شرح قصائد خاقانی؛ بر اساس شرح برزگر خالقی کانال دیگر ما: گزینهٔ شعر معاصر @gozineyesher لینک پست اول: https://t.me/khaghanieshervani/4


قصیدهٔ۸..۵۶. ز سرگین خر عیسی ببندم. رعاف جاثلیق ناتوانا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. خر عیسی: الاغی بود که آن حضرت بر آن سوار می‌شد و به هنگام مسافرت و سیاحت انجیل بر او بار می‌کرد. در انجیل آمده است: و چون نزدیک اورشلیم رسیده، وارد بیت فاجی نزد کوه زیتون شدند، آنگاه عیسی دو نفر از شاگردان خود را فرستاده، بدیشان گفت: در این قریه‌ای که پیش شماست، بروید و در حال، الاغی با کره‌اش بسته خواهید یافت، آن‌ها را باز کرده نزد من آورید … پس شاگردان رفته آنچه عیسی بدیشان امر فرمود، به عمل آوردند و الاغ را با کره آورده، رخت خود را بر آن‌ها انداختند و او بر آن‌ها سوار شد. (فرهنگ لغات و تعبیرات خاقانی). رعاف: رفتن و روان شدن خون از بینی، خون دماغ شدن، سابقا با دود گرفتن سرگین خر آن را معالجه می‌کردند. ابن سینا گوید: «داروهایی که در بند آوردن خونریزی بینی و ریشه‌کن کردن آن خاصیت ویژه دارند؛ به ترتیب اولویت از. این قرارند: سرگین الاغ، آب ریحان کوهی، آب نعناع …، افشرهٔ سرگین‌تر الاغ بسیار اثربخش است.» (فرهنگ اصطلاحات طبی در ادب فارسی، علی اکبر باقری خلیلی، دانشگاه مازندران). جاثلیق: رهبر اسقف‌ها، پیشوای عیسوی. معنی: می‌توانم به وسیلهٔ سرگین خر عیسی (ع) خون بینی جاثلیق ناتوان را ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۸..۵۵. به دست آرم عصای دست موسی. بسازم زآن عصا شکل چلیپا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. چلیپا: از سریانی سلیبا، از آرامی صلیبا، و آن چوب چهارپره باشد که مسیحیان به نشانهٔ دار اعدام حضرت عیسی (ع) بر گردن می‌آویزند و با خود دارند. برخی از نصاری معتقدند که چون عصای عیسی (ع) بر روی عصای موسی (ع) قرار گرفت، شکل چلیپا حاصل شد و این شکل نشان‌دهندهٔ اکمال آیین یهود است.. معنی: شاعر می‌گوید: من نیز می‌توانم دین عیسی (ع) را کامل کنم … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۸..۵۴. به قسطنطین برند از نوک کلکم. حنوط و غالیه موتی و احیا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. قسطنطین: مراد قسطنطنیه است، شهر بیزانس را قسطنطین اول، امپراطور روم، تجدید بنا کرد که امروزه استانبول نامیده می‌شود. (نک: همین قصیده؛ بیت۴۴). حنوط: چند ماده خوشبو که پس از غسل دادن میت بر هفت اندام سجدهٔ او می‌زنند. غالیه: بوی خوشی است مرکب از مشک و عنبر و جز آن و سیاه رنگ که موی را بدان خضاب کنند. موتی: جمع میت، مردگان. احیا، جمع حی، زندگان. «حنوط» و «غالیه» استعارهٔ مصرحه از اشعار معطر و دلنشین شاعر است و نیز در مصراع دوم صنعت لف و نشر مرتب است.. معنی: در شهر قسطنطنیه از نوک قلم من زندگان غالیه و‌ مردگان حنوط می‌برند؛ یعنی اشعار من موجب خوشی دماغ زندگان و سبب آرامش ارواح مردگان می‌شود … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۸..