این‌جا تلاش‌های ادبی‌ام (شامل داستان‌ کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگراف‌های منتخبِ کتاب‌هایی که می‌خوانم) را به اشتراک می‌گذارم. گاهی هم موسیقی‌ای که به دلم می‌نشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چه‌اندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh


آشپزی با عشق.. بعد‌از ناهار، مادر بچه‌ها را به اتاق‌شان فرستاد که استراحت کنند

پسر کوچک‌تر گفت:. +داداش! تو هم فهمیدی غذاهای مامان دیگه مثل قبل خوشمزه نیستن؟. پسرک سرش را تکان داد و گفت:. _اوهوم. ماکارونی دیروز هم یک‌جوری بود. فکر کنم دلیلش رو می‌دونم. +چی؟!. سرش را نزدیک گوش برادر آورد و گفت:. ...
  • گزارش تخلف

پروساکشن

صغری را برای این طلاق دادم که به‌قول خودش هیچی نداشت، و کم‌کم داشت همه داروندار من بیچاره را تزریق می‌کرد توی سینه‌ها و کفل‌ها و گونه‌ها و لب‌هایش. این‌بار رفتم کبری را گرفتم که از این نظر چیزی کم ندارد، اما شوربختانه این یکی انگار می‌خواهد مرا به خاک سیاه بنشاند تا آرزو‌های صغری را از توی سینه‌ها و کفل‌ها و پهلو و شکم و ران‌هایش بکشد بیرون …. ...
  • گزارش تخلف

حرف‌های گزنده‌اش به گوشم و بوی گند دهانش به بینی‌ام فرو می‌رفت:

_کدوم خرج رو براش کردی؟ کدوم مسافرت بردیش؟ زن‌های مردم ماهی یک‌دست لباس و آرایشگاه و باشگاه و کلاس نقاشی و کلاس رقص و هزار قر و فر دیگه دارن. مردم هفته‌ای دوشب رستوران می‌رن. مردم … تو چی؟ واسه چهارتا وسیله‌ی دکوری خون به جیگرش کردی!. فکم از فشار حرف‌هایی که نباید می‌زدم درد گرفته بود، و اگر چندثانیه دیگر ادامه می‌داد ممکن بود بی‌اختیار باز شود. اما راهش را کشید و رفت. من هم بچه را بغل کردم و زود از خانه‌شان بیرون آمدیم. ...
  • گزارش تخلف

میهن‌پرست.. وارد که شد گفت:

_درود بر شما. یک تک‌پوش ساده می‌خوام …براش چندتا تی‌شرت تک‌رنگ آوردم که روش فقط یه آرم کوچیک NIKE یا TOMMY یا ESPRIT داشت. داشتم می‌گفتم:. _اینا کارای کلاسیک و شیکیه که جنساش هم عالیه. کلا این سه‌تا برند خیلی اوکی بودن همیشه …. که نگاه عاقل‌اندر‌سفیهی بهم کرد و حرفم رو برید:. _نه پسرجان! نمی‌خوام روی تن‌پوشم نوشته‌ای به زبان بیگانه باشه. اگر مانند همین تک‌پوش خودم نگاره‌ای از برگ درختی بود باز یک چیزی، ولی واژه‌ی انگلیسی هرگز …نگاهی به تی‌شرتش انداختم و وقتی دیدم به اندازه‌ی کف دست، عکس یه برگ ماری‌جوانا، سمت چپ سینه‌اش جاخوش‌کرده، دیگه عمرا نمی‌تونستم جلوی خنده‌ام رو بگیرم …. ...
  • گزارش تخلف

در اتاق بیمارستان جای سوزن‌ انداختن نبود

کنار تخت نوزاد ایستاده بودم و به ملاقات‌کننده‌گان لبخند می‌زدم. همسرم با چهره‌ا‌ی رنگ‌پریده و نحیف، هنوز می‌نالید. دلم برایش می‌سوخت، و از اینکه نمی‌شود برایش کاری بکنم رنج می‌کشیدم. همه داشتند از دشواری تاب‌آوردن رنج زائیدن می‌گفتند. من، سر گرد و نرم نوزاد را آرام نوازش کردم و درعجب بودم که چرا هرگز، هیچ‌کس از دشواری تاب‌‌آوردن رنج زائیده‌شدن سخنی نمی‌گوید؟ یعنی آن را احساس نمی‌کردند؟! … ...
  • گزارش تخلف

باید تا سرحد توان رنج کشید. نه!

