این‌جا تلاش‌های ادبی‌ام (شامل داستان‌ کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگراف‌های منتخبِ کتاب‌هایی که می‌خوانم) را به اشتراک می‌گذارم. گاهی هم موسیقی‌ای که به دلم می‌نشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چه‌اندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh


تغییر لحن.. پسرک دست پدر را کشید و کفشی که پسند کرده بود را نشانش داد

گفت:. _بابا ببین چه خوشگله. ببین، ببین چه قشنگه. عالیه، نه بابا؟ قشنگه نه؟ همین خوبه. من همین رو می‌خوام …سرش را بالا گرفته بود و به بابایش نگاه می‌کرد. پدر با سگرمه‌های درهم داشت کفش را برانداز می‌کرد. گفت:. ...
  • گزارش تخلف

چه جرمی از این بالاتر که کسی را با تمام وجود بخواهی و او دوستت نداشته باشد؟

… چه گناهی از این بزرگ‌تر که توی خون خودت بغلتی و آن که دوستش داری، ساکت و سرد نگاهت کند و بگوید «من دوستت ندارم». این از کشتن یک انسان با گلوله هم بدتر است. از کشتن و سر بریدن انسان با چاقو هم بدتر است …. ‌_علی. ...
  • گزارش تخلف

علف‌‌‌ها

بهار که می‌شد مجبور بودم چادرم را بیخ کمرم گره بزنم و همراه زن‌های فامیل و همسایه، علف‌های مزرعه را بکشم. مزرعه‌‌مان به وسعت چند هکتار، از دامنه‌ی کوه تا بالای تپه‌، و از آن‌جا تا لب رود گسترده شده بود. از این کار‌های خسته‌کننده بیزار بودم، برای همین مزرعه و آبادی را رها کردم و آمدم این‌جا. حالا بهار که می‌شود مجبورم چادرم را بیخ کمرم گره بزنم و همراه عده‌ای زن که نمی‌شناسم، علف‌های مزرعه را بکشم. مزرعه‌مان با عرض دو ‌و نیم متر، از میدانی تا چهارراه بعدی، و از آن‌طرف چهارراه تا میدان بعدی و بعدی و بعدی و … کشیده شده است …. ...
  • گزارش تخلف

….. من پیامبر رنج‌ها هستم و بیست‌ویک سال کویر را فریاد زده‌ام

من از پنجره سلولم چیزی را دیدم که اگر نمی‌دیدم می‌مردم. من از آن پنجره، خوشبختی کویر را دیدم … انسان باید حتی تا پس از مرگش هم باورش به خوشبختی را حفظ کند. معتقد باشد که زیبایی هست … من از نوری می‌گویم که پس از ناامیدی‌ها می‌آید. چه شب‌هایی که دیوانه‌وار به تمام اجزای این زندگی لعنت فرستاده‌ام و صبح‌ها باز زیبایی را احساس کرده‌ام …. ‌_علی. ...
  • گزارش تخلف

عیدی.. زنی شتابان وارد شد و خواست چک‌پول پنجاه تومانی‌ای را برایش خرد کنم

خرد نداشتم. خواهش کرد دست‌کم یک پنجاهی دیگر به او بدهم. یک چک‌پول تانخورده روی پیش‌خوان گذاشت، پنجاهی من را گرفت و با همان سرعتی که آمده بود رفت. چک‌پول را با تعجب برداشتم و دیدم پشت آن نوشته «خدا لعنتت کنه آقای صاحب‌خونه. می‌خواستم عروسک بخرم.» … ...
  • گزارش تخلف

گاز اول ساندویچ معمولا نان خالی است، اما چون می‌دانی قرار است به قسمت‌های خوش‌مزه‌تر برسی گاز اول را با اشتها می‌خوری

ادامه می‌دهی و از ساندویچ‌ لذت می‌بری، تا این‌ که به آخرش می‌رسی. گاز آخر هم چیزی بیشتر از نان خالی ندارد، اما دیگر سیر شده‌ای و دلت برنمی‌دارد نان خالی و بی‌مزه را قورت بدهی. و آن لقمه می‌ماند تا برود به سطل زباله. این رفتاری طبیعی و قابل‌ درک است، اما بی‌زحمت دفعه بعد که ساندویچ خوردی با خودت فکر کن ببین در روابطی که داشته‌ای، چندبار با آدم‌ها مثل ساندویچ رفتار کرده‌ای …. ...
  • گزارش تخلف

#پاراگرافمعصوم بودن دو احساس متضاد به تو می‌دهد: گاه احساس پوچی و ناتوانی می‌کنی، درست مثل خرگوشی ت

