک دختر و یک پسر. فقط یک کم قدش کوتاهه.». او همینجور حرف می‌زد و من به دختری می‌اندیشیدم که یک روز قرار است به پسر همسایه ما بگوید: عزیزم دوستت دارم. …. ...
  • گزارش تخلف

من فایل خیلی کوچک و کم حجمی هستم. پاکم نکن لطفا!. مرا یک گوشه از حافظه‌ات نگه دار

می دانی حافظه‌ی انسان چند هزار ترابایت فضا دارد؟. شاید یک روز اتفاقی. از سر بی حوصلگی. گذرت افتاد و این فایل کوچک را دیدی. فایل کم حجمی که تمام زندگیم آنجا خلاصه شده. وقتی بازش کنی. تنها یک نام در آن خواهی یافت.. …و در کنارش. انسانی پیر. ...
  • گزارش تخلف

سخت است میان این همه تن تنها بودن.. اندر حسرت فهم درست این تن‌ها بودن

مکن عیب گوشه گیری ما را ز جهان. خلوت ما به ز میان جمع این‌ها بودن. جایی که صداقت رنگ حماقت گیرد. آدم صادق را مرگ است بی شک آنجا بودن. وقتی دروغ و حمق نقل مجلس باشد. خردورزی کی تواند نقل دهن‌ها بودن. مردان خدا تندیس شرارت گشتند. ما را عجب نیست گریزان از دین خدا بودن. افسوس که ترس از شکم گرسنه، امروز. ...
  • گزارش تخلف

تا حالا شده سر ظهر تابستان باشد و فیلمی تماشا کنی که در آن یک عده توی کولاک برف و یخ بندان قطب، یا مثلا در راه فتح اورست، گیر افتا

و بعد در اوج فیلم دلت بخواهد بلند شوی و لباس گرمی بپوشی، یا پتویی بکشی روی پا هایت؟. احساس من به تو امروز شبیه همین لحظه است؛ می‌دانم که این تنها خیال است، می‌دانم که نیستی و نخواهی بود، اما خیالت که می‌آید، تمام تنم می‌لرزد …. ...
  • گزارش تخلف