این‌جا تلاش‌های ادبی‌ام (شامل داستان‌ کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگراف‌های منتخبِ کتاب‌هایی که می‌خوانم) را به اشتراک می‌گذارم. گاهی هم موسیقی‌ای که به دلم می‌نشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چه‌اندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh


در ژرفای دره‌ی دلتنگی. کنار برکه‌ی دیروز. بر تخته سنگ صبر

مردی نشسته مرموز. گفتمش فردا. افقی گسترده و باز نیست. گفت: می‌دانم اما. «بی گمان آبیست». قلاب خیالش در آب. ماهی‌های خاطره نوک می‌زدند. می‌دانی اینجا صید ممنوع است؟. جز ما که کسی نیست!.
  • گزارش تخلف

صدای برنامه کودک تلویزیون که صبح‌ها برادر ۳سالم دراز میکشه جلوی تلویزیون و نگاه می‌کنه😍😍

صدای مادرم که غر میزنه بسه چقد میخوابی سحرخیز باش😴🙃🙃. صدای پدر که با نان تازه میاد خونه و چای دم میکنه😊😊. خدایا ممنون که هنوز زنده‌ام و صدای نفس پدر مادرمو میتونم بشنوم🙏🙏
  • گزارش تخلف

گفتی خوب فکرهایت را کرده‌ای،. گفتی رفتنت به نفع هر دوی ما است،. گفتی ادامه دادن عین دیوانگی است،

و ندانستی آن کس که وقتی، از لب‌های خندان تو می‌شنید: «تو دیییییووووونه‌ای به خدا» تا همیشه دیوانه خواهد ماند؛. فقط شکل دیوانگی کردنش فرق می‌کند. وقتی بودی ساعت چهار صبح زنگ می‌زد تا صدای خواب آلودت را ضبط کند و فردا وقتی سر کلاس هستی برایت بفرستد. و تو در جوابش پیام بدهی. ددددیییییوووووننننهههههه …حالا که نیستی ساعت چهار صبح همان صدای ضبط شده را برای خودش پخش می‌کند و زار زار اشک می‌ریزد …نه! خودت را گول نزن. تو دیوانگی ام را درمان نکردی، فقط آن را از شاد‌ترین حالت ممکن، به غمی تلخ تغییر دادی …. ...
  • گزارش تخلف

صدای گاز دادن ماشین بابام وقتی صبح زود پا میشه و ما رو هرجا بخوایم میبره😍😍

صدای خش خش و باز کردن قرص‌های مامانم نصف شبا وقتی پاهاش درد میکنه😔😔😔. و صدای قشنگ خدا که بهم میگه آروم باش چون دوست داشتنیات کنارت هستن هنوز🙏🙏🙏. دنیا جهان منش.
  • گزارش تخلف

‌های_ساده.. روز بخیر.. امروز بیا خوب گوش کنیم

بیا به صدا هایی که دور و برمان هست دقت کنیم و دلخوشی‌های ساده‌ای را کشف کنیم. صدای همهمه‌ی شاد بازی بچه‌ها در حیاط مدرسه، صدای آتش توی شومینه، صدای ماشین پدر که از سر کار برمی گردد، صدای قل قل سماور، صدای تمرین گیتار دختر همسایه، صدای مادر که از خواب بیدارت می‌کند و.. اگر خوب گوش کنیم صداهای کوچک زیادی هستند که ریتم موسیقی زندگی ما را می‌سازند …لطفا این صداهای شادی بخش کوچک را اگر توانستید ضبط کنید و برایم بفرستید، یا اگر امکانش نیست چند خط درباره‌اش برایم بنویسید تا با به اشتراک گذاشتن شادی‌های کوچکمان در این کانال کوچک، یک اتفاق شاد بسازیم. سپاسگذارم. 👇👇🌹🌱. ...
  • گزارش تخلف

نازنینم!. مقدس‌ترین مریم تنهای دنیا!. حال دلت چطور است؟

نداشته هایت را این بار. به کدامین داشته‌ی موهوم. پیوند زده‌ای؟. کدام خیال شکرین. تلخی زهر آگین حقیقت را. به کامت لحظه‌ای شیرین می‌کند؟. در بستر خالی و سردت. دست کدام رویا. گرمی روح لطیفت را می‌نوازد،.
  • گزارش تخلف

همیشه‌ی خدا در جواب سوال تو که می‌پرسیدی:.. _چای می‌خوری برات بریزم؟.. می گفتم:

_نه ممنون، میل ندارم …و بعد از مدتی دیدم همه جا، توی هر مجلس و میهمانی که بودیم می‌گویی:. _شوهرم چایی خور نیست!. و چه می‌دانستی که من دلم همیشه لک می‌زده برای دو تا استکان چای خوش عطر و رنگی که تو بدون پرسیدن آن سوال لعنتی، خودت بریزی و بیایی کنارم بنشینی تا خستگی عالم از تنم برود بیرون؟. شاید بگویی مرد هم انقدر حساس و نازک نارنجی؟! ولی باور کن اگر جواب می‌دادم:. _آره عزیزم برام بریز …آن چای هرگز عطر و طعم و رنگی را که باید نداشت … … ...
  • گزارش تخلف