معصوم بودن دو احساس متضاد به تو می‌دهد: گاه احساس پوچی و ناتوانی می‌کنی، درست مثل خرگوشی تنها در میان یک‌عالم گرگ … اما گاهی هم احساس می‌کنی با همه‌ی این شقاوت‌ها، چقدر خوب که پاک مانده‌ای … بعد از خودت راضی می‌شوی که به زیبایی جهان افزوده‌ای … …‌_علی. ...
  • گزارش تخلف

اولیور توریست.. سفر چیز خوبی است

حالا دیگر تمام لهجه‌ها را می‌شناسم و چیزهای زیادی یادگرفته‌ام. مثلا می‌دانم آجیل‌ و تخمه‌های تبریز معرکه است. پرتقال‌ جنوب از پرتقال‌ شمال پرآب‌تر و شیرین‌تر است. عوضش برنج شمال اگر سه‌روز هم بماند باز عطر و مزه خوبی دارد. سوهان قم در دهان آب می‌شود و طعم گز اصفهان با تمام گزها فرق می‌کند. همه این‌ها را در مشهد فهمیدم؛ وقتی میان پس‌مانده‌های زوار می‌گشتم …. ...
  • گزارش تخلف

محکوم.. من زشت هستم

خیلی زشت. این واقعیتی انکارناپذیر است که با من متولد شده. از وقتی خودم را شناختم، آینه بزرگ‌ترین دشمنم بود. عمیق‌ترین حالات ناامیدی را جلو آینه تجربه کردم. در نوجوانی وقتی از هجوم تنهایی و ریش‌خند هم‌سن‌وسال‌هایم به اتاقم پناه می‌بردم، بینی عقابی، چشم‌های ریز، پستان‌های خشک و باسن تختم را با نفرت در آینه نگاه می‌کردم، و دلم می‌خواست آینه را بشکنم. حالا بعد از کلی درس خواندن و زحمت، به لطف پول خوبی که با کار کردن به عنوان رئیس حسابداری یک شرکت بزرگ در می‌آورم، و خرج عمل زیبایی بینی و پروتز و ترمیم کک‌ومک‌هایم کرده‌ام، رابطه‌ام با آن دشمن دیرینه کمی بهتر از قبل شده است. اما هنوز هم در چهل‌ودوسالگی بی‌گمان زشتم. شاید اگر خانواده‌ام وضع مالی خوبی داشتند و این خرج را بیست‌سال پیش انجام می‌دادند، من الان چندتا بچه دوست داشتنی هم ‌داشتم. شاید این آدم عبوس و سخت‌گیری نمی‌شدم که حتی حسابدارهای مردی که زیردستم کار می‌کنند هم انقدر ازم بترسند. ...
  • گزارش تخلف

بهتر است زیاد دست‌مالی نشوند و تازه بمانند

اما نوروز قدمتی به‌اندازه تاریخ دیاری دارد که خوب یا بد، داریم در آن زندگی می‌کنیم. نوروز فقط یک مناسبت نیست: یک فرهنگ، یک تاریخ، یک تمدن، یک نگرش، یک حرف همیشه تازه است. جنس بعضی از کلمات جوری است که مثل یک گوهر ناب، هرچه بیشتر دست‌مالی بشوند جلا و برق بیشتری می‌گیرند. کلماتی مانند مهربانی، امید، عشق، شرف، پاکی، دوستی و …. و نوروز چیزی از تمام این کلمات را در دل دارد. از تک‌تک شما خوبانی که در سال گذشته کم‌وبیش همراهم بودید صمیمانه قدردانی می‌کنم. نمی‌دانید چه‌اندازه خوش‌وقت و مفتخرم که با شما آشنا شدم و توانستم تا اندازه‌ای که در قدرت قلم کم‌بضاعتم بود، حرف‌ها و رنج‌ها، غم‌ها و شادی‌ها، سیاهی‌ها و سپیدی‌های دنیایم را با شما بازگو کنم. نوشتن حس خوبی دارد، و خوانده شدن شعفی است وصف‌ناپذیر. لذت اول را در خلوت و تنهایی‌ام تجربه می‌کنم، و لذت دوم را مدیون شما هستم که با گرمای وجودتان، آتش این اشتیاق را در دلم زنده نگه‌داشته‌اید. ...
  • گزارش تخلف

سؤال سخت.. پسر کلاس‌اولی به‌دو وارد خانه شد

کیفش را گوشه‌ای انداخت و فریاد زد «آخ‌جون از فردا تعطیلیم.» مادر مثل همیشه پشت چرخ‌خیاطی نشسته بود. این روزها دوروبر چرخ از همیشه شلوغ‌تر بود. پسر روی پای مادر نشست و پرسید «مامان! اونجا کجاست که همه بچه‌ها تو عید قراره برن؟ اسمش چی بود؟ … آها، مسافرت!» … ...
  • گزارش تخلف