این‌جا تلاش‌های ادبی‌ام (شامل داستان‌ کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگراف‌های منتخبِ کتاب‌هایی که می‌خوانم) را به اشتراک می‌گذارم. گاهی هم موسیقی‌ای که به دلم می‌نشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چه‌اندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh


هنگامی که با یک انسان جدید آشنا می‌شوم، سعی می‌کنم تا جایی که آسیبی نبینم، همان چیزی را از شخصیت و منش او قبول کنم که به من ارائه

شاید تصویر ارائه شده واقعیت نداشته باشد، اما این همان چیزی است که آن فرد دوست دارد در دیدگاه من جلوه کند. این همان رویایی است که او در مورد خودش، همیشه در سر و در دل داشته. ممکن است به نظر دیگران ابله و ساده لوح و زودباور بیایم، اما من همواره به رویا‌ها بیشتر از واقعیت اعتقاد داشته‌ام. … ...
  • گزارش تخلف

همیشه برایم سوال بوده که چرا اگر مردی موهایش را بلند کند و رنگ کند، اگر ابرو هایش را بردارد و لباس‌های به رنگ روشن و شاد و گلدار ب

اما وقتی توی فیلم‌های خارجی می‌بینیم زنی کت و شلوار پوشیده و موهایش کوتاه و چهره‌اش بدون آرایش است، می‌گوییم: «چه تیپ مردانه‌ی شیکی»؟ یا اگر شلوار جین و پیراهن چهارخانه‌ی اسپرت تنش باشد همه‌ی خانم‌های دیگر از دیدنش کیف می‌کنند و حتی مرد‌ها هم از او خوششان می‌آید …چرا اگر یک مرد در خانه جارو و گردگیری کند، ظرف بشوید، آشپزی کند، پوشک بچه را عوض کند و.. همه‌ی مرد‌ها حتی به طعنه و شوخی هم شده می‌گویند: «فلانی عجب زن ذلیل بدبختی است»؟. اما اگر زنی بنشیند پشت تریلی و اتوبوس شرکت واحد و جرثقیل و تراکتور و.. همه‌ی زن‌ها با غرور و افتخار می‌گویند: «عجب شیر زنی است»؟. قصدم ابدا تایید یا رد کردن هیچ کدام از این حالات نیست، اما نمی‌فهمم چرا باورمان شده که زنانگی برای مرد، عیب و ننگ و عار است، اما مردانگی برای زن غرور و عزت و افتخار؟ … ...
  • گزارش تخلف

تیتر روزنامه توجهم را جلب کرد، شروع کردم به خواندن خبر

یادم افتاد آن روزی را که برای خاکسپاری یکی از نزدیکان رفته بودیم. در قسمتی از مراسم، چند نفر از بستگان متوفی، طبق رسم و رسومات معمول، یکی یکی می‌رفتند توی قبر خالی دراز می‌کشیدند و چند ثانیه‌ای بسته به دل و جرئت، یا ارادتی که به مرحوم داشتند آنجا می‌ماندند. بعد هم با یک صلوات و فاتحه‌ی جمع حاضر بیرون می‌آمدند. اما من که از دور نظاره‌گر این صحنه بودم و دلبستگی آنچنانی هم با آن خدا بیامرز نداشتم، و به قول معروف بیرون گود ایستاده و هوش و حواسم سر جایش بود، سایه‌ی ترس را روی صورت تمام آن‌ها که توی گور دراز می‌کشیدند به وضوح می‌دیدم. نوبت به یکی از بستگان رسید که قشنگ معلوم بود قافیه را پاک باخته است اما بنا بر مصلحت و رودربایستی، و شاید برای اثبات این که «کی گفته من ترسیدم؟» خودش را ملزم می‌دانست حتما در این قسمت از مراسم شرکت کند. کامل مردی بود با اندامی فربه و ته ریش جو گندمی. خلاصه بعد از کمی این پا و آن پا کردن و پاک کردن عرق پیشانی، در میان همهمه‌ی صلوات فرستادن تشییع کنندگان، و با کمک دو نفر که دست‌های لرزانش را گرفته بودند، پا به داخل قبر نهاد. وقتی دراز کشید، دست‌ها را روی سینه گذا ...
  • گزارش تخلف

