این‌جا تلاش‌های ادبی‌ام (شامل داستان‌ کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگراف‌های منتخبِ کتاب‌هایی که می‌خوانم) را به اشتراک می‌گذارم. گاهی هم موسیقی‌ای که به دلم می‌نشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چه‌اندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh


ما کی می‌خواهیم یاد بگیریم وقتی کسی قصد رفتن می‌کند، تمام خاطرات و عکس‌ها و یاد‌ها و هر چه نزد ما دارد، جمع کنیم و بپیچیم لای یک ب

نه این که بعد بقچه را بچپانیم زیر تخت یا توی کمد! بزنیم زیر بغلش و بگوییم: میخواهی بروی؟ خب به سلامت.. یا این که وقتی کسی قصد آمدن ندارد بیخودی برایش خودمان را به آب و آتش نزنیم و دل بیچاره را پیش قدم هایی که هرگز قرار نیست با ما در مسیر زندگی هم قدم باشند سر نبریم و قربانی نکنیم؟. این‌ها جور عشق کشیدن نیست. این‌ها اسمش خود آزاری است …. ...
  • گزارش تخلف

فقط دلش می‌خواست تا جایی که می‌شود اصلا حتی به آن پنج حرف نفرین شده فکر هم نکند …دوباره گوشی را برداشت و قفل صفحه را باز کرد

هدفون را وصل کرد و از توی آهنگ‌های پلی لیستش، آن را که بیشتر از همه الان دوست داشت بشنود روی تکرار گذاشت و چشم هایش را بست:. چرا وقتی که آدم تنها می‌شه. غم و غصش قد یک دنیا می‌شه. می ره یک گوشه پنهون می‌شینه. اونجا رو مثل یه زندون می‌بینه. غم تنهایی اسیرت میکنه. تا بخوای بجنبی پیرت میکنه …. …گرمی دانه‌های اشک را که از گوشه پلک‌های بسته‌اش سرازیر می‌شد حس می‌کرد. بالاخره داشت بی هوش می‌شد. ...
  • گزارش تخلف

داستان کوتاه … کوسن‌ها را زیر سرش مرتب کرد و روی مبل دراز کشید؛ بدنش کوفته بود

کش و قوسی به خودش داد و پاهایش را روی هم انداخت. گوشی موبایل را در دست گرفت و کمی فکر کرد؛ به متنی که می‌خواست توی پیج اینستاگرام، و البته تمام گروه‌های تلگرامی که عضوشان بود بگذارد اندیشید. این طور تایپ کرد:. دوستان عزیزم، ببخشید ولی چند وقتی نمی‌تونم کنارتون باشم. توی این مدت از آشنایی و مصاحبت با تک تک شما خیلی لذت بردم. هیچ وقت فراموشتون نمی‌کنم، لطفا فراموشم نکنید …به نظر خودش که خوب بود؛ کوتاه و ساده. همین را ارسال کرد. برای پنج شش نفر هم به صورت خصوصی و با کلماتی گرم‌تر و خودمانی‌تر، البته با همین مضمون و بدون هیچ توضیحی، پیام هایی فرستاد، و آخر سر قبل از این که کنجکاوی‌ها و سوال‌های کلافه کننده و توضیح خواستن‌های مثلا از روی محبت شروع شود، نت گوشی را قطع کرد. حالا گوشی در دستش مثل جسدی که تازه روح از بدنش جدا شده ولی هنوز گرم است، بی صدا و آرام آرام داشت سرد می‌شد. ...
  • گزارش تخلف

عشق و عاشقی کردن همه‌اش هم کافه و رستوران رفتن دو نفره نیست

یا به هر مناسبت و بی مناسبت هدیه خریدن. این‌ها خیلی خوب است اما به گمانم، بالاترین مرحله‌ی عشق آن زمانی باشد که زخم خون چکان دلت را پشت یک لبخند بزرگ پنهان می‌کنی و بلند می‌گویی:. «سلام عزیزم، من اومدم». مبادا دلش بلرزد …. ...
  • گزارش تخلف

ما در کنار هم راه می‌رویم، ما با هم حرف می‌زنیم و بلند می‌خندیم

گاهی به پارک و کافی شاپ می‌رویم و حرفهای احساسی‌تر می‌زنیم، از کتابی که جدیدا خوانده‌ایم، از فیلمی که تازگی دیده‌ایم، از اتفاقات روز مره دنیا و از احساسات مشترکمان حرف می‌زنیم. ما حتی همدیگر را در آغوش می‌فشاریم و می‌بوسیم، و دوست می‌داریم. شاید ازدواج کنیم و بچه دار هم بشویم. و تمام اینها فقط و فقط برای این است که فراموش کنیم، و دیگر به این حقیقت روشن نیندیشیم که چقدر تنهاییم، که چقدر همه انسانها تنهایند، که هر فرد انسانی، دنیایی منحصر به خود و بسته است و هرگز با هیچ نیرویی نمی‌توان وارد دنیای آدم دیگری شد … … ...
  • گزارش تخلف