۵۳. فرستم نسخهٔ ثالث ثلاثه. سوی بغداد در سوق‌الثلاثا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. ثلاث‌ثلاثه: سوم از سه، یکی از سه، اشاره است به آیهٔ۷۳ سورهٔ مائده:. لقد کفر الذین قالوا إن الله ثالث ثلاثة وما من إلٰه إلا إلٰه واحد وإن لم ینتهوا عما یقولون لیمسن الذین کفروا منهم عذاب ألیم. ﻛﺴﺎﻧﻰ ﻛﻪ [ﺑﻪ ﺗﺜﻠﻴﺚ ﻗﺎﺋﻞ ﺷﺪﻩ ﻭ] ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺧﺪﺍ ﺳﻮﻣﻴﻦ [ﺷﺨص ﺍﺯ] ﺳﻪ [ﺷﺨﺺ ﻳﺎ ﺳﻪ ﺍﻗﻨﻮم] ﺍﺳﺖ ﻗﻄﻌﺎ ﻛﺎﻓﺮ ﺷﺪﻩ‌ﺍﻧﺪ ﻭ ﺣﺎل ﺁﻧﻜﻪ ﻫﻴﭻ ﻣﻌﺒﻮﺩﻯ ﺟﺰ ﺧﺪﺍﻯ ﻳﻜﺘﺎ ﻧﻴﺴﺖ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﻰ ﮔﻮﻳﻨﺪ ﺑﺎﺯ ﻧﺎﻳﺴﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﻛﺎﻓﺮﺍﻥ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻋﺬﺍﺑﻰ ﺩﺭﺩﻧﺎک ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﻴﺪ.. مراد از نسخهٔ ثالث ثلاثه، شاید انجیل باشد و یا کتابی بوده که خاقانی دربارهٔ دین مسیحیت و تثلیث می‌خواسته بنویسد. سوق‌الثلاثا: سه‌شنبه بازار، بازاری است در بغداد که روز سه‌شنبه در آنجا خرید و فروش می‌شودو در قدیم خانه‌های فحول عامه ترسایان در آنجا بود. (لغتنامه). معنی: کتابی را در آیین مسیحیت خواهم نوشت و به سه‌شنبه بازار بغداد خواهم فرستاد.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۸..۵۲. مرا خوانند بطلمیوس ثانی. مرا دانند فیلاقوس والا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. بطلمیوس: حکیم معروف یونانی در قرن دوم میلادی و صاحب کتاب «مجسطی» و عالم معروف حوزهٔ علمیهٔ اسکندریه است و نظریات او در هیئت مبنی بر مرکزیت زمین و‌حرکات افلاک تا قرن ۱۶ میلادی (ظهور کپرنیک) مورد قبول همه بود …فیلاقوس: مینورسکی در شرح این کلمه می‌نویسد: «تصحیح معروف قدیمی کلمهٔ فیپوس می‌باشد که پس از تعریب در آن «ف» به «ق» تبدیل شده است». طبق قول مسعودی در «التنبیه» فیلیپوس به دین نصاری در آمد و آیین صابئین را ترک کرد. مراد خاقانی از اشارهٔ بدو ظاهرا بیان این نکته است که چگونه یکی از قدمای غیرنصاری با قبول دین به ذروهٔ قبول وصول یافته است.». (شرح قصیدهٔ ترسائیه، ویلادمیر مینورسکی، ترجمه و تعلیقات عبدالحسین زرین‌کوب، انتشارات سروش، تبریز، ۱۳۴۸، ص۶۴). ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۸..۵۰. گشایم راز لاهوت از تفرد. نمایم ساز ناسوت از هیولا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. لاهوت: عالم علوی، مرتبت احدیت که از آن تعبیر به مرتبت وجود جامع از لحاظ جامعیت اسما و صفات می‌شود. تفرد: یگانگی، احدیت و وحدانیت. نمایم: نشان می‌دهم، روشن می‌کنم. ساز: ساخته شدن، درست شدن و سامان یافتن. ناسوت: عالم سفلی و‌ عالم طبیعت و اجسام و‌شهادت. هیولا: مادهٔ اولیهٔ عالم که همواره قابل پذیرش به صورتی است و ‌از هیچ صورتی هم خالی نیست که گویند آن واحد و بسیط است …معنی: اسرار لاهوت را که از ذات احدیت باری‌تعالی متحقق شده است، می‌گشایم و راز به وجود آمدن عالم ناسوت را از هیولا، آشکار می‌سازم … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۸..۴۹. مرا اسقف محقق‌تر شناسد. ز یعقوب و ز نسطور و ز ملکا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. اسقف: یکی از درجات شش‌گانهٔ مسیحیت---> نک به همین قصیده، بیت۴۲. محقق‌تر: درست‌تر و بهتر. یعقوب، نسطور و ملکا: رئیس فرقهٔ یعقوبیه، او را یعقوب برادیا خوانند که در قرن ششم میلادی بود و یکی از سه فرقهٔ معروف مسیحی و آن‌ها معتقد به طبیعت واحدهٔ لاغیر در حضرت عیسی (ع) می‌باشند …رئیس فرقهٔ نسطوریه که در قرن پنجم میلادی ظهور کرد، از فرق مسیحیان که گویند پسر از پدر به وجود آمد بر سبیل نور از آفتاب، نه بر سبیل توالد و تناسل. -بنا بر نوشتهٔ «بیان‌الادیان» و بعضی کتب دیگر، ملکا را رئیس فرقهٔ ملکائیه می‌دانند که عقیده دارند: مسیح جوهری است پاک و در گوش مریم شد و از پهلوی راست او بیرون آمد و حقیقت آن است که ملکایی؛ یعنی شاهی و‌ ملکا نام شخص معینی نیست؛ بلکه پیروان مذهب ملک روم را ملکایی گفته‌اند. آن‌ها در زهد و تقوا به درجهٔ وسواس رسیدند.