این‌جا تلاش‌های ادبی‌ام (شامل داستان‌ کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگراف‌های منتخبِ کتاب‌هایی که می‌خوانم) را به اشتراک می‌گذارم. گاهی هم موسیقی‌ای که به دلم می‌نشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چه‌اندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh


اون وقت‌ها که ما بچه بودیم اصلا تربیت با کتک عجین بود

وقتی مامان می‌گفت «بزار شب به بابات بگم:» معنیش دوباره کمربند چرم سیاه بود و ردخور هم نداشت. من و شیلا اندازه‌ی موهای سرمون از باباهامون کتک خوردیم. گاهی می‌رفتیم یه گوشه‌ی دنج و یواشکی جای کبودی‌ها رو نشون هم می‌دادیم. شیلا می‌گفت باباش وقتی کفری میشه از کار هاش و دستش به کمرش میره میگه:. «می زنمت تا بفهمی کتک و کارهایی که تو می‌کنی جفتش مال حیوونه، پس یاد بگیر مثل آدم رفتار کنی تا کتک نخوری.». من هم می‌گفتم آقام که کمر بندش رو دور دستش تاب میده همیشه ورد زبونش یه چیزه:. «زهرا به خدا قسم که تو هیچ وقت آدم نمیشی، آخرش هم یه آشغالی میشی عین اون خاله پتیاره‌ات.». حالا هیچ کدوم از جای کبودی اون کتک‌ها نه رو تن من هست و نه رو تن شیلا. ولی اون شده دکتر روانشناس همین کمپ ترک اعتیادی که من توش امروز بستری شدم …. ...
  • گزارش تخلف

زوج جوان دست در دست هم در پیاده رو شلوغ قدم می‌زدند

از کوله دختر و کت و شلوار و سامسونت پسر معلوم بود که هم دانشگاهی هستند. سن و سالشان هم نشان می‌داد ترم‌های آخر را می‌گذرانند و این شب عیدی، بعد از کلاس، آمده‌اند دوری در کوچه و خیابان بزنند تا کمی باد به مغز‌های پر از فرمول و مجهولات و معلوماتشان بخورد. بوی خوش شیرینی تازه در هوا پیچیده بود. مغازه قنادی کمی جلوتر قرار داشت و وقتی زوج جوان به آن نزدیک شدند، دختر گفت:. + وای! یهو یه جوریم شد. - چی شد عزیزم؟. + نمی‌دونم انگار ضعف کردم. - شاید فشارت افت کرده؟. ...
  • گزارش تخلف

…شاید تنها چیزی که با گذشت سال‌ها از خدمت مقدس!

سربازی، از آموزش‌های آن دوران در خاطرم مانده است این باشد که چرا و چگونه اسلحه کلاشینکف، به سرعت جای ژ_۳ را تقریبا در همه جنگ‌ها و ارتش‌ها گرفت. بجز سبک‌تر و جمع و جور‌تر بودن، دلیل اصلی آن خیلی ساده و انسانی است، آن هم این که وقتی فردی مورد اصابت گلوله‌ی ژ_۳ قرار بگیرد، حتی اگر گلوله مثلا به پایش بخورد، به علت قدرت وحشتناکی که دارد سبب قطع عضو و مرگ سریع وی می‌گردد. و یک جنازه فقط یک جنازه است. می‌شود ولش کرد و رفت. اما کلاشینکف فرد را معمولا فقط زخمی می‌کند و حتی اگر گلوله به سمت راست قفسه سینه یا شکم هم اصابت کند، مجروح به احتمال زیاد تا زمانی که به پشت جبهه برسد زنده می‌ماند. و یک مجروح، علاوه بر این که کاری بجز آه و ناله از دستش بر نمی‌آید، حداقل دو رزمنده دیگر را برای حمل و نقل و رسیدگی، از میدان نبرد دور می‌کند و بعدش هم دوا و درمان و کلی هزینه دیگر که آن جنازه اولی اصلا نداشت. این طوری با یک تیر عملا سه سرباز دشمن از میدان نبرد حذف می‌شوند …من از وقتی فلسفه‌ی ساخت اسلحه کلاشینکف را فهمیدم همیشه به این نکته می‌اندیشم که این آقای کلاشینکف وقتی در خلوت، توی آینه به خودش نگاه می‌کر ...
  • گزارش تخلف

… به نام خدا …این دو روز گذشته که دفتر خاطراتم را ننوشتم برای این بود که خیلی بیمار بودم و حتی دکتر هم توی نسخه‌ام سه روز استراحت