حتما برایتان پیش آمده که توی یک ترافیک سنگین گیر کرده باشید و از رفتار بعضی راننده‌ها هم تعجب کنید، هم کلافه شوید؛

همان عده‌ای را می‌گویم که مدام از این خط به خط دیگر می‌روند و هی چپ و راست مسیر حرکتشان را عوض می‌کنند. اگر توی نخشان بروید می‌بینید اگر از بقیه عقب نیفتند، جلو هم نخواهند افتاد و فقط نظم حرکت سایرین را به هم می‌ریزند. این آدم‌های کم تحمل مرا یاد افرادی می‌اندازند که در هر سلام و آشنایی دنبال عشق می‌گردند، از این آدم به آدم دیگر متوسل می‌شوند، و وجودش را می‌کاوند تا شاید آن چه به خیالشان مقصود از عاشقی است بیابند. بعد از مدتی هم فقط از سر بی حوصلگی و عدم تحمل یک روند آهسته و پیوسته، باز به دامان یک آشنایی و یک آدم جدید پناه می‌برند. غافل از این که مقصد تمام این مسیر‌ها یکی است. فقط کم تحمل عزیز، یادت باشد آدم‌ها خط کشی وسط خیابان نیستند، شاید این مسیری که الان اشغال کرده‌ای و به زودی آن را عوض خواهی کرد، حق راننده‌ی پشت سری ات باشد …. ...
  • گزارش تخلف

اصلا زادروز فروغ به ما چه ربطی دارد؟!

ما باید برویم حساب یک قران و دو زاری را که در سال غذای نذری می‌دهیم نگه داریم و در بوق و کرنا کنیم. او بی حساب و کتاب تا آخرین ریالش را می‌بخشید …ما باید برویم عشق هایمان را یواشکی در گوش هم نجوا کنیم و صد آیه و قسم بدهیم که مبادا کسی بفهمد. او عشقش را از بلند‌ترین قله‌ی احساسش فریاد می‌زد …ما باید برویم ببینیم چطور می‌توانیم هر روز بالا و بالا‌تر از دیگران باشیم. او دلش می‌خواست فرو برود در بطن هر چیز …ما باید برویم ورساچه و دی اند جی بخریم و ادکلن پورانهوم بزنیم تا احساس کنیم برای خودمان آدمی هستیم. او آدمی بود که پابرهنه می‌دوید و عطر تنش بوی باران بود …ما باید برویم سیستم ترمز زندگی را هر لحظه چک کنیم مبادا اتفاق ناگواری بیفتد. او کلا سیستم ترمز نداشت با این که عاشق سرعت بود …ما باید برویم به بچه هایمان یاد بدهیم چطور توی این آشفته بازار بی رحم، گلیمشان را از آب بکشند بیرون. او علی کوچولو را می‌نشاند لب حوض تا ماهی عاشقی را به قلاب خیال از آب بکشد بیرون …ما بزرگ شده‌ایم در کودکی. او تا آخرش کودک بود …اصلا زادروز فروغ به ما چه ربطی دارد؟ … ...
  • گزارش تخلف

فنچ‌ها پرندگان عجیبی هستند؛ نه مثل مرغان مهاجر بال و پر قوی برای پرواز دارند، نه مانند پرندگان شکاری منقار و چنگال تیز

نه آواز خوش قناری را دارند و نه رنگ و لعاب پر‌های زیبای مرغ عشق را. نه کبوترند که اهلی بشوند و دل از دست صاحبشان ببرند، نه گنجشکند که سخت جان باشند در این دنیای ضعیف کش. نه شیرین زبانند مثل مینا و طوطی، نه خوردنی هستند مانند مرغ و مرغابی …به گمانم خدا فنچ‌ها را تنها به امید مهربانی آدم هایی آفریده که بی هیچ منتی و هیچ خواسته‌ای، قادر هستند تنها دوست بدارند …. ...
  • گزارش تخلف

#داستانکزن در را باز کرد و وارد خانه شد.مرد وارد خانه شد و در را پشت سرش بست.زن خرید هایش را توی یخ