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۸.. به یک لفظ آن سه‌خوان را از چه شک. به صحرای یقین آرم همانا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. سه‌خوان: سه خواننده، نصاری که به اقانیم ثلاثه معتقدند و اب و ابن و روح‌القدس می‌گویند؛ سه‌خوان قایل به تثلیث، چنانکه دوگوی ثنوی است؛ در اینجا مراد طورسیقوس اعظم در بیت قبل است. چه شک و صحرای یقین: اضافهٔ تشبیهی، چاه شک و دودلی، بیابان یقین و اطمینان و خالی از شک. به صحرا آوردن: کنایه از روشن و آشکار ساختن. همانا: به درستی به یقین …معنی۱: با یک لفظ و کلمه آن طورسیقوس اعظم را از چاه شک و تردید می‌رهانم و به صحرای یقین و اطمینان می‌آورم. اگر «سه‌خوان» را «روح‌القدس» را روح‌القدس و ابن و اب» در بیت قبل بگیریم، می‌توان معنی دیگری برای بیت در نظر گرفت:. معنی۲: می‌توانم با یک کلمهٔ روح‌القدس و ابن و اب را از چاه شک به صحرای یقین بیاورم و پیچیدگی‌ها و ابهامات آن را حل کنم … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۸..۴۷. کنم در طورسیقوس اعظم. ز روح‌القدس و ابن و اب مجارا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. طورسیقوس: در برهان قاطع و آنندراج آمده است که: نام زاهدی و حکیمی و پادشاهی بوده از نصاری. مینورسکی درشرح قصیدهٔ ترسایی، ۶۳ می‌نویسد: عنوان و لقبی به این شکل در فهرست طبقات روحانی بوزنطیا که در «آثارالباقیه»، ۲۹۰ مندرج است، دیده نمی‌شود؛ مگر اینکه این کلمه تحریف‌گونه‌ای باشد از اسطرطیقوس (Strategos) که به صورت اصریثقوس در آمده باشد و بعد همزهٔ اول کلمه را بر سر صاد نهاده باشند.». روح‌القدس، ابن و اب: سه اصل یا سه اقنوم ثلاث مسیحیت است؛ اقنوم اب: اقنوم اول از اقانیم ثلاث که مراد ظهورات باری‌تعالی است؛ اقنوم ابن: مراد ابن‌الله که همان حضرت عیسی (ع) است و‌ روح‌القدس: اقنوم سوم است که واسطهٔ میان اب و ابن می‌باشد. مجارا: برابری کردن و در این بیت ظاهرا به معنی مناظره و گفت‌گو کردن آمده است … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۸..۴۶. بدل سازم به زنار و به برنس. ردا و طیلسان چون پور سقا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. زنار: رک به قصیدهٔ۸؛ بیت۳۸. برنس: کلاهی است دامن‌دار که مسبحیان بر سر نهند. ردا: بالاپوش، جبه و عبا. طیلسان: ردایی که بزرگان و خطیبان بر دوش می‌انداخته‌اند. این واژه ممکن است منسوب به طالش و لباس اهل آنجا باشد. پور سقا: ابن اثیر در حوادث سال۵۰۴ و ۵۳۵ ه. ق نوشته است: چون یوسف بن ایوب همدانی به بغداد آمد، ابن سقا در مجلس درس از او سؤالاتی کرد که بوی کفر می‌داد و ابن ایوب گفت که وی خارج از دین اسلام خواهد مرد و چنان اتفاق افتاد که او به روم رفت و مسیحی شد و به این دین از دنیا رفت. ابوالفرج جوزی و ابن اثیر حادثه را در سال ۵۰۵ یا ۵۰۶ ه. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۸..