حتی این‌هم کافی نیست. باید بیش‌از حد توان رنج کشید. نباید دل به این مسکن‌های بیهوده داد. گاهی باید درد را عاشقانه در آغوش فشرد تا شرحه‌شرحه‌ات کند. تا هرچه از تو باقی‌مانده را بزداید و بسوزاند و بشوید و ببرد. ساختمان کهنه بالاخره به‌مرحله‌ای می‌رسد که دیگر با رنگ و بتونه زیبا نمی‌شود. یا باید کوبید و از نو بنا کرد، یا زیر آوارش جان سپرد …. ...
  • گزارش تخلف

لباس‌کار جدید آقای حسابدار …هیچ‌کس نباید متوجه می‌شد. به همسرم گفته بودم طرف لال است

پیش خودم حساب کردم اگر سریع به رستوران برگردم و دوباره قبل‌از شام خودم را به خانه برسانم، مشکلی پیش نمی‌آید. دزدکی در گوشه‌ای از پارکینگ لباسم را پوشیدم و پله‌ها را دوتایکی بالا رفتم. حواسم را جمع کردم تا با مهمان‌ها و بچه‌ها صحبت نکنم، اما همان دم در نزدیک بود گند بزنم. هیجان و عجله باعث شد سرم به چهارچوب گیرکند و از پشت بیفتم. خوشبختانه همه ‌خیال کردند این هم بخشی از نمایش است و خندیدند. کمرم تیر می‌کشید و درد پهلو اشک به چشمم آورده بود. اما وقتی خنده‌های از ته‌دل پسرکم را دیدم که میان شرشره‌ها و بادکنک‌ها داشت با دوستانش ریسه می‌رفت، به‌ خودم آمدم. بلندشدم و شروع‌کردم با بچه‌ها بازی کردن و برایشان رقصیدن. ده‌دقیقه‌ای که گذشت، متوجه شدم همسرم دارد ناخن‌هایش را می‌جود و لبخند‌های عصبی تحویل مهمان‌ها می‌دهد. ...
  • گزارش تخلف

وقتی پلنگ گریست.. پلنگ گرسنه تا بره‌آهو را دید که آمده شیر بنوشد، در کمین‌گاه درنگ کرد

صدای گلوله سکوت دشت را شکافت و پرنده‌ها پریدند. پاهای بره را که می‌بستند، از چشم‌ ماده‌آهو اشک و از سینه‌اش خون و از پستان‌اش شیر می‌جوشید. شکارچی گفت:. «یک‌تیر و دونشان بود.» …
  • گزارش تخلف

عزیزان همراه درود و وقت ‌به‌خیر

از اینکه با حضورتان در کاغذ خط‌خطی به بنده افتخار دادید بی‌نهایت سپاس‌گزارم. شما می‌توانید با اشاره روی و مطالب گذشته را مطالعه کرده و درصورت امکان، با نقد و نظرات خود، نویسنده را در راه نوشتن کار‌های بهتر یاری نمایید. ...
  • گزارش تخلف

اکتفاشات پنج‌سالگی.. فک کنم دیشب یه‌چیزی کفش کردم; وقتی بزگ بشی، دنیا چپه می‌شه!

مثلا من آروم‌ام، اون‌وخ یه‌چیزی رو می‌شکنم، بعد مامان و بابا باهام دعوا می‌کنن. ولی تو دنیای آدم‌بزرگا، اول مامان و بابا باهم دعوا می‌کنن، اون‌وخ یه‌چیزایی رو می‌شکنن، بعد آروم می‌شن!!! ….
  • گزارش تخلف

‌های_روزمره.. تا من لباس‌های بیرونم رو عوض کنم، دلدار رفت که چایی بریزه

واسه قشنگ‌تر شدن شب هم، آهنگ «ماه و ماهی» رو گذاشت. از اتاق که اومدم بیرون، داغی لیوان چای بود و گرمای نگاهش و شیرینی لبخندش که به پولکی‌های کنار چای پهلو می‌زد. پیشونیش رو که می‌بوسیدم گفتم:. 《فقط لطفا اون موسیقی رو خاموش کن. 》. تعجب‌زده دلیل این حرف رو پرسید و گفت:. 《آخه تو که این آهنگ رو خیلی دوست داشتی. 》. براش تعریف کردم الان دوهفته است که نزدیک محل کارم، یک غرفه‌ی محصولات فرهنگی باز شده و صاحبش از هشت صبح تا ده شب این آهنگ رو روی تکرار می‌ذاره. ...
  • گزارش تخلف