اما امروز حالم بهتر است و دارم به جای آن دو روز می‌نویسم. روز اول که بیمار شدم مادر برایم سوپ درست کرد و شلغم هم پخت، و چند جور جوشانده که اسمشان را نمی‌دانم به من داد. بعدش هم چون می‌دانست از مزه لیمو شیرین خوشم نمی‌آید، آب آن را گرفت و با آب پرتقال مخلوط کرد و به من داد که خیلی دوست داشتم. ولی روز دوم مادر خودش هم بیمار شد و تبش از من هم بالاتر بود. جوری که تا شب کار به بیمارستان کشید، چون مادر من سابقه تنگی نفس و فشار خون دارد. وقتی که پدر از بیمارستان آمد گفت که مادر حالش خوب است و فقط امشب را توی بیمارستان می‌خوابد. بعد برای من توی یک پیش دستی لیمو شیرین با یک چاقو آورد و گفت: چون لیمو شیرین زود تلخ می‌شود، هر وقت دوست داشتی برای خودت قاچ کن و بخور، برایت خوب است …. ...
  • گزارش تخلف

…گاهی وقت‌ها لازم است کمتر عاقل باشیم

بهتر است آن آدم شق و رق و مبادی آداب و لفظ قلم را بگذاریم توی خانه بماند با تمام رودربایستی‌ها و اما و اگر هایش. خودمان را برداریم ببریم سر یک قرار رسمی، وسط تعارفات شما خوب هستید و احوال شریف چطور است و خانواده محترم.. یکدفعه دل به دریا بزنیم و دست هایش را بگیریم. اگر شد ببوسیم، وگرنه زل بزنیم توی چشم هایش و بگوییم:. «خب! از همه این حرف‌ها که بگذریم، دوستت دارم.». آنوقت حسابمان با دلمان صاف شده است. حالا چه او دستش را پس بکشد و چه لبخند بزند. باور کن همه ما لااقل یک بار این را به دل خودمان بدهکاریم …. ...
  • گزارش تخلف

#داستانکوقتی که زن فاحشه می خواست پشت دستش را با آتش آخرین سیگارش داغ کند ، جای داغ قاشقی را دید که

وقتی که زن فاحشه می‌خواست پشت دستش را با آتش آخرین سیگارش داغ کند، جای داغ قاشقی را دید که پدرش پشت دستش چسبانده بود وقتی او را در نوجوانی با پسر همسایه توی خیابان در حال گفتگو و خنده دیده بود ….
  • گزارش تخلف

- خانوم جان موهات!. + چی؟!

- میگم موهات داره دیده میشه، درستش کن. + آها. ببخشید آقا، چشم. - از سر شب بار چندمه دارم تذکر میدم بهت؟. + راستش با بچه توی بغل یک کم سخته. - نه! بگو باز یک شب اومدیم بیرون چشمم افتاده به چند تا دختر قرتی، یاد مجردی هام افتادم. + این چه حرفیه آقا. من که گفتم چشم. ...
  • گزارش تخلف

دو نامه.. موضوع جدی

عموی عزیز و مهربانم، آنیسیم پترویچ «!. ساعتی پیش، همشهری تان کوروشییف» به دیدنم آمده بود. ضمن صحبت از هر دری، خبر داد که همسایه تان یعنی آقای مورداشویچ " اخیرا از خارجه بازگشته است. حیرت و شگفتی ام به ویژه از آن جهت افزون از حد شد که قبلا شنیده بودم که گویا ایشان به اتفاق خانواده شان در نظر دارند، برای همیشه در خارجه رحل اقامت افکنند. عموی عزیز و مهربان! اگر برادر زاده تان را حتی ذره‌ای دوست می‌دارید لطفا به دیدن آقای مورداشویچ بروید و مرا از حال و احوال دختر خوانده‌اش ماشنکا آگاه کنید. اجازه می‌خواهم راز نهانم را بر شما فاش کنم. فقط به شماست که می‌توانم اعتماد کنم. من ماشنکا را دوست می‌دارم. ...
  • گزارش تخلف

تاکسی نگه داشت و او روی صندلی عقب کنارم نشست

توی عالم خودم بودم و چهره‌اش را ندیدم اما حس کردم دارد زیر چشمی نگاهم می‌کند. چند دقیقه که گذشت دیگر مطمعن بودم به من خیره شده است. اولش به روی خودم نیاوردم و از پنجره ماشین بیرون را نگاه کردم اما هر چه قدر بیشتر رویم را بر می‌گرداندم، او بیشتر خم می‌شد تا نگاهم کند. دیگر شورش را در آورده بود. خیلی کلافه‌ام کرده بود و داشت حسابی روی اعصابم می‌رفت. مرد هم انقدر هیز و چشم چران؟. دیگر واقعا کفری شدم و برگشتم توی رویش گفتم:. «چیه؟ تا حالا دختر ندیدی..؟». ...
  • گزارش تخلف