۴۵. دبیرستان نهم در هیکل روم. کنم آیین مطران را مطرا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. دبیرستان: مکتبخانه. هیکل: عبادتگاه ترسایان که در آن صور و تماثیل باشد. هیکل روم: مراد مسجد ایاصوفیای امروزی در استانبول است که سابقا کلیسا بوده و در سدهٔ چهارم میلادی بنا شده و‌ بعدها توسط امپراطوران روم مرمت شده است. مطران: یکی از مناصب شش‌گانه مسیحیان مشرق. آیین مطران: در اینجا مراد آیین مسیحیت است. مطرا: تر و تازه، با طراوت. بین «مطران» و «مطرا» جناس مذیل است …معنی: در روم، که مرکز مسیحیان است، مکتب‌خانه دایر می‌کنم و آیین مسیحیت را رونق و‌ طراوت می‌بخشم … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۸..۴۴. وگر حرمت ندارندم به ابخاز. کنم زآنجا به راه روم مبدا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. ابخاز: ابخاز در شمال غربی گرجستان. امروزه ابخاز به دو بخش کوچک و بزرگ تقسیم می‌شود که جزو گرجستان به شمار می‌رود. روم: در اوایل قرن چهارم پس از تقسیم کشور روم به دو قسمت روم شرقی و روم غربی، کنستانتین فاتح در محل شهر بیزانس شهر جدیدی به نام روم جدید ایجاد کرد که به شهر کنستانتین شهرت یافت؛ این همان شهری است که بعدها به قسطنطنیه معروف شد و باید گفت در مآخذ اسلامی مراد از روم همان یونان و سرزمین امپراطوری بیزانس و آسیای صغیر است. مبدأ کردن: آغاز و ابتدا کردن.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۸..۴۳. چو آن عودالصلیب اندر بر طفل. صلیب آویزم اندر حلق عمدا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. عودالصلیب: نام دیگر آن فاوانیا است. صاحب تحفه می‌نویسد: بیخ نباتی است کمتر از زرعی و پرشعبه و قسم نر او شبیه به نبات زردک و بیخش یک عدد و به قدر شبری و به ستبری انگشتی و چون بشکنند، دو خط صلیبی از جوف او مشاهده گردد و لهذا آن را عودالصلیب نامند. و گویند: در خانه‌ای که او باشد، جن و‌جانوران گزنده داخل نمی‌شوند. (تحفهٔ حکیم مؤمن، ۳۰و ۶۲۹). و صاحب مخزن‌الادویه آورده است: بعضی گفته نر آن را چون در جوف آن خطوط صلیبی است، عودالصلیب و مادهٔ آن را که ندارد، فاوانیا خوانند و نافع است جهت صداع و صرع، حتی تعلیق آن» (مخزن‌الدویه، ۶۴۵). قدما آویختن عودالصلیب را بر گردن کودکان جهت دفع صرع نافع می‌دانستند. خاقانی عودالصلیب را بسیار به کار برده و به خاصیت اصلی آن در درمان صرع کودکان نیز اشاره کرده است:. دهر پیر بوالفضول است، ام‌صبیان یافته. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۸..۴۲. به جای صدرهٔ خارا چو بطریق. پلاسی پوشم اندر سنگ خارا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. صدره: سینه‌پوش، نیم‌تنه، جامه‌ای که سینه را بپوشاند. خارا: در مصراع اول: نوعی پارچهٔ ابریشمی موج‌دار، و در مصراع دوم: نوعی سنگ سخت. بطریق: مأخوذ از بطریقوس یونانی، مجتهد و رییس مذهب نصاری که به معنی پدر است و یکی از شش مقام و‌ منصب مشهور مسیحیان مشرق‌زمین و والاترین آن مناصب که به ترتیب عبارتند از: بطریق، جاثلیق، مطران، اسقف، قسیس و شماس. پلاس: پشمینهٔ ستبر که درویشان پوشند و نیز به معنی قسمی پشمینهٔ گستردنی باشد شبیه به جاجیم، گلیم درشت و ستبر … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۸..۴۱. مرا بینند در سوراخ غاری. شده مولوزن و پوشیده چوخا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. مولو: نی‌ای که ترسایان در کلیساها و دیرها می‌نوازند. چوخا: جامهٔ خشن پشمین که راهبان و کشیشان مسیحی بر تن کنند …معنی: مرا در سوراخ غاری می‌بینند؛ در حالی که نی می‌نوازم و لباس پشمی راهبان مسیحی بر تن کرده‌ام …**اشاره است به ریاضت‌کشی راهبان مسیحی در کوه‌ها و غارها.