زن در را باز کرد و وارد خانه شد …مرد وارد خانه شد و در را پشت سرش بست …زن خرید هایش را توی یخچال و کابینت‌ها گذاشت …مرد کت و شلوارش را در آورد و لباس راحتی پوشید …زن چای دم کرد …مرد تلویزیون را روشن کرد …زن برای خودش چای ریخت و نشست روی مبل …مرد تلویزیون را خاموش کرد و رفت توی تختش دراز کشید …زن چایش را نوشید و رفت توی تراس آپارتمانش ایستاد …مرد از پنجره‌ی باز اتاق خوابش به آسمان تاریک شب نگریست …زن به مردی فکر کرد که امروز به او گفته بود دوستش دارد …مرد به زنی اندیشید که امروز به او گفته بود دوستت دارم …زن اندکی گریست …مرد آه بلندی کشید …زن نمی‌دانست چه خواهد شد …مرد نمی‌دانست چه خواهد شد …. ...
  • گزارش تخلف

باید بروم ببینم می‌شود در کتاب‌های علوم دبستان تجدید نظر کرد؛ آنجایی را می‌گویم که یادمان دادند تنفس کار ریه است!

همان جا که می‌گفت: نفس یعنی دم اش اکسیژن و بازدم اش دی اکسید کربن. آخر این روز‌ها دم شده دود سیگار و بازدم آه حسرت. و این تنفس، دیگر کار ریه نیست، کار جگر است ….
  • گزارش تخلف

وقتی به کسی دروغ می‌گویید و او رفتارش با شما همچنان مانند قبل است، بدانید با یک ابله مواجه شده‌اید!

چون یا کلا خنگ است و متوجه نمی‌شود شما دروغ می‌گویید،. یا متوجه می‌شود و چون خیلی دوستتان دارد نمی‌خواهد دروغگو بودنتان را باور کند …غم انگیز‌ترین حالت ممکن هم این است که هم می‌داند، هم باور کرده است که شما دروغگو هستید، اما به قدری دوستتان دارد که سعی می‌کند رفتارش با شما تغییری نکند، مبادا آزرده خاطر شوید …من همیشه دلم به حال این ابلهان مهربان دسته‌ی آخر سخت می‌سوزد …. ...
  • گزارش تخلف

فکر کنم همه این نکته را قبول دارند که هر کاری باید به وقتش انجام شود

مثلا کسی منکر این نمی‌شود که هنگام کار کردن، نباید به عشق و عاشقی فکر کرد؛ چون ممکن است اتفاقات خیلی بدی بیفتد. اما در شگفتم، چرا ما اصرار داریم این را نفهمیم که هنگام عشق و عاشقی کردن هم نباید به کار اندیشید؟. باور کنید، باور کنید، باور کنید اینجا هم ممکن است اتفاقات خیلی بدی بیفتد …. ...
  • گزارش تخلف

چشم بر هم زدیم و فصل عاشقی گذشت؛. مثل همین پاییز که تا دیروز. پشت پنجره‌ی اتاقم

چسبیده بود به هوا و به درختان چنار بلند پارک. می‌دانی... سال دیگر باز پاییز خواهد رسید،. باز با نرم بارشش. متن شیشه را هاشور خواهد زد. باز عطرش را رها خواهد کرد. باز موسیقی خش خش. باز دلبری‌های زرد و نارنجی. سال دیگر شاید تو هم بیایی،. ...
  • گزارش تخلف

میلاد مسیح را تبریک گفتن خوب است، اصلا شادی خیلی خوب است. این که کسی بگوید:

«خب میلاد مسیح به ما چه ربطی دارد؟». بیانگر دید محدود و گستره‌ی کوچک نگاهش است؛ اما عزیزان، امروز سالگرد حادثه‌ی تلخ زلزله بم نیز هست. در کنار تبریکات و شادباش گفتن‌های با ربط و بی ربطمان، یادی هم بکنیم از آن همه رنج، و آن همه هم وطنانی که در چند دقیقه رفتند …روحشان در آرامش باد. 🙏❄️ …. ...
  • گزارش تخلف