اما

اما راستش نگران خودم بودم. گفتم حالش را بپرسم! آن من که با خود برده‌ای حالش چطور است؟ زرد و زار و نزار نشده؟ مراقبش هستی؟ هوا حسابی سرد شده، گرم می‌پوشانی اش؟ نکند توی خیابان دستش را ول بکنی؛ زمین حسابی لغزنده است. خلاصه که سلامم را بهش برسان و لطفا هوایش را داشته باش. بگو آن عروسک پوشالی که بعد از تو اینجا مانده، هر لحظه در فکر شما است …. ...
  • گزارش تخلف

…مکالمه واقعی روی فرکانس اضطراری! لطفا ۱۵درجه به جنوب بچرخید تا از تصادف اجتناب کنید

شما دارید مستقیما به طرف ما می‌آیید. فاصله ۲۵ گره دریایی …آمریکایی‌ها (با سر و صدای متن): ما به شما پیشنهاد می‌کنیم ۱۵ درجه به شمال بچرخید تا با ما تصادف نکنید …اسپانیایی‌ها: منفی. تکرار می‌کنیم ۱۵ درجه به جنوب بچرخید تا تصادف نکنید …آمریکایی‌ها (یک صدای دیگر): کاپیتان یک کشتی ایالات متحده آمریکا با شما صحبت می‌کند. به شما اخطار می‌کنیم ۱۵ درجه بشمال بچرخید تا تصادف نشود …اسپانیایی‌ها: این پیشنهاد نه عملی است و نه مقرون به صرفه. به شما پیشنهاد می‌کنیم ۱۵ درجه به جنوب بچرخید تا با ما تصادف نکنید …آمریکایی‌ها (با صدای عصبانی): کاپیتان ریچارد جیمس هاوارد، فرمانده ناو هواپیمابر یو اس اس لینکلن با شما صحبت می‌کند. ۲ رزم ناو، ۵ ناو منهدم کننده، ۴ ناوشکن، ۶ زیردریایی و تعداد زیادی کشتی‌های پشتیبانی ما را اسکورت می‌کنند. به شما پیشنهاد نمی‌کنم، به شما دستور می‌دهم راهتان را ۱۵ درجه به شمال عوض کنید. در غیر اینصورت مجبور هستیم اقدامات لازمی برای تضمین امنیت این ناو اتخاذ کنیم. لطفا بلافاصله اطاعت کنید و از سر راه ما کنار روید!!!. ...
  • گزارش تخلف

…امروز صبح، خیلی زودتر از روز‌های معمول بیدار شدم

نه برای ورزش، نه برای یک قرار خصوصی، نه برای با دوستان به طباخی رفتن؛ برای این که بروم کلی سگ دوی کنم و خودم را به هر آب و آتشی بزنم تا چک امروزم را که اتفاقا خیلی هم مهم است و تمام اعتبار و آبروی چندین و چند ساله‌ام در بازار گرو آن است، هر جور شده پاس کنم. تمام شب داشتم با خودم حساب و کتاب می‌کردم که: اگر … انقدر که قولش را داده بود بدهد و … هم طلبش را پرداخت کند و چک … هم امروز وصول شود، توی حسابم هم که انقدر دارم و با پول نقدی که در خانه دارم می‌شود انقدر. ته آن کارتم هم انقدر مانده بود و اگر خانمم خرجش نکرده باشد شاید جور بشود. اعداد و ارقام تا خود صبح توی سرم می‌رقصیدند؛ نه رقص کردی و آذری، رقص قبایل بدوی آدم خوار، قبل از تناول قربانی نگون بختی که من باشم. خلاصه که بیداری هم ادامه همان کابوس‌ها بود منتهی در روز روشن و با چشمان باز. وقتی پشت فرمان ماشین نشستم تا روز پر استرسم را شروع کنم، دیدم یک برگ جریمه بین شیشه و برف پاک کن است. پاییز تمام زیبایی هایش را جمع کرده بود توی یک برگ زرد و نارنجی بزرگ، و گذاشته بود آنجا تا به جرم بی توجهی و بی تفاوتی نسبت به آن همه لطف و زیبایی جریمه ...
  • گزارش تخلف