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۸..۴۰. من و ناجرمکی و دیر مخران. در بقراطیانم جا و ملجا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. ناجرمکی: مقر تابستانی سلاطین بقراطی در قرن دوازدهم میلادی، و نیز در لغت‌نامه آمده است: «نام زاهدی است از ترسایان». مخران: مینورسکی می‌نویسد: «در لغت به معنی بلوط‌زار و بیشهٔ بلوط، ناحیه‌ای است واقع بین دو شعبه از رود کر‌ و‌ دیر مخران، شاید دیری بوده در آن ناحیه. شارخان مخران را نام شخص و صاحب و بانی آن دیر دانسته‌اند. بقراطیان: شهریاران خاندان بغراتیان (بگراتیان) که در گرجستان و ارمنستان فرمان‌روایی داشتند. ملجا: پناه، پناه‌گاه …معنی: می‌توانم به ناجرمک و دیر مخران بروم و دربار بقراطیان جا و پناه‌گاه من باشد … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۸..۳۹. کنم تفسیر سریانی ز انجیل. بخوانم از خط عبری معما

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. سریانی: یکی از زبان‌های سامی که در حقیقت یکی از اشکال زبان آرامی است که در شمال غرب بین‌النهرین در شهر ادسا رواج داشته است. این شهر در قرن دوم میلادی یکی از مراکز مهم عیسویان گردید و هنوز هم در بعضی نقاط ممالک عربی لهجهٔ سریانی وجود دارد لهجهٔ آشوری‌ها و کلدانی‌های سوریه و عراق و ترکیه به همین زبان است. از قرن دوم میلادی به بعد زبان سریانی برای تحریر مسائل دینی و فلسفی و علمی، زبان رسا و بلیغی به شمار می‌رفته است و آثار باقی‌مانده از تفسیر انجیل و سروده‌های مذهبی به همین زبان است. خط عبری: خط زبان عبری که از شعبه‌های زبان‌های کنعانی است و در شمار زبان‌های سامی محسوب است. کتاب عهد عتیق و‌ ادبیات قوم یهود به آن خط نوشته شده است. نبودن حرکات در خط عبری از دشواری‌های آن است. معما: رمز …معنی: می‌توانم انجیل را به زبان سریانی شرح دهم و رمز و معمای خط عبری (که حرکت ندارد و به شکل تصویر است) را حل کنم … ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۸..۳۸. روم ناقوس بوسم زاین تحکم؟!. شوم زنار بندم زاین تعدا؟!

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. ناقوس: ساز نماز نصاری است، و آن زنگی است بزرگ که در وقت نماز آن را حرکت دهند تا به آواز آن خلق آگاه شوند. زنار: کمربندی بوده که ذمیان مسیحی در مشرق‌زمین به امر مسلمانان مجبور بودند بر کمر ببندند تا بدین وسیله از مسلمانان ممتاز گردند؛ چنانچه یهود مجبور بودند بر شانهٔ خود تکهٔ‌پارچهٔ زردی به نام عسلی بدوزند. در ادبیات زنار رمز کفر و از دین خارج شدن است. ناقوس بوسیدن و زنار بستن: کنایه از مسیحی شدن. تحکم: زورگویی، خودکامگی. تعدا: جور و ظلم.. ...
  • گزارش تخلف

قصیدهٔ۸..۳۷. مرا از بعد پنجه‌ساله اسلام. نزیبد چون صلیبی بندبرپا!

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃. پنجه‌ساله: شاعر هنگام سرودن این قصیده که در سال ۵۶۹ یا ۵۷۰ ه. ق است، در حدود پنجاه سال داشته است و یکی از دلایلی است که مشخص می‌شود سال تولد خاقانی ۵۲۰ ه. ق است. صلیبی: مسیحی، راهب نصرانی. بندبرپا: صنعت استخدام دارد: در رابطه با شاعر اشاره است به بندبرپای بودن خاقانی در زندان ۲. در ارتباط با «صلیبی» تلمیحی است به ریاضت کشیدن راهبان ترسایی که دست و پا و گردن خود را می‌بستند.. ...
  • گزارش تخلف