🍂.. همیشه که آدم حرف برای گفتن ندارد. یک وقت‌هایی حرف به سرش می‌زند

یک وقت‌هایی دلش می‌خواهد برای کسی حرف بزند. مثلا برای خودش چای دم کرده یا صفحه‌هایی از یک کتاب را باز کرده تا ادامه‌اش را بخواند … بعد یک دفعه، دلش میخواهد کسی (این کسی، باید یک آدم دوست‌داشتنی باشد) همان‌جا روبه‌رویش بنشیند و به بدیهی‌ترین و بی‌ربط‌ترین حرف‌هایی که ممکن است یک زن به‌زبان بیاورد، گوش کند!. یک زن در بدیهی‌ترین حالت ممکن، می‌تواند مو به مو دستور پخت غذایی را که برایت پخته است، تعریف کند … در ساده‌ترین حالت ممکن از جنس فلان لاکی بگوید که موقع ظرف شستن دوام نمی‌آورد … یک زن، در حالت‌های مختلف، حرف‌های زیادی دارد! در مادرانه‌ترین حالت ممکن، می‌تواند از شیر کم سینه‌هایش بگوید که بچه را سیر نمی‌کند یا فردا نوبت واکسن کودکش است … میتواند در احمقانه‌ترین حالت ممکن داد و بیداد راه بیندازد و غصه زخم‌زبان، کمبود کلسیم و لک‌های صورتش را سر تو دربیاورد. در پیچیده‌ترین حالت ممکن، می‌تواند عشق را در رمان «در جست‌وجوی زمان از دست‌رفته» پروست تشریح کند یا فلسفه آثار هیچکاک را به چالش بکشد! اما یک زن، در دلتنگانه‌ترین حالت ممکن تنها می‌تواند سرش را روی شانه‌هایت بگذارد و از سر شوق، بنای ...
  • گزارش تخلف

متاسفانه خیلی از ما به علایق همدیگر احترام نمی‌گذاریم و خیال می‌کنیم آن چه از دید ما خوب است بدون شک و تردید باید برای همه خوب باش

مثلا اگر یکی موسیقی هوی متال و ثرش دوست داشته باشد و رفیقش از موسیقی کوچه بازاری عباس قادری و جواد یساری لذت ببرد، این یکی به دوستش تهمت غرب زده‌ی افسرده‌ی وحشی.. می‌دهد و آن یکی می‌گوید تو عقب افتاده و لات و بی سواد و.. هستی. اگر یکی شعر‌های آرتور رمبو و رمان‌های ارنستو ساباتو و مقالات هایدگر را بخواند، و همکارش وقت‌های بی کاری اش را با شعر‌های مریم حیدر زاده و رمان‌های فهیمه رحیمی و خواندن مجلات هفتگی پر کند، خودتان حدس بزنید چه خواهد شد. اما من گمان می‌کنم خود لذت بردن فی نفسه قابل احترام است (البته تا جایی که سبب آزار دیگری نشود). همین که ببینیم یک همنوع دارد از چیزی لذت می‌برد، خودش تابلویی از زیبایی است که اگر به افکار دیگران احترام بگذاریم، ما نیز قادر خواهیم بود از این زیبایی سهمی ببریم …. ...
  • گزارش تخلف

#داستانکدر سرزمین هزار نقش و هزاران رنگ، آفتاب پرست جوانی زندگی می‌کرد که مثل همه ی آفتاب پرست های

در سرزمین هزار نقش و هزاران رنگ، آفتاب پرست جوانی زندگی می‌کرد که مثل همه‌ی آفتاب پرست‌های دنیا، عاشق خورشید و روز‌های آفتابی بود. در این روز‌ها او از خانه بیرون می‌آمد و می‌رفت روی تخته سنگ‌ها بازی می‌کرد، گاهی هم فقط روی شن‌ها آرام و بی حرکت دراز می‌کشید و از این که اشعه‌ی خورشید، فلس‌های پوستش را نوازش می‌کند لذت می‌برد و از نشئگی این گرما حسابی کیف می‌کرد. اما روز‌های بارانی را هیچ دوست نداشت. در روز‌های بارانی دلش عجیب می‌گرفت، چون مجبور بود توی خانه بماند و برنامه‌های مسخره‌ی تلویزیون را تماشا کند. باران که می‌بارید همه جا تاریک و هوا دلگیر می‌شد، زمین هم که نگو؛ گل به پا هایش می‌چسبید و لای انگشتان کوچکش گیر می‌کرد. یکی از همین روز‌ها که هوا چند روز پشت سر هم ابری و بارانی بود، و آفتاب پرست جوان کلافه و غمگین داشت از پنجره بیرون را نگاه می‌کرد و در دل دعای آفتاب می‌خواند؛ دید که یک مرغابی زیبا دارد زیر باران قدم می‌زند و آهسته و آواز خوان، به سمت برکه می‌رود. آفتاب پرست دلش می‌خواست در را باز کند و برود به مرغابی بگوید:. «زود باش بیا برویم خانه‌ی من تا حسابی خیس نشده‌ای! بیا برو ...
  • گزارش تخلف