به گمانم بشود آدم‌های تنها را به دو قسمت عمده تقسیم کرد:

اول آن هایی که دارند متن‌ها و شعر‌ها و در کل درد-نامه‌های نوشته شده بر بالای این هشتک‌ها را می‌خوانند و بین همه این‌ها به دنبال چیزی می‌گردند که نمی‌دانند چیست، چیزی که حرف دلشان را بزند. حالا یا به خودشان یا به طرف مقابل …دوم هم همان هایی هستند که این درد-واژه‌ها را می‌نویسند و آن هشتک را می‌چسباند زیرش که مثلا یعنی من هستم. من حرفی دارم برای گفتن …تعارف که نداریم؛ من اگر کسی را داشتم که همیشه بشود آن گونه که با خودم حرف می‌زنم، با او سخن بگویم، چه کاری بود بیایم درد هایم را مثل یک دست فروش دوره گرد، سر بازار بساط کنم؟ آن هم مفت!. و تو اگر داشتی کسی را که سر بر سینه‌اش می‌گذاشتی و برایت حرف می‌زد و حرف می‌زد و حرف می‌زد، کی می‌آمدی ببینی من در بساطم امروز چه دارم؟ … (درد این است، مشکل اینجاست. تنهایی فصل مشترک همه ماست) …. ...
  • گزارش تخلف

حرف زدن خیلی خوب است.. من حرف زدن را دوست دارم،. بخصوص حرف‌های عاشقانه را

بیا!.. بیا حرف‌های عاشقانه بزنیم. بیا از تمام خوبی‌ها و زیبایی‌ها بگوییم. بیا تمام زشتی‌ها و پلیدی‌های دنیا را فراموش کنیم و با هم عاشقانه سخن بگوییم. بیا نترس اصلا کار سختی نیست،. اصلا لازم نیست حتما شاعر و هنرمند باشیم. بیا من رازش را کشف کرده‌ام،. ببین،. کاری ندارد،. ...
  • گزارش تخلف

داستان کوتاه.. نام داستان: دسته گل …

قبول دارم که کارم قدری بوی شیطنت می‌دهد اما اینکه بد ذات یا بد جنس باشم را نمی‌پذیرم. این که من هم فراموش کرده بودم درست، ولی اصل مطلب چیز دیگری بود که فراموشکاری من به هیچ رو مساله را تغییر نمی‌داد. مساله اصل کاری، تنها بودن یک مرد توی خانه خودش است؛ آن هم درست شب سالگرد ازدواجش …طبق معمول خیلی از شبهای دیگر، سرشب زنگ زد و با صد تا بهانه گفت که امشب نمی‌آید خانه. راستش تعجبی برایم نداشت و زیاد هم برایم مهم نبود؛ نه اینکه بودن و نبودنش اهمیتی برایم نداشته باشد، اتفاقا همیشه سر این شب نیامدن هایش و ماندن به هوای اینکه «مادرم مهمون داره و خواهرم تنهاست و بابام حالش خوب نیست» با هم کلی بحث و بگو مگوی بیخود کردیم. اما دیگر فهمیده‌ام که زور کلامم به متقاعد کردنش نمی‌رسد. نمی‌دانم به چه زبانی حالی اش کنم که اشتباه است به هر بهانه‌ای شوهرت را شب تنها بگذاری توی خانه و با خواهر‌ها و مادرت به شب نشینی و غیبت کردن بگذرانی. آنجایش از همه برایم خنده دار‌تر است که جلوی آنها برمی دارد زنگ می‌زند که:. «آخخخخییی الهی! عزیزم تو تنهایی! ...
  • گزارش تخلف

درگذشت لئونارد کوهن بعد از یک عمر فعالیت هنری، امروز درس جالبی به من داد:

«بهترین کاری که یک هنرمند در کشور ما برای شناخته شدن قادر به انجام آن است مردن می‌باشد! فرق چندانی هم ندارد در جوانی و بر اثر سرطان بمیرد، مثل پاشایی یا در هشتاد و دو سالگی.» ….
  • گزارش تخلف