‌های_روزمره.. برای انجام کاری، گذرم به یک محله‌ی ناآشنا افتاده بود

سر ظهر کارم تموم شد و داشتم از کوچه‌‌ی خلوتی قدم‌زنان رد می‌شدم که دیدم یک جوون درشت هیکل، کنار کوچه رو موتور هوندا نشسته. موهای سیاهش با فر‌های ریز از پشت گردن آویزون بود و سینه‌ی پشمالوش از لای دگمه‌های باز یقه‌ی پیراهنش دیده می‌شد. سیبیل‌ها رو تابونده بود و ریش پر و توپش تا روی سینه می‌رسید. شلوار چریکی گشاد شیش‌جیب پاش بود با کفش‌های نوک‌تیز پاشنه خوابیده. تو هرکدوم از انگشت‌های یغورش یک انگشتر درشت چپونده بود و داشت تسبیحی رو دور انگشت می‌گردوند. موبایلم رو گذاشتم تو جیبم، کیفم رو دادم به دستی که سمت دیوار بود و به قدم‌هام سرعت دادم. سعی کردم وقتی دارم از کنارش رد می‌شم بهش نگاه نکنم، ولی به چندقدمیش که رسیدم متوجه شدم داره خیره نگاهم می‌کنه و بعد دستش رو کرد تو جیب شلوارش. نفسم رو حبس کردم و آماده شدم که اگه لازم بود با تمام قوا بدوم. دستش رو که از جیبش آورد بیرون وارفتم. ...
  • گزارش تخلف

همسر ایده‌آل

نمی‌تونم تصمیم قطعی بگیرم که دخترم رو بفرستم کلاس ویولون و پسرم رو تو کلاس پیانو ثبت‌نام کنم، یا برعکس. خیلی برام مهمه که اون‌ها مثل من استعدادشون حروم نشه. کلاس زبان و آموزش نویسندگی و نقاشی مشکلی نیست، ولی باید ببینم چه سازی رو خودشون انتخاب می‌کنن. اصلا شاید دلشون خواست گیتار یاد بگیرن. نباید سخت‌گیری کنم. آره! بهتره آزاد باشن تا خودشون انتخاب کنن. هیچ‌چیز نباید به اجبار باشه. نباید من هم مثل پدر و مادر خودم باشم که هرچی می‌گم:. ...
  • گزارش تخلف

کارگر شهرداری، زیر باران درخت‌های وسط بلوار را آب داد

خلبان، روی روستایی که هرگز ندیده بود بمب‌ها را رها کرد. پلیس، پیش چشم بچه‌ها پدری ورشکسته را دست‌بند زد. قاضی، براساس شواهد حکم اعدام بی‌گناهی را صادر کرد. زن، سال‌ها از شوهرش نفرت داشت و فرزندانش را بزرگ کرد. و ما، سال‌ها و نسل‌‌ها «انجام وظیفه» و «زندگی» را اشتباه گرفتیم …. ...
  • گزارش تخلف

آدمی در زندگی باید گوشه‌ی دنجی داشته باشد تا تمام ناگفته‌ها را بدون نصیحت شنیدن، بدون قضاوت شدن، و بدون ترس از سؤتفاهم و آینده بگو

جای امنی که کلمه، خود کلمه باشد; بی هیچ آرایش و تحریف خودخواسته یا ناخودآگاه. جایی که وقتی می‌گویی دلم تنگ است، خودبه‌خود آغوش گشوده شود. جایی که گریستن کودک پنهان شده در قالب خشک و سخت بزرگ‌سالی، بهانه نخواهد و پاسخ اشک، به‌جای «چرا گریه می‌کنی؟» نرمی سینه‌ و دست نوازشی بر پشت گردن باشد. جایی که کوله‌بار سنگین روزگار را دمی از شانه برداری، بی هیچ نشانی از شرم برهنه شوی و تن به آب بزنی. اگر چنین گوشه‌ی دنج و امنی را جز رو‌به‌روی آینه سراغ داری، خوش‌ به حال تو و روزگارت …. ...
  • گزارش تخلف

خودخور.. صبح خیلی زود با صدای قاروقور شکمم از خواب که نه، از کابوسی طولانی پریدم

همسرم داشت با دهان باز خرخر می‌کرد. دست و صورت نشسته رفتم سراغ یخچال و یک سیب خوردم. بعد چای دم کردم و نان را در ماکروفر گذاشتم. صبحانه خوردم و از خانه بیرون زدم. آنقدر وقت داشتم که پیاده خودم را به شرکت برسانم، برای همین پول کرایه‌تاکسی را دادم یک بیسکویت کرم‌دار و یک آبمیوه خریدم و در راه خوردم. در شرکت سریع کارتم را زدم، برنامه‌ام را تحویل گرفتم و راه افتادم. باید مسیر طولانی و سختی را ویزیت می‌کردم. به هر سوپرمارکتی که می‌رفتم، ضمن معرفی محصولات و طرح‌های تشویقی جدید و ثبت سفارشات احتمالی، چیزکی هم می‌خوردم. یک‌ جا دونات، یک ‌جا رانی، در یک مغازه چیپس فلفلی و در سوپر بعدی نوشیدنی انرژی‌زا. ...
  • گزارش تخلف